واگويه‌هاي فرشتگان سفيد پوش از تلخ و شيرين‌ حرفه پرستاري

۱۳۹۲/۱۲/۱۵ - ۰۵:۰۷ - کد خبر: 107152
واگويه‌هاي فرشتگان سفيد پوش از تلخ و شيرين‌ حرفه پرستاري

سلامت نیوز : شيفت شب از ساعت ۱۹ شروع شده است و در اين بخش که معمولا بيماران وضعيت بحراني و وخيمي دارند، تنها ۲ پرستار حضور دارند که تا صبح ساعت 7.30 که پايان شيفت شب است بايد از بيماران مراقبت کنند. ولي آن شب، يک شب عادي و آرام نبود ...

به گزارش سلامت نیوز به نقل از روزنامه خراسان ؛ ظاهرا يکي از بيماران که ناراحتي قلبي دارد، دچار حمله شده است، پرستاران خودشان را به او مي رسانند. آن ها اجازه ندارند بدون اطلاع پزشک کاري بکنند، بيمار افت شديد فشار پيدا کرده است، بعد از گفت وگو با پزشک مثل اسپند روي آتش، بي تاب و بي قرارند.بيمار را در وضعيت شوک قرار مي دهند، يکي از پرستارها با سرعت داروي تزريقي را آماده مي کند، در تمام لحظات وضعيت بيمار چک مي شود. شب است، هر کدام از بيماران ديگر هم ناراحتي هاي خاص خود را دارند، صداي ناله مي آيد، آن طرف تر همراه بيمار ديگري روي زمين نشسته و سرش را ميان دست هايش فرو برده است، بخش تنها دو پرستار دارد و آن ها در تکاپوي رسيدگي به بيماري هستند که ضربان قلبش پايين و پايين تر آمده، وضعيت بحراني است، اين شرايط ممکن است به ايست قلبي بيمار منجر شود، اين دو فرشته سفيدپوش همچون مادري که از تب کودک ناتوانش در التهاب و بي تابي است، دور بيمار مي چرخند... به خير گذشت، به او سرم وصل مي کنند و با همه خستگي و آثار نگراني که در چهره شان هويداست، مي شود احساس رضايت و آرامش را از اين که تلاش هاي شان از ايست قلبي مريض پيشگيري کرده است در آن ها ديد، هنوز دارند درباره وضعيت بيمار با هم صحبت مي کنند و مطالبي را در پرونده او مي نويسند که همراه بيمار ديگر، همان که سرش را در دست هايش فرو برده بود، آن ها را صدا مي زند. بيمار، زن ۳۵ ساله اي است که دچار تشنج شده است.

هر دو مي دوند، وضعيت خطرناک است، يکي بالاي سر مريض مي ماند، چون ممکن است به خاطر تشنج و تکان شديد از روي تخت بيفتد ديگري مي دود تا هرچه زودتر با پزشک صحبت کند و دستورات لازم را بگيرد، پرستار دوم پشت سر هم شماره تلفن را مي گيرد، قطع مي کند، دوباره، سه باره و ... پزشک به تلفن جواب نمي دهد... ساعت از ۱۰ شب گذشته است. پرستارها اجازه ندارند خودشان کار خاصي انجام بدهند به جز کارهاي معمول ولي الان وضعيت بيمار بحراني و خطرناک است... پزشک اورژانس! شايد او بتواند کمک کند، با او تماس مي گيرند... بيمار تکان هاي شديدي مي خورد و ... بيمار کمي آرام مي شود... نفس راحتي مي کشند و مي روند تا در پرونده بيمار گزارشي بنويسند، ده دقيقه مي گذرد و دوباره ... حمله تشنج دوباره زن جوان را تکان مي دهد... پزشک جواب تلفن را نمي دهد... وضعيت بيمار چک مي شود از پزشک اورژانس مي پرسند که با توجه به وضعيت بيمار و دسترسي نداشتن به پزشک خودش آيا از داروي هميشگي با همان ميزان مصرف بايد در اين شرايط به بيمار بدهند يا بايد داروي او را تغيير دهند.پزشک اورژانس تنها توصيه اي که مي کند اين است که از همان داروي هميشگي با همان مقدار مصرف را بدهيد ولي براي تغيير دارو يا تغيير ميزان مصرف آن حتما بايد با پزشک خودش صحبت کنيد. دقايق، جانکاه و سخت مي گذرند... تکان هاي شديد زن، پرستار را خسته کرده است، ولي آرام مي شود و پرستارها با کوهي از التهاب و نگراني مي روند تا سري به بيماران بزنند که از درد و ناراحتي نتوانسته اند بخوابند، ده دقيقه ديگر هم گذشت و حملات تشنج باز هم فرشته هاي خسته را به کنار تخت بيمار مي کشاند... آن ها به چهره جوان زن نگاه مي کنند و براي جواني او دل مي سوزانند، زيرا به خوبي مي دانند اين حملات و تشنج ها، آسيب زيادي به مغز او مي رساند، آن ها خوب مي دانند بايد اکسيژن به مغز زن جوان برسد... پزشک پاسخ تلفنش را نمي دهد. مي خواهند مجوز داروي تزريقي را از او بگيرند چون بيمار مدام بالا مي آورد، پرستارها تلاش مي کنند تا مبادا ترشحات معده، مجراي تنفسي زن را مسدود کند، با اين شرايط اصلا نمي توان داروي خوراکي به او داد... پرستارها مي دوند، مي روند و مي آيند، بيمار نبايد روي زمين بيفتد، همسر بيمار مدام سوال مي پرسد... او را آرام مي کنند، همان طور که بي تابانه مي دوند... و پرستار ديگر راهي به ذهنش مي رسد، با يکي از بيمارستان هاي معروف شهر تماس مي گيرد و ملتمسانه مي خواهد تا پزشک متخصصي که شرايط اين بيمار را درک مي کند اگر در کشيک بيمارستان به سر مي برد، او را راهنمايي کند... بيمار آرام مي شود... و باز ۱۰ دقيقه بعد... سرانجام با پزشک خودش ارتباط برقرار مي شود و او توصيه داروي هميشگي را مي کند. پرستارها اجازه ندارند خلاف دستور او عمل کنند، اما چطور با تماس تلفني تشريح کنند که چه بر سر بيمار آمده است و تقريبا در فاصله هر ۱۰ دقيقه يک بار دچار تشنج مي شود و اصلا نمي توان به او داروي خوراکي داد زيرا توانايي بلعيدن را ندارد و ...

۱۷ بار تشنج بيمار در 3.5 ساعت

مي خواهيد بدانيد ساعت چند است؟ شب از نيمه گذشته است، وقتي ما خواب بوديم، زني ۳۵ ساله در بخش حساس يکي از بيمارستان ها در فاصله ۱۰ شب تا يک و نيم بامداد حدود ۱۷ بار دچار تشنج شده است، دو پرستار هنوز از تب حمله قلبي بيمار قبلي آرام نگرفته اند، گرد بالين زن مي گردند، خود را به آب و آتش مي زنند... آن ها براي اعزام بيمار اقدام لازم را انجام مي دهند تا بيشتر از اين به مغز زن جوان آسيب نرسد... در اين بين يک بار همسر زن را که گمان مي کند شرايط زن عادي است و قبلا هم دچار چنين وضعيتي شده است، توجيه مي کنند که به نظر او شرايط عادي است، ولي با هر حمله، صدمات شديدي به جسم زن وارد مي شود. همسر زن، ساعتي است که جاي خود را به پدر او داده است و حالا پرستارها بايد همان توضيحات را براي پدرش بدهند و او را آرام کنند با بياني ملايم و ...

ساعت از يک و نيم بامداد مي گذرد... پرستارها؛ در سکوت در اين فکرند که هر کاري از دستشان برمي آيد، انجام مي دهند، آن ها خوب مي دانند مريض ناتواني که روي تخت خوابيده و همراهانش به اميد مراقبت هاي پزشکي تخصصي او را در بيمارستان تنها گذاشته اند، کسي را جز آن ها ندارد ولي آن ها حس ديگري را هم در ژرفاي دل و جان خسته خود تجربه مي کنند، در اين شب پرالتهاب ناآرام، زهرا يکي از آن هاست مي گويد: من و همکارم آن شب از بي کسي خودمان در اين شرايط سخت خسته شديم...

دعاي نيمه شب بيمار و يک صبح پراميد

حرف هاي ديگر زهرا هم شنيدني است، وقتي سر صحبت را با او باز مي کنم، مي گويد: بگذاريد همين اول صحبت به شما بگويم پرستاري، شغلي است که به لحاظ اخروي و معنوي آثار زيادي دارد و دعاي خيري که مريض ها نيمه شب، نثارمان مي کنند، پشتوانه محکمي براي ماست که اگر اين پشتوانه نبود، سختي هاي اين کار ما را ناتوان مي کرد ولي دعاي بيماران بسيار اميدبخش است.

بار مراقبت از بيمار بر دوش پرستاران است

او ادامه مي دهد: در نظام بهداشتي کشور ما، پزشک سالاري حاکم است در حالي که بار بسياري از اقدامات درماني و مراقبت از بيمار بر دوش پرستاران است، با اين وجود تنها يک بار در سال آن هم روز پرستار مسئولان به ياد اين قشر مي افتند، شعارهايي مي دهند و باز مي رود تا سال بعد، البته نظام پرستاري کارهاي خوبي انجام داده است اما تناسب نداشتن کار و حقوق پرستاران موضوع و مسئله بزرگي است که همواره وجود دارد. حجم زيادي از مراقبت بيمار به عهده پرستار است اما پاي حقوق مادي که مي رسد تفاوت هاي حتي ۱۰برابري بين حقوق پزشکان و پرستاران وجود دارد که اصلا قابل قبول نيست. پزشکان ويزيت و يا عملي انجام مي دهند ولي بعد تمام مراقبت ها با پرستار است، وجود درصدي تفاوت حقوق متناسب با تحصيلات و تخصص قابل درک و پذيرش است ولي تبعيض هاي بيشتر از اين قابل تحمل نيست.

معضلي به نام کمبود نيرو

اين پرستار از کمبود نيروي پرستار به خصوص در بيمارستان هاي دولتي گلايه مي کند و مي افزايد: تأمين سلامت بيمار تا حد زيادي وابسته به کار پرستار است، اگر پرستار به خاطر خستگي زياد از کارها و شيفت هاي طولاني شبانه دچار خطايي بشود، يک خطاي کوچک او، پيامدهاي سهمگيني خواهد داشت، اين اضافه کاري هاي اجباري که تحميل مي شود به ازاي هر ساعت ۳۵۰۰تومان محاسبه مي شود، در واقع حقوق از خدمات مان کمتر است.

همه از پرستار توقع دارند

او تصريح مي کند: همه اين مسائل را بگذاريد در کنار اين که همه از پرستار توقع دارند، همه از او پاسخ مي خواهند، همراهان بيمار، پرستاران را مي شناسند، گاهي حتي کمبود پرستار را هم به حساب کم کاري ما مي گذارند، نبود ملحفه و دمپايي را که هيچ ربطي به ما ندارد هم از کم کاري ما مي دانند و ما بايد براي همه توضيح بدهيم و پاسخگو باشيم، به اين ها اضافه کنيد که هر مسئله و شکايتي اگر از سوي بيمار يا همراهانش صورت بگيرد، توپ ها از ميدان برخي پزشکان به زمين پرستاران شوت مي شود و ... همين طور که زهرا صحبت مي کند، ياد شب و روزهايي مي افتم که يکي از نزديکانم در بيمارستان بستري بود و من و همراهان ديگر مطالبات مختلفي از پرستاران داشتيم.

زهرا به قانون ارتقاي بهره وري يا کاهش ساعت کار پرستاران اشاره مي کند و ادامه مي دهد: در طول شيفت شب که از ساعت ۱۹ شروع و تا 7:30صبح تمام مي شود، استراحت نداريم و در قبال اين ۱۲ساعت، برايمان ۱۸ساعت کاري محاسبه مي شود. از خودم مي پرسم پس خانه و زندگي و همسر و فرزند و سلامتي پرستاران چه مي شود؟

مردم فکر مي کنند کار پرستاران فقط تزريقات و پانسمان است

علي، پرستار ديگري است که نزديک به ۱۲سال است در اين حرفه به بيماران خدمت مي کند. او مسئله اصلي را در اين مي داند که مردم آن طور که بايد و شايد حرفه پرستاري را نمي شناسند و گمان مي کنند کار پرستاران فقط انجام تزريقات و پانسمان است، در حالي که کار پرستار در برخي بخش ها مثل اورژانس، ICU و CCU بسيار تخصصي تر و حساس تر است. علي به شيفت هاي سنگين پرستاران اشاره و تصريح مي کند: گاهي در يک بخش که ۲۰بيمار بستري هستند، تنها ۲ پرستار حضور دارند که فقط براي تزريق دارو وقت دارند و حتي فرصت صحبت کردن هرچند کوتاه با بيمار را هم پيدا نمي کنند. او از اين که نگاه به حرفه پرستاري حتي از نيروهاي اداري کمتر است، گلايه مي کند و مي گويد: براي نيروهاي اداري ۶۰ساعت کيفي در حقوق محاسبه مي شود ولي براي پرستاران ۶ساعت کيفي هم محاسبه مي شود و در مقابل طرح اين خواسته ها، مسئولان پاسخ مي دهند که ۱۰۰نيروي اداري با ۱۰۰۰نيروي پرستار قابل مقايسه نيست و اگر بخواهيم اين کار را بکنيم، سقف اضافه کاري ها زياد مي شود و بودجه کافي وجود ندارد.

۱۶ماه است کارانه پرستاران پرداخت نشده است

اين پرستار از وظايف متعدد پرستاران ياد مي کند و مي افزايد: اين مسائل در حالي است که پرستار بايد به بيمار، به پزشک و به خانواده بيمار پاسخگو باشد.وي نيز از کارانه هاي چند برابري پزشکان سخن مي گويد و ادامه مي دهد: از محل درآمدهاي بيمارستان کارانه اي به پزشکان و پرستاران پرداخت مي شود که در حال حاضر حدود ۱۶ماه است که کارانه پرستاران پرداخت نشده است ولي کارانه پزشکان به موقع پرداخت مي شود. علي تصريح مي کند: ما پرستاران، مريض را همانند يکي از اعضاي خانواده خود مي بينيم و از او مراقبت مي کنيم. حتي گاهي در برخي شيفت ها کمک پرستار حضور ندارد و پرستار به تنهايي کارهايي را که وظيفه اش نيست، انجام مي دهد. اين پرستار به تأثير کار سخت، شيفت هاي سنگين، طولاني و پي در پي بر خانواده و زندگي مشترک پرستاران اشاره و خاطرشان مي کند: مخصوصا براي بانوان پرستار مشکلات زيادي به وجود مي آيد، اي کاش براي آن ها سابقه خدمتي لازم را کمتر کنند و سن بازنشستگي پايين تري برايشان در نظر بگيرند و شيفت هاي اضافه تعيين نکنند تا آن ها بتوانند به زندگي و همسر و فرزندانشان برسند.

فرشته ها بيدارند...

شب ها وقتي ما خوابيم و بيمارانمان در بيمارستان ها بستري هستند، فرشته هاي سفيدپوش به دور از خانواده بدون ساعتي استراحت با احساس تبعيض، خستگي، فشار و ... در دل بيمارانمان اميد مي کارند. راستي حواسمان به آن ها هست تا مبادا غبار نااميدي خسته شان نکند؟! ولي من و شما مي دانيم دعاي سبز بيماران پشت سر فرشته هاي سفيد پوش است.

نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
4.18512s, 20q