تعريف سلامت زنان با واژه‌هايي مردانه

۱۳۸۶/۰۱/۱۱ - ۰۰:۰۰ - کد خبر: 2088
تعريف سلامت زنان با واژه‌هايي مردانه

در سال‌هاي اخير، توجه فعالان بخش بهداشت عمومي و پزشكان به سلامت زنان روبه‌افزايش بوده است. شيوة همه‌گيري جهاني ايدز، بخصوص در مناطقي از جهان كه جمعيت قابل توجهي از زنان به دنبال ابتلا به بيماري‌هاي مرتبط با توليدمثل مي‌ميرند، اين گروه از افراد جامعه را به محور برنامه‌هاي مبارزه با ايدز تبديل كرده است. امروزه در كشورهاي غربي، افزايش ميزان ابتلاي زنان به بيماري‌هاي مزمن نه‌چندان مردانه‌اي كه متأثر از شيوة زندگي هستند، مانند فشار خون بالا و بيماري‌هاي قلبي كه با استعمال دخانيات و چاقي مرتبط‌اند، تهديدي براي سلامت زنان محسوب مي‌شود.
توجه ويژة مسئولان بهداشت عمومي به موضوعات مرتبط با سلامت زنان بي‌ترديد يكي از شاخص‌هاي پيشرفت جامعه محسوب مي‌شود، هرچند كه تعريف زيست‌شناسان، پزشكان و متخصصان بهداشت عمومي كشورهاي غربي از «سلامت زنان» با نظر مردم‌شناسان چندان همخوان نيست. پزشكان در بخش باليني به ارزيابي فوايد و مضرات تجويز هورمون‌درماني جايگزين براي زنان يائسه مشغول‌اند و متخصصان بهداشت عمومي به هدف‌گذاري براي زنان در برنامه‌هاي بين‌المللي تنظيم خانواده. اما چنين وضعيتي نمي‌تواند به بهبود سلامت زنان در تمام نقاط دنيا بينجامد.
در سياستگذاري‌هاي مرتبط با سلامت زنان، آنچه زنان خود دربارة وضعيت سلامت و بيماري‌هاي جمعيتشان مي‌گويند بيشتر از ساير يافته‌ها به برنامه‌ريزان اين عرصه كمك خواهد كرد.

تعريف سلامت زنان ناقص است
متأسفانه زنان به‌ندرت در بررسي و موشكافي در مورد مسائل و مشكلات مربوط به سلامتشان نقش داشته‌اند و در اغلب موارد، اين مردان بوده‌اند كه به تعريف سلامت زنان پرداخته‌اند.
در امريكا، مؤسسة ملي بهداشت (NIH) معتبرترين مركز فعال در اين زمينه است. اين مركز در هر دو بخش دانشكده‌هاي پزشكي و بهداشت عمومي به تحقيق دربارة مسائل مرتبط با سلامت مي‌‌پردازد. اين مؤسسه در دهة 1990 دفتر بررسي سلامت زنان را تأسيس كرد و در پايان سال 2001، 12 سرفصل را در اين حوزه به شرح زير اعلام كرد:
1. تفاوت‌هاي جنسي در سلامت و بيماري در سطح ژنتيكي، مولكولي، سلولي و عملكردي؛
2. زندگي سالم و پيشگيري از بيماري‌هاي مزمن؛
3. برخورد با بيماري‌هاي چندعضوي مزمن كه علل متعددي در ايجاد آنها دخيل‌اند؛
4. تفاوت‌هاي جنسي در واكنش به مداخلات درماني؛
5. سلامت روان و اعتياد؛
6. سلامت توليدمثلي؛
7. عفونت‌ها، به‌ويژه عفونت‌هاي منتقل‌شونده از طريق تماس جنسي؛
8. موضوعات مرتبط با سلامت و درمان؛
9. سرطان؛
10. زيست‌ـ‌عصب‌شناسي؛
11. طب كمكي و مكمل‌هاي غذايي؛
12. عضوهاي خاص.
اما اين مؤسسه، در بررسي سلامت زنان و جسم آنها، مجموعة عوامل فرهنگي و ‌اجتماعي مؤثر در ايجاد و گسترش بيماري در زنان را در نظر نگرفته و، از طرف ديگر، گروه‌هاي خاصي از زنان ـ و نه كل جمعيت زنان ـ را مورد بررسي قرار داده است.
نتايج مطالعات متعددي در سراسر جهان نشان داده كه تعريف خودِ زنان از مسائل مربوط به سلامتشان با تعاريف مؤسسات پزشكي و زيست‌شناسي متفاوت است.
مركز پيشگيري و كنترل بيماري‌‌ها (CDC) در امريكا در مطالعه‌اي به بررسي زنان سياه‌پوست امريكايي كه نوزاد نارس و با وزن زير استاندارد به دنيا آورده بودند پرداخت و ارتباط مستقيمي ميان ابتلا به واژينوز باكتريال و وقوع اين مشكلات يافت. اما مطالعات مردم‌شناسي نشان داده است كه واژينوز باكتريال تنها عامل مستعدكنندة تولد چنين نوزاداني در زنان سياهپوست نيست و بلكه تنش‌هاي دوران بارداري نظير مشكلات مسكن، خشونت محيطي، كار زياد با درآمد ناكافي، دريافت نكردن حمايت كافي از همسر، ناكافي بودن خدمات بهداشتي و تغذية ناسالم بيشتر از واژينوز باكتريال در بروز اين وضعيت نقش دارند.

زنان ابزار زايش‌اند
بي‌توجهي به بسياري از مسائل مرتبط با سلامت زنان از آنجا ناشي مي‌شود كه هنوز در بسياري از جوامع، زنان را فقط ابزار بقاي نسل در نظر مي‌گيرند. به عبارت ديگر، نقش اصلي آنان باروري، به دنيا آوردن فرزند، نگهداري از كودك و تجديد نسل فرض مي‌شود. خلاصه كردن مسائل مرتبط با سلامت زنان در دو بخش «زنان و زايمان» و «بهداشت مادر و كودك» گواهي بر اين مدعاست. البته ناديده گرفتن اين ابعاد وجودي زنان نيز مشكلي را حل نخواهد كرد.
به علاوه، تمركز برنامه‌هاي جهاني بهداشت عمومي در سه دهة گذشته بر زنان در سنين باروري به‌عنوان پرورش‌دهندگان نسل فردا (مادر براي پرورش كودك) بوده است. مثلاً مباحث اصلي نشست «بقاي كودك» كه در اوايل دهة 1980 برگزار شد، توانايي‌هاي زنان در نجات جان كودكانشان از مرگ بر اثر اسهال، ناهنجاري‌هاي مادرزادي، عفونت‌هاي حاد تنفسي و ساير بيماري‌هاي تهديدكنندة حيات كودك بود. در نشست «مادر بودن بي‌خطر» نيز كه در اواخر دهة 1980 برگزار شد، مرگ‌ومير مادران به دنبال وقوع اورژانس‌هاي مامايي و سقط‌هاي غيرايمن مورد بررسي قرار گرفت. حتي در برنامه‌هاي جهاني مبارزه با ايدز نيز كه متخصصان بهداشت عمومي در سراسر دنيا به اجراي آنها مشغول‌اند، زنان عامل بالقوة انتقال ايدز به نسل بعدي در حين زايمان يا شيردهي در نظر گرفته شده‌اند.
همچنين برخي از بيماري‌هاي جدي زنان كه بهداشت توليدمثل را نيز تحت تأثير قرار مي‌دهند، مانند سرطان دهانة رحم، بيماري‌هاي التهابي لگن، مشكلات ناباروري، سقط جنين، فيستول‌ها و درد هنگام مقاربت در اين برنامه‌هاي جهاني ناديده گرفته شده‌اند.
البته نمي‌توان همة تقصيرها را به گردن پزشكان و متصديان بهداشت عمومي انداخت. بيش از سه‌چهارم كتاب‌هاي مردم‌شناسي و جامعه‌شناسي نيز زنان را فقط در چرخة توليدمثلي بررسي كرده‌اند و اولين نقش آنان را فرزندآوري و مادري مي‌دانند.
البته اين نقش جنبة مثبتي نيز دارد. زنان را در جايگاهي قرار مي‌دهد كه مردان هرگز نمي‌توانند آن را تجربه كنند.

بدن زن يك ساختار فرهنگي است
به اعتقاد برخي از مردم‌شناسان، بدن انسان نوعي ساختار فرهنگي است. به عبارت ديگر، برداشتي كه هركدام از ما زنان از بدنمان، عملكردش و شكل ايده‌آل آن داريم ساختة فرهنگ و تاريخ جامعة ماست و با زمان و مكان تغيير مي‌كند. به زباني ساده‌تر، بدن انسان مانند نوشته‌اي است كه هر جامعه‌اي آن را براساس ارزش‌گذاري‌هاي خود تفسير مي‌كند.
ميشل فوكو، نظريه‌پرداز فرانسوي، به بررسي چگونگي رفتار و تشريح جسم انسان‌ها در زندان‌ها، بيمارستان‌ها و نوانخانه‌ها پرداخت. به اعتقاد وي، اين جوامع انساني هستند كه بدن انسان‌ها را مديريت مي‌كنند. اما فوكو به اين مسئله اشاره‌اي نكرد كه برخورد جوامع با جسم زنان و مردان متفاوت است. اميلي مارتين1 كه كتاب اولش با عنوان بدن زن: تحليل فرهنگي توليدمثل2 بارها تجديد چاپ شده است، به شرح تصويرسازي‌هاي منفي از بدن زن و فرزندآوري زن مي‌پردازد و ريشه‌هاي آن را در مفاهيم «توليد» و «بهره‌وري» در نظام سرمايه‌داري امريكا بازمي‌جويد و به نفوذ آنها به حوزة مفاهيم پزشكي اشاره مي‌كند (ازجمله، به كار رفتن كلمة labour براي وضع حمل در زبان انگليسي).

زايمان بيماري نيست
يكي از نتايج مثبت تمركز مردم‌شناسان و جوامع بر روند توليدمثل زنان، جلب مراقبت‌هاي پزشكي بيشتر بوده است. اما در اين زمينه هم مشكلات متعددي وجود دارد. در پزشكي، بسياري از شرايط طبيعي چرخة توليدمثلي زنان، از شروع قاعدگي گرفته تا يائسگي، به‌عنوان بيماري مورد بررسي قرار گرفته‌اند و حتي درمان‌هاي دارويي خاصي هم براي آنها تعيين شده است، مثل سندروم پيش از قاعدگي، بيماري فيبروكيستيك پستان، و اختلال كمبود استروژن.
رابي ديويس‌ـ‌فلويد3 در كتاب خود با عنوان تولد، حق عبور امريكايي4 كه با استقبال زياد مردم و دانشجويان روبه‌رو شده، به اين مسئله مي‌پردازد كه در كشور امريكا، كه بيش از 99 درصد زنان كودك خود را در بيمارستان‌هاي بسيار مجهز به دنيا مي‌آورند و متخصصان زنان به‌جاي ماماها بر روند زايمان نظارت دارند، با زايمان مانند يك بيماري برخورد مي‌شود. وي تصريح مي‌كند كه روش‌هاي پيشرفتة پزشكي مرتبط با بارداري و زايمان نظير اپي‌زيوتومي، تزريق اپي‌دورال، آمنيوسنتز، مانيتورينگ الكترونيكي جنين و استفاده از فورسپس ازجمله ابزارهاي مداخله در روند طبيعي زايمان هستند، آن‌چنان كه شايد به ذهن كمتر زني در اين كشور خطور كند كه زايمان فرايندي طبيعي است و نيازي به هيچ مداخلة پزشكي ندارد و زنان مي‌توانند حتي در خانه زير نظر ماما زايمان كنند. اما آيا به‌واقع وجود تمام اين تجهيزات و مداخلات پزشكي براي زايمان ضروري است؟ آيا استفاده از اين امكانات جديد توانسته كيفيت زندگي زنان را ارتقا دهد؟

زنان تغيير را پذيرفته‌اند
در قرن بيست‌ويكم، پيشرفت‌هاي پزشكي و زيست‌شناسي آثار مثبت خود را بر سلامت زنان، اگر نه در همة كشورهاي جهان، در اغلب نقاط آن بر جاي گذاشته است و روش‌هاي مدرن جانشين بسياري از روش‌هاي قديمي شده‌اند.
براساس گفتة آنتونيو گرامشي، نظريه‌پرداز اجتماعي ايتاليايي، پيشرفت‌هاي پزشكي را خود زنان پذيرفته و به آنها تن داده‌اند و پزشكان هيچ‌گاه زنان را وادار به قبول آنها نكرده‌اند. البته هميشه وضعيت اين‌گونه نبوده است. براي مثال، در امريكا، موجي از گرايش زنان به زايمان طبيعي و زير نظر ماما در منزل به‌وجود آمده است.
در قرن نوزدهم ميلادي، زايمان از انحصار ناظران زن (ماماها) خارج و به متخصصان بيماري‌هاي زنان و زايمان در بيمارستان‌ها (كه اغلب مرد هستند) سپرده شد. در اين مورد اجبار هم در كار بود زيرا در بسياري از ايالات امريكا، فعاليت ماماها در منزل غيرقانوني اعلام شد. اما در اواخر قرن بيستم، زنان مجدداً به زايمان طبيعي، بدون مداخلة پزشكي و زير نظر ماما در منزل، گرايش پيدا كردند.
مقاومت‌هاي مشابهي نيز در نقاط ديگر جهان وجود دارد. زنان كشور بِنين واقع در افريقاي غربي به‌شدت در برابر قوانين دولتي براي بيمارستاني كردن زايمان مقاومت مي‌كنند. زنان اين كشور همچنان زايمان به روش سنتي را ترجيح مي‌دهند. در اين روش زن به‌تنهايي زايمان مي‌كند و فقط پس از زايمان، براي قطع بندناف و خارج كردن جفت، از اطرافيان كمك مي‌گيرد. در اين كشور، در صورت بروز مشكل خاصي در طي زايمان، زنان مسن خانواده يا قابله‌ها به كمك مي‌آيند.

تأمين سلامت بر عهدة زنان است
در كشورهاي غربي، سلامت جامعه با تكيه بر پيشرفت‌هاي پزشكي و زيست‌شناسي تأمين مي‌شود. اما هنوز در بسياري از كشورهاي ديگر جهان، از روش‌هايي غير از روش‌هاي متداول پزشكي براي درمان بيماري‌ها استفاده مي‌كنند. مردم‌شناسان زيادي معتقدند كه در سراسر جهان، سلامت انسان‌ها به‌دست زنان است.
اصطلاح «تأمين خانگي سلامت» اشاره به اين واقعيت دارد كه زنان، با فعاليت در خانه، سلامت اعضاي خانواده بخصوص كودكان و سالمندان را تأمين مي‌كنند. در برخي از جوامع هم زنان، به‌دليل كافي نبودن مراقبت‌هاي بهداشتي، ناچارند تأمين سلامت خود و اعضاي خانواده‌شان را بر عهده بگيرند.

زنان در موضع ضعف‌اند
پدرسالاري آثاري منفي بر سلامت زنان دارد و ممكن است در مقياس كوچك، مثلاً در رابطة ميان پزشك و بيمار، يا در مقياسي بزرگ، مثل تفاوت‌هاي جنسي اعمال‌شده در جامعه، نمود يابد.
در ميان اقوام روستايي مصر، آثار پدرسالاري هر روز و هر جا در زندگي زنان نمايان است. شوهران زنان نازا دائم آنان را تهديد به طلاق مي‌كنند (كه اغلب آن را عملي نمي‌كنند) و مادرشوهران اين حق را دارند كه عروسان نازا را آزار و اذيت كنند (كه اغلب چنين مي‌كنند). در جوامع روستايي مصر، زن بودن و كم‌سن و سال بودن يعني قرار گرفتن در موضع ضعف، و قدرت و اقتدار زنان در خانواده با بالا رفتن سن آنان بيشتر مي‌شود. حاصل چنين فرهنگي بي‌توجهي به تغذية دختران جوان و ابتلاي بيشتر آنان به سوء‌تغذيه و كم‌خوني و مرگ‌ومير آنهاست.
اليزابت كرول5 در كتاب دختران در خطر: تبعيض و پيشرفت در آسيا6 مي‌نويسد كه ميليون‌ها دختر در هند، چين و برخي ديگر از كشورهاي آسيايي هرگز متولد نمي‌شوند يا پس از تولد مي‌ميرند زيرا والدين آنها، به تبعيت از جامعه، ترجيح مي‌دهند كه فرزندشان پسر باشد. چنين نگرشي باعث شده است كه در اين مناطق، ميزان مر‌گ‌ومير دختران پيش از تولد، هنگام تولد، و در دوران نوزادي و كودكي، با وجود پيشرفت‌هاي اقتصادي و صنعتي، روبه ‌افزايش باشد. در كشورهايي نظير هند و چين، دختر سرماية گريزان خانواده است و پسر كه نيروي كار و كسب درآمد است براي خانواده مي‌ماند و در دوران سالمندي والدين، آنان را تحت حمايت اقتصادي خود قرار مي‌دهد.
همچنين زنان ممكن است بر مبناي طبقة اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي، سن، مليت، نژاد، اعتقادات سنتي، ناآگاهي جنسي، ناتواني، معلوليت و وضعيت ظاهري مورد ظلم واقع شوند. براي مثال، زنان سياهپوست و فقير در جوامع مردسالار بيشتر مورد ستم قرار مي‌گيرند.

سلامت زنان متأثر از سياستگذاري دولت‌هاست
متأسفانه، در بسياري از كشورهاي جهان، جسم زنان و سلامت آنان تحت تأثير سياست‌هاي قدرت‌طلبانة حاكمان قرار مي‌گيرد. اعمال سياست تك‌فرزندي در چين مثالي است از اين دست. به علاوه، قوانين مربوط به سقط جنين، بارداري نوجوانان، عقيم كردن اجباري، مهار جمعيت، و اهداي تخمك و اسپرم براساس سياست‌هاي هر كشوري جداگانه تعريف مي‌شوند. الن گرونبام7 در كتاب خود با عنوان ختنة زنان از منظر انسان‌شناسي8 به بررسي ابعاد حقوقي و قانوني آن مي‌پردازد. مطالعات او از كشور سودان، كه ختنة زنان در مناطقي از آن انجام مي‌شود، آغاز شده و تأثير فرهنگ، تفاسير مذهبي، قوانين، آداب و رسوم و هويت جنسي را بر اين عمل بررسي كرده است.

اخلاقيات قدرتمندترند يا قانون؟
بسياري از سياستگذاري‌هاي مرتبط با سلامت زنان صرفاً در اختيار قدرتمندان و قانونگذاران نيست، بلكه اعتقادات اخلاقي نيز در آنها دخيل است. در اغلب كشورهاي جهان، اخلاقيات ريشه در اعتقادات دارد و در كشورهايي كه اعتقادات قوي است، مسائل مرتبط با سلامت زنان به‌شدت تحت تأثير آنها قرار مي‌گيرد. سقط جنين مثال خوبي براي اين وضعيت است. اين تفكر كه حيات موجود زنده از لحظة لقاح آغاز مي‌شود، حتي با وجود اثبات ناهنجاري‌هاي كشندة مادرزادي در جنين، همچنان مادران را در ترديد براي سقط جنين خود قرار مي‌دهد.
اهداي تخمك يا اسپرم نيز يكي از جنجال‌برانگيزترين مباحث اخلاقي مرتبط با سلامت زنان است.

مجالي دهيد تا زنان سخن بگويند
مهم‌ترين نكته‌اي كه بايد در مورد سلامت زنان به‌خاطر سپرد آن است كه پي بردن به مشكلات اين قشر مستلزم گوش سپردن به حرف‌هاي خود آنان است. بايد به زنان سراسر دنيا فرصت داد تا دربارة تجاربشان از بيماري و سلامت، درد و رنج، ظلم و تجاوز، شادي و لذت سخن بگويند و فقط با گوش سپردن به اين سخنان است كه مي‌توان راه‌حل‌هاي واقعي مشكلات زنان را در بخش سلامت يافت. همچنين بسياري از صاحبنظران مسائل زنان بر اين اعتقادند كه مشكلات سلامت زنان حل نمي‌شود مگر به همت و خواست خود آنان.

منبع
Marcia C. Inhorn, “Defining Women’s Health”, Medical Anthropology Quarterly, Vol. 20, Number 3, 2006.

پي‌نوشت‌ها
1) Emily Martin
2) The Woman in the Body: A Cultural Analysis of Reproduction
3) Robbie Davis-Floyd
4) Birth as an American Right of Passage
5) Elisabeth Croll
6) Endangered Daughters: Discrimination and Development in Asia
7) Ellen Gruenbaum
8) The Female Circumcision Controversy: An Anthropological Perspective

نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
1.18416s, 20q