مرگ مرموز بعد از شکست عشقی

۱۳۹۳/۱۲/۱۳ - ۱۳:۲۶ - کد خبر: 140707

سلامت نیوز:معمای مرگ جوانی که به‌طرز مرموزی خفه شده، هنوز رازگشایی نشده و این پرونده در حالی مورد رسیدگی قرار گرفت که تنها متهم آن همچنان متواری است.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از روزنامه شرق ، مردی به نام حمید یک‌سال قبل به ماموران پلیس تهران خبر داد جسد جوانی به نام مراد در باغی پیدا شده‌ است. این مرد به پلیس گفت وقتی به باغ رفته جسد را در حالی که حلق‌آویز شده ‌بود پیدا کرده و خبر ندارد چه اتفاقی برای متوفی افتاده ‌است. حمید مدعی شد چون قصد داشته به مراد کمک کند، طناب را باز کرده و جسد را پایین آورده. او به ماموران گفت: «من فکر کردم این جوان تازه خودش را حلق‌آویز کرده‌ است، او را پایین آوردم، بلکه بتوانم کمکش کنم اما متوجه شدم مرده و بدنش کاملا سرد شده ‌است.»


بازپرس جنایی بعد از بررسی‌های اولیه دستور انتقال جسد به پزشکی‌قانونی را صادر کرد. تحقیقات بعدی نشان داد حمید با خاله مقتول رابطه مخفیانه‌ داشته و آنها از مدت‌ها قبل همدیگر را می‌شناختند، همچنین معلوم شد حمید قبل از اینکه ماموران را خبر کند، به یکی از دوستانش تلفن زده و گفته جسد خواهرزاده گلناز را پیدا کرده ‌است. این موضوع باعث شد خانواده مراد با ادعای قتل شکایتی را به دادسرا ارایه دهند.

پدر و مادر مراد در این شکایت گفتند: «ما با حمید نه مشکلی داشتیم و نه حتی او را می‌شناختیم. وقتی خواهرم گفت جسد مراد پیدا شده ‌است، در جریان ماجرا قرار گرفتیم و بعد هم متوجه شدیم گلناز و حمید با هم رابطه‌ دارند. از آنجایی که ما اطلاعی از رابطه گلناز و حمید نداشتیم و حمید هم ابتدا موضوع را به دوستش اطلاع داده‌ است و سپس ماموران را باخبر کرده، فکر می‌کنیم او فرزندمان را به قتل رسانده چراکه مراد هیچ ‌مشکلی نداشت و دلیلی هم برای اینکه خودش را بکشد وجود نداشت. ما رابطه بسیار خوبی با هم داشتیم پسر ما نه با کسی درگیری داشت و نه اینکه دچار بیماری بود بنابراین او به دست حمید یا شخصی که این مرد وی را می‌شناسد به قتل رسیده‌ است.»

حمید وقتی در جریان قرار گرفت که خانواده مراد او را به‌دست‌داشتن در جنایت متهم کرده‌اند، متواری شد و ماموران برای به‌دست‌آوردن ردپایی از او گلناز را مورد بازجویی قرار دادند. این زن ادعا‌هایی را مطرح کرد که ظن بازپرس را در مورد خودکشی بیشتر کرد. این زن گفت: «من و حمید با هم رابطه ‌داشتیم و کسی هم از این موضوع خبر نداشت. فقط مراد می‌دانست من و حمید همدیگر را دوست داریم. حمید در باغ نگهبان بود و مراد که دچار حالت روحی خاصی شده‌ بود، خیلی به آنجا رفت‌وآمد می‌کرد اما من فکر نمی‌کردم این رفت‌وآمدها برای خودکشی باشد.»گلناز گفت: «مراد مدتی قبل عاشق دختری به نام مهری شد. او را خیلی دوست داشت و آنقدر این دختر برایش مهم شده ‌بود که فکر می‌کرد خوشبختی را فقط با او به دست می‌آورد. مهری خواستگارهای زیادی داشت، اما او هم به مراد دل بسته ‌بود. وقتی رابطه این‌دو علنی شد، مراد تصمیم گرفت با مهری ازدواج کند. به همین دلیل به خواستگاری رفت، اما پدر مهری سنگی بزرگ جلو پای مراد انداخت و گفت برای اینکه با دخترم ازدواج کنی، باید هشت‌میلیون‌تومان به من پول بدهی. این مبلغ برای مراد خیلی زیاد بود. نتوانست این پول را فراهم کند و خانواده مهری او را به عقد مردی درآوردند که مبلغ درخواستی را داده ‌بود. به همین دلیل مراد خیلی ناراحت بود و فکر می‌کنم چون نتوانست با مهری ازدواج کند، به زندگی‌اش پایان داد.

مراد با حمید مشکل و درگیری نداشت.»گلناز در حالی این ادعا را مطرح کرد که خانواده مراد مدعی‌ بودند اگر حمید نمی‌خواست فرزندشان را بکشد با توجه به اینکه می‌دانست او به دلیل شکست عشقی‌ ناراحت است، وی را به باغ راه نمی‌داد. با توجه به این شکایت و پیدانشدن متهم فراری، پرونده برای رسیدگی به دادگاه کیفری‌ استان تهران فرستاده ‌شد. قضات شعبه٧٤ پرونده را مورد بررسی قرار دادند. در ابتدای جلسه نماینده دادستان تهران در جایگاه حاضر و خواستار رسیدگی به این پرونده براساس دلایل موجود در پرونده شد سپس وکیل اولیای‌‌دم شکایت خود را مطرح کرد و گفت موکلانش مدعی‌ هستند متهم بعد از کشاندن فرزندشان به باغ او را به قتل رسانده و اگر اینطور نبود، دلیلی هم برای فرار او وجود نداشت. از آنجایی که متهم فراری بود، وکیل تسخیری او در جایگاه حاضر شد. او گفت: فقط به دلیل فرار موکلم نمی‌توان گفت او قاتل است و شاید به خاطر ترس از بازداشت متواری شده است ضمن اینکه به گفته خاله مراد این جوان در وضعیت روحی خوبی نبود و به‌خاطر شکست عشقی به‌شدت غمگین بود. مدرکی که نشانی از ارتکاب جرم توسط موکلم داشته باشد، وجود ندارد و من خواستار تبرئه او هستم.»قضات بعد از پایان جلسه دادگاه وارد شور شدند تا با توجه به مدارک موجود نتیجه بگیرند آیا مراد به قتل رسیده یا خودکشی کرده ‌است.

نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
0.17965s, 18q