جدال نجات يافتگان ايران - 140 با مرگ

۱۳۹۳/۰۵/۲۱ - ۱۳:۴۰ - کد خبر: 117597

سلامت نیوز: بيمارستان سوانح و سوختگي مطهري مثل هميشه پر از غوغاست و آه و گريه كساني كه يا خودشان سوخته اند، يا يكي از اعضاي خانواده شان دچار سوختگي شده است. با چشم دنبال بستگان مسافراني مي گردم كه دو روز پيش، از حادثه سقوط هواپيماي ايران- 140، جان سالم به در برده اند تا با آنها مصاحبه كنم.
بعد از پرس و جو، زني كه روي سكو نشسته و گريه مي كند صدايم مي زند و مي گويد كه او مادر دو مستند سازي است كه مسافر اين هواپيما بوده اند و حالادر بيمارستان مطهري بستري هستند. چشمانش از فرط گريه به شدت قرمز شده و با هر كلمه يي كه مي گويد، اشك از چشمانش سرازير مي شود. « چكار كنم؟ بچه هايم سوخته اند. عروسم هم همين طور. » گريه امانش نمي دهد و بدون اينكه جمله اش را تمام كند، با دستمال كاغذي اشك هايش را پاك مي كند.

شما ديگر پرواز نكنيد
زن كمي كه آرام مي شود، از روز حادثه مي گويد: «امير و مصطفي قرار بود براي ساختن فيلم مستندي به طبس بروند. آنها هر دو متاهل هستند اما مصطفي پسر يك و نيم ساله يي دارد كه او هم سوخته است. روزي كه اين اتفاق افتاد، در خانه بودم و قرار بود صبح همان روز پسرانم به طبس بروند. ساعت 9:15 بود كه تلفن زنگ زد. گوشي را كه برداشتم ديدم امير است كه با گريه مي گويد مامان هواپيما سقوط كرد و مصطفي را با آمبولانس بردند. همين كه امير اين جمله را گفت، حالم بد شد و نزديك بود سكته كنم. جز گريه و زاري كاري از دستم برنمي آمد. وقتي امير اين خبر را به من داد، بلافاصله از كاشان به سمت تهران حركت كردم.» گريه به او امان نمي دهد تا حرفش را تمام كند.
خانواده مزرعتي به قدري ازاين حادثه شوكه شده بودند كه درك وضعيت زمان و مكان را از دست داده بودند و براي اينكه اين حادثه دوباره تكرار نشود، با دو نفر از دوستان امير و مصطفي كه آنها هم قرار بود به طبس بروند، تماس گرفتند و به آنها گفتند نروند چون هواپيما سقوط كرده است. يكي از كساني كه قرار بود همراه امير ، مصطفي و خانواده هايشان براي ساخت فيلم مستند به طبس برود، مسعود صباغيان، خبرنگار باشگاه خبرنگاران است. صباغيان مي گويد: «مصطفي كارگردان است و امير تهيه كننده. من به همراه امير ، مصطفي و همسرانشان هميشه با هم به سفر مي رفتيم يا با قطار يا با هواپيما. اما اين بار نمي دانم چرا اين طور شد. براي ساخت مستندي قرار شد شش نفري به طبس برويم كه يكي از دوستان تماس گرفت و گفت كه هواپيما فقط براي چهار نفر بليت دارد و دو نفر ديگر- يعني من و دوستم- بايد با قطار بياييم. ما هم براي اينكه با گروه باشيم، سوار اتوبوس شديم و به سمت تهران حركت كرديم. به محض اينكه به تهران رسيديم، گفتند هواپيما سقوط كرده است. باورتان نمي شود ازدو روز پيش كه اين اتفاق افتاده، هنوز نمي توانم اين حادثه را باور كنم. از ديروز مدام به اين موضوع فكر مي كنم كه چرا قسمت نشد ما با هواپيما برويم؟ هنوز هم شوكه هستم.»

وضعيت وخيم حادثه ديدگان
زهره، يكي از مسافران هواپيماي ايران- 140 روي تخت خوابيده و سرتا پايش با باندهاي سوختگي زرشكي رنگي باندپيچي شده است. داخل گلويش هم تراشه يي كار گذاشته اند تا بتواند نفس بكشد. هنوز هم رد خون خشك شده روي صورت متورمش مشخص است. او هنوز هم بيهوش است. خاله زهره مي نشيند روبه روي او و روي زانويش مي زند كه ببين چه كرده اند با عزيزانم. عموهاي امير و مصطفي هم هستند. حال آنها هم دست كمي از خاله ندارد و نگران به زهره و مصطفي چشم دوخته اند. حسن عموي امير و مصطفي مي گويد: « همين كه جان شان را از دست نداده و زنده مانده اند، خدا را شكر مي كنم. اما دعا كنيد از روي تخت بلند شوند.» در همين حين كه مشغول صحبت كردن با آنها هستيم، دو سبد گل به اتاق زهره مي فرستند. روي يكي از آنها نوشته بود: تقديم به محمد پارسا مزرعتي: شركت هواپيمايي سپاهان. چند لحظه بعد، خاله زهره كه به شدت نگران است، دوان دوان خودش را به پزشكي مي رساند كه از بيمارستان خارج شده و از وضعيت جسمي او باخبر است. مي گويد آنها به دليل تراشه يي كه در گلويشان كار گذاشته اند نمي توانند صحبت كنند. وقتي از او در مورد وضعيت جسمي شان مي پرسيم، پزشك جواب مشخصي نمي دهد و از نوع صحبت هايش مي توان فهميد كه هر دو وضعيت شان وخيم است.

همه چيز در 30 ثانيه اتفاق افتاد
حسن مزرعتي، عموي امير و مصطفي در مورد روز حادثه و نحوه وقوع آن با امير صحبت كرده است. او از زبان امير در مورد روز حادثه توضيح مي دهد: «آن روز من سمت بال هواپيما نشسته بودم و موتور را مي توانستم ببينم. هواپيما سه بار تيك آف كرد و فرود آمد. نگاه كه كردم ديدم موتور سمت چپ نمي چرخد و كار نمي كند. هواپيما دوباره بلند شد، اما ناگهان يك طرفش به سمت زمين كج شد و تعادلش بهم خورد. خلبان سعي كرد در بلوار شيشه مينا فرود بيايد. وضعيت پروازش طوري بود كه احساس كرديم مي خواهد در پادگان فرود بيايد. هيچ كس نبود به ما بگويد چه اتفاقي در حال رخ دادن است. وقتي بال هواپيما جدا شد، من بيرون از هواپيما بودم. به عقب كه نگاه كردم، مصطفي و همسرش زهره را ديدم كه پشت سرم بودند. زهره از جايش بلند شد تا بدود، اما هواپيما منفجر شد و همسر برادرم را ديدم كه آتش سرتاپايش را گرفته بود و داشت مي سوخت. برگشتم تا زهره را خاموش كنم. مصطفي هم همانجا در ميان آتش بود. به هر سختي بود هر دو را از مهلكه بيرون كشيدم.»
مجيد شكاري، برادر زهره هم كه در بيمارستان است و منتظر است تا به او اجازه ملاقات بدهند، مي گويد: « آن طور كه براي ما تعريف كرده اند، انگار خلبان اصرار داشت كه با همان وضعيت موتور خاموش پرواز كند. چون با اينكه متوجه مشكل شده بود، دوباره تيك آف مي كرد. پس از سقوط هواپيما، امير نخستين كسي بود كه از هواپيما خارج شده بود تا محمد پارسا، برادرزاده اش را نجات بدهد. امير مي گفت كساني كه زنده مانده بودند، جيغ و فرياد مي زدند كه آتش گرفتيم، سوختيم، كمك مان كنيد.»پس از سقوط هواپيما خيلي طول نكشيد كه نيروهاي امدادي آتش نشاني و اورژانس براي كمك به حادثه ديدگان خودشان را به محل حادثه رساندند و حادثه ديدگان را به بيمارستان منتقل كردند. آن طور كه عموي دو مرد مستندساز توضيح مي دهد، وضعيت روحي امير پس از حادثه سقوط هواپيما به شدت بهم ريخته و مي گويد كه نمي تواند چشمانش را ببندد و به محض اينكه پلك هايش را روي هم مي گذارد، آتش را مي بيند كه به او هجوم مي آورد.

پاسخ بي ربط
چند نفر از مسوولان وزارت دفاع هم همان جا هستند و وقتي از يكي از آنها مي پرسم كه چرا از هواپيمايي كه يك بار در جريان پرواز آزمايشي سقوط كرده و كادر پروازي اش را به كشتن داده، در ناوگان هوايي و براي جابه جايي مسافر استفاده مي شود، پاسخ قانع كننده يي نمي دهد و آن را به پرواز هاي مالزي حواله مي كند.
منبع:روزنامه اعتماد

نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
0.26256s, 18q