نامگذاری طرح تحول سلامت با محتوای آن نامنطبق است

سیاست روابط عمومی وزارت بهداشت راضی کردن مخالفان طرح تحول سلامت است نه آگاه سازی مخاطبان/کلی گویی در طرح تحول سلامت منجر به ایجاد نوعی پروپاگاند پوپولیستی شده

۱۳۹۴/۰۳/۲۰ - ۱۱:۴۷ - کد خبر: 150728
سیاست روابط عمومی وزارت بهداشت راضی کردن مخالفان طرح تحول سلامت است نه آگاه سازی مخاطبان/کلی گویی در طرح تحول سلامت منجر به ایجاد نوعی پروپاگاند پوپولیستی شده

سلامت نیوز: دکتر آذر اسدی کرم دکترای ارتباطات و رسانه طی یادداشتی که در نشریه داخلی انجمن علمی پزشکان عمومی به چاپ رسیده از روابط عمومی برتر به عنوان روابط عمومی با ویژگیهایی چون علمی، سیستماتیک، انتقادی، ایده آلی و مدیریتی که به مدیریت کیفیت بیش از پیش اهمیت میدهد و راز دسترسی به آن را در آموزش، حرفه ای گرایی و عملکرد تخصصی میداند یاد کرد و ضمن تاکید بر این نکته که: «روابط عمومی وزرات بهداشت با مدل برنامه ریزی معرفی این طرح در رسانه ها نشان داد که این وزارتخانه بیشتر به دنبال راضی کردن مخالفان طرح است، نه توضیح آن برای مخاطب طرح، برای کسی که قرار است از طرح استفاده کند!» این سوال را مطرح کرد :«چه جلسه هایی را برای معرفی این طرح – با این میزان هزینه - در روستاها با جمعیت قریب 30 میلیون نفری گذاشته اند؟ و اصلا شرایط درمانگاه های روستایی هیچ تغییری کرده؟ برای اطمینان از وضعیت فعلی به روستایی نزدیک دماوند رفتم، میدانید برداشتم از مشاهدات و شنیده ها چه بود؟»

به گزارش سلامت نیوز متن کامل این یادداشت در زیر می آید :

ماجرای نوشتن این یادداشت از زمان شنیدن نام یک طرح شروع شد؛ «طرح تحول نظام سلامت» که از سوی وزرای رفاه و بهداشت،درمان و آموزش پزشکی و بسیاری مسئولان به عنوان بزرگترین طرح در تاریخ حوزه ی سلامت کشور نیز نامیده شده است. در ابتدا عرض کنم که نگاه اینجانب به مبادی ارتباطی، رسانه ای و روابط عمومی وزارتخانه، یک نگاه ساختاریست و چه بسا حتی ایشان در امور مرتبط با طرح تحول نظام سلامت تصمیم گیرنده ی اصلی نبوده و مثال معاونت درمان وزارتخانه یا گروههای ویژهی مستندسازی مامور به اقدام باشند و لذا صرفا با توجه به ساختار اصولی وزارتخانه، از روابط عمومی یاد میشود.


پرسش ابتدایی برای کسانی که ارتباطات خوانده و سعی میکنند توسعه را بفهمند، از همینجا آغاز میشود؛ از همین میل به «ترین» و استفاده از صفت هایی بر وزن تفعل که قرار است تشدید داشته باشند .


بیایید برای روشن شدن چرایی وجود همین واژه تحول در عنوان و اینکه چگونه میل به انجام «ترین»ها، راه را بیراهه میکند،کمی مبانی علمی توسعه را با هم بخوانیم.


لغت نامه آکسفورد در ویرایشی که سال 2001 منتشر کرد در معنی لغوی کلمه ی توسعه به نکته ای اشاره کرده که کلید ماجراست.توسعه در لغت به معنای رشد تدريجی در جهت پيشرفته ترشدن، قدرتمندترشدن و حتی بزرگترشدن است.


از سال 2001 جلوتر بیاییم و بعضی تعریفهایی که صاحب نظران علوم انسانی درباره ی این مفهوم ارایه کرده اند را نیز بخوانیم تا بگوییم چرا طرح هایی که قراراست کارهای بزرگ انجام دهند، نتوانسته اند در مسیر توسعه ی پایدار و متوازن برای خودشان جایی پیدا کنند.

«مکتب تکاملي توسعه» یکی از مهمترین مکاتب توسعه است. اين مکتب يکي از رايج ترين ديدگاههاي حاکم بر علوم اجتماعي در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم است.


جالب است بدانید پايه گذاران اين طرز تفکر، بيشتر تحت تأثير کشفيات و موفقيت هايي قرار داشتند که در پزشکي و علوم طبيعي به دست آمده بود. براي متفکران اجتماعي و فلاسفه،مفهوم تکامل (همچنانکه در علوم طبيعي بکار برده ميشد) ميتوانست همچون کليدي براي پاسخگويي به سوالات جامعه نيز به کار رود.


هاريس از کارشناسان حوزه ی توسعه نيز در اينباره ميگويد: « اين بحث ها عموما داراي اين ايده اساسي است که جامعه بهثابه سيستم زنده اي فرض شده که در طول زمان به سوي پيچيدگي و سازمان‌يافتگي در حرکت است وبه تدريج، سلسله مراتب آن افزايش مي‌يابد تا درنهايت حالتی يابد که ديگر آن سازمان تغيير
پيدا نميکند. به عبارت ديگر، سازمان ثبات پيدا کرده و خودگرايي به وجود ميآيد.»


برای موضوعی که میخواهیم درباره ی آن حرف بزنیم میتوان مثالهای فراوانی آورد که از ذکرشان میگذریم تا به هسته ی اصلی بحث برسیم. یک مفهوم در تعریف لغوی و تعریفی که از توسعه نقل کردیم مشترک بود، آن هم »تدریجی طی شدن مسیر توسعه» است. بیایید این را مقایسه کنیم با مسأله ای که در قریب به اتفاق برنامه هایی که در ایران ریخته میشود، دیده میشود؛ ما به انجام طرحهای ضربتی عادت داریم. عادت داریم که طرحهای بزرگ پیش ببریم. اصلا دلمان میخواهد اولین و بزرگترین و بیشترین، سهم برنامه های ما باشد.

اما مطالعاتی که در حوزه ی توسعه انجام شده، نشان میدهد که علاقه به اینگونه طرحها در مسیر توسعه بی معنی است. همین میشود که نماینده ای میگوید: مواظب باشیم طرح تحول نظام سلامت به سرنوشت توزیع یارانه ها دچار نشود. به یقین باور دارم که دکتر هاشمی گرامی، وزیر محترم بهداشت، علاقه ای ندارد با طرحی که در زمان او عملیاتی شده پز بدهد و مشمول این داستان شود و میل به خودنمایی داشته باشد؛ این را شناخت بیست ساله ی من از ایشان و منششان گواهی میدهد. اما باید این نکته را هم در نظر گرفت که انجام برنامه های بزرگ اساسا با مفهوم توسعه ی متوازن و پایدار در تناقض است.

ما به انجام طرح های ضربتی عادت داریم. عادت داریم که طرحهای بزرگ پیش ببریم. اصلا دلمان میخواهد اولین و بزرگترین و بیشترین، سهم برنامه های ما باشد. اما مطالعاتی که در حوزه ی توسعه انجام شده، نشان میدهد که علاقه به اینگونه طرحها در مسیر توسعه بی معنی است

زمانی میتوان به توسعه رسید که قدمهای کوچک در خدمت برنامه ای باشد که با تعریف درازمدت برنامه ریزی شده اند، درحالیکه دورنمای معینی از زمانبندی مراحل اجرای این طرح اعلام نشده! بگذارید با خودم مخالفت کنم، «تو داری از توسعه ای میگویی که با آمدن و رفتن یک معاون وزیر همه برنامه ها تغییر نکند، در چنین شرایطی گفتن از برنامه های بلندمدت از محالات است.» اگر شما هم این حرف دلتان است، به این جواب هم گوش دهید: درست است که جامعه ی ما کمتر شرایط جامعه ای را دارد که در مسیر توسعه ی متوازن و پایدار قدم گذاشته، اما نباید به کژیها عادت کرد و زمستان را گرمترین فصل در کتابها نوشت، به این بهانه که ما سرپناهی نداریم.


برویم به ماجرای خود طرح ورود کنیم. در ابتدا بگویم که به منظور قضاوتی صحیح تر، مراجعه ای به بیمارستانهای امام ساری و شهید باهنر کرمان و نیز یکی از مراکز بهداشتی،درمانی دماوند داشتم.


در کنار آن در سفر به گناباد و بندرعباس نیز مشاهدات خود را تا حد امکان کامل نمودم که این بررسیهای محیطی در کنار بهره گیری از برخی صاحبنظران، کمک بسیاری به درک فضای اطلاعات اجتماعی این طرح کرد. برای شناخت این مرحله از بحث یک قدم به عقب برداریم و یادی کنیم از برنامه ی پزشک خانواده تا در پاراگراف بعدی توضیح دهم که چرا این طرح را از دل خاک بیرون کشیدم. مطرح کردن برنامه پزشک خانواده، آن هم در آن ابعاد گسترده، یادتان هست؟


در شرایطی که بستر لازم چه از لحاظ عملیاتی و چه از لحاظ بودجه ای فراهم نشده بود، ناگهان با یک پروپاگاند وسیع روبرو شدیم؛ تبلیغ های این طرح برگی بر درختان شده بود، برگی که از درخت نمی افتاد.


اما برنامه ی پزشک خانواده در آن مقطع، تنه ای پوک بود. پوسته ای که فقط با تبلیغات رنگ شده بود. درست است که تبلیغ، ریشه درزندگی اجتماعی انسان ها دارد، اما عملی است که در آن فروشنده یا تولید کنندهای با انجام امری سعی میکند که خریدار بالقوه را از تولید این محصول آگاه کند. تبلیغ برای یک سازمان مانند پول برای یک کشور است.


یعنی بدون پشتوانه فاقد ارزش است. این اتفاقی بود که با مطرح کردن برنامه پزشک خانواده افتاد. فراگیری برنامه ی پزشک خانواده ی شهری و تبلیغات آن در کل کشور - بدون بسترسازی در آن مقطع و بدون جلب حمایت طلبی لازم از اقشار فرهیخته، بخش خصوصی و نهادهای صنفی- حتی یک قمار هم نبود که بگوییم شاید در آن برنده میشدیم؛ یک خیال خام بود. هرچند که به نظر میرسد تدریجا در استانهای پایلوت )فارس و مازندران) موسسات پزشکی رضایت نسبی از اجرای طرح داشته باشند. اما در ساختار اطلاع رسانی طرح تحول نظام سلامت یک جورهایی برعکس عمل کردیم.


در اول بحث اشاره داشتیم که اساسا برنامه هایی از این جنس چرا از مسیر توسعه فاصله دارند، اما یک مسأله را نباید نادیده گرفت؛ اینکه طرح تحول نظام سلامت یک خیال خام نبوده! این طرح قدم بلندی بود که برداشته شد، آقایان و خانم های پزشک عزیز در زمینه ی نقاط قوت و ضعف این طرح بهتر میتوانند سخن بگویند، من می خواهم از همراهی ضعیف پیشانی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در تشریح مزایای این طرح بگویم!

در طرح تحول نظام سلامت برعکس طرح پزشک خانواده عمل شد؛ هر قدر در طرح پزشک خانواده روابط عمومی وزات بهداشت و سازمانهای ذیربط باهیجان از طرحی که نبود صحبت کردند، در طرح تحول نظام سلامت با سیاست خبری سکوت از کنار موضوع عبور کردند.


البته این نکته را همینجا بگویم که این ضعف فقط مخصوص این برنامه و این طرح نیست. چندی پیش روز پرستار بود، بزرگ روزنامه نگاری که خود سالها در رسانه های مختلف کار کرده بود از من پرسید این که میگویند حقوق پرستارها کم است، یعنی چقدر است؟


این یعنی ما نتوانسته ایم مسایل مربوط به کادر درمان را برای افکار عمومی درست توصیف کنیم و در بیشتر مواقع از جمله ای مبهم استفاده کرده ایم؛ جمله هایی که بر پایه ی اطلاعاتی بوده که خودمان داشته ایم و مخاطب از آن خبری ندارد. در چنین حالتی همان واژه ی آشنای «تشویش اذهان عمومی» مصداق پیدا میکند؛ مشخص است که کلی گویی به نوعی «پروپاگاند پوپولیستی» بدل میشود تا سهم خواهی از آن رواج یابد.


در طرح تحول نظام سلامت ساختار ارتباطی – رسانه ای وزارتخانه و سازمانهای مرتبط در دو ساحت عملکردشان خوب نبوده؛ یکی در بحث انجام وظایف خود به عنوان روابط عمومی و دیگری در بحث مخاطب شناسی این طرح.


کمی درباره ی این طرح بخوانیم تا برایتان شرح بدهم که در چه مواردی و با توجه به چه نکته ای در طرح، روابط عمومی این وزارتخانه و سازمانهای مرتبط عملکردشان مطابق وظیفه شان نبوده.

اکثریت مطلق جامعه چه اطلاعی و چه سهمی در برخورداری از این طرح سلامت اجتماعی دارند؟ آیا تمام رسالت وزارتخانه در درمان خلاصه می شود؟ پاسخ بدون شک منفیست! یعنی نامگذاری بزرگترین طرح ملی عمومی کشور نامنطبق با محتواست؛ لااقل تا اینجا!

یکی از بخش هایی که دولت حسن روحانی از اعتبار و به گمان بعضی ها از آبرویش در آن مایه گذاشت، طرح تحول نظام سلامت بود. بخش مهم طرح به زبان ساده این است: از دوشنبه 15 اردیبهشت ماه 93، پرداختی بیماران بستری در بیمارستانهای دولتی_ دانشگاهی بیشتر از 10 درصد نبوده و همچنین بیماران روستایی که به بیمارستانهای دولتی_دانشگاهی ارجاع داده میشوند بیشتر از 5 درصد پرداختی نخواهند داشت.

البته بیمارانی که زیر 6 ساعت در بیمارستان حضور داشته باشند به عنوان بیمار سرپایی تعریف میشوند و تنها حضور بالاتر از شش ساعت در بیمارستان، بیمار بستری محسوب میشود. و این زبان «ساده»، یکی از مهمترین حلقه های مفقوده درعملکرد رسانه ها درباره ی طرح تحول نظام سلامت است.


بیشتر توضیح هایی که در رسانه ها درباره ی این طرح داده شد، مبهم و غیرقابل فهم بود و این به عملکرد بخشهای مرتبط این وزارتخانه برمیگردد که نتوانسته اند وظیفه شان را در هدایت رسانه ها به خوبی ایفا کند.


البته این نکته را در نظر داشته باشید که بعضی از کارشناسان این حوزه اساسا این طرح را غیرکارشناسی میخوانند و نظرشان را اینگونه ابراز کرده اند: ماحصل این طرح چه بود؟ خدمات کمی بهتر شد، حقوق متخصصین جامعه پزشکی زیاد شد و مردم یک مقدار در بیمارستان های دولتی و غیردولتی خرجشان کمتر شد. مردم در بخش دولتی_دانشگاهی خرجشان کم شده و شرایطشان بهتر شده، پزشکان متخصص در بخش دولتی و دانشگاهی درآمدشان بیشتر شده (در بعضی تخصصها مثل بیهوشی خیلی بیشتر از چند برابر! مردم برای تهیه دارو دیگر به بیرون بیمارستان نمیروند، یعنی تنها کاری که انجام داده ایم، بیرون نفرستادن «غیرقانونی» همراه بیمار بوده).


اما در قبالش چه اتفاقی افتاده؟ سهم بزرگی از بودجه ی ناخالص ملی صرف این موضوع شده و برای بخش خصوصی هم در کنار طرح تحول سلامت کای پزشکان یعنی میزان حق الزحمه ی اقدامات تخصصی را کما بیش دوبرابر کرده! مردم در بخش خصوصی، نظامی و تأمین اجتماعی چه اتفاقی برایشان افتاد؟ آنجا یک دفعه خرج مردم حدود دوبرابر شد! و اکنون سوال دیگری مطرح میشود: در آینده با توجه به تغییر بالانس سنتی هزینه در بخش خصوصی و دولتی، چه بر سر بخش خصوصی خواهد آمد؟


آیا نسبت به سرنوشت آنها تدبیر الزم اندیشیده شده است؟ و آیا سطح بندی خدمات که در همه ی دنیا مرسوم است، به درستی مستقر خواهد شد؟ یعنی در مجموع نمیشود به این سادگیها قضاوت کرد که این طرح برای مردم و کلیت جامعه ی پزشکی بهتر شد یا نه! در بخش دانشگاهی بی قانونی کم، و پرداخت مردم کمتر شد و در بخش خصوصی، نظامی و تامین اجتماعی به صورت قانونمند خرج مردم بیشتر شد!


این که طرح تحول نظام سلامت مثبت بود یا منفی احتیاج به آمار روشن دارد. میشود گفت که دولت، بازی را در طرح تحول نظام سلامت انجام داد و پول کلانی را خرج کرد. قضاوت مسئولین نظام بماند به کنار، اما مردم تا وقتی کارشان به بیمارستان نمیکشد و بستری نمیشوند، هیچ هیچ هیچ خدمتی دریافت نمیکنند. اکثریت مطلق جامعه چه اطلاعی و چه سهمی در برخورداری از این طرح سلامت اجتماعی دارند؟ آیا تمام رسالت وزارتخانه در درمان خالصه می شود؟ آیا می توان پذیرفت که مسئولین بلندمرتبه و تحصیلکرده ی این وزارتخانه تفاوت سلامت را با درمان نمیدانند؟ پاسخ بدون شک منفیست!


یعنی نامگذاری بزرگترین طرح ملی عمومی کشور نامنطبق با محتواست؛ لااقل تا اینجا! و روشن است با توجه به گفتگوهای اخیر و خصوصا برنامه ی نبض مورخ 23 بهمن ماه – که به لحاظ تکمیل اطلاعات شاهد آن بودم – به صراحت به این نکته اشاره شد و استنباط کنش ِ شناسی اینجانب این است که وزارتخانه به سرعت، چند اقدام پر سر و صدا برای پاسخگویی به این پرسش بزرگ انجام خواهد داد که: سلامت یا درمان؟


ادوراد برنیز در سال 1952، یعنی 63 سال پیش که تلقی از وظایف روابط عمومی بسیار کمتراز امروز بود نوشت: روابط عمومی عبارت است از: اطلاعاتی که به مردم داده میشود، تلاشهای ترغیبی به منظور تغییر گرایشها و رفتار مردم و کوشش در همبسته ساختن نگرشها و اقدامات یک مؤسسه با مخاطبان خود و متقابال نگرشها و اقدامات مخاطبان با مؤسسه.

در تعریف جدیدتری از روابط عمومی میخوانیم »روابط عمومی به عنوان یک علم دارای اصول منطقی، نظریه، الگو و معرفت شناسی بوده و از قدرت پیش بینی نتایج و قابلیت تکرارپذیری و ظرفیت بسیار بالا برای سازماندهی روابط اجتماعی و بهبود عملکرد سازمانهای اجتماعی برخوردار است. این توانمندی زمانی قابلیت بروز بیشتری را مییابد که نظام های حاکم بر جامعه از یک سیستم باز تبعیت کنند، در این صورت، توان و قدرت عمل روابط عمومی به حداکثر میرسد و مدیریت نمادین رفتاری به تعالی بخشیدن به روابط اجتماعی ارتقا مییابد.

روابط عمومی برتر با ویژگیهایی چون علمی، سیستماتیک، انتقادی، ایده آلی و مدیریتی به مدیریت کیفیت بیش از پیش اهمیت میدهد و راز دسترسی به آن را در آموزش، حرفه ای گرایی و عملکرد تخصصی میداند.

هیچ اطلاع رسانی از طرح ملی تحول نظام سلامت در روستا به چشم نمیخورد هیچ اطلاعی از طرح تحول نظام سلامت حتی در پرسنل وجود ندارد توجه داشته باشید که این افراد، کارمند وزارت بهداشت اند.


حالا این وزارتخانه و سازمانهای مربوطهاش باید پاسخ این سوال را بدهند که چه تلاشی برای همبسته ساختن نگرشها کردند؟

چه جلسه هایی را برای معرفی این طرح – با این میزان هزینه - در روستاها با جمعیت قریب 30 میلیون نفری گذاشته اند؟ و اصلا شرایط درمانگاه های روستایی هیچ تغییری کرده؟ برای اطمینان از وضعیت فعلی به روستایی نزدیک دماوند رفتم، میدانید برداشتم از مشاهدات و شنیده ها چه بود؟

هیچ اطلاع رسانی از طرح ملی تحول نظام سلامت در روستا به چشم نمیخورد و- به جز خانم دکتر که اطلاعات کلی داشت- هیچ اطلاعی از طرح تحول نظام سلامت حتی در پرسنل وجود ندارد (توجه داشته باشید که این افراد، کارمند وزارت بهداشت اند!)

اما اشاره ای هم به مواردی کنم که تعجب مرا برانگیخت: اکثر درمانگاه های روستایی عصرها تعطیل اند!؟ )این گلایه ی اغلب مردم روستا بود(. جالب اینجاست که عصرها ساعت فعال زندگی خانوادگی در روستاهاست و با وجود افزایش قابل ملاحظه ی سهم بیمه ی روستاییان از بودجه، شاهد هیچ ارتقایی در عمل نیستیم )یادآور ارتقای عملی خدمات در بیمارستانهای دولتی با اجرای طرح تحول نظام سلامت( گویی مدیریت هزینه، روش کار مدیریت جدید وزارتخانه است و البته در کشور ما تازگی ندارد.


البته در جمع پرسنل شاغل، فقط پزشک روستایی درآمدش در سال 93، افزایش قابل ملاحظه ای داشته و سایرین تغییر چندانی نداشته اند. بنا به اظهار کارکنان، بر خلاف تبلیغات، جز واکسن پنتاوالان، سایر اقلام دارویی هنوز اضافه نشده و شاهد بودم که برای امور نسبتا روتین نظیر ختنه و بخیه، مراجعین را به سایر پزشکان و بیمارستانها حواله دادند که طرح تحول هیچ تعهدی در این زمینه بصورت عملی ندارد. ملاحظه میکنید که دامنه ی این طرح چقدر محدود است؟


و بی اطلاعی، این محدود بودن را برای عموم تبدیل به هیچ میکند! چرا که ما در اطلاع رسانی حتی در حد اطمینان بخشی برای لحظات نیاز و اضطرار )دقت کنید که این تعریف بیمه است نه سلامت هم درست عمل نکرده ایم! و اما بعد: نکته ی بسیار مهمی که این وزاتخانه از آن غفلت کرد، مخاطب شناسی در این طرح بود.

در روابط عمومی هنگامی که گفته میشود مخاطبان یک سازمان، یعنی همه ی اشخاص، افراد، گروهها و مؤسسات که به نحوی با سازمان در تعامل میباشند و میتوانند سازمان را در تحقق اهدافش یاری رسانند یا سد و موانعی در راه نیل به آن ایجاد کنند. مثال رقبای یک سازمانی یکی از مخاطبان آن سازمان هستند.
مخاطبان یک سازمان را میتوان به دسته هایی متعددی که دارای همپوشانی هستند تقسیم بندی کرد از جمله: 1- مخاطبان درون و بیرون سازمانی 2- مخاطبان اولیه(اصلی)، ثانویه(فرعی) و حاشیه ای 3 - مخاطبان کنونی و آینده 4- مخاطبان موافق یا مخالف و بیطرف.


مخاطبان درون سازمانی را با توجه به این طرح میتوان به گروه هایی شامل کارمندان و خانواده های آنان، مدیران رده های گوناگون سازمان و خانواده های آنان، اتحادیه ها و انجمن ها، مجامع تخصصی و محافل دانشگاهی تقسیم بندی کرد. همچنین مخاطبان برون سازمانی این طرح عبارت اند از: رقبای سیاسی، گروه های فشار در حوزه فعالیت سازمان، رسانه های جمعی، افکار عمومی جامعه، فعالان اجتماعی و مهمتر از همه افرادی که طرح قرار است خدمتی به آنان باشد. این نکته ای است که از ابتدای طرح مورد غفلت قرار گرفت.

طرح تحول نظام تحول سلامت مشکل عجیبی در تبلیغات استانی دارد. در یک شهر بنر میزنند، یک جایی هم مردم اصلا از طرح اطلاع ندارند. از یک طرف وزارتخانه میگوید شخص رییس دانشگاه باید درباره ی طرح صحبت کند، از سوی دیگر مثال در کهگیلویه و بویراحمد مدیرکل بیمه سالمت و فرماندار به تناوب مرتبا راجع به طرح مصاحبه میکنند!

وزارت بهداشت باید مخاطبان طرح را در چهار دسته ی فوق تقسیم بندی می کرد و برای ارتباط با هرکدام از این مخاطبین متد و روش مناسب را اتخاذ میکرد. در بالا توضیح دادم که طرح به گونه ای برنامه ریزی شده که مخاطبان مستقیم طرح، قشر متوسط و پایین و روستایی باشد، با این وصف بحثهایی که در اینترنت درباره ی این موضوع میشود به درد مخاطب این طرح نمیخورد. در تحقیقی که در سال 1390 در دانشگاه آزاد اسلامی تهران واحد علوم و تحقیقات انجام شد، نشان داده شد که برای طرح مسأله با گروهی که به لحاظ اقتصادی در رتبه پایینی هستند .


کارآمدترین روش برای شرح برنامه ای، گفتگوی چهره به چهره و رعایت زبان ساده در انتقال بحث است. روابط عمومی وزات بهداشت چقدر مخاطبشناسی را در این بحث جدی گرفته؟ چقدر برای شرح این مفهوم به مردمی که مخاطبان مستقیم آن بودند وقت گذاشته؟ مخاطبشناسی یکی از مبانی است که میتوان به عنوان رکن اولیه ی یک روابط عمومی به آن پرداخت، پس از شناخت دقیق مخاطب به ارزیابی نیازهای آنان پرداخته میشود و براساس نیاز مخاطبان است که اطلاعات مورد نیاز گردآوری شده و در اختیار آنان قرار میگیرد.


داود زارعیان تأکید را بر گروهی میگذارد که مخاطب برنامه ها هستند و نوشته است : از مخاطب تعاريف متعددي شده است؛ كه ما به عنوان روابط عمومي بايد با توجه به وظايف و رسالت خود، تعريف خاصي از مخاطب داشته باشيم كه ذيلا به آن اشاره میشود از منظر رسانه مخاطب كسي است كه داوطلبانه به محتوي يا رسانه ی معيني روی می آورد. اما از نظر روابط عمومی، مخاطب گروهی از افراد است كه ارتباط گر ميخواهد به آنـان دسترسي داشته باشد ارتباط برقرار كند.
حتی با کوچک کردن تعریف مخاطب هم باز سؤالها به قوت باقی است. و این مسأله نکته ای است که باید به آن توجه بیشتری میشد.


مسأله این نیست که اخبار مربوط به طرح و برنامه ای چه میزان در رسانه ها پوشش داده شود، مسأله اصلی این است که از چه مجرای ارتباطی استفاده کنیم تا پیام به مخاطب طرح مورد نظر برسد. مسأله این نیست که پوشه های رنگارنگ پر شود از مجله هایی که درباره ی طرح حرف زده اند و اسم برنامه هایی که در صدا و سیما به این بحث پرداخته اند نوشته شود. مسأله این است: درباره ی این طرح به زبانی که برای مخاطب طرح قابل فهم باشد در رسانه ای که در دسترس اوست، جزییات طرح و امکاناتی که فرد میتواند از آن استفاده کند توضیح داده نشده.


در صدا و سیما شاهد هستیم بیش از تشریح به تحلیل توجه میشود، و گاهی به نواقص اشاره میشود. برنامه شروع میشود در ساعتی که پرمخاطب نیست، دو پزشک موافق و مخالف طرح را مینشانند که حرف بزنند، خب دریافتی مخاطب طرح از این برنامه چیست؟


روابط عمومی وزرات بهداشت با مدل برنامه ریزی معرفی این طرح در رسانه ها نشان داد که این وزارتخانه بیشتر به دنبال راضی کردن مخالفان طرح است، نه توضیح آن برای مخاطب طرح، برای کسی که قرار است از طرح استفاده کند! از سوی دیگر طرح نظام تحول سلامت مشکل عجیبی در تبلیغات استانی دارد. در یک شهر بنر می زنند، یک جایی هم مردم اصلا از طرح اطلاع ندارند. از یک طرف وزارتخانه میگوید شخص رییس دانشگاه باید درباره ی طرح صحبت کند، از سوی دیگر مثال در کهگیلویه و بویراحمد مدیرکل بیمه سلامت و فرماندار به تناوب مرتبا راجع به طرح مصاحبه میکنند!؟


از روز اول به رؤسای دانشگاهها ابلاغ شد که شخص رییس دانشگاه علوم پزشکی هر دانشگاه علوم پزشکی مجری اطلاع رسانی است و رییس دانشگاه مرکز استان مسئول هماهنگی داخلی استان است. سؤال این است که آیا اصلا میخواهید اطلاع رسانی کنید؟ صرف نظر از ظاهر، آیا باطن این طرح از مردم و برای مردم است؟ پس چرا در یک شهر تمام مسئولین دانشگاه در این زمینه مصاحبه میکنند و در شهر دیگر میگویند هیچ حرفی نزنند؟


در داخل بیمارستانها بنرها از طرف سازمان بیمه سلامت است نه روابط عمومی وزارتخانه! برای مثال در بزرگترین بیمارستان شمال کشور بنر اطلاع رسانی مشاهده نمیشود اما وقتی به گناباد میرویم بنر هست. این بنر اطلاع رسانی کلینیک تخصصی خود گناباد است.


به سایت دانشگاههای علوم پزشکی کشور سری بزنیم؛ بعضی استانها لینک ویژهای برای اطلاع از جزییات طرح را در سایتشان گذاشتهاند، مثل اردبیل و بعضی استانها در سایتشان هیچ اثری از طرح نیست، مثل کرمان. عدم توازن در اطلاع رسانی وجود دارد و این نشانه ی چیست؟


اگر از یک مرکز دستور میگیرند، چرا متفاوت عمل میشود؟ از دیدگاه علم اطلاع رسانی ، یک طرح ملی باید جایگاه ویژهای در شاخه های استانی و کشوری داشته باشد ولی اساسا از وزارتخانه ای که حتی فرم سایت دانشگاههایش کمترین شباهتی به هم ندارد میتوان این انتظار را داشت؟ آقایان! شما حتی یک لینک در کنار قریب یکصد آیکون صفحه اصلی سایت دانشگاهها برای اطلاع رسانی طرح لااقل به پرسنل خود ایجاد نکرده اید، حال چگونه انتظار دارید که همان پرسنل حامی طرح بوده و سهم خواهی نکنند؟


نه آقایان! این روش صحیح اطلاع رسانی یک طرح ملی و ترین نیست! در تبلیغات انیمیشنی آموزش سلامت که در تلویزیون پخش میشود، اسم چند دانشگاه آمده است. این میتواند نشان از وجود سوگیری بوده و اینکه روابط عمومی وزارت بهداشت نتوانسته وظیفه ی خود در همبسته کردن سازمانهای درگیر با بحث را به خوبی انجام دهد. نظام در حال پول خرج کردن است، ولی ماحصل آن احساس امنیت و رضایت در یک حیطه ی محدود است ( نه خود امنیت و رضایت). دقت کنید! یعنی متولی سلامت کشور خود را در حد یک سازمان بیمه گر پایین آورده .

فیلیپ لسلی، از صاحب نظران حوزه ی روابط عمومی درباره ی چگونگی به موفقیت رسیدن برنامه های مهم در یک سازمان میگوید: روابط عمومی یک سازمان مسئولیتی است بر دوش تک تک مقامات اجرایی و در واقع بر دوش همه ی اعضای آن سازمان.


نباید مسئولیت اینکار را به عده ای خاص سپرد و آنها را به حال خود واگذاشت. در واقع همه ی اعضا باید این مسئولیت را به عهده بگیرند.
نکته ای که لسلی به آن اشاره میکند، بسیار کلیدی است. وقتی قرار است اجرای برنامه ای در سازمانی، سنگ محک آن سازمان و مدیران قلمداد شود، همهی اعضای سازمان باید بدانند، و این دانستن از آموزش دیدن به وجود میآید، که هر حرف مناسبی که نمیزنند و هر حرف نامناسبی که میزنند، همه در شکل گیری ذهنیت افکار عمومی دربارهی آن برنامه اثر دارد. واقعیت این است که نتوانسته ایم هدایت افکارعمومی و رسانه ها را به دست بگیریم تا همان چیزی از طرح بازنمایی شود که دست کم در خود طرح موجود است. نتوانسته ایم به مردم اطلاعات کافی بدهیم.


نتوانستهایم از این آزمون موفق بیرون بیاییم! دورنمای مشخصی از اهداف طرح و زمانبنری اجرای بسته های مختلف آنرا تبیین نکرده ایم و این خطریست که میتواند فرصت را به تهدید بدل کند.


و سؤال آخر، آیا همزمان با تدوین این طرح، کارشناسان رسانه در وزارتخانه جلسه های کارشناسی داشته اند که این طرح با عنوان پرطمطراق تحول نظام سلامت، چگونه باید به اطلاع افکار عمومی برسد و تنها گذاشته نشود؟


مشخص است که منظورم از جلسه، گعده های دوستانه یا جلسه های صوری که به امضای نامه های اداری و کلی گویی میگذرد نیست. اگر عمری بود و فرصتی، درباره ی مشکلات ساختار فعالیتهای اطلاع رسانی این وزاتخانه بیشتر خواهم نوشت.


آرزویم این بود که این یادداشت را نامه ای خصوصی میکردم که برای خودتان میفرستادم آقای وزیر، اما باور بفرمایید که درد ما از همین خصوصی گفتن ها شروع میشود. از تبدیل جامعه ی مدنی به جامعه ای که در آن همه چیز را باید درگوشی گفت! اطرافمان پر است از کسانی که با فیگور دلواپسی میتوانند یا نمیتوانند در کلامشان بدخواهیشان را نسبت به طرح هایی که شما پیگیر اجرایی شدنشان هستید پنهان کنند، اما چشمهایشان چه؟ و از دیگر سوی، آقای وزیر شما چشم این دولت هستید، پس این خواهش را جدی بگیرید، بیشتر نگران طرح تحول باشید!


وقتی قرار است طرحی برگ برنده ی دولت روحانی باشد باید چشمهای خودتان و مدیران کنارتان، پشت سرتان را هم ببیند.

نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
1.08747s, 18q