كشتن ميليون‌ها ماهي قرمز به بهانه حفظ فرهنگ ايراني!

۱۳۹۲/۱۲/۲۴ - ۱۱:۱۳ - کد خبر: 107704
كشتن ميليون‌ها ماهي قرمز به بهانه حفظ فرهنگ ايراني!

سلامت نیوز : هر وقت درباره غيرايراني و غيراخلاقي بودن ماهي قرمز بر سر سفره هفت‌سين در نشريات نوشته يا با خبرگزاري‌ها مصاحبه كرده‌ام، بلافاصله عده‌اي جوش آورده‌اند كه چرا با سنت ايراني مخالفت كرده‌ام و بعد هم يك‌طرفه ادامه مي‌دهند كه چرا به جان سنت‌هاي ايراني افتاده‌ايم؟ من هميشه تنها يك‌سوال مي‌پرسم و آن اينكه بر اساس كدام سند و مدرك مي‌گويند ماهي قرمز بر سفره هفت‌سين، سنتي ايراني است؟ اين رسم كمتر از يك سده پيش از چين به ايران وارد شد و هيچ سند و مدركي درباره حضور آن در هفت‌سين‌هاي تاريخ ايران وجود ندارد. نه در نقاشي‌ها، نه در نوروزنامه‌ها و نه هيچ جاي ديگر. برخي از دوستان به جاي اينكه پاسخي به اين پرسش بدهند، هياهو به پا مي‌كنند كه چرا اين سنت ايراني (!) را مي‌خواهيم حذف كنيم؟

به گزارش سلامت نیوز به نقل از روزنامه تهران امروز ؛ اين يعني اينكه شما هر چقدر هم استدلال بياوريد، باز هم عده‌اي حرف خودشان را مي‌زنند. اما بياييد فرض ديگري را بپرورانيم كه خواست اينان است و آن هم اينكه اصلا سنت ماهي قرمز در فرهنگ ما از گذشته وجود داشته است (كه به هيچ‌وجه اينگونه نبود)؛ آيا چون در فرهنگ ايراني بوده لزوما كار درستي است؟ اگر چنين باشد (كه باز هم تاكيد مي‌كنم نيست)، بايد انديشيد كه اين چه فرهنگي است كه به راحتي حكم به قتل ميليون‌ها موجود زنده ديگر مي‌دهد تا مراسم سنتي ما پا برجا بماند؟ آيا همين توجيهات نيست كه انواع بازي‌هاي خطرناك را به نام چهارشنبه‌سوري وارد اين سنت كرده و سالانه مرگ و مير و نقص عضو ده‌ها كودك و نوجوان را در پي دارد؟ (بگذريم از آزار و اذيت‌هايي كه براي ديگران فراهم مي‌كنند).

همگان مي‌دانند كه بازي‌هاي خطرناك چهارشنبه‌سوري نه ارتباطي با سنت دارد و نه اخلاقي است. اما عده قابل توجهي باز هم مصرّانه اين رفتارهاي خطرناك را تكرار مي‌كنند. ديگراني هم كه اين بازي‌ها را قبول ندارند، صرفا به دليل پيامدهايي است كه براي انسان‌ها دارد. اما همين افراد وقتي به مرگ و مير ميليون‌ها قطعه ماهي قرمز به نام «سنت ايراني» مي‌رسند، سكوت مي‌كنند. آيا همين افراد و همين توجيهات نيست كه نسل شير ايراني و ببر مازندراني را برانداخته و پلنگ و يوزپلنگ و خرس سياه و قهوه‌اي و... را نيز در نوبت نابودي قرار داده است؟ آيا درست است سالانه جان اين همه جاندار كه خداوند آنان را زنده آفريده و حق زندگي آزادانه به‌شان داده را بگيريم؟

آن هم به بهانه‌هايي چون شادابي بخشيدن به سفره هفت‌سين، خوشحال كردن كودكان، درآمدزايي براي تاجران اين صنعت سياه و...؟ ما ماهي قرمز مي‌خريم، چون نمي‌خواهيم براي كودكان‌مان وقت بگذاريم و آنان را متقاعد كنيم كه بازي كردن با جان ديگر موجودات، سرگرمي خوبي نيست؟ همانگونه كه در برابر بهانه‌جويي‌هاي آنان، هر اسباب‌بازي‌اي را براي‌شان مي‌خريم. همانگونه كه براي فارغ بودن از تربيت درست‌شان اجازه مي‌دهيم ساعت‌ها پشت بازي‌هاي رايانه‌اي بنشينند و هيچ‌گونه تحركي نداشته باشند؟ همانگونه كه براي‌شان هر نوع و مارك شكلات و پفك و چيپس و... كه متخصصان بر زيان‌بار بودن‌شان هشدارها داده‌اند را مي‌خريم. همين است كه كودكان‌مان هر روز دارند چاق‌تر و تنبل‌تر از ديروز مي‌شوند و ميزان مراجعه‌شان به پزشك بيشتر مي‌شود. هنوز تنها به اين مي‌انديشيم كه «هر كه دندان دهد، نان دهد» و براي‌مان چندان مهم نيست كودكاني كه به دنيا مي‌آوريم را چگونه بزرگ خواهيم كرد.

به نام و بهانه «فرزندسالاري» از زير بار مسئوليت تربيت درست فرزندان‌مان شانه خالي مي‌كنيم. چون نمي‌خواهيم و حوصله نداريم با بهانه‌جويي‌هاي آنها سر و كله بزنيم. اما بهانه‌گيري فرزندان تنها يكي از توجيهات خريد ماهي قرمز است. در پشت بهانه فرزندان، ما داريم حس مصرف نمايشي‌مان را ارضا مي‌كنيم. ماهي قرمز زيباتر و بزرگ‌تر و در برخي موارد سمندر لرستاني (كه در معرض انقراض قرار گرفته) و لاك‌پشت و مار آبي و... مي‌خريم و بر سفره‌هاي‌مان مي‌گذاريم تا فرايند چشم و همچشمي‌مان را كه از خريدن ويلا در شمال (حتي اگر سالي يكبار هم آنجا نرويم) و خودرو شاسي‌بلند (كه هرگز با آن به كوه و بيابان نرفته‌ايم) و يخچال فريزر سايد‌باي‌سايد (كه زير اقساطش كمرمان خم شده) و سينماي خانگي (كه‌ديوار اندازه‌اش در خانه‌مان به سختي پيدا مي‌شود) و هزاران قطعه ريز و درشت ديگر كه هيچ كاربردي براي‌مان ندارند را تكميل كرده باشيم.

ماهي قرمز را مي‌خريم و مي‌كشيم، اما ژست مي‌گيريم كه با اين كارمان به صدها و هزاران نفري كه از پرورش و فروش ماهي قرمز زندگي‌شان را مي‌گذرانند، كمك كرده‌ايم. فريبي كهنه كه در روزگاران گذشته نيز انجام مي‌شد؛ زماني كه تماشاچيان اعدام (كه الحمدلله نسل‌شان همچنان باقي مانده و بلكه تكثير شده) به ماموراني كه سر مجرمان را مي‌بريدند، پول مي‌دادند تا زندگي‌شان بگذرد! هرگز با خود نمي‌انديشيم كه با اين كار خود داريم صنعت سياهي را تقويت مي‌كنيم كه سالانه جان ميليون‌ها موجود زنده را مي‌گيرد. گويا اشرف مخلوقات بودن‌مان را در همين حد زنداني كردن و كشتن ديگر موجودات فرا گرفته‌ايم. نمي‌خواهيم لحظه‌اي با خود بينديشيم كه مگر موجودات ديگري به جز انسان هم حق زندگي دارند؟ تا وقتي با خودمان روراست نباشيم، هيچ پيشرفتي نخواهيم كرد.

ناسزا گفتن به كساني كه بهمان تلنگر مي‌زنند و تلاش براي وصل كردن آنان به ايران‌ستيزان و... هم هيچ كمكي نمي‌كند، الا آنكه اثبات كند در فرهنگ ايراني، شنيدن و تحمل صداي مخالف هم جايي ندارد. در مقابل، منتقدان به اين رفتارها را متهم به احساس‌گرايي و نديدن واقعيات مي‌كنند؛ در حالي‌كه توضيح نمي‌دهند چگونه انتقاد از كشته شدن ميليون‌ها موجود زنده، نديدن واقعيات است. آيا ما واقعيات را نمي‌بينيم يا آنها؟ اين يادداشت را در حالي مي‌نويسم كه نيك مي‌دانم ميليون‌ها ايراني هرساله ماهي قرمز مي‌خرند و مي‌كشند و كك‌شان هم نمي‌گزد و بنابراين از ميان هزاران نفري كه اين يادداشت را خواهند خواند، بيشترشان غر و لند خواهند كرد (و الا ناسزا گفتن در فرهنگ ما هيچ جايي ندارد!). اما تنها اميدم به همان معدود افرادي است كه با اين نوشته تلنگر بخورند.

نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
4.13586s, 19q