آخرین خواسته یک هنرمند: فکری برای سرطانی ها کنید

۱۳۹۳/۱۲/۱۲ - ۱۷:۱۷ - کد خبر: 140599

سلامت نیوز: «ایرانم را دوست دارم؛ مردم کشورم باصفاترین هستند.» اینها را گفت و روی تخت دراز کشید و تأکید کرد که یادتان نرود بیایید.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از همشهری محله، درست 7 روز قبل از فوتش شنیدیم که حالش خوش نیست و در بیمارستان فیروزگر بستری اش کرده اند. به ملاقاتش رفتیم. اتاق شماره 17 طبقه دوم بیمارستان میزبان هنرمند هم محله ای ما بود. وقتی متوجه شد که از همشهری محله به دیدارش رفته ایم روی تخت نشست و پس از خوش آمدگویی با خوشحالی از مرخص شدنش گفت و ما را به خانه اش دعوت کرد تا در فضایی آرام و دوستانه به گفت وگو بنشینیم، درحالی که به سختی صحبت می کرد، می گفت: «خیلی دوست دارم دوباره پیش بچه های محله باشم. یادش بخیر زمانی در کوچه با همسن و سالانم فوتبال بازی می کردیم. شما با آوردن اسم همشهری محله حال و هوای کودکی ام را برایم زنده کردید.زمانه همه چیز را عوض می کند.»

نمایشی در سکوت

وقتی بیماری همنشین همه نفس های آدم می شود از جان به کلام می نشیند و خود را در قالب واژه ها به تصویر می کشد: «ما آدم ها حتی از چند دقیقه بعدمان خبر نداریم. یک حالت بد در من باعث شد نزد پزشک بروم؛ دکتر، مرا به آزمایشگاه فرستاد و بعد متوجه شدم که بیماری سرطان به شدت در من پیشرفت کرده است. نمایش بیکلامی بود قصه زندگی من؛ نمایشی در سکوت؛ و در همین سکوت غافلگیر شدم.»

بی آنکه هیچ یک از ما حرفی به زبان آوریم از هنرش پانتومیم گفت: «همه انسان ها از دیدن تصویر بسیار لذت می برند و عاشق دیدن هستند. اگر شما تصاویری ارائه کنید که زیبا و قابل دیدن باشند شک نداشته باشید که چشمان بسیاری مشتاق دیدن آن خواهند بود.»

لحظه ای سکوت کرد و ادامه داد: «گفتی محله، یاد میدان انقلاب افتادم؛ شلوغی های همیشگی که هیچ وقت قصد سکوت ندارند. محله من یکی از زنده ترین محله های تهران است. زنده، قدیمی و جذاب.»

یادی از روزگار نه چندان دور

سرفه ای کرد و با یادی از استادش «سیروس شاملو» از چگونگی علاقه مند شدن به پانتومیم گفت: «10 سال پیش وقتی با استاد شاملو، متخصص پانتومیم آشنا شدم و نزد ایشان در زمینه تئا‌تر، بازیگری و پانتومیم آموزش دیدم و با دیدن فیلم «سرود شب کریسمس» «مارسل ماقسو» بزرگ ترین بازیگر پانتومیم دنیا که در فیلم نقش ۱۶ نفر را بازی می کرد به این هنر علاقه مند شدم.» او گفت که از‌‌ همان زمان راه های مختلف کسب تجربه بیشتر در این هنر را تجربه کرد.

این هنرمند جوان هم محله ای بعد از پایان تحصیلات دانشگاهی به مدت ۷ ماه به فرانسه سفر کرد و در مدرسه پانتومیم «لوکوک»، دوره تخصصی پانتومیم را گذراند و بعد از آن به ایران برگشت و طرح هنری ویژه‌ای را با سازمان کنفرانس اسلامی مطرح کرد و در شهر اصفهان به عنوان پایتخت فرهنگ جهان اسلام در سال ۲۰۰۶ طولانی ترین نمایش پانتومیم را در جهان به مدت ۱۴ روز از اصفهان تا تهران از طلوع تا غروب اجرا کرد.

هنری سرشار از معنا و مفهوم

صدای نفس هایش حکایت از خستگی روزهای سخت بیماری داشت. از او خواهش کردیم خود را خسته نکند اما گفت که شاید اینها آخرین حرف هایم باشد: «پانتومیم هنری است که معنا و مفهوم دارد؛ البته باید درست اجرا شود. زندگی هم هنر است باید آن را درست پیش برد. پانتومیم و زندگی، غذا خوردن، از نرده بان بالا رفتن یا راه رفتن برای همه یک معنا دارد. پانتومیم در برداشت اولیه یکسان است مانند عکس یک درخت که زیر آن نوشته شده باشد «این یک رود است» مخاطب می داند که آن نوشته اشتباه است؛ تصویر در تفکرات ما، از یک جایگاه بالاتری برخوردار است. ما باید طوری زندگی کنیم که حرکت هایمان نمایانگر همه شخصیت ما باشد. باید با عشق زندگی کرد و آزاده بود و اگر مانعی سر راهمان قرار گرفت با اتحاد آن را از سر راه برداریم.»

او معتقد بود که پانتومیم معادلی از زندگی، منهای اشیا و وسایل به اضافه خلاقیت و تخیل قوی است و تماشاگر درباره آنچه می بیند فکر می کند و می تواند برداشت های مختلفی از یک موضوع داشته باشد: «این توانایی یک ذهن قوی و زیباست که از آنچه می بیند برداشتی خاص داشته باشد.»

مسئولان به فکر باشند

هنرمند هم محله ای ما پس از لحظه ای سکوت، آخرین خواسته اش را بیان کرد: «از مسئولان خواهش می کنم که به وضعیت بیماران مبتلا به سرطان رسیدگی کنند. پدرانی هستند که برای هزینه سرطان بچه هایشان به سختی کار می کنند تا جایی که مخارج سنگین درمان، آنها را مستأصل می کند. باید به داد این افراد رسید.»

«ایرانم را دوست دارم؛ مردم کشورم باصفاترین هستند.» اینها را گفت و روی تخت دراز کشید و تأکید کرد که یادتان نرود بیایید.

جوان بسیار خوبی است

«حجت الله بیات» یکی از نیروهای خدمات بخش خون2 بیمارستان فیروزگر در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود درباره ریحانی گفت: «جوان بسیار خوبی است. وقتی متوجه شد پدر یکی از بچه هایی که سرطان دارد نمی تواند برای پسرش گوشی موبایل جدید بخرد برایش خرید.» او گفت: «ریحانی با این حالش تئاتر اجرا می کند تا برای بیماران نیازمند خرجی تهیه کند. خیلی آدم خوبی است. به من می گوید شبیه محمد کاسبی هنرپیشه هستی. ما در بیمارستان به او می گوییم مرد خدا. چند وقت پیش برای اجرای تئاتر به لاهیجان رفته بود. در آنجا از فرماندار و شهردار خواسته بود که به کودکان سرطانی کمک کنند. آنان هم حدود 60 میلیون تومان کمک کردند.»

زندگی در منطقه؛ سفر از منطقه

مراسم تشییع پیکر «بهرام ریحانی» در حالی از تالار وحدت انجام شد که همکاران و دوستانش با گریم نمایش های پانتومیم ایستاده بودند و عکس های ریحانی را در دست داشتند. این هنرمند جوان که سال ها در منطقه ما، زندگی و در سالن های نمایش منطقه، نمایش هایش را اجرا کرده بود از همین جا و بر شانه دوستان و علاقه مندان هنر پانتومیم، سفرش را آغاز کرد.«اتابک نادری»، بازیگر از هنرمندی ریحانی می گوید: «می خواهم از بهرام صحبت کنم. او از 15، 16 سال پیش تئاتر را با پانتومیم آغاز کرد. اوج هنرش از پانتومیم به تئاتر خیابانی رسید و آثار مانایی داشت و دارد. در مراکز مختلف اجرا کرد. از خانه تئاتر شروع کرد؛ به تالار وحدت آمد و بعد خانه هنرمندان. در ادامه این کار را بسط داد به حرکت از سمت تهران به سوی اصفهان به عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام و پانتومیم معروفش را که انعکاس جهانی داشت. دلش بزرگ بود، به اندازه صحنه های دنیا.»

این بازیگر اضافه می کند: «وقتی از بیماری اش مطلع شد امیدش را از دست نداد. در اوج نیازمندی با عزت زندگی کرد. برای کمک به کودکان سرطانی با اجراهای مختلفی تا لحظه آخر، امید را دل دیگران کاشت. آخرین اجرایش در همین تالار حافظ در اجرای سی و سومین جشنواره بین المللی تئاتر فجر بود. اصلاً به مرگ فکر نمی کرد. با اینکه با مرگ درگیر بود ولی امید به زندگی را تقدیم همه می کرد.»

آرامش در صحنه اجرا

«مهدی شفیعی»، مدیر اداره کل هنرهای نمایشی هم درباره این هنرمند فقید می گوید: «بهرام ریحانی تا کمتر از یک ماه پیش تئاتر اجرا می کرد. به او گفتم شنیده ام شیمی درمانی را برای اجرای نمایش در جشنواره تئاتر فجر عقب انداخته ای و اینکه سلامتی مهم تر است؛ تئاتر را روزهای دیگر هم می توان اجرا کرد. او با نشان دادن دستگاهی روی بدنش گفت وقتی در خانه هستم با کوچک ترین حرکت و تکانی خیلی اذیت می شوم ولی زمانی که روی صحنه هستم اصلاً احساس درد نمی کنم؛ بلکه احساس سلامتی دارم و درد را فراموش می کنم.» وی می افزاید: «او تئاتر را با تک تک سلول های بدنش، درک کرده و روی صحنه تئاتر آرامش را یافته بود.»

خودش خواست و رفت

«علیرضا نادری»، نویسنده و کارگردان تئاتر کشور که مدتی پیش فرزندش را به دلیل ابتلا به سرطان از دست داده است، هم درباره ریحانی اینطور می گوید: «بهرام اگر نمی خواست، نمی مرد. انسان وقتی می میرد که بخواهد. حدود 6 میلیون نفر از مردم سرزمین ما با این بیماری درگیر هستند. چند روز پیش از درگذشت ریحانی وقتی با او صحبت کردم دیدم دیگر علاقه ای به ماندن ندارد.»

در این مراسم اعلام شد که نهادها و افرادی که قصد ارسال دسته گل دارند هزینه خرید گل را به کودکان سرطانی اهدا کنند.

درخواست خواهر مرحوم بهرام ریحانی از مسئولان

«امروز مراسم ختم برادرم نیست. امروز روز شادی بهرام است چون بهرام نرفته؛ او همچنان زنده است و در قلب ما زندگی می کند. او زندگی ماست و همیشه هست.» «یلدا ریحانی» خواهر مرحوم بهرام ریحانی اینها را بیان می کند و می گوید: «او به من زندگی بخشید و زندگی کردن را یاد داد و گفت با صداقت و عشق زندگی کن. بهرام در تک تک لحظه های زندگی من وجود دارد. او فقط یک خواسته داشت که مسئولان به کمک کودکان مبتلا به سرطان بشتابند. بهرام با تب 40 درجه و 38 بخیه بر شکمش، روی صحنه تئاتر رفت تا برای بچه های سرطانی تئاتر اجرا کند. در بیمارستان فیروزگر کودکانی بستری بودند که از شهرستان آمده بودند و پناه و هزینه ای نداشتند. من از مسئولان درخواست می کنم که هوای آنها را داشته باشند. بهرام همیشه به ما می گفت که من یک مرد هستم و تحمل می کنم اما این بچه ها قدرت تحمل ندارند؛ پس شما هم به خاطر بهرام به کمک این بچه ها بیایید.»

هنرمند در یک نگاه

«بهرام ریحانی» در سال 1359 در تهران متولد شد. او در رشته ادبیات تحصیل کرد و قریب به 10 سال به نمایشنامه نویسی، بازیگری و کارگردانی تئا‌تر مشغول بود. وی به طور تخصصی در حوزه پانتومیم کار و تدریس کرد.

این هنرمند هم محله ای که به نویسندگی هم علاقه داشت مقاله ها و داستان هایی را نیز در مجله ها و روزنامه های مختلف چاپ کرد.

نخستین کار حرفه ای اش را حدود ۱۰ سال پیش در فرهنگسرای ملل و بعد از آن ۶۰۰ پانتومیم را اجرا کرد و در 8 کشور اروپایی نمایش های بی کلام را بر صحنه برد.

سال 1384 طولانی ترین نمایش بی کلام را با نام «میراث فرهنگی یادگار ایران» در تهران بر صحنه برد که سبب ثبت نام او در کتاب رکورد گینس شد. او 13 مرداد‌‌ 1384 نمایشی را بر فراز قله دماوند اجرا کرد که به عنوان بلند‌ترین صحنه نمایش جهان لقب گرفت.

سال 1389 در بیمارستان مسیح دانشوری برای کودکان سرطانی اجرا کرد. 3 هفته قبل از فوتش برای حمایت از کودکان سرطانی در استان گیلان هنرنمایی کرد و همه درآمدش را برای آنان خرج کرد.

«ریحانی» به قلم خودش

انسان رشد می کند و در ادامه نمو می کند و نمو تولید کلمه است که این پسر موفق شد آن را انجام دهد. این تمام شد، او راحت شد. سکوت تئاتر ایران شکست چون بهرام ریحانی به عنوان یک بازیگر پانتومیم، سکوت تئاتر ایران بود. من خواهش می کنم کمی به آینده، فکر و باور کنیم که وضعیت بدتر از اینهاست و امیدوارم دولت ما را به عنوان مخاطب خود ببیند و از ما بپذیرد وقتی جامعه جوانی به سرعت در حال پیر شدن است نیاز به توجه بیشتری دارد. کوشش کنیم که بهداشت، آموزش، فرهنگ و البته امنیت اجتماعی را همراه با هم پیش ببریم.

نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
0.25528s, 19q