اهميت فراگيري علم «پدري و مادري» در تربيت کودک

۱۳۸۸/۰۹/۰۲ - ۱۳:۲۳ - کد خبر: 18190
اهميت فراگيري علم «پدري و مادري» در تربيت کودک
شايد در دنياي سنتي گذشته نياز به آموزش در اين حد و اندازه نسبت به امروز چندان احساس نمي شد، ولي واقعيت دنياي مدرن اين است که به دليل تعدد و گوناگوني پديده ها، آموزش و تعليم آن هم به روش هاي نوين و علمي به شدت احساس مي شود و ما بدون گذراندن دوره هاي يادگيري لازم يا عملاً قادر به ادامه زندگي نخواهيم بود يا شديداً دچار مشکل خواهيم شد.

در دهه هاي اخير جامعه انساني دستخوش تغييرات بسياري شده و تربيت کودکان براي والدين بسيار دشوارتر از نسل هاي گذشته شده است. شايد يکي از دلايل آن، اين باشد که خانواده هاي گسترده که در آن چندين نسل در کنار يکديگر زندگي مي کردند، جاي خود را به خانواده هاي کوچک داده اند. از اين رو تعداد افرادي که از کودکان مراقبت مي کنند، کاهش يافته است. همين طور حضور چشمگير مادران در امور جامعه و از همه مهم تر وجود انواع و اقسام وسايل ارتباط جمعي از تلويزيون و ماهواره گرفته تا اينترنت و... را نيز مي توان از دلايل آن به شمار آورد. اگر مهم ترين دستاورد يک ازدواج را فرزندان حاصل از آن در نظر بگيريم با توجه به نياز آموزش در زمينه هاي مختلف، تربيت کودک نيز از اين قاعده کلي مستثني نخواهد بود. طبق بررسي هاي علمي به اثبات رسيده است که بيش از 60 درصد شخصيت رواني انسان در شش سال اول تولد شکل مي گيرد و اين نشان دهنده اهميت اين بخش از زندگي انسان است. هرچند تربيت فرزند امري است مستمر، اما اين شش سال از مهم ترين و بنيادي ترين دوره هاي حيات هر فرد به حساب مي آيد. مهم تر اينکه پدر و مادر بايد به خوبي بخش هاي زندگي فرزندشان را شناخته و بدانند چگونه با کودک خود رفتار کنند تا نه تنها آسيبي به او نرسانند بلکه شخصيت سالمي به لحاظ روان در کودک خود به وجود آورند و در رسيدن به بلوغ رواني - عاطفي، او را ياري رسانند. در واقع دوران کودکي نامناسب و روابط معيوب والدين و کودک، خاستگاه بسياري از آسيب هاي رواني است و براي جلوگيري از صدمات رواني نسل هاي بعد نيز آموزش والدين ثمربخش خواهد بود. به همين دليل است که به اعتقاد بسياري، زمان آن رسيده که پس از اين همه انقلاب (از سياسي گرفته تا فرهنگي، صنعتي و اقتصادي) و... آستين ها را براي يک انقلاب رواني در جهان بالا بزنيم.

آسيب هاي رواني همانند يک ميراث شوم از نسل هاي متمادي به ما رسيده است، اما تضاد قابل لمسي وجود دارد چرا که دنياي مدرن امروز در کل به کودکان بسيار اهميت مي دهد، اما نسبت به آموزش والدين براي پرورش و رشد و سلامت رواني فرزندان بي توجهي مي کند.

متاسفانه امروزه وقتي ما صاحب فرزندي مي شويم بدون اينکه کوچک ترين اطلاعي از کليدهاي تربيتي داشته باشيم، به روش آزمون و خطا تربيت کودک را شروع مي کنيم و در اصل کليدهاي رفتاري آن را آنقدر دستکاري مي کنيم تا بر آن تسلط يابيم. غافل از اينکه تسلط، آن هم به هر شيوه يي، تمام ساختار رواني کودک را در هم شکسته و از او هر چيز خواهد ساخت جز انساني با روان سالم. پدر و مادر به محض بروز تب يا قرمزي چشم فرزند يا بيماري که برايشان قابل لمس و قابل رويت باشد، فوراً آن را به پزشک ارجاع داده و حتي حاضرند چندين شب تا صبح بر بالين کودک خود بيدار بمانند. اين در حالي است که به دليل عدم آگاهي و ملموس نبودن مشکلات رواني، اگر کودک شان دچار ترس، بي حوصلگي، شب ادراري، جويدن ناخن، ناسازگاري و ... شود، با ذهنيت ناآگاه و غيرعلمي با اين مسائل برخورد مي کنند.

اين حقيقتي است تلخ که مادران و پدران ناآگاه به اصول پرورش کودک، از والدين آگاه در اين زمينه براي فرزندان خود کمتر فداکاري نمي کنند بلکه نيروي عظيمي صرف ترديد، ندانم کاري، احساس گناه و درگيري و کنترل و احساس ناتواني در رابطه با فرزندشان مي شود. واقعيت اين است که آموزش نه تنها باري بر دوش آنها اضافه نخواهد کرد بلکه باعث جلوگيري از هرز رفتن نيروي آنها خواهد شد.

همه ما مي پذيريم که هر گاه درخصوص مساله يي که با آن سر و کار داريم، دانش خود را افزايش دهيم (نسبت به زماني که دانش لازم را در اختيار نداريم) با آن موضوع راحت تر کنار مي آييم. در همين رابطه در کارگاه هاي آموزش «پدري و مادري» مثالي را براي والدين مي آورم و دو موقعيت را براي آنها ترسيم مي کنم؛ اول اينکه تصور کنيد براي اولين بار با يک بليت هواپيما جلوي در ورودي سالن فرودگاه ايستاده ايد. ببينيد چقدر نيرو، انرژي و وقت بايد صرف کنيد تا تک تک مراحل عبور از سکيوريتي، گرفتن کارت پرواز، رفتن به سالن انتظار و ... را بتوانيد طي کنيد؟ موقعيت دوم اينکه با همان شرايط وارد فرودگاه شده ايد و مکاني را مشاهده مي کنيد با تابلويي چشمک زن بر بالاي آن که روي آن نوشته شده «کساني که براي اولين بار قصد سفر با هواپيما را دارند به اينجا مراجعه کنند» و شما پس از آموزشي مختصر، مراحل مختلف سوار شدن به هواپيما را پشت سر بگذاريد. حال ببينيد نسبت به وضعيت اول چقدر استرس، انرژي و وقت کمتري را صرف مي کنيد. در آنجا به پدر و مادرها اين نکته را متذکر مي شوم که ما در اين کارگاه هاي آموزشي درست نقش همان مکان درون فرودگاه را بازي مي کنيم. همچنين ذکر اين نکته که درست است که آموزش، مهم ترين نقش را در دنياي مدرن بازي مي کند ولي خوشبختانه همانند رانندگي که شما تنها چند ساعتي براي يادگيري آن وقت صرف مي کنيد ولي ساليان سال از آن استفاده مي کنيد، وقت کمي را از شما خواهد گرفت.

برخلاف دنياي سنت که «پدري و مادري» بيشتر شبيه «صنعت» بود و والدين همچون صنعتگري بودند که با دخل و تصرف در امور کودک، آن را آن طور که مي خواستند بار مي آوردند و اصول تربيتي شان بر پايه تهديد، کنترل و ترس بنا نهاده شده بود، امروزه اين علم بر پايه پرورش و تعليم بنا شده و «پدري و مادري» شبيه «باغباني» است که تنها با حراست و مراقبت صحيح اجازه مي دهد گياه رشد لازم را داشته باشد و اجازه هيچ گونه دخل و تصرف در آن گياه را به خود نمي دهد.

بسياري از رفتارهاي نامناسب امروز ما (همين طور مشکلات عديده رواني همچون اضطراب و افسردگي و...) نشات گرفته از عدم سلامت روان ماست. پس بياييم با هم تلاش کنيم اين ميراث شوم ناشي از عدم آگاهي پدران و مادران مان را که از نسل هاي متمادي به ما به ارث رسيده است، به کودکان مان منتقل نکنيم و با يادگيري علم «پدري و مادري»، فرزنداني با روان سالم به جامعه هديه کنيم.

در واقع قرار است به فرزندمان فرصت دهيم که جهان را تجربه کند. اين نکته را نيز بايد عرض کنم که رابطه والدين با کودک درست مثل رابطه خورشيد با زمين است. اين فاصله نه بايد آنقدر کم باشد که بسوزاند و نه بايد آنقدر زياد که همه چيز يخ بزند و از بين برود. پدر و مادر ناآگاه با کنترل هاي بي مورد و بکن نکن هاي سختگيرانه باعث مي شوند کودک فکر کند احساس و تصميمش بد است و در جهاني که خواسته کودک، احساس و تصميمش بد و غلط است و با مخالفت پدر و مادر روبه رو است پس کودک اين جهان را نمي شناسد و نتيجه اين کار به جاي استقلال و آزادي، شک و ترديد است و اين شک و ترديد باعث مي شود از موضوع تازه يي وحشت کند و بترسد و به خاطر آنکه کوشش مي کند اشتباه نکند، شکست براي او غيرقابل قبول و تحمل است. نظر و قضاوت ديگران است که اهميت فوق العاده يي پيدا مي کند. پس من و شما صاحب فرزندي هستيم که از چيز جديد به خاطر اينکه آن را نمي شناسد يا به خاطر خطر، اشتباه يا شکستي که در کمين هر کاري مي بيند، احتمالاً آهسته آهسته از کار مي افتد و تصميم مي گيرد با کارهاي تکراري پذيرفته شده عادي و معمولي احتمالاً براي هيچ کس مساله و مشکلي به وجود نياورد و تنها نگراني او قضاوت و نظر ديگران خواهد بود. بنابراين همراه اين شک و ترديد، اضطراب و نگراني و حتي ترس و وحشت به وجود مي آيد.

اين وضعيت کودک را معمولاً به دو مرحله افراطي مي کشاند؛ با انزوا و کناره گيري و هيچ کاري نکردن هيچ خطري را متوجه خودش نکند و همچنين با کمال گرايي (همه کارها بايد به بهترين صورت خودش باشد) دهان همه را به جهت هرگونه اعتراض و سرزنشي ببندد.

حال اين انسان کمال گرا که کودکي بوده که چنين آموخته، دست به تعارف و تظاهر مي زند، پنهانکار مي شود، دروغگو و فريبکار خواهد شد. به بيان ديگر براي رسيدن به آنچه برايشان مهم ترين است، يعني آرامش و امنيت و درآمدن از اين همه شک و ترديد، چاره يي جز بازي و فريب نخواهند داشت. کودک در اين حالت وجود خودش را انکار مي کند، حس خودش را رد و نفي مي کند، احساس خودش را ناديده مي گيرد و فکر و عقيده خودش را کنار مي گذارد زيرا جهان، تجربه دروني و شخصي او نيست و بايد به قضاوت و نظر ديگران بسنده کند و بايد همه چيز و همه کس باشد جز آنچه هست. اين گونه انسان ها بسيار تنها هستند اگرچه ظاهراً نقش اجتماعي هم ايفا مي کنند و به جاي آموختن از زندگي يا با ديگران مي جنگند يا به آنها مي چسبند و به آنها چنگ مي زنند. به زعم نويسنده همه اين مشکلات که متاسفانه امروز جامعه ما نيز با آن دست به گريبان است، تنها و تنها به يک دليل ايجاد مي شود و آن هم توقف در مراحل رشد رواني -عاطفي، که عامل اصلي آن عدم آگاهي پدران و مادران از مراحل رشد کودک و آسيبي که در پي آن به کودک وارد مي شود. اين امر باعث مي شود ما انساني باشيم با سن 10 ، 20 ، 30 يا 50ساله در حالي که روان ما در مراحل ابتدايي رشد به دليل صدمات وارده، متوقف شده و از رشد بازايستاده و دو، سه يا پنج ساله باقي مانده است.
نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
0.49082s, 18q