۹سال دارم، ۱۰ سال است معتادم!

۱۳۹۰/۰۸/۱۴ - ۱۵:۱۸ - کد خبر: 36224
سلامت نیوز :۹ سال دارد و بزرگترین آرزویش این است كه ترك كند. هر روز مثل تمام همكلاسی هایش ساعت ۶ صبح از خواب بیدار می شود، روپوش و مقنعه اش را می پوشد، كوله اش را می اندازد و راه می افتد تا ساعت ۷ صبح در مدرسه باشد.
وقتی به خانه برمی گردد، خیلی روزها حال خوبی ندارد، دست و پایش سست می شود، دلش درد می گیرد، قلبش تیر می كشد اما به روی خودش نمی آورد. بعد از این كه مشق هایش را نوشت، برنامه كودك را تماشا می كند و به جمع دوستانش می پیوندد تا در كنار آنها زخم های كودكی اش را فراموش كند. او درد می كشد، اما از این درد خوشحال است، چون به بزرگترین آرزویش نزدیك و نزدیكتر می شود، همان روز كه كاملاً ترك خواهد كرد و این بزرگترین انگیزه اوست، تا تمام گذشته اش را فراموش كند. عاطفه،علیرغم آنكه قد كشیده اما فقط ۹ سال دارد و بزرگترین آرزویش این است كه ترك كند.
●بازی زندگی عجیب است و دیدنی. درست است كه هیچ یك از ما نمی توانیم تصمیم بگیریم كه به دنیا بیاییم یا نه، اما وقتی به دنیا آمدیم می توانیم تصمیم بگیریم چگونه زندگی كنیم و این تصمیم مهمی است، به ویژه اگر بر سرنوشت دیگران تأثیر بگذاریم و به خصوص اگر یكی از آنها فرزندمان باشد كه خودمان تصمیم گرفته ایم در كنار ما باشد، مثل ما یا بهتر از ما.
«عاطفه» از آن دست دخترانی است كه وقتی خیلی كوچك بود، حتی قبل از این كه پا به دنیا بگذارد، همان موقع ها كه دنیایش به كوچكی رحم مادر بود، دستان سرنوشت برای او طرح عجیبی از زندگی را كشید.
مادرش ۱۶ ساله بود، خیلی جوان تر از آن كه آلوده به تریاك شود اما زندگی در خانه پدری كه سالهای سال معتاد بود، كافی بود تا او را با مواد مخدر آشنا كند.
وقتی كه ازدواج كرد به خود این اطمینان را داد كه زندگی دیگری خواهد ساخت.
یك خانه امن، در كنار همسری كه زخمی از اعتیاد به جان ندارد اما گویی سرنوشت او با اعتیاد گره خورده بود و او نه انگیزه ای برای رفتن داشت و نه پایی برای برگشتن. می خواست با همه چیز بسازد، حتی اگر همسرش در تك اتاقی كه زندگی می كردند در كنار او در جمع دوستان و مهمانانش تریاك بكشد. آن قدر تحمل كرد تا یك روز به خود آمد و دید، معتاد شده است. یك اتفاق ساده، یك بیماری مقطعی كه او را واداشت تا برای رهایی از این درد موقت خود را اسیر یك درد دائمی كند.
بار اولی كه استفاده كرد باورش نمی شد كه معتاد می شود، تصمیمش این بود تا همان یك بار را استفاده و فردا برای معالجه به پزشك مراجعه كند. حالش خوب شد، اما فقط برای چند روز و درد دوباره به سراغش آمد و دوباره به سراغ تریاك رفت و این روش آن قدر تكرار شد كه بدون استفاده از مواد نمی توانست، قدم از قدم بردارد.
در همین سالها، «عاطفه» وارد زندگی شان شد، اما موجودی كه می توانست منشأیی باشد برای تحولاتی عمیق، انگیزه ای باشد برای برداشتن گامهای بزرگ، بدون انتخاب خود همگام با آنها شد؛ در بازی عجیبی كه پیروز نهایی آن هیچ یك از آنها نبودند.
« عاطفه» كه به دنیا آمد، یك نوزاد طبیعی بود مثل همه نوزادانی كه همزمان با او در آن شب تاریك به دنیا آمدند و هریك به دنبال سرنوشت خود رفتند.
«عاطفه» یك نوزاد طبیعی بود، مثل همه نوزادانی كه حق داشتند گریه كنند، بی تابی كنند و خواسته هایشان را این طور به اطرافیان بفهمانند، اما گویی مهر سكوت او ماده ای بود كه برای اولین بار واكنش«عاطفه» نسبت به آن تند بود و باورنكردنی.
اما باید خو می گرفت، به آن نیاز پیدا می كرد، مثل شیر مادر تا اطرافیان به ویژه پدر باور كنند او كودك بی آزاری است.
«عاطفه»، بزرگ و بزرگتر شد، دندان درآورد، قدم برداشت، كلمه «مامان»و«بابا» را بر زبان آورد، شروع به دویدن كرد، شیرین زبانی، بازی و شادی كرد، اما تا وقتی كه دردهایش شروع نمی شد. آن موقع این غزال گریزپای تبدیل به موجود زخم خورده ای می شد كه دردش را فقط با مادرش درمیان می گذاشت. اما مادری كه خود زخم خورده است، چه دارویی برای تسكین این درد دارد، غیر از ...؟
حالا عاطفه بزرگ شده است، شاید قد و قواره اش از یك دختربچه ۹ ساله كوچكتر باشد، اما پشت این چهره معصوم، این همه ناز دخترانه و در كنار زیبایی هایی كه می تواند در یك دختربچه مثال زدنی باشد، روح بزرگی نهفته كه مسائل را بسیار عمیق تر از آنچه توقع می رود، درك می كند و این انگیزه قوی برای ترك كه سرانجام منجر به تشویق مادرش برای ترك شده، ناشی از همین اراده ای است كه شاید برای خیلی از كودكان هم سن و سال او مفهومی نداشته باشد.
« عاطفه » می فهمد، خیلی چیزها را می فهمد، به همین دلیل است كه در زندگی به دنبال مقصر نیست، او می داند كه در حال حاضر و در چنین شرایطی كه به سر می برد، چاره ای ندارد جز این كه تحمل كند. همه چیز را، حتی دردی كه گاهی او را از پا می اندازد و نمی گذارد در كنار دوستانش، شادی هایش را به تماشا بگذارد.
اما هیچ یك از این واقعیت های تلخ باعث نشده كه او نسبت به درس و مدرسه و معلم بی علاقه شود، كارنامه اش را كه می بینم تعجب می كنم كه متعلق به زمانی است كه او بعد از استفاده از مواد، ساعتها می خوابیده یا اگر بیدار بوده یا حوصله نداشته یا بدنش آن قدر در رنج بوده كه تحملش از دختربچه های در آن سن و سال بعید به نظر می رسد.
اما حالا بعد از گذشت كمتر از دو ماه از شروع درمانش وضعیت جسمی و روحی او بسیار بهبود یافته است. دكتر علی فرهودیان، روانپزشك جمعیت آفتاب، همان مركزی كه در حال حاضر عاطفه و مادرش تحت نظارت كمیته ترك اعتیاد مشغول به گذراندن دوره درمان خود هستند.
می گوید:« روزی كه عاطفه و مادرش برای ترك به این مركز مراجعه كردند، نكته جالبی كه طی معاینات به آن برخوردم، این بود كه او انگیزه بسیار بالایی داشت و خیلی مایل بود كه علائم ترك را تحمل كند.
او كاملاً متوجه تفاوت خود با دوستانش بود و وجود برخی وابستگی ها باعث ناراحتی او می شد و تا به حال، روش درمانی كه از طریق كاهش داروی مخدر اتخاذ كرده ایم به خوبی جوابگو بوده است.»
●هر روز مثل همكلاسی هایش ساعت ۶ صبح از خواب بیدار می شود، روپوش و مقنعه اش را می پوشد، كوله اش را می اندازد تا ساعت ۷ در مدرسه باشد.وقتی به خانه برمی گردد مشق هایش را می نویسد، برنامه كودك را تماشا می كند و به دوستانش می پیوندد تا در كنار آنها شادی هایش را به تماشا بگذارد. او ۱۰ سال دارد و به بزرگترین آرزویش رسیده و كاملاً ترك كرده است.
منبع:روزنامه همشهری
نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
0.80121s, 18q