زلزله کرمانشاه نشان دادکه نظام ساخت و ساز کشور به سوی یک ویرانی تمدنی حرکت می‌کند

می سازیم تا به آسانی تخریب شود

۱۳۹۶/۰۹/۲۲ - ۱۴:۲۸ - کد خبر: 232678
می سازیم تا به آسانی تخریب شود

سلامت نیوزـ*رضا پوروزیری: زلزله اخیر کرمانشاه بهانه‌ای است تا از این فرصت، برای «پرده‌ برداری» از یک ویرانی تمام عیار در تمام شهرهای ایران استفاده کنیم و بگوییم که هر آنچه در این شهرها طی این سال‌ها ساخته‌ایم غلط بوده و اساساً به بستر مرتبط نیست.


به گزارش سلامت نیوز، روزنامه ایران می نویسد: البته ما امروز از کشته‌‌های حادثه کرمانشاه، از بی‌‌مدیریتی و کم ‌توجهی نسبت به استانداردهای ساخت و ساز نگران و معترضیم؛ اما چیزی که پشت صحنه همه نوع ساخت و سازهای سرزمین مان است، کلیت برنامه‌های توسعه شهری است که نه تنها مخرب شهرها است، بلکه پایین آورنده کیفیت‌های زیستی و نابودکننده روح ایرانی بوده است.


این رویداد تلخ را برای بازگو کردن یک تلخی مهیب ‌تر بهانه می‌کنیم شاید مؤثر واقع شود.
سال‌های سال است که شاهد تغییراتی در وضعیت شهرهای ایران هستیم. این تغییرات عموماً به سمت از بین رفتن شهرها است. تغییراتی که در نتیجه سیاست‌های مشخص و البته غلط و غیرمربوط به این زمینه تدوین شده‌اند.
مسائل مختلفی بر چگونگی این اتفاق مهیب تأثیر گذاشته است، اما هرچه بوده، مهم‌ترین علتش نشناختن سرزمین، ظرفیت‌های تمدنی و بنیادهای غیرفیزیکی جامعه ایران است که تاریخ هزاران ساله دارد. مدرنیسم این تغییرات را با جایگزین کردن فضایی دیگر، غیر از آنچه مردم سال‌های سال در آن زیسته بودند به وجود آورد و آن البته یک مدرنیسم شکلی بود.
مسأله‌‌ای که در این گفتار، من سعی می‌کنم از زوایای گوناگون به آن نگاه کنم، مسأله‌ حیات شهری و کیفیت زیست در سرزمین تاریخی ایران است. سرزمینی که به خودش تعلق ندارد بلکه به جهان متعلق است. بخش عمده‌ای از تاریخ جهان، از این سرزمین آغاز شده و در فرآیند تکوین، در این حوزه تمدنی شکوفا شده است.


این گفتار، به نوعی پرده‌‌ برداری از یک ویرانی دردآور تمدنی یا صحبت از داستان یک انقراض است. ماجرا از اینجا آغاز می‌شود که، درجریان ورود مظاهر مدرنیسم به ایران، یکی از موضوعاتی که مورد بحث است و زمینه را برای این دگرگونی فرهنگی فراهم می‌کند، بستر شهر است.
«شهر» به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین مقوله ‌های انسانی که در تعامل با زندگی اجتماعی انسان قرار دارد، از کوچک‌ترین تغییرات متأثر می‌شود و این تأثیر در ابعاد و شئون مختلف و درهمه اندام‌های آن رسوخ می‌کند و بعد از آن است که باید انتظار داشته باشیم براحتی و سهولت نتوانیم این تأثیر را از حافظه شهر پاک کنیم، تغییراتی که کیفیت زیست ما را متأثر می‌سازد. در قرن اخیر، همان‌طور که شهر، دارای قلمروی جدید به اسم خیابان می‌شود، وسیله نقلیه به سرزمین تاریخی ایران ورود پیدا می‌کند، مدیریت شهری از آنجا که در بستر فضای تاریخی قرار گرفته و کاملاً با داشته‌های فرهنگی و تاریخی و آثار معماری متصل به گذشته مواجه است، به نظر می‌رسد با وجود این مقدار کیفیت فضایی منسجم نسبت به اهمیت آن بی‌توجه و بی‌تفاوت و نسبت به حفظ آن مبادلات است. یک شیدایی و یک هوس رؤیایی و سیری‌ناپذیر برای مدرن کردن شهرها وجود دارد و اساساً بدون توجه به ارزش‌ها و داشته‌های فضایی و کالبدی خود سعی می‌کند که همه چیز را «تغییر» دهد و به سوی یک تصوری که از فضای آینده دارد به پیش رود.


معلوم نیست که این نگاه به مدرنیسم واقعاً چه جور موجودیتی است و چه ویژگی‌هایی دارد؟ آیا از انسانی برمی ‌آید که از این شکل زیستن به نوعی کهنه خسته شده است؟ آیا تمایل به تغییر دارد یا صرفاً یک رفتار توأم با سرکشی و دهن کجی نسبت به این فضای کلاسیک هزاران ساله است که تغییرات به سختی در آن رخ می‌دهد؟ و شاید همه اینها توأمان باهم است.
موضوع شهر و فضا را به طور موقت رها می‌کنیم و به حوزه دیگری مانند شعر و ادبیات رجوع می‌کنیم، آنگاه خواهیم دید، این دگرگونی و این تغییر در آن عرصه نیز اتفاق افتاده است. شعر نو، شعر نیمایی و شعر سپید، از لابه ‌لای فضای متعصب نسبت به قصیده و غزل سر برآورده و جامعه را متأثر ساخته و تأثیرات خود را نسبت به آینده‌ نیز بیان داشته است. اما هیچ وقت وجود شعر نو باعث نشده که شعر کلاسیک ایران تخریب شود و آن نوع فضای هنری از بین برود، از آنجا که قله‌های باشکوهی در شعرهای کلاسیک ایرانی مثل حافظ، فردوسی، سعدی و مولانا و سایرین وجود دارند و همچنین به جهت آنکه بسیاری از این تغییرات در فضای فیزیکی اتفاق نمی‌افتاد و در فضای معنوی و مفهومی اتفاق ‌افتاده؛ بنابراین در هر جا، این دو تفکر اجازه داشته ‌اند که در کنار هم، وجود داشته باشند و یک ایرانی بتواند در فضای شعر و ادبیات کلاسیک و همین‌طور شعر نو، قرار بگیرد و استفاده کند، این دو را در تعامل قرار داده است.


حال به موضوع شهر، فضای شهری و معماری می‌پردازیم و خواهیم دید که البته ما معادل همان قله ‌های شعر و ادبیات را در معماری نیز داریم و هم در شهر کیفیت‌های منحصر به فرد و شاعرانه بسیاری داریم که می‌توانند هنوز چشمه جوشان بهره‌ برداری در جهت تعامل با گذشته و حفظ آن ارزش‌های فضایی باشند. اما اینها به سبب راهبرد اشتباه باعث شده تا ما همواره ارزش‌های فضایی شهر را با سیاست‌های نادرست تضعیف و به سوی ویرانی آنها حرکت کنیم. امروزه شهرها از موضوعات اصلی جهان هستند. این شهرها تفاوت‌های بسیار خیره‌ کننده‌‌ای با یکدیگر دارند؛ تنوعی که با موجودیت‌های دارای هویت مستقل، کیفیت‌های فضایی منحصر به فردی را ارائه می‌دهند، اما در برآیند یک نوع هماهنگی ویژه در اجزا با شکل و در معنا داشته ‌اند که می‌توان از آن به‌عنوان فرهنگ زیست شهری در سرزمین نام برد.
امروز پس از گذشت سال‌های سال از تغییر شیوه شهرسازی قدیم به شیوه جدید در ایران، ما با یک تخریب تمدنی مواجه هستیم. این چیزی بزرگتر از یک ضایعه ملی است و بسیار جای سؤال و تعجب دارد که چرا مسأله‌ای با این درجه از اهمیت، در اذهان عمومی و در بین مردم و در بستر جامعه، به آن پرداخته نشده و مورد توجه و تأکید قرار نگرفته‌ است!
امروز با توجه به وجود اهرم نظارتی مطبوعات و گستردگی نظامِ تبادلات اجتماعی و رسانه ‌ها، اگر کوچک‌ترین حقوقی از ملت ضایع شود عموماً برملا می شود و افکار عمومی نسبت به آن واکنش نشان می‌دهند. اما اشتباه های بزرگی در دهه اخیر در رابطه با ساخت و توسعه شهری صورت گرفت؛ که یکی از فاحش‌‌ترین آن در دهه اخیر با روش عجیب ساخت شهری موسوم به «مسکن مهر»، یکی از بزرگترین ضایعه‌‌ها نسبت به سکونت بشر در ایران اتفاق افتاد. کشور با سرمایه‌‌ای که داشت و البته آن امکان تاریخی برای ایران بود و می‌توانست مقدار زیادی از منابع مالی را در اختیار داشته باشد و با یک فکر صحیح و سنجیده زمینه بازسازی شهرهای ایران را به وجود آورده و یک تغییر اساسی در کیفیت ساخت شهری ایجاد کند، خود تبدیل به یک ضایعه‌‌ای شد که تأثیرات آن ممکن است تا دهه ‌ها بر کیفیت زیست شهری سرزمین باقی بماند.


در کلان، این نگرش اشتباه با حمایت‌های مالی و ساختار اداری و رسمی که به طور قانونی شکل گرفته است، مرتب در حال بلعیدن منابع زیستی این سرزمین به نفع تولیدات مخرب است.
آیا به این فکر کرده‌‌ایم که اگر ما آینده