رقص پایپ‌ها در خلوت شب پارک

۱۳۹۰/۱۰/۱۲ - ۱۳:۱۴ - کد خبر: 39468
سلامت نیوز: زمستان است، هوا جوری سرد است که نمی‌توانی دستهایت را از جیب بیرون بگذاری اما در این شب زمستانی جمع دوستان در پاتوق همیشگی کنار دستشویی پارک جمع است با پایپ‌هایی که بی پروا بینشان رد و بدل می‌شود.

ساعات پایانی شب جمعه برای اینکه هوایی تازه کنی و با خود خلوت کنی به پارک می‌روی . وارد پارک که می‌شوی دلت بدجوری از برهنگی بوته‌ها و شاخه‌های درختان از جور زمستان سرد و سوزان می گیرد البته خالی بودن پارک از صدای هیاهوی بچه‌هایی که در زمین چمن و بازی پارک حضور ندارند نیز مزید علت می‌شود.

تنهایی تو و سرمای هوا دست در دست هم می‌دهند تا در خود فرو بروی و متوجه اطرافت نشوی. یقه کاپشنت را تا جایی که امکان دارد بالا می‌کشی و ناخدا گاه دستانت را درون جیب‌هایت فرو می‌کنی تا سوز سرما نفوذ نکند.

قلیان خاموش وارد شوید

ورودی پارک این تابلو را می‌بینی که: «شما به پارک بدون دخانیات وارد می شوید، لطفاً با خاموش نمودن سیگار و قلیان به خود و دیگران احترام بگذارید». این متن به بخشی از ماده 13 قانون کنترل دخانیات اشاره می‌کند که با دیدن آدم‌های سیگار به‌دست در پارک بیشتر به یک لطیفه می‌ماند!

چند نفری را می‌بینی که در مرکز پارک کنار حوض گرد و سرویس‌های بهداشتی مشغول صحبتند و دور هم به صورت عجیبی جمع شده‌اند. بدت نیم‌آید جلو بروی و سر از کارشان در بیاوری.

نزدیکشان که می‌شوی، انگار که از نزدیک شدن یک غریبه خوشحال نیستند. جوری به تو نگاه می‌کنند که در می‌یابی اینجا جای تو نیست و نباید به حریمشان وارد شوی. عنان اختیار ذهنت را کنجکاویت در دست گرفته و به تو اصرار می‌کند که جلوتر برو ببین این جماعت چه می‌کنند.

آی عمو با توام؛‌ دنبال چی می‌گردی؟


حالا دیگر حسابی به آنها نزدیک شده‌ای. در دستان بعضی‌هایشان لوله‌هایی مانند لوله‌های آزمایشگاه، البته با ته‌گرد می‌بینی. با خود می‌گویی، خدایا این لوله‌ها چیست؟ یادت می‌افتد که لوله‌هایی که این افراد آنها را بی‌پروا در دست گرفتند را در برنامه های تلویزیونی دیده‌ای، اسمش «پایپ» است. پایپ‌هایی که به وسیله آن افراد مواد مخدر صنعتی، یا اصطلاحاً شیشه را مصرف می‌کند.

رقص پایپ‌ها در خلوت شب پارک

نگاه متعجبت در دستان آنها گره خورده. حواست به کلی پرته آن پایپ‌ها و داستان‌های مرتبت با آن. که صدای خشن و زمختی تو را به خود می‌آورد. «آی عمو با توام دنبال چی می‌گردی»، فهمیده با تعجب به دستش نگاه می‌کنی، نگاهت را از دستانش می‌دزدی و سرت را بالا می‌آوری ۷ یا ۸ نفر نزدیکت هستند اما یکی از آنها نزدیکتر از بقیه است.

از دیدن چهره سیاه و خوفناکش دل‌آشوب می‌شوی آرام و با کمی طمأنینه می‌گویی، جانم بامنی، چشمانش را درشت می‌کند و با حالت پرخاشگرایانه می‌گوید «مگر کسی به غیر از تو اینجا هست، می‌گم دنبال چی می‌گردی، جنس می‌خوای یا علافی؟

گیج و مبهوت از عباراتی که به کار می‌برد یکه خورد‌ه‌ای با خود می‌اندیشی، جنس؟!؛ نه فکر نکنم آخر مگر مواد را همین جوری به هر کسی می‌فروشند یا به او پیشنهاد می‌دهند یا مگر ...

ظرف چند ثانیه خودت را جمع و جور می‌کنی و با دستپاچگی می‌گویی جنس؟! چه جنسی و او که می‌فهمد تو حسابی از مرحله پرتی می‌گوید «بهت نمی‌خورد دنبال جنس باشی»، بعد خودش می‌گوید، «نه بابا تو خیلی پاستوریزه‌ای قیافت اصلاً به این‌کارها نمی‌یاد، نکنه مأمور کلان(کلانتری) هستی».

سیگار 100تومانی در فروشگاه سیار پارک نخی 500 تومن

 احساس خطر می‌کنی، در فکر راه فراری تا از این مخمصه و از بین این آدم‌ها که ظاهراً نمایند‌شان برای شناسایی تو آمده خارج شوی. کمی خودت را قرص نشان می‌دهی و این بار لرزش صدایت را با ها کردن میان دو دستت، گردن سرما می‌اندازی و سعی می‌کنی با لحنی کوچه بازاری با او سخن بگویی. می‌گویی، نه بابا جنس چیه، مواد کدومه ما همین سیگار رو هم به زور می‌کشیم، بیشتر دارم ادا در می‌آرم.

او که انگار می‌خواهد تو را بیازماید که واقعاً سیگاری هستی یا نه می‌گوید، «سیگار داری بده بکشیم» و تو که اصلاً سیگاری نیستی و برای از سر باز کردن او همین طوری یک چیزی گفته‌ای، هنگام وارسی کردن جیبهایت می‌گویی، آخ آخ دیدی چی شد سیگارم تموم شده.

اینجاست که آن غریبه خشن با تعارف سیگار به تو با طعنه می‌گوید «ما فروشگاه سیاریم و همه چی داریم، پول که داری، آتیش بدم یا آتیش هم نداری!» و تو با زبان طنز پاسخ می‌دهی، بابا دمت گرم تو دیگه کی هستی و پول یک نخ سیگار را به او می‌دهی با خودت می‌گویی، تا حالا سیگار به این گرونی نخریده بودم! حالا یک نخ سیگار 100تومانی را 500 تومان خریده‌ای!

وقتی سیگار را برایت روشن می‌کند با ضربه‌ای آرام به پشت دستش می‌زنی، این کار را از فیلم‌ها یاد گرفته‌ای، معنای آن هم در بین سیگاری‌ها تشکر بی‌کلام از فردی است که به تو سیگار یا آتش می‌دهد.

حالا دیگر او با این حرکت کمی به تو اعتماد می‌کند، پوک اول سیگار را که می‌زنی یکی دو تا سرفه مختصر چاشنی‌اش می‌شود. باز هم این سرمای هواست که به کمکت می‌یاد تا لو نروی و غریبه درنیابد که تو سیگاری نیستی.

کنجکاوانه می‌پرسی، راستی گفتی جنس، منظورت همون مواد بود دیگه! خنده‌ای می‌کند و می‌گوید «آره عمو،‌ گاگول می‌زنی، البته ما بیشتر تو کار شیشه‌ایم. این برو بچ‌هم همه شیشه‌بازن». می‌پرسد «این وقت شب تو پارک چی کار می‌کنی واسه چی حیرونی؟» با کمی عصبانیت می‌گویی «تو خونه با بابام بحثم شد زدم بیرون یکم به کلم هوا بخوره یه سیگارم هم بکشم بلکه آروم شم».

غریبه که حالا با تو روی میله بالای تکیه‌گاه صندلی وسط پارک نشسته می‌گوید« واسه چی آمار می‌گیری تو که چیزی نمی‌زنی»! و تو دلیلش را صرفاً کنجکاوی بیان می‌کنی و می‌گویی: سردتون نیست تو این هوا اینجایید؟! همیشه شب‌ها که از این خیابان رد می‌شم می‌بینم اینجا چند نفری جمعند.

6سال است شیشه می‌زنم اما هنوز معتاد نشدم، چون جنبه دارم

مرد سیه‌چرده که حالا به تو اعتماد کرده شروع به صحبت می‌کند و می‌گوید: ما اینجا آمار همه رو داریم، پشه‌رو رو هوا می‌زنیم. پاتوقمون اینجاست، اولش که دیدمت حیرونی فکر کردم دنبال جنسی بعد فهمیدم اینکاره نیستی، اینجا بروبچ دور هم جمعند هر کی یه حرکتی می‌زنه، یکی شیشه بازی می‌کنی یکی تو کار خون‌بازیه یکی هم کراک می‌زنه.

از او می‌پرسی: خودت تا حالا کراک زدی؟ می‌گوید:"نه کراک خوب نیست، بافت‌های بدن‌رو شل می‌کنه، خودم تفریحی شیشه می‌زنم. می‌پرسی، معتاد نمی‌شی؟ و او با قیافه حق به جانب می‌گوید: معتاد! الان ۶ ساله مواد می‌زنم هنوز معتاد نشدم، جنبه داشته باشی معتاد نمی‌شی. وقتی شیشه می‌زنی، انرژی زیادی بهت می‌ده، اگر بهت بگن این پارک رو جارو بزنی یه تنه همه پارک رو جارو می‌زنی، برای رفیقات صحبت‌های شر و ور زیاد می‌کنی و داستان‌های زندگی‌تو از سیر تا پیاز برای بقیه تعریف می‌کنی، خلاصه که خیلی حال می‌ده! دفعه اول یه سوت (واحد شیشه) می‌کشی حال می‌ده اما اگه می‌خوای دو مرتبه بهت حال بده باید زیادش کنی و بچه‌بازی در نیاری.

قیمت کراک به اندازه 2نخ سیگار

از او می‌پرسی، شنیدم می‌گن اینا خطرناکه! بلافاصله تو حرفت می‌پره و می‌گه "اینایی که خطرناکه تو همین آشپزخونه‌های تهرون درست می‌کنن، جنس ما کار درسته. در مورد قیمتش که می‌پرسی می‌گوید: هر سوت شیشه 2.5 تا 3 هزار تومنه، کراک هم از بسته‌ای 250تومن گیر میاد. پایپشم مهمون خودم، برات ردیفش می‌کنم.
می‌گوید: «شیشه رو ژاپنی‌ها درست کردند تا به سربازاشون بدن اونام بزنن برج‌های دوقلوی آمریکا را داغون کنند»!!!

می‌پرسی، اینجا مأمور نیست، تو پارک به این روشنی کسی به شما کار نداره؟ با خنده می‌گوید:مأمورای کلان که حلاً، اگه مامور از جایی دیگه‌ای هم بیاد گیر بده یا طرح مرح باشه ما راه فرارارو بلدتیم؛ در این هنگام دور پارک را نگاهی می‌اندازی، هیچ حصاری نیست.

صحبت‌ها گل انداخته، حالا دیگر با غریبه آشنا شدی و همه اینها را مدیون موجودی به نام سیگار هستی که پل اعتماد تو با اوست.

ساعت نزدیک به یک بامداد است. ورود یک دختر جوان تنها به جمع آنها حسابی تو را شوکه می‌کنه اما جرئت نمی‌کنی از او راجع‌به دختر جوان بپرسی، چون احساس می‌کنی خط قرمز او سؤال از حضور این دختر در جمع جماعت پایپ به دست است.

از روی صندلی پایین می‌پری و سرما را بهانه رفتنت می‌کنی، چند قدمی تا نزدیک آبخوری همراهیت می‌کند و تو ابتدا این را پای بامرامیش می‌گذاری اما سریع متوجه می‌شوی آمده نزدیک شیرآبخوری تا پایپش را بشورد.

همزیستی مسالمت‌‌آمیز نگهبان پارک با جماعت پایپ به دست

در این چند ساعتی که آن جایی، برای رضای خدا حتی یک گشت کلانتری را نمی‌بینی که بگذرد و حتی دریغ از یک نگهبان محله! نگهبان پارک هم ظاهراً با این جماعت پایپ به دست همزیستی مسالمت‌‌آمیزی دارد و درک متقابلی به این دو به وجود آمده؛ این حس نیز از آنجا به تو القاء می‌شود که در اتاقک نگهبانی را نیمه باز می‌بینی و جماعت پایپ به دست کاری به کار آقای نگهبان پارک ندارد.
به راستی آقای نگهبان چرا شب‌ها در اتاقک استقرار دارد و مواظب چیست؟ شاید مواظب زمین پارک است که جماعت پایپ به دست آن را خراب نکند.

دختران محصل که برای احساس امنیت راه خود دور می‌کنند

 پارکی که در شمال خود یک مجتمع آموزشی دخترانه اعم از مقاطع دبستان، راهنمایی و دبیرستان و در ضلع جنوبی خود یک مسجد و یک سالن ورزشی برای زنان و مردان دارد و تردد بخش عظیمی از مراجعان به این اماکن از این پارک صورت می‌گیرد، باید بیشتر مورد توجه مسئولان قرار گیرد.

این اهمیت آنجایی برایت دو چندان می‌شود که صبح‌ها، هنگام آغاز به کار این مجتمع آموزشی بعضی‌از دختران دانش‌آموز خصوصاً دبیرستانی‌ها راه خود را دورتر می‌کند تا از میان پارک رد نشوند و با این جماعت پایپ به دست که غالباً در پارک حضور فعالانه دارند برخورد نکنند.

در راه بازگشت از پارک یاد تابلو‌های هشدار دهنده «پارک بدون دخانیات» می‌افتی و پیش خود تصور می‌کنی اگر به جای ممنوعیت سیگار و قلیان عبارت «استعمال شیشه ممنوع است» استفاده می‌شد شاید با مسمی تر می‌شد.

منبع: فارس
نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
0.33752s, 18q