ناامیدی، افسردگی و آسیب های اجتماعی جوانان بیکار را تهدید می کند

۱۳۹۳/۰۴/۰۲ - ۱۱:۵۴ - کد خبر: 114659
ناامیدی، افسردگی و آسیب های اجتماعی جوانان بیکار را تهدید می کند

سلامت نیوز: بر اساس سرشماری سال 90 نرخ بیکاری جوانان 15 تا 24 ساله برابر با 26.5 درصد بود که این نرخ به تفکیک برای مردان 22.9 و زنان 42.7 درصد گزارش شده است.
نرخ بیکاری جوانان در کشور که هم اکنون بیش از 25 درصد است، کرامت انسانی جوانان را هدف می گیرد. جوان بیکار در شرایط خوشبینانه می تواند در دام افسردگی و ناامیدی گرفتار شود و در حالت بدانگارانه و یا واقع بینانه، آسیب های اجتماعی او را در برخواهد گرفت.

بر اساس سرشماری سال 90 نرخ بیکاری جوانان 15 تا 24 ساله برابر با 26.5 درصد بود که این نرخ به تفکیک برای مردان 22.9 و زنان 42.7 درصد گزارش شده است.

بیکاری یکی از آسیب های جدی اجتماعی است که می تواند شرایط غیرقابل پیش بینی را برای جامعه ایجاد کند.

حداقل چهار سال درس خواندن در پشت میزهای دانشگاه این امید را برای جوانان ایجاد می کند که می توانند پس از فارغ التحصیلی وارد بازار کار شوند تا خود و خانواده ای که در آینده می خواهند، تشکیل دهند را تامین کنند اما نتیجه این همه تلاش در بیشتر مواقع ناامیدی و سرخوردگی از یافتن شغل است.

آمارهای بیکاری جوانان نشان می دهد 51.1 درصد جوانان از یک ماه تا یکسال بیکار هستند و 34.6 درصد هم بیش از 19 ماه است که در جستجوی یافتن شغل هستند و این در حالی است که نهادهایی که می توانند برای یافتن شغل به جوانان کمک کنند، هنوز در جامعه به درستی جا نیفتاده اند.

براساس آمارهای ارائه شده از سوی مرکز آمار ایران، 37.2 درصد کارجویان می خواهند از طریق پرس و جو از دوستان، شغلی بیابند و تنها 11.1درصد از بیکاران به کاریابی ها مراجعه می کنند. به عبارتی نه تنها بازار کار کشور با مشکل جدی در جذب جوانان به ویژه جوانان فارغ التحصیل دانشگاهی مواجه است بلکه نهادهایی که کارجویان را بتواند با بازار کار کشور اتصال دهد، بدرستی تعریف نشده اند.

همچنین آمارها نشان می دهد که تنها چهار درصد از بیکاران کشور از بیمه بیکاری استفاده می کنند و 96 درصد هیچ دسترسی به بیمه بیکاری ندارند.

ساختارهای اقتصادی ایران همواره با مشکل بیکاری مواجه بوده اند بنابراین مشخص نیست که این همه گسترش آموزش عالی در کشور که جوانان را برای حضور در بازار کار تربیت می کند، برای چیست؟

جامعه ای که بر مبنای تولید حرکت نمی کند و در نتیجه تربیت نیروی انسانی که نتواند جذب بازار کار آن شود، چه معنایی دارد؟

علی ربیعی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی اعلام کرده که نزدیک به 2میلیون شغل سخت در کشور است که متقاضی ندارد.

متاسفانه بسیاری از مشاغل در کشور منزلت اجتماعی خود را از دست داده اند، چرا یک جوان به این نمی اندیشد که می تواند به جای رفتن به دانشگاه مشاغلی نظیر لوله کشی، نانوایی، برقکاری، مکانیکی، آجر چینی، آرماتوربندی، کارشیکاری ، جوشکاری، آشپزی، شیرینی پزی، گلیم بافی، نان پزی و بسیاری از مهارت های دیگر را پیشه خود کند؟ چرا نظام آموزشی دانش آموزان را به سوی مهارت آموزی سوق نمی دهد و تنها صنعت کنکور است که یکه تاز عرصه مدارس کشور شده است؟

بسیاری از کارشناسان بر این باور هستند که اشتغال تنها با توسعه صنعتی می تواند رخ دهد و در صورتی که صنعت گسترش یابد، اشتغال گسترده ای در کشور ایجاد خواهد شد.

چه بسیار از جوانان تحصیلکرده که قصد مهاجرت به کانادا را دارند برای یافتن شغل در آن جامعه به یادگیری مهارتی علیرغم تحصیل دانشگاهی می پردازند زیرا می دانند در آنجا به تکنسین های ماهر بیش از تحصیلکرده پشت میز نشین نیاز است.

برای مهار بیکاری در کشور باید مهارت های فنی را توسعه و ارزش اجتماعی مشاغلی از این دست را ارتقا داد. نانوایی که نان می پزد باید دارای کارت مهارت باشد و جامعه بر این امر آگاه باشد که فردی که نان او را می پزد از مهارت کافی برخوردار و در این شرایط است که هرگونه مهارتی ارج و قرب می یابد و نگاه جامعه به مهارت آموزی تغییر خواهد کرد.

رضا فرجی دانا وزیر علوم، تحقیقات و فناوری آمار خروج نخبگان از کشور را سالانه 150 هزار نفر عنوان کرد.

به گفته وی، با مهاجرت مغزها سالانه 150 میلیارد دلار به دیگر کشورها کمک می کنیم. با محاسبات دهه 70 تربیت یک نفر نخبه برای ما یک میلیون دلار هزینه دارد. فرار مغزها بزرگترین خسارت کشورهای در حال توسعه در عصر حاضر است.

فرجی دانا به تلاش چین برای بازگشت نخبگان خود از آمریکا به عنوان نمونه ای موفق اشاره می کند و می گوید: چین با 1.5 میلیارد نفر جمعیت حرکتی را آغاز کرده که با سه یا چهار برابر کردن پیشنهادهای کاری، نخبگان خود را از آمریکا به چین برمی گرداند اما ما فقط نظاره گر خروج نخبگان از کشور هستیم.

جامعه نظام یافته کشورهای توسعه یافته طوری است که بسیاری از تحصیلکرده های کشور که در حد دانشجوی نخبه هم نیستند می توانند به بهترین وجه در بازار کار آن کشورها بکار گرفته شوند زیرا همه چیز در این جوامع تعریف خاص خود را دارد و از هدر رفتن نیروی انسانی، بشدت پرهیز می شود.

سالانه هزاران نفر در رشته های علوم انسانی و تربیتی فارغ التحصیل می شوند بدون آنکه تعریفی از حضور آنان در بازار کار داشته باشیم. دانشگاههای غیرانتفاعی به دلیل آنکه این رشته ها با کمترین هزینه راه اندازی می شوند راغب به جذب دانشجو در رشته های یادشده هستند غافل از آنکه جامعه ای که بر مبنای کار، تولید و صنعت تعریف نشده چگونه می خواهد صدها هزار نفر فارغ التحصیل رشته های علوم اجتماعی را بکار گیرد.

همواره انتقادهای زیادی از سوی مسئولان برای ناهمخوانی رشته های تحصیلی و بازار کار کشور صورت می گیرد اما طی سالهای گذشته هیچوقت شاهد این نبودیم که دو حوزه آموزش با بازار کار منطبق شود به گونه ای که هر کس سازد خود را بی توجه به اینکه در این کنسرت بزرگ موسیقی که همه چیز باید با یکدیگر همخوانی داشته باشد، می نوازد.

نتیجه این ناهمخوانی نرخ بالای بیکاری جوانان کشور است که در شرایط بسی دشوارتر بیکاری زنان جوان است به طوری که در برخی از استانها این نرخ بیش از 80 درصد گزارش شده است(نرخ بیکاری زنان 20 تا 24 ساله در استان کهگیلویه و بویراحمد معادل 81.5درصد است).

در صورتی که حتی مدعی باشیم تحصیل زنان برای ارتقا زندگی خانوادگی آنها موثر است چرا این همه هزینه دانشگاه را به دوش مردم تحمیل می کنیم اگر قرار است زنی به کنج خانه رود و تنها فرزند تربیت و خانه خود را مدیریت کند با دوره های کوتاه مدت آموزش مهارت های زندگی وقت او را در پشت میز دانشگاه به هدر ندهیم.

اما تردیدی نیست که زنان امروز که نیمه دیگر بازوان توانمند اقتصاد کشور هستند فقط برای ازدواج و تشکیل خانواده مدرک دانشگاهی نمی گیرند و حضور جدی خود را در دانشگاههای کشور برای هدف یادشده پررنگتر نکرده اند.

هیچ جامعه ای مسیر توسعه را طی نخواهد کرد اگر به موضوع اشتغال زنان بی توجه باشد. توسعه جامی است که نیمی از آن در دست نیروی انسانی مرد و نیمی دیگر در دست نیروی انسانی زن است و در صورتی که هر کدام حذف شوند این جام به زمین خواهد خورد.

همچنین شرایط کنونی اقتصاد کشور به گونه ای است که زن و مرد باید هر دو درآمد کسب کنند تا بتوانند خانواده ای را به لحاظ مالی مدیریت کنند.

هم اکنون بیش از 30درصد فارغ التحصیلان دانشگاهی کشور بیکار هستند و این در حالی است که حدود 18درصد شاغلان دارای مدرک دانشگاهی هستند و این نرخ در میان بیکاران 33درصد است. آمارها نشان می دهد که بازار کار کشور هم طی این سال ها ارتقا نیافته و توسط افراد بدون تحصیلات دانشگاهی براحتی اداره می شود.

متاسفانه در سالهای اخیر نه تنها کاری برای توسعه اشتغال در کشور نکرده ایم بلکه با تخصیص منابع مالی و تزریق آن به خانواده ها، تور ماهیگیری را از دست آنها گرفته و به جایش ماهی گرفته شده را تحویل آنها داده ایم.

وقتی که به نرخ بیکاری، بیکاری جوانان، بیکاری زنان جوان، بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی و جمعیت تازه نفسی(حدود 4.5 میلیون نفر) که بزودی وارد بازار کار کشور می شوند، توجه می کنیم متوجه خواهیم شد که با چه مشکلات و معضلات پیچیده ای بازار کار کشور مواجه است و اگر برنامه ریزی کوتاه، میان و بلندمدت برای رفع بیکاری جوانان، فارغ التحصیلان دانشگاهی و زنان صورت نگیرد باید در صدد باشیم که داروهای ضد افسردگی، پلیس، زندانها و موضوع های دیگر که می تواند از بروز آسیب های اجتماعی پرهیز کند را افزایش دهیم زیرا جامعه بزودی با سونامی بیکاری مواجه خواهد شد.

نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
4.06742s, 19q