چند تكه روايت از ماجراي فرزندخواندگي/اينجا سهام خوشبختي توزيع مي كنند

۱۳۹۳/۰۱/۱۸ - ۱۵:۳۴ - کد خبر: 108703
چند تكه روايت از ماجراي فرزندخواندگي/اينجا سهام خوشبختي توزيع مي كنند

سلامت نیوز:غالب افرادي كه به اتاق فرزندخواندگي رجوع مي كنند با وجود همه استرسي كه از قضاوت ديگران دارند از يك رضايت دروني حرف مي زنند: رضايتي كه برخي نامش را ثواب كردن مي نهند و برخي نوع دوستي.

از در حراست كه رد مي شوم به حياط بزرگي مي رسم و روبه رويم يك ساختمان سفيد قديمي را مي بينم. بيشتر شبيه بيمارستان است تا يك سازمان و اداره. وارد سالن مي شوم. از اتاق اول مي پرسم براي فرزندخواندگي بايد به كجا مراجعه كنم؟ مي گويد انتهاي سالن و همزمان ديگري داد مي زند «مدارك آورده؟ فرم پر كرده؟» در مي روم. نمي شود بگويم آمده ام دنبال گزارش. از آدم مجوز مي خواهند و داشتن مجوز هم شكستن شاخ غول است.

راهروي باريك را طي مي كنم. كمي مانده تا انتهاي سالن. سركي توي اتاقي كه بالايش نوشته «فرزندخواندگي» مي كشم. زن و مردي نشسته اند و دو خانم دارند باهاشان حرف مي زنند. مي نشينم پشت در.صداي در كه مي آيد مي بينم زن و مردي بيرون مي آيند. زن كاغذي در دستش دارد و خنده يي بر لب. مي خواهم بروم سمت شان. مي بينم خيلي عجله دارند. برمي گردم سرجايم. مي روم داخل اتاق. كمي سر گرفتن وقت شان براي چند پرسش چانه مي زنم و خواهش. ارجاعم مي دهند به حراست. از آنجا به دفتر رياست و خلاصه بي فايده است. بي خيال مي شوم. پشت همان در مي نشينم و با هر كه از اتاق فرزندخواندگي بيرون مي آيد سر حرف را باز مي كنم.

اولي زني چهل و چند ساله است با شوهري كه جوان تر به نظر مي رسد. زن كمي خجالتي است و پراسترس. مي گويم چند وقت است مراجعه مي كنند و در چه مرحله يي هستند. زن مي گويد بار دوم است كه مي آيند. ارجاع شان داده اند به دادگاه. كم حرف مي زند و در جواب هر سوالم مدام مي پرسد براي چه مي پرسي. مي بينم دارد اذيت مي شود، بي خيال مي شوم.

زن و مرد ديگري مي روند توي اتاق و خيلي زود بيرون مي آيند. مي روم سمت شان و از نتيجه مي پرسم. مرد شاكي است و نااميد. معتقد است بچه دار بودن اين تيپي مختص از مابهترون و پولدارهاست. «مي گويند ملك نداري، سرمايه نداري، نمي تواني بيمه اش كني پس نبايد بچه داشته باشي. مي گويم حقوقم خوب است مي توانم از پسش برآيم قبول نكردند. 11سال بدون بچه زندگي كرديم باز هم مي توانيم. » نااميدانه مي گويد لابد خدا اين طوري مي خواهد.زن اما اميدوارتر است، مي گويد «گفته اند در شهرستان ها شرايط راحت تر است. گفته اند اگر به شهرستان هاي محروم تر بروي قطعا قبول مي كنند.» مي پرسم مگر شرايط و قوانين فرق مي كند؟ نمي داند. رو به شوهرش مي گويد فردا مي روم گيلان، ولايتم. شايد آنجا بشود. چه توضيح بيشتري مي توانم بخواهم وقتي نگاه شان كه مي كنم جدا از جديت و صميميت شان چيز قابل توجهي در چنته ندارند.

زني تنها مي رود توي اتاق. سلامي مي كند و اشاره به معناي آشنايي دادن. مي آيد كنارم مي نشيند. خيالش راحت است انگار و استرس ندارد. مي پرسم خيلي وقت است دنبالشي؟ مي گويد دقيقا از شهريور پارسال. كارام داره تموم مي شه و گفته اند تا ماه ديگه بچه رو تحويل مي گيرم. حرف مي زند. از پژوهشكده رويان و اينكه پنج بار جراحي كرده و نتيجه نداده. از اينكه به همه گفته باردار است تا وقتي بچه را گرفت كسي شك نكند. مي گويد نه اينكه حرف مردم برايش مهم باشد اما شنيده است كه براي وارث شدنش مشكل پيش مي آيد. مي گويد مشكل از او بود و شرمنده شوهرش است كه تاحالا طلاقش نداده. مي پرسم تو جاي او بودي جدا مي شدي؟ مردد مي گويد نه اما فرق دارد.

بعد با مريم حرف مي زنم. 35 ساله است و هشت سال است ازدواج كرده. مي گويد از همان سال اولي كه فهميدم شوهرم مشكل دارد به فكر بچه آوردن بودم اما همسرم مخالفت مي كرد. آنقدر دير راضي شد كه حالادر مرز 50 سالگي است و نمي توانيم نوزاد بياوريم. گفته اند حداقل بايد چهار، پنج ساله باشد. مي گويم فرقي مي كند برايت. مي گويد نه اتفاقا بزرگ تر كه باشد سختي هاي از آب و گل درآوردن يك نوزاد را ندارد اما نوزاد باشد اطرافيان كمتر اذيت مي كنند. حرف و حديث كمتر است، مي گويد از بين خانواده ام مادرم از همه بيشتر مخالف است. همين امروز هم دوباره زنگ زد. مي گويد باز هم درمان كن شايد نتيجه بدهد. من اما آنقدر سر كاشت جنين و اين درمان و آن درمان درد كشيده ام كه وقتي وارد هر آزمايشگاهي مي شوم حالم بد مي شود. 20ميليون خرج كرده ايم و الان فكر مي كنم كاش آن همه هزينه را خرج بچه يي كه قرار است تحويل بگيريم، مي كرديم. مي پرسم به انتخاب بچه فكر كرده يي دختر يا پسر يا قيافه اش برايت مهم است؟ مي گويد جنسيتش كه فرقي ندارد اما شوهرم مي گويد دختر باشد تا خيالش از محرميتش به من راحت شود. خنده ام مي گيرد ياد قانون جديد مي افتم. مي پرسم چيزي مي داند از ازدواج فرزندخوانده با... مي گويد آره. اولش خيلي نگران شدم توي ذوقم زد و حتي داشتم پشيمان مي شدم اما بعد ديدم همه چيز به خود پدر و مادر بستگي دارد.

زن و مردي وارد مي شوند و مرد بچه پنج، شش ماهه يي را بغل كرده است. دو ماه است بچه را تحويل گرفته اند و زن مي گويد شش ماه اول آزمايشي است تا هم ما مطمئن شويم از پسش برمي آييم و هم دادگاه از صلاحيت ما اطمينان پيدا كند. مي گويد در دادگاه ديده است كه پدر مادري بچه را مي خواستند پس بدهند چون شب ادراري داشته. مي گويم سر همچين مشكلي پشيمان مي شود آدم؟ مي گويد خب لابد سخت بوده، ما كه نمي دانيم. مي گويم شناسنامه چي؟ گرفته ايد؟ مي گويد بعد از اين شش ماه مي توانيم اسمش را وارد شناسنامه مان كنيم. مي گويم پس قضيه اين قانون جديد و شناسنامه ندادن و اينها چيست؟ مي گويد گفته اند هنوز ابلاغ نشده و قول داده اند ما مي توانيم شناسنامه بگيريم. مي گويم اگر نشود تصميم ديگري مي گيريد؟ جواب مي دهد نه ما ديگر وابسته شده ايم به بچه اما خب بچه آسيب مي بيند. نگراني ام اين است.

با چند نفر ديگر هم گپ مي زنم. همه اميدوارند و در عين حال نگران. به كودكي فكر مي كنند كه زندگي شان را قرار است تغيير دهد و به دردسرهاي ديگران. حرف و كنايه هايشان. يكي از اسمي كه براي بچه اش انتخاب كرده مي گويد و ديگري از مدرسه يي كه مي خواهد بفرستدش. ديگري از جنگي كه با خانواده اش دارد و ديگري تلاشي كه براي راضي كردن دادگاه مي كند. وقت نهار و نماز است. آن دو خانم پشت ميز در اتاق را مي بندند و مي روند و سالن كم كم خلوت مي شود. دوباره نگاهي به سالن مي اندازم و فكر مي كنم اينجا لابد جهان ديگري است و لابد تنها آنها كه آمده اند اينجا، از زندگي جاري و اميدها و تصورات منحصر به اين جهان مطلع هستند. فقط به واسطه برخوردهاي واقعي مي شود به درك نسبتا درستي از ماجراي فرزندخواند گي رسيد.

دوباره نگاهي به سالن مي اندازم. سالن اگر چه خيلي هم تودرتو نيست ولي بي شباهت به لوكيشن هاي فيلم هاي ژانر وحشت هم نيست: وحشت از درگيري با بعدي واقعي از زندگي كه پنهان بوده و حالابه اصرار تو دروازه هايي رو به هر سوالت باز مي شود. آدم هاي اينجا انگاري آدم هاي ديگري هستند. آدم هايي كه به اين اتاق مراجعه مي كنند تفاوت شان با پدر و مادرهاي ديگر تنها در ناتواني در بچه دار شدن نيست تفاوت آنها در نوع نفع بريشان از زندگي است: سهم بردن آنها از خوشبختي گره خورده است در نفعي كه همزمان ديگري هم مي برد. خوشبختي آنها بدون تغيير آينده يك كودك امكان پذير نيست. از همين است كه غالب افرادي كه به اتاق فرزندخواندگي رجوع مي كنند با وجود همه استرسي كه از قضاوت ديگران دارند از يك رضايت دروني حرف مي زنند: رضايتي كه برخي نامش را ثواب كردن مي نهند و برخي نوع دوستي.

منبع: روزنامه اعتماد

نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
2.57573s, 18q