بازی زندگی و آلزایمر

۱۳۹۰/۰۷/۱۰ - ۱۵:۴۳ - کد خبر: 34143
سلامت نیوز: این روزها، همپای روز جهانی آلزایمر، بیش از همیشه آلزایمر ورد زبان و نقل محافل یا مضمون داستان‌های ما شده است. در فیلم «جدایی نادر از سیمین»، آلزایمر جایگاهی محوری داشت و یكی از فیلم‌های روز، «آلزایمر» نام گرفته است. به علاوه در زندگی روزمره و در محاورات ما نیز یك جا، آلزایمر بهانه‏ای برای اضطراب است، جایی دیگر تنها یك اتهام است، گاه آلزایمر یك ناسزاست، گاهی تنها یك شوخی است و گاه...، اما ورود این بیماری به حیطه تصورات، رویاها و در یك كلام، بازی‌های ما در درجه اول نشانه اهمیت این بیماری یا تصورات این بیماری در زندگی روزمره ماست. چیزی نیست كه بتوان آن را انكار و تقبیح یا اغراق و تقدیس كرد.

 این امتزاج افسانه و واقعیت با پیشگامی خیال، خود واقعیتی است كه باید آن را شناخت، بر گرده‏اش نشست و رامش كرد! وگرنه بازی و خیال، كوچه‌های ما را اشغال خواهد كرد و ما چون سردارانی آبی و قرمزپوش شمشیرهایی چوبین بر دیوهای خیال و بازی خواهیم كشید یا در روز عروسی خود، داستان عروسی سیندرلا را در برابر دوربین و بر فرش قرمز بازی خواهیم كرد و شاید بارها و بارها این نقد حال را در برابر نسیه‏ای كه بر «هاردی» ضبط می‌شود، ببازیم و به فرمان فیلمبردار استیجاری، بارها و بارها تكراركنیم.

حالا سوال اینجاست كه آیا آلزایمر چنانكه «باید» وارد زندگی واقعی ما هم شده یا همچنان در این آستانه می‏ماند؟ آیا تنها فیلم «آلزایمر» می‏سازیم یا تلاش داریم در كنار داستانی كه لابد برای سرگرمی است و در عین حال پیامی متعالی هم دارد، می‌خواهیم واقعیت آلزایمر را هم آن‌گونه كه هست، نشان دهیم؟ آیا به اهمیت انتقال مفاهیم جدید و بیگانه (كه حتی نام یك مرد اروپایی را یدك می‏كشند) پی برده‏ایم؟ آیا به این نتیجه رسیده‏ایم كه دروغ و تاریكی و زور در جهتی خلاف راستی و روشنایی و محبت جریان دارند و از این رو وقتی به ناشناخته‏ای چون آلزایمر می‌رسیم، راست آن را از كسی كه می‌داند، می‏پرسیم؟ آیا خیال خود را بر آلزایمری كه دانش تعریف كرده، مستقر می‌كنیم یا آلزایمری كه تصور كرده‏ایم، می‏شناسیم؟

آیا آلزایمر حالتی است كه تنها به هنگام خستگی، عدم تمركز خود را به حساب آن بگذاریم و مزاحی بكنیم یا در هنگام بحث، آن را حاصل تكنولوژیك مدرن وانفسا بدانیم و با هر فراموشی مختصر در جست‏وجوی داروی تقویت حافظه بگردیم كه اساسا وجود خارجی ندارد! و اساسا فراموش كنیم كه ورای این مطایبات، آلزایمر یك واقعیت سخت و تلخ اجتماعی است كه بر كیفیت حیات میلیون‏ها بیمار و بستگان آنان تاثیر می‌گذارد كه راه‌حل آن در جست‏وجوی یك داروی گران‏قیمت با جلد زرد و نوشته‌های خارجی براق كه اخیرا ماهواره هم تبلیغ آن را كرده، نیست! كه داروهای به اثبات رسیده طب مدرن هم نقش چندانی در این معضل ندارند اما شاید راه‏حل این معضل به كاری كه هر روز می‌كنیم، ارتباط بیشتری داشته باشد، به خیالی كه از دنیایی ممكن (چه خوب و چه بد) در داستان و فیلم خود می‏پردازیم، به بودجه‏ای كه در حوزه تحت‏ مدیریت خود برای این یا آن سازمان اجتماعی تصویب می‌كنیم و... .

آلزایمر مثل هر پدیده اجتماعی دیگر در ابتدا یك معضل فرهنگی است و مثل تمام معضلات فرهنگی در جوامع مدرن تنها با امكانات دولتی قابل‏حل است اما ماشین دولتی نیز در گرو سطحی از ارتقای فرهنگی است: اولا مسوولان و مجریان دولت، خود بخشی از مردمی هستند كه سطح توقعات و برداشت‌های آنان، تاثیری بیش از بقیه مردم دارد. ثانیا خدمات دولتی بدون درخواست و نظارت مردمی راه به جایی ندارند. همین جاست كه نقش و تاثیر بی‏نظیر افسانه بر واقعیت خود را به نمایش می‌گذارد.

واقعیت آن است كه مراقبت از بیماران مبتلا به آلزایمر از همان ابتدای ابتلا تا انتهای ناتوانی، مستلزم امكانات درمانی و مراقبتی خاصی است كه هماهنگی و همكاری بخش‌های مختلف جامعه را می‏طلبد. آلزایمر محصول تطویل عمر آدمی و به نوعی نشانه‏ای از سالمندی روزافزون جامعه به شمار می‌رود، بنابراین نیازمند بینش و فرهنگ جدیدی است؛ بینش و فرهنگی كه در خانه‌های تنگ و امكانات و نداشته ما كمبودشان تاثیراتی دهشتناك می‌گذارد.

بیماری‏ای كه «الوییس آلزایمر» توضیح داد در زمان خود بیماری نادری؛ بود چرا كه او خود براساس گفتمان مسلط زمان خود فراموشی دوران پیری را بیماری به حساب نمی‏آورد و اندك بیماران او را كسانی تشكیل می‏دادند كه قبل از پیری دچار زوال عقل شده بودند. باید 60 سال می‏گذشت و سایر پیشرفت‏های بهداشتی- درمانی در جامعه سالمندشده این جسارت را پدید می‏آورد كه به زوال عقل پیری هم بیندیشد و دریابد كه پاتولوژی زوال عقل دوران پیری هم همان پاتولوژی بیماری نادر آلزایمر است اما از آنجا كه در قرن بیستم، دیگر كسی مرتكب این ظلم بزرگ نمی‌شود كه یكی از آلام و معضلات بشر را به نام دانشمندی بینوا بخواند، لعنت ابدی این بیماری شایع و نوظهور هم می‏ماند برای كاشف همان بیماری نادر، «الوییس آلزایمر»!

پس می‏بینیم كه امتزاج افسانه و واقعیت در داستان آلزایمر تا كجا كشیده است! می‏بینیم كه بیماری‏ای كه در اصل در سلول و مولكول یكی است، در دوران‏های مختلف، بسته به تعبیر و تاویل دوران، یك روز، بخشی پذیرفتنی از تقدیر و مرگ آدمی است و یك روز كابوسی هراسناك است كه خوف آن خواب سالیان می‏رباید!

منبع: روزنامه شرق

نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
0.11329s, 19q