دست و پا زدن در مرداب ​افسردگي

۱۳۹۳/۰۸/۰۳ - ۱۷:۱۲ - کد خبر: 124912

سلامت نیوز: افسردگي با نااميدي شروع مي شود و آرام آرام روح انسان را به نابودي كشانده و فرد را از زندگي دلسرد مي كند.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از جام جم، معمولاهرکس در هر دوره از زندگي اش به دلايلي ممکن است دچار افسردگي کوتاه يا طولاني مدت شود. رهايي از افسردگي گاه طاقت فرسا و به مشاوران متخصص در اين امور نياز است، اما زماني که دچار افسردگي شده ايم بايد مراقب باشيم با افکار غلط به وضع بد خود دامن نزنيم.
در واقع وقتي نسبت به شرايط به وجود آمده در زندگي مان احساس بدي داريم و افسرده هستيم، مدام آرزو مي کنيم کاش هر چه سريع تر از اين وضع خلاص شويم و روحيه مان خوب شود. اين موضوع بسيار طبيعي و از ويژگي هاي انسان است، چرا که او دوست دارد هيچ موضوعي روزگارش را تيره و تار نکند، اما متاسفانه اين تفکر و اين گونه تلاش مان براي رهايي از اندوه، ممکن است نتيجه اي کاملاعکس بدهد و ما را به وادي افسردگي عميق تري بکشاند. مقاومت در برابر اين شرايط موجب مي شود بيش از هر لحظه ديگر روي مشکل خود متمرکز شويم و احساس مان بدتر شود، زيرا فکر کردن به وضع موجود لحظه اي رهايمان نمي کند و ما را آسوده نمي گذارد. حقيقت اين است که هرگز نمي توان روي همه چيز تسلط داشت و آن را کنترل کرد. بويژه اگر موضوعي بشدت آزارمان داده باشد، وقتي سعي کنيم به زور خود را از افسردگي برهانيم بيشتر مضطرب شده، گرفتار احساسات بد و ناخواسته ديگري نيز مي شويم. بنابراين گاهي اوقات بهترين روش اين است که دست از کنترل اوضاع برداريد و مقاومت نکنيد. تنها بايد بپذيريد که مشکلات و ناراحتي هاي معمول زندگي زودگذر هستند و طي زمان برطرف مي شوند و آن گاه رهايي از افسردگي آسان تر مي شود.

بيزاري از احساس بد
در لحظات افسردگي معمولاافکاري مانند: «دارم ديوانه مي شوم»، «اين وضع هيچ وقت تمامي ندارد.»، «چرا نمي توانم مثل بقيه از زندگي لذت ببرم.» و «من خيلي بدبخت هستم» به سراغ مان مي آيد. ذهن مان شروع به افزودن احساسات منفي جديدتري به احساسات بد قبلي مي کند و بتدريج ترس از گرفتار ماندن در اين افسردگي اوضاع را وخيم تر مي کند. در واقع اين ذهن فرد افسرده است که همه چيز را برايش مشکل و غيرقابل تحمل تر مي کند. مي توانيد با يک آزمايش کوچک پي به صحت اين موضوع ببريد. هر وقت موضوعي شما را ناراحت کرد، به آن بدون هيچ نوع دغدغه فکري نگاه کنيد و هرگز آن را ارزيابي نکنيد و اجازه دهيد زمان آن را حل کند، سپس متوجه مي شويد که آن موضوع ناراحت کننده چقدر راحت از کنارتان مي گذرد و هرگز شما را به افسردگي نمي کشاند. با اين روش ديگر بي جهت ذهن تان دچار آشوب و دلواپسي نمي شود. در حقيقت وقتي موضوعي بد با فرآيندهاي ذهني حمايت نشود بسرعت ضعيف مي شود و ديگر توان افسرده کردن شما را ندارد. بنابراين با افکار منفي، موضوع ناراحت کننده را تغذيه و نيرومند نکنيد تا زودتر به آرامش برسيد.

مقايسه نکنيد
«حيف، وقتي افسرده نبودم، همه چيز چقدر خوب بود.»، «چه روزهاي خوبي داشتم و اکنون چقدر بدبخت هستم. چرا نمي توانم به گذشته برگردم؟» بيشتر مردم هنگام غم و اندوه به اين چيزها بسيار فکر مي کنند، اما متوجه نيستند که اين افکار نه تنها چيزي را تغيير نمي دهد بلکه بيشتر صدمه مي زند و حال فرد را بدتر مي کند. اگر مي خواهيد از شر افسردگي خلاص شويد دست از مقايسه زمان فعلي تان با روزهاي خوش گذشته برداريد. فراموش کنيد که در گذشته چه داشته و اکنون چه چيزي را از دست داده ايد. آنچه پيش آمده، پيش آمده است. به جاي فکر کردن به گذشته به زمان حالتان بينديشيد. اين که اکنون چه داريد و چگونه مي توانيد با امکانات فعلي تان بحران را از سر بگذرانيد مهم است. به اين ترتيب قدرت تحمل تان را بالاببريد.

طرح سوال هاي بي فايده، ممنوع
بسياري از مردم هنگام افسردگي از خودشان سوال هاي بي فايده مي کنند. مانند: «چه وقت اين شرايط بد تمام مي شود؟»، «چرا من بايد اينقدر گرفتار باشم؟» و «چه کار کردم که مستحق اين شرايط هستم؟» معمولاپاسخ اين نوع سوال ها تنها به فرد کمک مي کند منبع تيري را که به قلبش فرورفته، پيدا کند و کاري بهتر از اين صورت نمي دهد و البته در روزهاي افسردگي دانستن اين که بلااز کجا بر سرتان نازل شده، اصلااهميتي ندارد. چيزي که اکنون مهم است اين ​​که آن تير را چگونه از قلب تان بيرون آوريد. سوال هايي مانند «چرا من؟» وضع تان را بدتر مي کند و مدام در مورد موضوعي که پيش تر اتفاق افتاده احساس بدتان را تازه نگه مي دارد. روي کارهايي که در رهايي از افسردگي موثر است متمرکز شويد و با اين سوال هاي بيهوده خود را عذاب ندهيد.

ترس را کنار بگذاريد
گاهي اوقات از موضوعات مختلف مي ترسيم و اصلاهم عجيب نيست، زيرا طبيعت انسان به گونه اي است که در برابر مواردي که آنها را تهديد مي داند، بترسد تا بتواند واکنش مناسب جنگ يا گريز از خود بروز دهد، اما متاسفانه افرادي که گرفتار افسردگي هستند، از بي اهميت ترين موارد هم مثل حرف زدن با مردم دچار ترس مي شوند. اين نوع وحشت نيز افسردگي شان را شديدتر مي کند. بايد بياموزيد که ترس هاي ما هميشه برخاسته از تهديد هاي واقعي نيست و گاهي اوقات مغلطه اي بسيار ساده است. در واقع ترس هاي غيرواقعي مانند زنگ خطر آتش است که درست کار نمي کند و هميشه بي موقع فعال مي شود و بايد فهميد هر بار که صدايش در مي آيد به معناي وجود آتش نيست. بنابراين بياموزيد به تمام هشدارهاي دروني تان توجه نکنيد و بگذاريد هر قدر مي خواهد زنگ بزند. حتي براي خاموش کردن آن تلاش​ نکنيد، فقط صدايش را ناديده بگيريد. به عبارتي با جدي نگرفتن ترس هاي بي مورد، شانس رهايي از افسردگي تان را افزايش مي دهيد.

احساس شرمندگي را کنار بگذاريد
معمولاافرادي که دچار افسردگي هستند احساس شرمندگي و خجالت وجودشان را پر مي کند. آنها احساس مي کنند وجودشان پر از عيب و ايراد است که گرفتار چنين شرايطي شده اند و دائم خود را سرزنش مي کنند. اين بي رحمي با خود موجب فرورفتن به افسردگي عميق تري مي شود. بنابراين سعي کنيد هرگز خود را سرزنش نکنيد و از خودتان خجالت نکشيد، حتي اگر مقصر واقعي خودتان بوديد. شما در هر حال براي رهايي از دام افسردگي به آرامش نياز داريد.
اگر توانستيد به موارد گفته شده بخوبي توجه کنيد، اکنون آنقدر آرام شده ايد که بتوانيد به اين موضوع که علت افسردگي تان چيست، بينديشيد. متاسفانه بيشتر خطايي که افراد مبتلابه افسردگي نشان مي دهند اين است که سعي نمي کنند دليل افسردگي شان را شناسايي کنند و خود را همان طور درمانده رها مي کنند. گاهي اوقات تنها يک احساس غيرواقعي نسبت به موضوعي شما را دچار افسردگي کرده است که با شناختن آن مي توانيد دوباره شادي را به خود برگردانيد. فراموش نکنيد بيشتر مواقع اين خود ما هستيم که وجودمان را با تفکرهاي نادرست غرق در اندوه مي کنيم. عکس اين موضوع نيز مي تواند رخ دهد و مي توانيد شادي را از اعماق وجودتان بيابيد و به خودتان کمک کنيد. اگر دلايل افسردگي تان کاملاواقعي و اساسي است، به عزيزان تان اجازه دهيد شما را کمک کنند يا از کمک مشاوران متخصص استفاده کنيد. فراموش نکنيد که بايد هرچه سريع تر از دنياي افسردگي بيرون بياييد. بايد دوباره يادآوري کرد که قرار گرفتن در حالت افسردگي مي تواند ريشه هايي کاملاطبيعي داشته باشد، مانند زماني که فرد از چيزي مي ترسد و مي خواهد فرار کند ​ يا تصور مي کند همه چيز عليه اوست و خودش را بي پناه مي بيند و از اين دست موارد. تنها کاري که بايد کرد توجه نکردن به اين افکار منفي و شوم است و در عوض روي کارهايي که مي تواند ما را از افسردگي برهاند بايد متمرکز شد.

برگرفته از psychcentral

نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
2.44889s, 19q