ميليون‌ها نفر گرفتار اعتياد

۱۳۹۲/۱۰/۱۶ - ۱۳:۱۱ - کد خبر: 103337
ميليون‌ها نفر گرفتار اعتياد

سلامت نیوز : ريشه در«عادت» دارد، مثل هر عادتي که در هر شبانه‌روز عمر هر آدمي و هر ملتي انجام مي‌گيرد، مثل خوردن صبحانه و ناهار و شام و پوشيدن کفش و لباس و انجام هر کنشي که به آن عادت کرده‌ايم. اما در اين مقاله به عاداتي چون خوردن و آشاميدن و مراسمات ديني و قومي پرداخته نمي‌شود بلکه سخن از«عادت» به مواد افيوني روز است که بسيار پيچيده و نهادينه شده و جاافتاده و به حد«تجارت مافيايي» درآمده که«عملا» بلامانع و بلامنازع اين تجارت جنايتکارانه روز به روز فربه‌تر و غول‌آساتر و خونخوارتر مي‌گردد.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از روزنامه مردم سالاری ؛ بزرگان کشور و مسوولين محترم چه اندازه از اوضاع و احوال«معتادان» و گرفتاري جوانان و مقوله«موادمخدر و معتادان» خبر دارند نمي‌دانم، اما اگر اطلاع کامل داشته باشند و وضع کنوني اين فوق بحران را به هر دليلي تحمل کرده و خداي ناکرده چشم به اين تراژدي اسف‌انگيز بسته باشند، خود اين چشم‌پوشي و تحمل بي‌خيالي فاجعه‌انگيز‌تر از مسئله «اعتياد» است و اگر از عمق اين فاجعه«اعتياد در کشور» به خوبي خبر ندارند اين مقاله را از نويسنده‌اي که از عمق اين جامعه است و قصد«سياه‌نمايي» هم ندارد و بلکه کارش عمل کردن به رسالت خويش است در حد يک نويسنده غيرمطرح بخوانند! در دوران گذشته و در يکصد سال اخير، «ترياک» تنها مواد افيوني مورد مصرف«معتادان» بود و در دوران پهلوي دوم«هروئين» وارد بازار قاچاق کشور شد.

درصد معتادان به هروئين خيلي پايين‌تر از معتادان به ترياک بود و اما سخن سر اين است که«ترياک» و «ترياکي» که نود درصد معتادان را در يکصد سال اخير تشکيل مي‌داد، قابل مقايسه با مقوله مواد افيوني و معتادان فعلي نيست! به اين معنا که فرضا يک فرد«ترياکي» يک وعده يا دو وعده ترياکش را که مصرف مي‌کرد و مي‌رفت دنبال کار و زندگي‌اش، اگر افراط نمي‌کرد سال‌ها با مماشات هم ترياکش را مصرف مي‌کرد و هم به فعاليت‌هاي اجتماعي مشغول بود گرچه نهايتا هيچ ترياکي جان سالم‌ از اعتيادش به در نبرده است! اما معتادان و گرفتاران به مواد سمي و شيميايي فوق خطرناک چون«کراک و شيشه» با يک هفته اعتياد به کراک و شيشه اولا غيرقابل برگشت به زندگي‌اند، ثانيا يک معتاد به کراک و شيشه مثل يک«ترياکي» نيست که پس از مصرف ترياک دنبال کار و زندگي خود برود بلکه معتاد به اين دو مواد شيميايي سمي، تمام«ارگانيزم اندام»اش مسموم و بدتر از آن تمام خصال طبيعي و فطري انساني و اجتماعي و خانوادگي و تربيتي‌اش را از دست مي‌دهد و تبديل به يک«غول مفلوک» و در عين مفلوکي به يک موجود شرور و خائن و کذاب خطرناکي تبديل مي‌شوند. آقايان لابد دقت نفرموده‌اند و آمار کشته شده‌هايي را ندارند که معتادان در خانواده‌ها کشتار کرده‌اند! پدر و مادر و مادر و پدربزرگ‌هايي که مظلومانه به دست فرزندان و وابستگان«معتاد» خود کشته مي‌شوند و ما هم در روزنامه‌ها خوانده‌ايم و مي‌خوانيم و«معتادانه» طبق «عادت» فراموش کرده‌ايم و مي‌کنيم!

يک معتاد به«کراک و شيشه» که گرفتار اين نوع مواد خطرناک شده است هيچ ارزشي و هيچ مونسي و يار و ياوري و عزيزي را به اندازه «کراک و شيشه» دوست و محترم و عزيز نمي‌داند!، شما به آمارها بنگريد و ببينيد که در اين يکصد سال اخير چند درصد از «ترياکي»ها، پدر و مادر يا ديگري را کشته‌اند؟ آنان آدم‌هاي منزوي و گوشه‌نشين و آرامي بودند و ضرر و زياني جز خود و خانواده‌شان آن هم خيلي جزئي و «مادي»، اما آمار «کراکي و شيشه»‌اي‌ها و قرص‌هاي روان‌گردان خورها را، ملاحظه کنيد که چه جنايات هولناکي از اين‌ها سر مي‌زند، کشتن پدر و مادر، برادر و خواهر، مادربزرگ و پدربزرگ يا دوست و رفيق همخوان براي معتادان امروز يک امر عادي و معمولي شده است. يک روانشناس مجرب به من راقم مقاله مي‌گفت: شما اگر بخواهيد جوانان معتاد به «کراک و شيشه» را نصيحت کنيد، بايد بدانيد که آنان نمي‌شنوند البته نه اين که کر باشند نه آنان نمي‌توانند بشنوند! چون «شنيدن» به قوه شعور و «ادارک» نيازمند است که تشخيص معناي گفتارها را بفهمند، که معتادان اينگونه، «قوه حافظه و ادراک» را از دست داده‌اند و ممکن است نصيحت گفتن‌ها به اين معتادان حتي نتيجه معکوس داده و کار به دست نصيحت‌کننده داده و به ضررش تمام شود. چون «نصيحت» ناصحين را، شيشه و کراکي‌ها توطئه و خدعه عليه خويش تلقي مي‌کنند! در حال حاضر اينگونه معتادان خود را به جبر و زور به خانواده‌هاي خود تحميل کرده‌اند.

عاطفه و ترس از آبروريزي باعث شده که پدر و مادر معتادان، جوانان معتاد خود را جبرا پذيرفته‌اند و آنان که خانواده‌ ندارند در تابستان و زمستان روي تکه کارتني بيرون از منزل به سر مي‌برند که کارتن خواب لقب گرفته‌اند و سالانه صدها نفر از اين معتادان کراکي و شيشه‌اي و قرصي ذليلانه و بي‌نام و نشان در خيابان‌ها و کوچه پس کوچه‌ها مي‌ميرند.

در حال حاضر صحبت از آلودگي‌ هواي کلانشهرهاي کشور است که تقريبا در هر چند روزي در روزنامه و رسانه‌ها درباره آلودگي شهرهاي بزرگ هشدارهايي داده مي‌شود، اما سخني از آلودگي جوانان کشور که سرمايه و اميدهاي آينده کشور بودند و مظلومانه و ذليلانه پرپر مي‌شوند گفته نمي‌شود در صورتي که آلودگي هواي کلانشهرها اگر چه خطرناک است اما در مقابل آلودگي و بيماري «اعتياد و معتادان» اينگونه امروز؛ بمانند يک بيماري در حد سرماخوردگي است که با چند قرص قابل درمانند در صورتي که هنوز مسوولين گذشته، اين که معتادان را به حال خود رها کرده‌اند، هيچ چاره و درماني که همه فراگير و منطقي و مثبت بوده باشد براي اين بيماري خانمانسوز «اعتياد» پيدا نکرده و ارائه نداد‌ه‌اند! مهار و کم کردن آلودگي‌ شهرها با مراعات و اعمال پيشگيرانه و بهداشت محيط‌زيست ممکن است، ولي مهار و کم کردن آلودگي فوق سنگين «اعتياد» بدون اقدام عملي، بجا مانده و روز بروز نيز آلوده‌تر و بيشتر مي‌شودو عجيب و قابل تعمق اين که در راديو تلويزيون بيست‌و‌چهار ساعته ما در يک هفته حتي يک ساعتي را براي گفت و شنود و چاره جوئي خيل عظيم معتادان و اعتياد اختصاص نداده‌اند! حدود سه ميليون نفر تعداد «معتادان» کشور تخمين زده شده است سه ميليون جواني که ميانگين سنشان از ابتداي معتاد شدن که بيست سالگي بوده باشد، اينان به طور ميانگين اگر خيلي جان سخت و مقاوم هم بوده باشند، بيش‌از بيست سال آن هم با آن فلاکت و ذلالت نمي‌توانند داوم بياورند و در آستانه «چهل سالگي» مي‌ميرند. البته « اگر ترک نکنند. عزيزاني که به علوم اقتصادي و اجتماعي مسلطند و سرو کار دارند و مسووليت اجتماعي و سياسي و دولتي و فرهنگي و ديني و مذهبي دارند، کافيست به اين واقعيت علمي توجه کنند که بيست سال دوران «اعتياد» جواناني که به مدت بيست سال اعتياد داشته‌اند و دارند ضرب کنيد به سه ميليون تعدادشان تا متوجه بشويد شيشه و کراک فروش يک گرم مواد را براي ما چند حساب کرده است.

راقم اين مقاله دستکم چهار سال است که طي مقالات متعددي نوشته‌ام: در زندان‌هاي کشور مواد افيوني مثل «کراک و شيشه» به راحتي در دسترس زندانيان معتاد قرار مي‌گيرد، خوب اگر من نويسنده افترا مي‌گويم کيفرم کنيد يا اگر راست مي‌گويم ضمن تشويق من نويسنده وحمايت از اهل قلم متعهد و دلسوز که «رايگان» قلم مي‌زنند و به رسالت خيطر خود عمل مي‌کنند توجه کنيد.

جامعه خاموش و به خود مشغول و در گرداب فردگرايي و سودجويي و ثروت اندوزي گرفتار شده فعلا نظاره‌گر اين وضعيت اسفبار است و دولت‌ها نيز عملا در مقابل اين معضل ويرانگر و نفرت‌انگيز و نکبتبار عقب نشيني کرده و آن را رها ساخته است! قابل تعمق است، زندان‌هايي که ظاهرا به شدت کنترل مي‌شوند که خطايي رخ ندهد چگونه است که براي پاکسازي زندان‌ها از مواد مخدر عاجز مانده است آيا همين موضوع بحث و دقت برانگيز نيست؟!

پدر يک جوان معتاد که فرزندش مدت بيست‌وپنج سال است معتاد شده چنين مي‌گفت: پسر من در اين بيست‌وپنج سال معتادي هفت بار زندان رفته يکسال و هفت ماه و شش ماه و... زنداني کشيده، اما خيلي استاد شده چون از سال 88 تا 92 حدود هفت بار موتورسيکلت سرقت کرده و دزديده اما هر بار اسم خود را عوضي و جعلي گفته و پس از سي‌وچهل روزي از زندان آمده بيرون، آقايان دست اندرکاران انتظامي و آگاهي و قضايي زحمت انگشت‌ نگاري را در اين عصر اينترنت و کامپيوتر، به خود نداده‌اند که يک انگشت نگاري از اين دزد بنمايند!

در خاتمه يک محاسبه ديدني و شنيدني را به سمع و ديد مسوولين محترم مربوطه مي‌رسانم که: اين سه ميليون معتاد، گذشته از ايجاد آلودگي‌هاي اخلاقي و زيست محيطي و ضد فرهنگي و ديني را که بر جامعه تحميل کرده‌اند لاجرم طبيعي است حداقل برمبنا و توان «سه ميليون» معتاد لابه سيصد هزار نفر خرده فروش و سي‌هزار نفر کلان فروش قهار و سرتا پا شري را مشغول «کار!» کرده‌اند و در مقابل اگر هر خانواده‌اي را پنج سرعائله حساب کنيم «پانزده ميليون» انسان گرفتار نکبت معتادانند و زندگي‌شان دچار اضطراب و نگراني و پريشاني شده است.

نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
4.75366s, 19q