در پی اختلافات خانوادگی:

پای یک نوجوان را وسط شهر با ساطور قطع کردند

۱۳۹۰/۰۵/۲۹ - ۱۵:۱۷ - کد خبر: 32044
پای یک نوجوان را وسط  شهر با ساطور قطع کردند
سلامت نیوز : فیلم دیگری در ژانر خشونت در خیابانی از محرومترین مناطق ایران تولید شده است. شاید این فیلم به زودی راه خود را از روستایی در كهگیلویه و بویراحمد به خانه های شما بیابد. فیلمی كه یك پای قطع شده را نشان میدهد با شلوار جین و كفش كتانی و نوجوانی كه بر روی زمین نشسته و باقیمانده پای قطع شدهاش را با دست بالاتر از سطح زمین گرفته است.
روزنامه روزگار نوشت : سامان راستینه قربانی یك اختالف طایفه ای و عشیره ای بود كه این اختالف آنها در یك سال پیش منجر به یك نبرد تمام و كمال بین دو طایفه شده بود. نه عموی سامان، نه برادرش، نه یكی از بستگان دورش و نه حتی نفر اول شورای شهر منشأ و دلیل این درگیری را نمیدانند.

 پایی كه امروز در بیمارستان شهید رجایی شیراز بعد از پس زدن پیوند دوباره از بدن سامان جدا شد، فقط فهمید قربانی یك انتقام شده است. پارسال در چنین روزهایی روز هفتم مرداد سال پیش نبردی كه كسی دلیل آن را نمیداند یا میداند و نمیگوید. منجر به درگیری مسلحانه در روستایی در پنج كیلومتری دهدشت از توابع كهگیلویه و بویراحمد شد.

 به گفته خانواده راستینه زمانی كه قرار بود طایفه مقابل حمله كنند، ریش سفید عشیره زنان و كودكان را در خانهای جمع میكند و سامان كه آن روز 15 سال بیشتر نداشت با سالحی در دست پست نگهبانی از این خانه را میگیرد.


درگیری با سالح گرم ادامه پیدا میكند تا اینكه تیری به پای یكی از سربازان طرف مقابل میخورد. گلوله در پای او میماند و به دلیل عفونت قطع میشود. قوه قضائیه رای به پرداخت 18میلیون دیه میدهد ولی شاكی اصرار به قصاص دارد. رستم عزیزی شهردار دهدشت كه به تازگی از این سمت استعفا داده است، با ریش سفیدان و معتمدان محلی طی جلساتی طرفین دعوا را آرام میكنند. غائله فروكش میكند اما خانواده مقابل همچنان قصاص را حكم عادلانه ای میدانستند كه باید اجرا میشد. عزیزی انتظار نداشت این پرونده در نهایت با چنین خشونتی ادامه پیدا كند. او در گفتوگو با روزگار اصرار دارد این شهر و مردم نباید متهم به خشونتگری شوند: این اتفاقات در تهران و در دیگر شهرها هم میافتد. ما همه تالشمان را برای خاتمه این دعوا كردیم. متاسفانه تعصبات قومی و قبیلهای و روحیه جسور و جنگاور مردم در كنار جوانی كار دستشان میدهد و یك درگیری دونفره به سرعت تبدیل به یك نزاع دستهجمعی مسلحانه میشود. انتقام با آخرین متد پزشكی جنایت قطع عضو یا قصاص شخصی سه روز پیش توسط سه برادر و یكی از پسرعموهایشان اجرا شد. سامان برای گرفتن كارت ملی از روستای خود خارج شده است كه به این چهار نفر برمیخورد. آنها از او میخواهند سوار ماشین شود تا او را به روستا برسانند. آنها یك سال بود نه درگیری با هم داشتند و نه البته رابطه دوستانه و تعاملی. سامان این تعارف را رد میكند كه یكی از سرنشینان ماشین با چوبی به سر او میكوبد و سه نفر دیگر او را سوار ماشین میكنند و روی او مینشینند تا به محل خلوتی
برسند. آنها ران سامان را طبق یك متد حرفهای و پزشكی با شلنگ كولر میبندند تا خونریزی باعث مرگ سامان نشود و جریان پا از خط قرمز عدالت فراتر نگذارند. پای سامان را با ساطور و قمه قطع میكنند و او را با پایی قطع شده و دستی كه در برخورد با قمه زخمی شده رهامیكنند. مردم سر میرسند و طبق معمول یك نفر فیلم میگیرد و سامان خود به خانواده اش زنگ میزند و جریان  را اطلاع میدهد.

خانواده راستینه در بیمارستان فرزند نوجوانشان را میبینند. سامان 12 ساعت را در اتاق عمل برای پیوند پایش میگذراند. عمل نتیجه ای نمیدهد و پای او دوباره از تنش جدا میشود. سجاد عموی سامان است. او با شرح ماجرا میگوید ما به دنبال عدالتیم. یك نفر از این چهار نفر دستگیر شده اند و سه نفر دیگرشان فراری هستند. آنها وقتی پای سامان را قطع میكردند گفته اند این كار هم شرعی است و هم قانونی، دولت باید این كار را میكرد و حالا كه نكرد خودمان زحمتش را میكشیم.

البته به نظر نمیرسد قانون هیچ وقت چنین حكمی را صادر میكرد. عدم رسیدگی به پای گلوله خورده منجر به قطع عضو شده بود. از سوی دیگر در نه دادگاه و نه مدارك پلیس هیچگاه مشخص نشد كه گلوله از سلاح چه كسی شلیك شده است.

طایفه مقابل هم مدعی بودند كه پدر سامان گلوله را شلیك كرده است. عموی سامان بارها شاهد چنین نزاعهایی بوده است اما مدعی است چنین قساوتی در درگیریهای محلی بی سابقه بوده است. همه اینها یك طرف، این بچه روزه بود. با زبان روزه این بال را سرش آوردند. سالحهای بیمجوز عزیزی ریاست شورای شهر و سمت معاونت در شورای عالی شوراهای ایران دارد. او هنوز از اینكه اختالفی كه به مصالحه رسیده بود به چنین سرنوشتی گرفتار شده، شوكه است. به گفته او سلاح هایی كه در روستاها وجود دارد همگی قاچاق و بدون مجوزند.
 تعداد محدودی سلاح بامجوز در اختیار عشایر است كه صرفاً به دلیل زندگی عشایری و برای مقابله با حیوانات درنده در اختیار تعداد محدودی قرار میگیرد مطرح میكند: خواهش عزیزی دغدغه خود را مجددامیكنم این نكته را ندیده نگیرید كه مردم این خطه جزء دلاوران و سلحشوران ایران هستند. جسارت و غیرت این مردم بود كه باعث شد بالاترین حضور را در جبهه های جنگ داشته باشند.

جسارت و شجاعت از ارزشهای این طایفه هاست و نباید كاركرد مثبت این  ارزشها را ندیده گرفت. به زعم او عدم تخصیص اعتبارات فرهنگی در كنار رشد 90 درصدی شهرنشینی در این مناطق است كه دردسرساز شده است: ما تحقیق كردیم و دیدیم در هر روستا و محله ای كه یك فرهنگی، یك معلم باتجربه و یك مسجد یا روحانی معتمد وجود دارد چنین مواردی رخ نمیدهد و اختلاف به زودی منجر به صلح میشود.

دولت در این روستاها امكانات زیرساختی و رفاهی مثل آب و برق و تلفن داده است اما امكان فرهنگی هنوز وجود ندارد. عزیزی منشاء اختالفات عشیره ای در این مناطق را در بیشتر موارد اختالفات ملكی میداند و دیگری تضاد خرده فرهنگی و تعصبات قومی است كه گاه به چنین خشونتهایی منجر میشود. منبع مطلعی در شهر، از اقوام هر دو طایفه در تماس با دفتر روزنامه موضوع را گزارش داد. او آرشیوی از روزنامه ها در اختیار دارد، از میان چندین روزنامه و سایتی كه میشناسد روزگار را انتخاب میكند. او نخواست نامش را بگوید، اما دغدغهای او را واردار به این كار كرد. دغدغه داشتن محلی امن: رسانه ها توجه نمیكنند. انعكاس اینها مسوولان را حساس میكند تا نسبت به امنیت و زندگی مردم شهر مسوولانه تر عمل كنند.مسوولان نیروی انتظامی در انتظار تصویب غیرقانونی بودن حمل سالح سرد هستند، سالح گرم غیرقانونی سر از جاهایی درمیآورد كه حتی اسمش هم به گوش بسیاری از مسووالن نخورده است. خشونت جاری و عریان از شهری  به شهری دیگر خودش را نشان میدهد. خشونت در تور ایرانگردی مشغول خوشگذرانی است.

نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
0.31149s, 18q