سپيد از شتاب زوج‌ها براي خداحافظي با دنياي تاهل گزارش مي‌دهد

ايران، درگير دردي به نام طلاق

۱۳۹۳/۱۰/۲۱ - ۱۱:۲۱ - کد خبر: 134557
ايران، درگير دردي به نام طلاق

سلامت نیوز: رتبه دوم آسيب‌هاي كشوري را از آن خود كرده است: «جدايي يا همان طلاق». پايان يك ازدواج و آغاز زندگي تجردي. فرقي نمي‌كند از زمان آغاز زندگي مشترك 24 ساعت گذشته باشد يا ساليان سال، مهم طلاق است و آمار جدايي‌ها كه روز به روز در مسير سربالايي شاخص‌هاي آماري قدم مي‌زنند و برشمارشان افزوده مي‌شود. به واسطه همين افزايش نيز روزانه بر شدت و وسعت آسيب‌هاي اجتماعي ايران افزوده مي‌شود و نگراني مسئولان، جامعه‌شناسان و تمام دست‌اندركاران حوزه خانواده را برمي‌انگيزد.

به گزارش سلامت نیوز، روزنامه سپید در ادامه نوشت: جديدترين آماري كه مركز ايران، روز گذشته در خصوص ميزان ازدواج‌ها و طلاق‌هاي كشور اعلام كرد، بار ديگر بر نگراني‌ها افزود و مهر تائيدي زد بر افزايش بي‌چون و چراي آمار جدايي‌ها، بر اساس اين آمار كه از نتايج يك طرح پژوهشي بررسي وضع زناشويي جمعيت کشور با سرشماري‌هاي عمومي نفوس و مسکن به دست آمده است، مشخص شد كه در سال‌هاي 1380 تا12390ميزان طلاق‌ها افزايش يافته تاجايي‌كه ميزان طلاق ثبت شده از عدد 93 در هر يك هزار در سال1380به 109 مورد در يك‌هزار ازدواج در سال1390رسيده است. آماري كه مشخص كرد شتاب ميزان طلاق در دوره5 ساله اول، يعني حدفاصل سال هاي 80 تا 85، نسبت به دوره5 ساله دوم، حد فاصل سال 85 تا 90 کندتر بوده و امروز با سرعت بيشتري در جامعه در حال وقوع است، اما به راستي چه عواملي سبب رشد بي‌رويه طلاق در بين جوانان و حتي زوج‌هايي شده است كه ساليان سال، از آغاز زندگي مشتركشان مي‌گذرد و با وجود داشتن فرزند و نوه، به دادگاه‌هاي خانواده مراجعه مي‌كنند و بازگشت به دوران تجرد را به ماندن در فضاي تاهل ترجيح مي‌دهند؟


سبقت شمار طلاق زوج‌هاي باسابقه از زوج‌هاي تازه نفس

«بررسي آمار طلاق در کشور نشان مي‌دهد در دهه گذشته جدايي‌ها روند رو به رشدي به خود گرفته‌اند به طوري‌که به اعتقاد من، آمار طلاق در ايران به زلزله‌اي خاموش تبديل شده که هر لحظه در حال تکان دادن پايه‌هاي جامعه است. نمونه بارز اين زلزله نيز آمارهاي اعلام شده از ثبت روزانه 434 طلاق در کشور است، يعني هر ساعت 18 طلاق در كشور از سوي ايرانيان به ثبت مي‌رسد.» اين بخشي از گفته‌هاي امان‌الله قرائي‌مقدم، استاد علم جامعه‌شناسي در گفت‌وگو با سپيد است كه تبعات منفي رشد طلاق‌ها در كشور را بسيار بيش از موارد اعلام شده‌اي مي‌داند كه روزانه از سوي مسئولان در صدا و سيما و ديگر رسانه‌ها اطلاع‌رساني مي‌شود. وي معتقد است: «در سال‌هاي اخير با توجه به تغيير سبک زندگي و گرايش به مصرف و به نوعي اشاعه فرهنگ مصرف‌گرايي در بين مردم از سوي رسانه‌هاي بيگانه، سبب شده تا فرهنگ ايراني‌ها دستخوش تغييرات قرار بگيرد. در واقع فاصله گرفتن مردم از سبک زندگي اسلامي- ايراني، شدت گرفتن مشکلات اقتصادي و فشار اقتصادي ناشي از تورم باعث ايجاد و قدرت گرفتن روحيه تنوع در خانواده‌ها شده و بر عدم تفاهم بين زنان و شوهرانشان دامن زده است.»

وي تغيير در معيارهاي انتخابي زوجين در مسير زندگي نسبت به روزهاي نخست آشنايي و برهم خوردن نظم برقراري ارتباط بين زنان و مردان در جامعه را از ديگر دلايل افزايش آمار طلاق در ايران مي‌داند و مي‌گويد: «در سال‌هاي اخير به دليل شكل گرفتن نوعي گسست روابط زناشويي به دليل روابط فرازناشويي و بروز رفتارهايي نو در زوجين به واسطه شكل‌گيري تضاد فرهنگي، اختلافات طبقاتي و عدم رعايت موازين اخلاقي نيز از عواملي بوده‌اند كه امروز به كاهش ازدواج و افزايش طلاق‌هاي خود خواسته انجاميده است. نكته حائز اهميت آن است كه در آمار طلاق شاهد سبقت گرفتن زوج‌هايي هستيم كه بيش از 10 سال از زندگي‌مشتركشان مي‌‌گذرد و در مقابل زوج‌هاي جوان قرار دارند و حاضرند با وجود داشتن فرزند، سختي‌هاي طلاق را بر جان بخرند و تن به جدايي‌ها ‌دهند، آن‌هم تنها به يك دليل، نداشتن تفاهم.»


تهراني‌ها، سردمداران طلاق

بر اساس نتايج حاصل از طرح پژوهشي مركز آمار، در سال1390بيشترين ميزان ازدواج در کل کشور به ترتيب به استان‌هاي اردبيل و خراسان شمالي با رقم 15 ازدواج در يك‌هزار ازدواج ثبت شده و کم‌ترين ميزان در کل کشور نيز به استان تهران با رقم 4/8 ازدواج به ازاي يك‌هزار پيوند زناشويي ثبت‌شده، تعلق يافته است. مسئله مهمي كه در طلاق ها شكل ديگري به خود گرفته به طوري‌كه بيشترين ميزان جدايي‌ها در کل کشور به استان تهران با رقم 6/2 واقعه جدايي به ازاي يك‌هزار طلاق ثبت شده، در مقام نخست پايان پيوندهاي زناشويي قرار گرفته و کمترين ميزان جدايي‌ها براي استان سيستان و بلوچستان با رقم6/0 در مقايس يك هزار واقعه ثبت شده، گزارش شده است. اين بدين معناست كه واقعه طلاق بيش از هر شهر ديگري در پايتخت رو به‌رشد است و اين افزايش‌ها بيش از هر زمان ديگري نگران كننده‌ترند.

در همين زمينه مرتضي طلايي، نايب رئيس و عضو كميسيون فرهنگي شوراي شهر تهران درخصوص رواج جدايي‌ها در پايتخت به سپيد مي‌گويد: «طلاق به عنوان يكي ازتلخ‌ترين پديده‌هايي كه درحال تبديل به امري رايج است، همواره ازسوي كليت جامعه به نوعي قبيح محسوب مي‌شده است. هرچند كه امروز نگاه مردم به اين پديده شكل عادي به خود گرفته است. با وجود آنكه جدا شدن دو نفراز يكديگر هيچ منع شرعي يا قانوني ندارد، ولي به واسطه تبعاتي كه بر جامعه از خود باقي مي‌گذارد، همچنان به عنوان مغبوض‌ترين حلال‌ها به حساب مي‌آيد و مسئولان را بر آن مي‌دارد تا در جهت كاهش اين پديده شوم اقدام كنند.»

وي با يادآوري اينكه طلاق ريشه درعوامل مختلفي دارد مي‌افزايد: «بر اساس پژوهش‌هاي سال‌هاي اخير مشخص شده كه بسياري از طلاق‌هاي كنوني جامعه محصول تهاجم فرهنگي غرب است كه جامعه را هدف قرارداده‌اند. در واقع ترويج فرهنگ‌هايي چون مصرف‌دگي و فوران خواسته‌ها، سركشي و رو در رو قرارگرفتن زن ومرد در برابر يكديگر، گسترش خيانت‌هاي زناشويي، سوء مصرف مواد مخدر و از همه مهم‌تر ناپايبندي زوجين به رعايت حقوق متقابل از طريق پخش فيلم‌ها و سريال‌ها سبب شده تا تغيير الگوي رفتاري در زوجين شكل بگيرد. از همين رو است كه شاهد بروز تحولات بنيادين در رفتار زوجين، نه تنها دختران و پسران جوان بلكه زنان و مردان ميانسال نيز هستيم.»

طلايي با ابراز تاسف از آنكه متاسفانه معضل طلاق نه قبح سابق را در جامعه دارد و نه پرهيز جدي از سوي مسئولان و خانواده‌ها براي به وقوع نپيوستنش صورت مي‌گيرد، يادآور شد: «فعل جدايي در زوج‌ها در حال تبديل شدن به معضلي است كه در آينده نه چندان دور، پايه‌هاي فرهنگي خانواده‌ها را متزلزل مي‌كند، از همين رو لازم است كه دست‌اندركاران حوزه فرهنگ با برنامه‌ريزي‌هاي مدون بكوشند سبك‌هاي غلط زندگي را اصلاح كنند و مانع دور شدن جوانان از مباني ارزشي و فرهنگي شوند. در غيراين‌صورت در وهله نخست خانواده‌ و سپس اين جامعه است كه متضرر اول و آخر پديده‌هاي طلاق مي‌شود.»


پايان قصه شوم طلاق‌ها چه مي‌شود

بر اساس طرح پژوهشي بررسي وضع زناشويي جمعيت کشور در سرشماري‌هاي عمومي نفوس و مسکن كه روز گذشته توسط مرکز آمار ايران منتشر شد، در سه سال گذشته، 37/8 درصد از مردان ساكن در مناطق شهري و 38/6 مردان نقاط روستايي کل کشور هرگز ازدواج نکرده‌اند. اين نسبت در مورد زنان در مناطق شهري به 30درصد و در مناطق روستايي به 30/5درصد رسيده، ضمن آنكه ميانگين سن ازدواج در مردان به 26/7 درصد و در زنان نيز به 23/4 درصد رسيده است. اين بدين معناست كه در كنار افزايش آمار طلاق در جامعه، شاهد رشد سن ازدواج از سوي جوانان نيز هستيم. مسئله‌اي كه بر تبعات منفي وضعيت نامناسب ازدواج و طلاق جامعه مي‌افزايد و بر نگراني‌ها دامن مي‌زند و اين پرسش را مطرح مي‌كند كه پايان اين افزايش‌ها و كاهش‌ها به كجا مي‌انجامد و آيا طلاق در آينده نه چندان دور از پديده شوم اعتياد سبقت مي‌گيرد و بر سكوي نخست آسيب‌هاي اجتماعي مي‌ايستد؟

نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
0.34781s, 19q