كاهش آمار قتل با «گذشت» و «مدارا»

۱۳۹۳/۰۱/۲۷ - ۱۴:۲۹ - کد خبر: 109568

سلامت نیوز:دكتر يعقوب موسوي، جامعه شناس شهري در تحليل وضعيت تعداد قتل كشور گفت: روانشناسي افرادي كه مرتكب قتل مي شوند بيانگر اين است كه آنان تابع يكسري شرايط محيطي هستند همان طور كه به عنوان مثال نهايت عصبانيت گروهي از اسكيمو ها اخم كردن است و در مقابل آن گروهي ديگر در برخي قبايل كوچك ترين عصبانيت خود را با ارتكاب قتل تعديل مي كنند.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از روزنامه اعتماد، به طور كلي شخصيت افراد صلح طلب است و اقدامات خشني مانند قتل در ميان شان چندان متداول نيست، بنابراين بايد تحقيقاتي از منظرهاي روانشناسي و ظهور شخصيت و فرديت انسان ها انجام شود.


چرايي وقوع قتل بحث مفصلي است كه پرداختن به آن را نمي توان محدود به سطور كرد، اما مي توان چند شاخصه كلي را براي اين پديده تشريح كرد. دكتر سيد يعقوب موسوي، جامعه شناس معتقد است كه بايد براي كاهش پديده قتل مديريت اجتماعي را افزايش داد و از اين طريق موجبات افزايش حس اعتماد مردم به مسوولان را فراهم كرد. وي همچنين بر اين باور است كه بايد از طريق «گذشت» و «مدارا» زمينه هاي بروز آني خشونت را كنترل و كم كرد.

در تحليل و ريشه يابي قتل، علل مختلفي مطرح مي شود، اما از منظر يك جامعه شناس مهم ترين عواملي كه سبب قتل در افراد مي شود، چيست؟
قتل به لحاظ روانشناسي، اجتماعي و فرهنگي پديده يي ناهنجار و مهلك است و تحليل وقوع آن نيازمند يك تحليل جامعه شناختي است، اما به طور كلي زماني كه نظام اجتماعي دچار آسيب هاي دروني باشد، فرصت براي وقوع جرم و جنايت و انواع خشونت فراهم مي شود كه ريشه اين موارد را سواي عوامل اقتصادي و فرهنگي و... بايد از بعد روانشناختي و جامعه شناسي نيز بررسي كرد.
براي بررسي اين موضوع در نخستين مرحله بايد ديد كه كدام شرايط اجتماعي زمينه بروز جرم را فراهم و كدام شخصيت و رفتار احتمال ارتكاب قتل و كنش طرفين را تقويت كرده است كه به طور كلي در اين خصوص مي توان گفت عدم اجماع ارزشي و فرهنگي و كمتر شدن دامنه سوء ادراك متقابل و حدود و حريم افراد سبب كاهش گستره اعتماد اجتماعي و تضعيف و انهدام آن مي شود كه در نتيجه اين موضوع بهانه يي ساده موجب بروز حادثه و يك جنايت مي شود كه برابر تحقيقات انجام شده اين اتفاق در كشورهاي توسعه نيافته يا كشورهايي كه با فقدان مديريت اجتماعي روبه رو هستند بيشتر رخ مي دهد و وقوع قتل هاي قبيله يي، طايفه يي و... در آنجا بيشتر است.

به مديريت اجتماعي اشاره كرديد، در اين مورد و مشخصا درباره ارتباط آن با جرايمي مثل قتل بيشتر توضيح مي دهيد؟
مديريت اجتماعي يعني اينكه كاري كنيم تا اعتماد مردم به مسوولان و متوليان بيشتر شود و هرچه اين اعتماد عمومي افزايش يابد، اختلافات، سوءتفاهم ها و در مجموعه تمام آنچه سبب بروز اختلاف و تقابل ميان افراد مي شود، كاهش پيدا مي كند. اگر مديريت اجتماعي درستي داشته باشيم و حس اعتماد در مردم تقويت شود به عنوان مثال ديگر فردي با گمان اينكه امكان رسيدن به حقش از طريق سازوكار قانوني وجود ندارد خود دست به كار نمي شود و حوادثي تلخ را رقم نخواهد زد. اما در صورت فقدان اين حس اعتماد فرد دست به اقداماتي مي زند كه بعدها پشيماني و... را درپي خواهد داشت.

آيا تنها ايجاد حس اعتماد يا همان مديريت اجتماعي كافي است؟
در شرايط بحران اقتصادي، اجتماعي و... طبيعي است كه جامعه نيز تحت تاثير قرار بگيرد و برخي افراد آن اميدي نسبت به آينده اجتماعي خود نداشته باشند كه در اين شرايط نيز اجتماع و فرد در معرض تهديد قرار مي گيرند. البته در اين خصوص از بحث كنترل هاي حقوقي، برخورد اجتماعي با پديده ها و... نيز نبايد غافل شد و بايد با شناسايي و شناخت عواملي كه زمينه هاي وقوع قتل را ساده مي كند به شكل مستقيم و غيرمستقيم به مردم آموزش داده شود تا هر جا حقي از آنان ضايع شد از طريق مبادي حقوقي و قضايي براي احقاق آن برخورد كنند.

تا اينجا درباره شرايط اجتماعي صحبت شد اما شرايط رواني و شخصي فرد چه تاثيري در ارتكاب قتل دارد؟
به طور كلي شخصيت افراد صلح طلب است و اقدامات خشني مانند قتل در ميان شان چندان متداول نيست، بنابراين بايد تحقيقاتي از منظرهاي روانشناسي و ظهور شخصيت و فرديت انسان ها انجام و بررسي شود كه چه عواملي باعث به وجود آمدن زمينه هاي ارتكاب چنين جرمي در آنان شده و قوه دروني حس خشونت شان را تقويت مي كند.

يعني باز هم يكسري عوامل بيروني به چنين جنايتي دامن مي زنند؟
روانشناسي افرادي كه مرتكب قتل مي شوند بيانگر اين است كه آنان تابع يكسري شرايط محيطي هستند همان طور كه به عنوان مثال نهايت عصبانيت گروهي از اسكيمو ها اخم كردن است و در مقابل آن گروهي ديگر در برخي قبايل كوچك ترين عصبانيت خود را با ارتكاب قتل تعديل مي كنند.
امروزه بايد به جاي بحث بر سر ارتكاب قتل، درباره پيامدها و حواشي همراه آن بحث شود، چراكه به نظرم انگيزه اغلب قتل ها انتقامگيري است و فرد حتي پس از گرفتن جان طرف مقابل نيز راضي نشده و اقدام به آتش زدن جسد و... مي كند.

نظرتان درباره آمار رسمي كه از وقوع روزانه به طور ميانگين پنج قتل در كشور خبر داده است، چيست؟
اين آمار يك زنگ خطر در جامعه است و اگر برابر آيات و احكام اسلامي نيز به اين موضوع نگاه كنيم، قتل يك فرد آثار و پيامدهاي فراواني در اطرافيان قاتل و مقتول برجاي مي گذارد. در كشور ما نيز سال هاست كه موضوع قتل كارشناسي مي شود و كارشناسان مختلف در اين خصوص نقطه نظرات خود را مطرح مي كنند اما متاسفانه توجهي به آن نمي شود و سال هاست كه كارشناسان نسبت به بسياري از اين جرايم هشدار داده اند.

با تمام اين شرايط، امروز چه بايد كرد؟
بايد فرهنگ مدارا ميان مردم نهادينه شود و در تمام بخش ها اين مدارا وجود داشته باشد.

يعني هيچ مجازاتي نباشد و فقط يكديگر را ببخشيم؟
قطعا اين به آن معني نيست كه فقط گذشت كنيم، الزاما بايد مجازات نيز وجود داشته باشد اما شكل مجازات مهم است و بايد مجازات هايي متناسب با خاطيان وجود داشته باشد.
در كل بايد بگويم كه مديريت اجتماعي ما ضعيف است و ناهماهنگي هايي نظير عدم اجماع و اتفاق نظر در برخورد با جرايم سبب بروز يك نوع آشفتگي ارزشي شده است كه پيامد اين آشفتگي سبب بروز جرم و جنايت مي شود. بايد مردم از حقوق شهروندي خود باخبر باشند و منافع ملي و حتي جهاني را بر منافع فردي و گروهي خود ترجيح دهند. بايد بدانيم كه مديريت اجتماعي نيازمند يك مديريت صحيح اقتصادي، فرهنگي، سياسي و... است.

نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
2.9772s, 18q