دکتر مرندی: چرا باید اختیار بودجه کشور به جای وزرا، در اختیار معاون رئیس جمهور باشد؟

۱۳۹۰/۱۰/۲۵ - ۱۰:۱۰ - کد خبر: 40502
سلامت نیوز :پزشک خانواده، تنها راه باقی مانده برای نجات نظام سلامت ایران است. اما وزارت بهداشت هنوز نتوانسته آن را کامل اجرا کند.
 موانع زیادی برای اجرای برنامه پزشک خانواده و توسعه سیستم ارجاع وجود دارد؛ از تامین اجتماعی که وظیفه قانونی پشتیبانی مالی پزشک خانواده را دارد تا وزارت بهداشت که باید پزشک خانواده تربیت کند، اما اکنون و پس از 6 سال از شروع طرح، نازه به این فکر افتاده. با این حال، وزارت بهداشت درگیر مسائل روزانه بسیاری است که همه آنها خلاصه می شود در مشکلات مالی. مشکلاتی که وعده داده شده بود با اختصاص 10 درصد درامد هدفمندی یارانه ها، کمتر می شود و البته یک مکمل هم داشت؛ اختصاص 3 میلیارد دلار از به طور مستقیم از درآمد نفت. چیزی حدود یک درصد. به دلار نرخ اول سال، یعنی حدود 3 هزار میلیارد تومان.

وزارت بهداشت تاکنون نتوانسته از درآمد هدفمندی یارانه ها چیزی بدست بیاورد و البته از 3 هزار میلیارد تومان هم فقط 300 میلیارد را گرفته که خودش می شود بخشی از تفاوت قیمت دلار 1050 تومانی اردیبهشت 90 و 1600 تومانی دی ماه 90.

همچنین برنامه پزشک خانواده هم در شهرهای زیر 100 هزار نفر اجرا نشد و البته در همان سه استان پایلوت مانده است. هرچند که وزارت بهداشت اعلام آمادگی کرده برنامه پزشکی خانواده را در تمام ایران اجرا کند، اما این اعلام بیش از اینکه نشان دهنده توانایی متولی اصلی سلامت ایران باشد، بیشتر به عنوان فرار به جلو دستگاه سلامت برای پیشی گرفتن از طرح پزشک امین تامین اجتماعی است که گویا در نخستین فراخوان، بیش از 70 درصد پزشکان عمومی یک استان را جذب کرده.

به هر حال برای کنکاش درباره دلایل موفق نبودن وزارت بهداشت در اجرای برنامه پزشک خانواده و حتی گرفتن حق خود از دولت، سراغ دکتر علیرضا مرندی، نماینده تهران در مجلس، عضو کمیسیون بهداشت، رییس فرهنگستان علوم پزشکی و البته وزیر بهداشت دولت های چهارم و پنجم جمهوری اسلامی رفتیم.

او که پایه گذار خانه های بهداشت در ایران است، معتقد است وزیر بهداشت دولت دهم نمی تواند حق وزارتخانه اش را از معاون برنامه ریزی و مدیریت رئیس جمهور بگیرد. او چند سال پیش هم این نظر را درباره وزیر بهداشت دولت نهم داشت.

گفتگوی خبرآنلاین با وزیر اسبق بهداشت را بخوانید.
 
بحثی که در یک ماه گذشته وزیر بهداشت مطرح کرده اند راجع به کمبود بودجه سه هزار میلیارد تومانی است. قرار بود یک درصد از درآمد نفت اختصاص داده بشود به سلامت؛ اما تا الان می گویند تنها 300 میلیارد تومان اختصاص داده شده است. این باعث شده است که بعضی از همکارانتان پیش بینی کنند که سال آینده، سال خوبی نخواهد بود برای نظام سلامت. شما سال آینده را از نظر وضعیت نظام سلامت چطور می بینید؟
مشکل ترین و مهم ترین مطلب سلامت، عدم درک درست سلامت و عدم تشخیص درست اهمیت آن است. یک مقدار از این مشکل تقصیر ما جامعه پزشکی است که آن را به سیاست گزاران تفهیم نمی کنیم و یک مقدار هم تقصیر سیاست گزاران است که نمی خواهند گوش کنند و یاد بگیرند.

شاید یکی از مشکلات دولت کنونی، این است که کارهای کارشناسی در آن کم می شود. به نظرم وزیر بهداشت یا نظرش را اعلام نمی کند و یا این که به نظر او توجهی نمی شود؛ که هر دو ناخوشایند است. جلسه دولت برای بحث ، بررسی و اظهار نظر است. بعضی اوقات از این که تعداد ده ها و یا صدها مصوبه دولت ظرف چند ساعت به تصویب می رسد، این برداشت می شود که آنقدر کار کارشناسی پشت این مسائل نیست. آنقدر بحث و بررسی نشده است؛ و اینکه آیا وزیر کلاً در جریان جزئیات و موارد بوده است و با نظر او کارها اعمال شده است یا نه؟ شاید وزرا الان، خیلی وزیر به حساب نمی آیند، این را به قید شاید می گویم. در حد کمتر از وزیر عمل می کنند.

یعنی دولت و رئیس جمهور شاید به آنها کمتر اجازه ورود به بحث ها را می دهد؛ در حالی که این بحث ها باید در هیئت دولت کاملاً پخته شود و با رای هوشیارانه و عالمانه به آن پرداخته شود. من برداشتم این است که این اتفاق نمی افتد. اگر برداشت من درست باشد؛ ناشی از همان دو علت است؛ یا وزیر این توجیه را انجام نمی دهد و یا اجازه این توجیه و یا بحث به او داده نمی شود؛ هر دوی این ها بسیار مضر است.
 
بسیار گفته شده که دولت در چند سال گذشته قانون بودجه مصوب مجلس را اجرا نکرده است که همین یکی از دلایل عقب ماندن نظام سلامت است. چرا این اتفاق می افتد؟
متاسفانه قدرت تصمیم گیری بیش از حد به معاونت درآمد و بودجه در ریاست جمهوری داده شده است. در صورتی که وقتی قانون بودجه را تصویب می کنند، دیگر بایستی دولت مجری آن باشد. نه این که این معاونت اختیار داشته باشد که هر طور دوست دارد عمل کند. شاید ما در مجلس باید قدم بعدی که بر می داریم این باشد که این اختیارات را از معاون رئیس جمهور بگیریم و در اختیار وزارت خانه ها گذاشته شود.

در حقیقت بدون نظر آنها پول جابه جا نشود. عملاً مقدار هنگفتی از بودجه در اختیار یک نفر است؛ معاون رئیس جمهور. کسی که پاسخگو به مجلس نیست و قدرت کارشناسی ندارد. این فرد هر کاری می کند و ضربه به کشور وارد می شود. پول ها جایی می رود و طوری تقسیم می شود که نباید. حتی شما در محافل نه چندان خصوصی هم از مسئولین بالای دولت این موضوع را می شنوید. به نظر من مشکل این است و دولت هم باید این اجازه را بدهد که مباحث بحث شود و هم وزیر بهداشت و مسئولین آن قدرت بیشتری نشان دهند. اگر قرار باشد وزیر این توانایی را نداشته باشد، دیگر وزیر به حساب نمی آید.
 
راهکاری وجود ندارد که این بودجه به طریقی جبران شود؟ یا دولت باید کاری بکند؟
وقتی اختیار دست یک نفر است، تصمیم گیرنده آن فرد است. شاید لازم است ما در مجلس ماده واحده ای بیاوریم و این اختیارات را از معاون رئیس جمهور بگیریم. اگر این وضع بخواهد ادامه پیدا کند، همینی می شود که می بینید؛ وقتی درک درستی از سلامت ندارند، جایی هزینه می کنند که نباید. از اول نمی خواستند پول به سلامت بدهند. وقتی که نخواهند پول بدهند، حتی اگر قانون هم تصویب هم بشود، با کنترلی که وجود دارد، آن را نمی دهند. باید مجلس این اختیارات را از معاون رئیس جمهور بگیرد.
 
شما همیشه گفته اید که سلامت در بهترین حالت اولویت دهم در دولت ها است.
شاید این مسئله دو علت دارد. اصولاً کسانی که مدیران خوب و موفقی نیستند. کلان نگر نیستند؛ و تنها نوک بینی خودشان را می بینند. می خواهند زودتر جواب مسائل روز را بدهند، مدیر واقعی نیستند، تنها دارند اداره می کنند. دوم این که مسئولین بیشتر به دنبال مسائل اقتصادی هستند و  چون تا نوک بینی شان را بیشتر نمی بینند، بیشتر متوجه ریال و درآمد هزینه هستند. متوجه نیستند که این اقتصاد پشتوانه اش چیست؟

پشتوانه این اقتصاد، یک کشور تحصیل کرده، آگاه و سطح بالا و در عین حال نسلی سالم است. فکر می کنم این درک را ندارند، کسانی که تصمیم های غلط می گیرند. اگر وزیر آموزش و پرورش و وزیر بهداشت یا درک لازم را نداشته باشند و یا قدرت توجیه نداشته باشند، مشکل حل نمی شود.
 
این تفکر را چگونه باید تغییر داد؟
چون مدیریت سلامت از دیرباز دست پزشکان است، سلامت را درست نفهمیدیم. اکثر ما پزشکان سلامت را در درمان دیده ایم. در آموزش پزشکان هم ما را می برند در بیمارستان و جایی که افراد بیمار و مریض های بدحال بستری هستند و ما از آنها مراقبت می کنیم و یاد می گیریم. تصور ما این است که این یعنی سلامت و اگر این فرد را خوب کنیم یعنی جامعه را سالم کرده ایم. با این ایده تربیت و فارغ التحصیل می شویم. بدون این که به ابعاد دیگری از سلامت برخوردی کرده باشیم. پیشگیری و ابقاء سلامت را عمدتاً ما اساتید بلد نیستیم و اگر هم بلد باشیم به دانشجو منتقل نمی کنیم.

 بنابراین دانشجو این چیزها را یاد نمی گیرد. همین فارغ التحصیل ها می شوند وزیر، رئیس دانشگاه، معاون و تمام مسئولیت های سلامت کشور می افتد دست اینها. کسانی که عمدتاً درمان محور و بیمار محور هستند. از طرف دیگر مسئولیتی که می خواهند تصمیم بگیرند اعم از نماینده مجلس و مسئولین اجرایی آنها هم از ما بدتر فقط همین را می بینند و اگر احیاناً بخواهند از ما هم نظر خواهی کنند، ما هم همین ها را به آنها می گوییم. یک وزیر و معاون وقتی وارد وزارت خانه می شوند تا بیایند بفهمند چه خبر است، عوض می شوند. این طور نیست که یک شبه با زدن یک دکمه از فردای شروع به کار، آگاهی مدیر جدید بالا رود. به مرور زمان می فهمد که وضع چطور است، زمانی هم که می خواهد کامل بفهمد، زمانش تمام می شود.
 
به نظر می رسد برنامه ریزان فکر می کنند که ابتدا باید مردم مریض شوند و پس از آن نوبت به سلامت می رسد تا دولت بودجه ای برای سلامت آنها اختصاص دهد. چرا این تفکر اصلاح نمی شود؟
متاسفانه درک کلی و کلانی از مسائل سلامت و آموزش در کشور ما نیست. در کشورهای دنیا مثل امریکا که از همه ثروتمندتر است، بالاترین سطح GDP را دارد. سطح بهداشت و سلامت از بودجه عمومی اش فوق العاده بالاست، این کشور از نظر امید به زندگی، ردیف 29 ام است. امریکای با آن توانمندی ها؛ بالاترین نیروی انسانی تحصیل کرده را دارد و از همه جای دنیا پزشکان رده بالا را می برد و بیشترین پول را هم دارد. کشورهایی هستند مثل کاستاریکا یا کوبا و یا سریلانکا که هم کشورهای کوچکی هستند و هم از نظر اقتصادی یا ورشکسته هستند و یا لااقل وضعیت اقتصادی بدی دارند؛ یا ایالت کلارای هندوستان. این کشورها با بقیه کشورها این تفاوت را دارند که آدم هایی که مسئول بودند درک درستی از سلامت پیدا کرده اند.

 آمدند اجباری کردند که تمام بچه ها بدون استثناء باید در مدرسه نام نویسی کنند و باید تماماً تا پایان تحصیلات متوسطه به طور رایگان درس بخوانند و در آموزش و پرورش هم سواد سلامت را عمدتاً بالا می برند و متمرکز می شوند روی مسائل اجتماعی با غالب بودن وجه سلامت. کسی که دیپلم می گیرد، یک بینش و توانمندی بیشتری در مسائل اجتماعی و به خصوص بحث سلامت دارد. ما چیز خاصی یاد بچه هایمان نمی دهیم، بنابراین وقتی از مدرسه بیرون می آیند، مجهز به این توانمندی نیستند. ما متکی شدیم روی یک سری محفوظات.
 
در کشورهایی که مثال زدید، چه اتفاقی افتاده است که در ایران نمی افتد؟
در این کشور ها یک سیستم ارائه خدمات، یک شبکه های بهداشتی درمانی مثل خود ما برای ارائه مراقبت های اولیه سلامت به شکل رایگان راه اندازی کرده اند. سیستم ارجاع هم دارد مثل همان چیزی که ما می خواهیم به نام پزشک خانواده انجام دهیم به شکل رایگان. با همین دو کار و با وجود بودجه بسیار کم، آنها توانسته اند شاخص های سلامت خودشان را به شدت بهبود ببخشند. چیزی شبیه به همان کاری که ما اوایل انقلاب توانستیم انجام دهیم.

قبل از انقلاب و اوایل انقلاب وضعیت بسیار اسفناکی داشتیم. بعد از انقلاب آمدیم و سیستم شبکه های بهداشتی درمانی را راه اندازی کردیم. اما چون در آن زمان پزشک به اندازه کافی نداشتیم، بسنده شد به روستاها و مناطق محروم. اما این کار چنان در وضعیت شاخص های سلامت و بهداشت ما بهبود ایجاد کرد که ما یکباره از ده ها کشور جلوتر افتادیم و در دنیا هم شهرت زیادی در مسائل سلامت پیدا کردیم. خوب می شود با پول کم این کارها را انجام داد و بهبود ایجادکرد در صورتی که بینش مسئولین درست باشد.
 
این نوع نگاه به سلامت در ایران الگو گرفته از کدام کشور است؟
اگر بینش مسئولین درست نباشد، مثل امریکا، این همه پول هزینه می کنند و بیشترین فوق تخصص ها را هم دارند، اما نهایتاً ده ها میلیون، پنجاه میلیون و شاید هم بیشتر آدمشان زیر خط فقر هستند به اضافه این که از بعد سلامت هم هیچ امید و راهی ندارند. اشکال کار ما در کشورمان این است که همش دنباله رو کار امریکا هستیم. می گوییم مرگ بر امریکا اما در مسائلی از این قبیل دنباله رو امریکا هستیم.

عمده ما تحصیل کرده امریکا هستیم، یا از تحصیل کرده های امریکا درس می گیریم و یا بت ما آنها هستند. نتیجه روشن است. ما باید قدرت تمیز را داشته باشیم و ببینیم چه مدل و الگویی در دنیا برای ما بهتر است. الان هم اگر مقام معظم رهبری می فرمایند که باید طوری باشد که ما 50سال دیگر اولین کشور در دنیا باشیم، مقصود ایشان این نیست که ما همان راهی را برویم که امریکا رفته است و کشورهای دیگر شبیه آن. چون آنها با سرعت دارند در آن جاده پیش می روند و ما نه توانمندی اداره مان آنقدر هست و نه توانمندی اقتصادیمان و نه آنها آخرش به جای درست و حسابی رسیده اند. امریکا شهرت های خیلی زیادی در زمینه های اقتصادی دارد، اما خودش الان پشیمان است از کارهای خودش.

در سال های اخیر در مجلات پزشکی خیلی مشهورشان می گویند ما از عهده این که دنباله رو شرکت های سازنده تجهیزات پزشکی باشیم، بر نمی آییم. آنها اعلام ورشکستگی می کنند و اعلام می کنند که نمی توانند؛ پس چرا ما داریم دنباله روی می کنیم از آنها و تکنولوژی پیچیده را می گیریم؟ ما هم دچار همان مشکل هستیم که شرکت های چند ملیتی دارو ساز و .. برای ما تصمیم می گیرند. آنها پزشکان ما را برای سفر به کشورهای مختلف می برند، و آنها را توجیه می کنند که این وسائل و داروها علاج مریض های شماست. به تازگی از یکی از جراحان مغز و اعصاب شنیدم که یکی از این شرکت ها قریب به 50 جراح مغز و اعصاب کشور ما را همراه با خانواده به کشوری بردند فقط برای این که وسیله شان را تبلیغ کنند. این افراد وقتی بر می گردند، می شوند مبلغ این وسیله. اینقدر فشار می آید که مجبور می شویم که این وسائل را بخریم و در کشور مان پخش کنیم. امااین ها که نجات بخش کشور نیستند.
 
تکنولوژی تا چه اندازه می تواند سلامت را تضمین کند؟
مطالعات در سطح دنیا که اتفاقاً کشورهای توسعه یافته هم انجام داده اند، نشان می دهد که تکنولوژی پیچیده پزشکی کمتر از 4 درصد درسلامت جامعه نقش دارد. در حالی که افتخار ما این است که مدام تجهیزات پیچیده پزشکی بخریم و در تلویزیون نشان می دهند که وزیر و .. رفتند و این ها را افتتاح کردند. با این وسایلی که ما می آوریم چند جان نجات داده می شود؟ این تعداد بسیار محدود است و آن هم افرادی که متنفذین هستند؛ مقامات، پولدارها و تحصیل کرده ها. مجموع این ها که یک قسمت آن هم ما پزشکان هستیم، فشار می آوریم و این دستگاه ها را می آوریم در کشور.

مسئولین رده بالایمان تحت فشار پزشکانی که این وسایل را می خواهند اعتبارات ما هدر می دهند. این اعتبارات پولی است که باید در مناطق محروم و روستاها هزینه می شد. این افراد نیستند و نمی فهمند که حقوقشان از بین می رود. اگر هم بدانند، دستشان به جایی نمی رسند. بنابراین بی عدالتی در سلامت و شکاف طبقاتی روز به روز دارد بیشتر می شود. این اتفاقاتی است که در نظام سلامت ما دارد می افتد.
 
درباره عدالت در سلامت بسیار گفته شده است. اما چرا هیچ وقت به آن نمی رسیم؟
ما و مسئولین وزارت بهداشت باید درک بکنیم که سلامت چیست و اگر درک کنیم که عدالت در سلامت به چه معنی است، اتفاق مناسبی می افتد. اما درست الان در خلاف جهت عدالت در سلامت پیش می رویم. این شبکه بهداشت درمانی که پزشک خانواده جزیی از آن است اگر به درستی پیاده شود هم به عدالت در سلامت نزدیک تر است و هم شاخص های سلامت ما را سریعتر بهبود می بخشد و هم از نظر اقتصاد بهداشت ارزان ترین شیوه کار است.

 منتها درک درستی از این نیست. وزارت بهداشت هم خودش این را اداره می کند، هنوز مطمئن نیستم که اولاً درست می خواهد آموزش دهد به پزشک قبل از این که سرکارش برود؟
 
به نظر نمی رسد تاکنون پزشکان خانواده آموزش مرتبط دیده باشند.
من به شدت نگران هستم که نکند همین پزشک های عمومی ما را که از دانشکده ها فارغ التحصیل می شوند و اصلاً درک درستی از سلامت ندارند؛ چون ما به آنها ارتقای سلامت و پیشگیری ها و مسائل جامعه را یاد نداده ایم و این ها تنها درمان را یاد گرفته اند، در روستاهای محروم بنشینند و فقط نسخه بنوبسند.و این نسخه ها برای کشور هزینه ایجاد کند، دارو، آزمایش و غیره. اگر قرار است این شود، که کاش نشود. یا اگر این پزشک خانواده خدایی نکرده منجر به این شود که شبکه بهداشتی درمانی ما را که زیربنایش بهورز و .. است مورد کم توجهی قرار گیرد و یا خدایی نکرده به آن خدشه ای وارد شود و حتی توسعه پیدا نکند، این ها همش ضرر است.

 اگر پیاده شدن این سیستم هم بدون توجه به این ابعاد باشد، خودش خسارت بزرگی است؛ اما اگر درست پیاده شود، یعنی اگر واقعاً پزشکان ما هم در دانشکده پزشکی آموزش درست داده شوند، یا به همان کسانی که آموزش درست داده نشده اند، قبل از فارغ التحصیلی و قبل از ورود به کار آموزش داده شوند، وقتی می روند در روستا، مناطق محروم و حتی شهرهای بزرگ بدانند که وظیفه شان چیست؟ وظیفه آنها  ارتقای سلامت جامعه است، نه فقط درمان بیمار.

اگر این ها را درست آموزش دهیم، این کار ارزان ترین شیوه برای ارائه خدمات می شود و صرفه جویی تامین می شود. بحث عدالت در سلامت تامین می شود. این درک درست را هم وزارت خانه باید داشته باشد و هم اساتید و پزشکان کشور. این درک باید به سیاست گزاران کشور هم انتقال داده شود. قبل از انتقال به آنها هم باید اول خودمان بفهمیم. خیلی مطمئن نیستم که الان هیچ کدام از این ها به درستی انجام شده باشد.
 
با این اوصاف، پزشک خانواده موفق می شود؟
مدتی پیش وزارت بهداشت از کارشناسان بین المللی دعوت تا در باره پزشک خانواده سخنرانی کنند. آنها می گفتند این کارهایی که شما انجام می دهید این پزشکی که شما تربیت می کنید، پزشک خانواده نیست. سال هاست که ما همین را می گوییم. کارشناسی هم که خودشان آورده اند، همین را می گوید. ولی باز هم می بینید که معاونت آموزشی وزارت بهداشت همان راه را ادامه می دهد؛ به جای این که تحولی در آن ایجاد کند. ولی باز هم کسی توجه نمی کند و همان روشی را که 30سال است انجام می دهند را ادامه می دهند. قطعاً با این طرز تفکر پزشکی و تربیت پزشک، اگر ما طرح پزشک خانواده را هم اجرا کنیم، موفق نخواهیم بود.

 لازمه کار این است که اولاً پزشک ها درک درستی از کارشان داشته باشند؛ وزارت خانه این درک درست را به آنها بدهد و نظارت کند و در مقابل این کارها هزینه پرداخت کند و طبیعتاً دولت و مجلس هم باید درک درستی داشته باشند و تمام امکانات را برای وزیر و وزارت خانه فراهم کنند؛ تا این طرح را پیاده کند. بنابراین عمده مسائل ما در مورد سلامت عدم درک درست و واقعی از سلامت حتی در وزارت خانه و دانشگاه های علوم پزشکی است.
 
وزارت بهداشت اعلام کرده است که امادگی دارد پزشک خانواده را در تمام کشور اجرا کند؛ اما عملاً می بینیم که در سه استانی که به طور آزمایشی اجرا شد، اتفاقی نیفتاده است. همانطور که گفتید ثمره ای نداشته است. فکر می کنید وزارت بهداشت در سیاست گزاری پزشک خانواده هم تا حالا اشتباه رفته است؟ توجهی هم به شبکه های بهداشت درمان نشده است. با این وضعیت فکر می کنید طرح پزشک خانواده شکست خورده است یا هنوز امیدی به نجاتش بعد از هفت سال هست؟

این برمی گردد به همان اشکالی که من اول گفتم. این که ما مرتب افراد را تغییر می دهیم یا وزرا یا معاونشان و یا روسای دانشگاه ها را تغییر می دهیم. وقتی این تغییرات صورت می گیرد از بالا تا پائین تا کارشناسان، همه تغییر می کنند. افراد جدید هم تا بیایند که چی کجا هست، می شود آخر دوره شان. اگر دقت کنید می بینید که وزرای ما دچار همین مشکل شده اند. تا بیایند شناخت کامل پیدا کنند به مسائل کشور، شده است ماه های آخر کار. ماه های آخر کار هر کدام که آمدند خواستند طرح شبکه های بهداشتی درمانی و پزشک خانواده را شروع کنند.

 معلوم است که تا کار شروع نشده است ، تمام می شود. وزیر بعدی که می آید هنوز شناختی ندارد و کار متوقف می شود. طول می کشد که فرد جدید این مسئله را خرده خرده بفهمد و بگوید. گفتن فرق دارد با گفتن. این که دیگران بگویند، بگو؛ تا این که خود فرد براساس شناخت و درک چیزی را بگوید فرق دارد. فردی که درک کرده است، خودش را به آب و آتش می زند تا حرفش شنیده شود. با رئیس جمهور، مجلس و ... طرف می شود و می گوید که اولویت کار من این است.

سرمایه گذاری روی تکنولوژی های گران قیمت نمی کنم. هدف من ایجاد عدالت در سلامت است. تا فرد این را درک کند و بیان کند، دوره اش تمام شده است. آن شعارهایی که می دهیم خیلی هایش، شعارهای طوطی وار است. مثل طوطوی که شما یادش می دهید و می گویید این را بگو، طوطی می گوید اما هیچ قدرت تفکری ندارد که آن را تحلیل کند. وزارت خانه و یا خیلی ها، وقتی اولویت گذاشته شود، هیچ کس نمی گوید من با عدالت بهداشت مخالف هستم؛ هیچ کس نمی گوید من با ارتقای سلامت مخالف هستم؛ اما اینقدر به آن اعتقاد ندارند که آن را شعار اصلیشان کنند.

پایش بایستند و دنبال اجرایش باشند. خیلی از ماها هم وقتی می خواهیم کار کنیم، کار را در این می بینیم که جلسه بگذاریم و بنویسیم. مسئولین مدام مطلب می نویسند و کتاب به کتاب ها اضافه می کنند. اینها مشکلی را حل نمی کند. فرض کنید شما ده ها جلد مطلب بنویسید، این که کار اجرایی و سلامت نمی شود برای مردم. وزیر بعدی هم می آید از یک کدام این ها استفاده نمی کند. اصلاً نمی خواند، اگر هم بخواند شاید چیزی از آن متوجه نشود. این است که نمی دانم چرا این تجربه را مدام تکرار می کنیم.
نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
3.05516s, 19q