ناگفته های آمنه از اسیدپاشی و سعید مرتضوی

۱۳۹۴/۰۱/۰۵ - ۲۲:۳۲ - کد خبر: 142680

سلامت نیوز: طبقه بيستم يک برج ۲۰ طبقه در تهران دختري زندگي مي‎کند که جستجوی نامش در گوگل با هزاران صفحه اعم از خبر و تصوير، همراه است. هفته نامه پنجره در ویژه نامه نوروزی خود به سراغ آمنه بهرامی رفته است.

در طبقه بيستم يک برج ۲۰ طبقه در تهران دختري زندگي مي‎کند که وقتي نامش را در گوگل جست وجو مي‎کنيد هزاران صفحه اعم از خبر، تصوير، گزارش، کتاب و گفت وگو به زبان‎هاي مختلف... تو را با زندگي و سرگذشت او آشنا مي‎کند. دختري به نام آمنه بهرامي متولد مهر ماه ۵۶ که در ۱۲ آبان ماه ۱۳۸۳ توسط مردي به نام مجيد موحدي (هم دانشگاهي اش) پس از شنيدن پاسخ نه از آمنه براي ازدواج، در حوالي پل سيد خندان مورد اسيد پاشي قرارمي گيرد و زيبايي صورت او از بين رفته و حالا ديگر بينايي هم ندارد.

پرونده آمنه سال ۸۶ در دادگاه کيفري استان تهران با حمايت رسانه‎‎هاي داخلي مورد رسيدگي قرار گرفت و ماجرا و داستان زندگي‎اش نه تنها حاضران در دادگاه بلکه هيئت قضات را هم به گريه انداخت. بالاخره دادگاه با درخواست آمنه بهرامي راي بر قصاص دو چشم مجيد داد و حکم در ديوان عالي کشور مورد تاييد قرار گرفت و بعد براي استيذان نزد رئيس قوه قضائيه ارسال شد. در اين هنگام آمنه براي درمان به اسپانيا رفت و مجبور شد براي تامين هزينه‎‎هاي درمانش با ناشري آلماني قرارداد ببندد تا کتاب خاطراتش را به نام‎ «چشم ‎در برابر چشم» منتشر کند. اين دختر قرباني اسيدپاشي از رسانه‎‎هاي خارجي بابت مصاحبه‎هايش پول دريافت مي‎کرد و اين راهي بود تا به درمان صورتش بپردازد. آمنه هميشه براي قصاص چشمان مجيد اصرار مي‎کرد و هرچه فعالان اجتماعي تلاش کردند آمنه را از اين اقدام بازدارند ميسر نشد. حتي در گفت‎وگو با رسانه‎‎هاي خارجي هم اعلام کرد مي‎خواهد قصاص کند! تا اينکه رئيس قوه قضائيه تاييد کرد تا پرونده در مسير قصاص قرار گيرد. همه چيز در بيمارستان دادگستري مهيا بود؛ از پرستار تا پزشک براي اينکه حکم نهايي اجرا شود.

ساعت پنج صبح روز اجرا آمنه، برادر، پدر، مادر و عمويش در بيمارستان دادگستري حاضر شدند اما اين‎بار دختر جوان پاياني خوش براي کتاب «چشم در برابر چشم» رقم زد تا به گفته خودش مردم را شاد کند و آمنه مجيد را بخشيد تا قصاص نشود. البته اين پايان ماجرا نبود چراکه چالشي دوباره ميان او و شعبه اجراي احکام از سر گرفته ‎شد. آمنه بهرامي مي‎گفت از قصاص گذشت کرده اما ديه چشمانش را مي‎خواهد؛ در اين بين اجراي احکام مي‎گفت صورت‎جلسه نشان مي‎دهد او گذشت کامل کرده است. اين صورت‎جلسه مورد اعتراض آمنه قرار گرفت اما به او گفته ‎شد ديگر نمي‎توانند کاري بکنند و اين صورت‎جلسه قطعي است.

گفت‎وگوي ما نه از باب آخرين وضعيت پرونده و روزگار تلخ زندگي آمنه بود بلکه خواستيم فقط بگوييم آمديم تو را ببينيم... خوب هستيد؟ حال و روزتان چطور است خانم بهرامي؟ خيلي شاد از ما پذيرايي کرد. مادرش، پدرش و خواهر آمنه هم در اتاق پذيرايي کنار ما نشسته بودند و به گفت‎وگو‎ها خوب گوش مي‎دادند. مي‎گفت: معمولا براي مصاحبه‎ها پول مي‎گيرم اما شما متفاوت هستيد. نمي‎دانم وقتي در کتابم همه چيز را مو به مو گفته‎ام ديگر چه نيازي است باز اين خاطرات را ورق بزنم.

قرار بود تنها ۴۵ دقيقه گفت‎وگو داشته باشيم که اين زمان به ۱۸۰ دقيقه افزايش يافت. بيشتر مطالب گفت‎وگو قابليت انتشار ندارد چراکه نام افرادي برده شد که در اين پرونده گاهي کنار آمنه بودند و گاهي به او خيانت کردند. ابتداي کلام بعد از سلام و احوالپرسي سوال کرديم موسيقي گوش مي‎دهيد؟ کمي متعجب از سوال گفت: «بله به‎خصوص موسيقي سنتي و کمي هم پاپ مثل آهنگ زيباي فريدون آسرايي که مرا به زمان‎هاي دوري پرتاب مي‎کند». از موسيقي و آشپزي و زندگي در کنار خانواده به برنامه‎‎هاي روزمره کوتاهمدت و بلندمدت آمنه رسيديم. اينکه ازدواج هم بخشي از برنامه‎‎هاي زندگي اوست اما مي‎گفت: «چه‎کسي حاضر است با من ازدواج کند؟» که در پاسخ گفتيم شما فراخوان بزن... لبخند زد و گفت که اگر هر فردي پيدا شود قطعا مشکل دارد و بعد خنديد. در ميان گفت‎وگو مادر آمنه هم گاهي وارد بحث مي‎شد و دل پردردي داشت. مي‎گفت: «جا‎هاي مختلفي دعوت مي‎شويم گاهي آمنه طلب پول مي‎کند گاهي هم نه اما به قول معروف چيزي از ما نگيرند پولش پيشکش!»

در مورد هزينه‎‎هاي درماني سوال کرديم که واقعا چه ميزان کمک شده و چقدر هزينه شده است؟ گفتند که چنين آماري را ريز ننوشتيم. آمنه مي‎گفت: «بيشترين کمک را از درآمد فروش کتابهايم دارم به‎نحوي که در فرانکفورت در روز رونمايي کتابم و بعد از آن در ۱۰ روز ۸۵۰۰ جلد از کتابم را فروختم که تنها پول پيش آن ۲۵ هزار يورو بود و در کل حدود ۳۰۰ ميليون تومان از فروش کتابهايم درآمد داشتم. وقتي چند سال قبل بعد از بخشش متهم به درخواست خود آقاي احمدي‎نژاد به نهاد رياست‎جمهوري رفتم با خود ايشان گفت‎وگو داشتم و گفت: ۳۰ درصد هزينه‎‎هاي درماني را تقبل مي‎کند و اين هزينه‎ها در حال پرداخت بود که با دولت جديد کمک‎ها قطع شد.»


آمنه بهرامي فروردين ماه براي ادامه درمانش بايد به بارسلونا سفر کند و براي اين سفر نيازمند حدود ۸۰ ميليون تومان است: «من هم بدهي قبلي دارم و هم بايد پلک چشم سمت چپم را درمان کنم. ۴ ماه قبل براي تامين اين هزينه به دفتر رئيس‎جمهور نامه‎اي ارسال کردم اما هيچ خبري نشد». آمنه بهرامي مي‎گفت: «چندي پيش به يکي از بانکها براي گرفتن وام مراجعه کردم که گفتند ديگر به شما وامي تعلق نمي‎گيرد. حالا بايد سراغ بانک ديگري بروم. امروز هم براي وام ۵ ميليوني يک بانک، وام ۳۵ ميليوني بانکي ديگر، وام ۲ ميليون توماني يکي ديگر از بانکها و وام چند هزار يورويي بانک بارسلونا هم‎چنان دارم قسط مي‎دهم و بدهکارم!»

نکته جالب اين است که با تمام اين بدبختي‎‎هاي مالي مي‎گويند آمنه بهرامي در خارج از کشور خانه و ماشين دارد! «واقعا خودتان فکر کنيد خانه زيبا و خودرو به چه درد من مي‎خورد؟ آيا براي من چشم و زيبايي مي‎شود؟! وقتي سفير ايران خانه ما آمد تعجب کرد که با اين همه جنجال رسانه‎اي در يک سوئيت کوچک با خواهرانم زندگي مي‎کنيم.»

آمنه دوست ندارد براي خودش جشن تولد بگيرد اما دوست دارد براي ديگران تولد برگزار کند. عاشق اشعار پرمعني است. اهل شعار دادن نيست. براي همين مي‎گويد: «زيباترين و کامل‎ترين کتابم به نام فصل سبز نسترن را مي‎خواهم بنويسم و واقعا از وزارت ارشاد چه در دوران آقاي حسيني و چه دوران آقاي جنتي ممنونم و خيلي کمکحالم بوده است». از آمنه بهرامي سوال کرديم چه افرادي واقعا در اين سال‎ها غير از ارشاد يا دولت کمک کردند که در پاسخ گفت: «مثلا آقاي دکتر امير صبوري، محمود احمدي‎نژاد و آيت‎الله شاهرودي هم کمک کردند». آمنه در پاسخ به اينکه برخي کمک‎ها ممکن است اهداف سياسي داشته باشد گفت: «براي من اهميتي ندارد. مگر صورت من با سياست خوب مي‎شود؟ من فقط پول مي‎خواهم تا روز به روز بهتر شوم.»

پرسيديم يعني آيت‎الله شاهرودي شخصا با شما تماس گرفتند؟ او نيز گفت: «نه از دفتر ايشان تماس گرفتند. آن زمان رئيس قوه قضائيه بودند و گفتند يک چک ۲ ميليون توماني است بياييد و بهعنوان کمک هزينه‎‎هاي درماني تحويل بگيريد. وقتي ايران آمدم نتوانستم ايشان را ببينم تا بابت اين کمک تشکر کنم و بعد از ۵ سال در ديدار‎هاي مردمي با رئيس قوه قضائيه ايشان را ديدم. در اين ديدار آيت‎الله شاهرودي خيلي مهربان با من برخورد کرد و پرونده من را به سعيد مرتضوي دادستان وقت تهران واگذار کرد تا کمک کند. اما سعيد مرتضوي آدم خوبي نبود و کارم را انجام نداد.»


از آمنه بهرامي سوال کرديم شما دفتر آقاي مرتضوي دادستان وقت تهران هم رفتيد؟ گفت: «بعد از دستور رئيس وقت قوه قضائيه به دفتر آقاي مرتضوي رفتيم اما هميشه مي‎گفت دارم فکر مي‎کنم! هيچ‎وقت هم کمک نکرد. از شانس بد من سعيد مرتضوي رئيس تامين اجتماعي شد و کار من افتاد به تامين اجتماعي! دليل حضورم در تامين اجتماعي اين بود که آقاي احمدي‎نژاد گفت الان چه مشکلي داري که گفتم حقوق من در تامين اجتماعي ماهانه ۷۵۰ هزار تومان است و مي‎خواهم آن را ۲ برابر کنيد (از کار افتادگي) و آقاي رئيس‎جمهور (احمدي‎نژاد) دستور دادند که انجام شود. براي همين کارم به جناب مرتضوي افتاد. خلاصه نامه رئيس‎جمهور را به آقاي مرتضوي رئيس وقت تامين اجتماعي دادم اما باز هم کاري براي من نکرد. يادم هست يک روز در همدان بودم که آقاي«د» از دفتر تامين اجتماعي با من تماس گرفتند و گفتند همسر آقاي سعيد مرتضوي مي‎خواهند کانديداي شوراي شهر شوند، آيا کمک مي‎کنيد؟ بعد به من گفتند که اگر کمک کنيد ۷ ميليون تومان کتاب‎هاي شما را خريداري مي‎کنيم که من قبول نکردم؛ هرچند خيلي به پول احتياج داشتم و گفتم برو بابا به خانم فلاح بگو تو و همسرت لياقت هيچ چيزي را نداريد.»

گفت‎وگوي ما با آمنه بهرامي ادامه داشت و از دغدغه‎‎هاي خودش مي‎گفت اما برخي گفته هايش را تاکيد کرد رسانه‎اي نشود بهتر است. آمنه از روز‎هاي سخت خانه به دوشي در کشور‎هاي اروپايي گفت. از اينکه مردم اسپانيا را دوست دارد چراکه در اوج بي‎کسي هوايش را داشتند. حالا ميخواهد بعد از درمان مجدد کمي فکر کند تا برنامه‎‎هاي جديدي براي ادامه زندگي‎اش طراحي کند. در ميان گفته‎‎هاي آمنه نه بغضي ديدم و نه اشکي سرازير شد انگار سالهاست اشک‎ها خشک شده‎اند و طعم شيرين بخشش بر پيکره وجودي دخترک داستان‎هاي حادثه‎اي نشسته است. از ما عکس يادگاري گرفتند و چند قول و وعده هم به آمنه داديم تا به‎عنوان رسانه در ماندگاري اقدامش سهيم شويم. اما باز از رئيس‎جمهور فعلي گلايه داشت که چرا پاسخ نامه‎اش را نداده است. او نياز به ۸۰ ميليون پول دارد تا چشم دومش هم زيبا شود.

نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
1.68108s, 19q