خجالتی بودن، چرا؟

۱۳۹۰/۱۲/۰۲ - ۱۳:۱۵ - کد خبر: 43064
سلامت نیوز: شاید بخشی از کم رویی شما ریشه در ساختار ژنتیکی تان داشته باشد. اما به نظر برخی از صاحب نظران  یادگیری ( اکتساب از محیط) خیلی مهمتر است. چه بسیار کودکان با نشاط  و سلامتی بوده اند که، بخاطر داشتن والدینی نالایق و بد زبان و یا بخاطر درگیر شدن با شرایطی آسیب زا، شخصیتشان به کلی دگرگون و ویران شده است. البته عکس این مورد هم صادق است! افراد ساکت، ترسو، گوشه گیری هم هستند که در اثر تماس با محیط مناسب به افرادی اجتماعی تبدیل شده اند. کسانی که به جنون یا توهم دچار باشند هم می توانند خوب شوند... البته به شرطی که ابزار صحیح در اختیارداشته باشند.

در این مقاله شما را با ساختار ذهنتان و هم همچنین چگونگی تاثیر افکارتان بر روی روند رفتاری آشنا می سازیم سپس در مقاله بعدی به راهکارهای موثر در از بین بردن کم رویی خواهیم پرداخت.

واقعیت این است که تمام جنبه های شخصیت شما تغییر پذیرند. قدم اول  برای ایجاد تغییر این است که بفهمید چرا در هر لحظه کار خاصی را انجام می دهید. ذهن ما دائما اطلاعات گوناگونی را از طریق حواس پنج گانه دریافت و ذخیره می کند، حتی اطلاعات و مطالب بی اهمیت را. وقتی عقیده ای را دائما تکرار نمائیم آن عقیده بصورت " باور" در می آید و همین باورها روی نحوه درک ما از واقعیت و طرز رفتار ما تاثیر می گذارند. اگر شما در یک خانواده متعهد و مذهبی بزرگ شده باشید،همیشه شنیده اید که عدم صداقت منشاء بسیاری از گرفتاری ها می باشد و چون این عقیده بارها در ذهنتان تکرار شده است احتمالا آن را بدون هیچ مشکلی پذیرفته اید.

جالب این است که وقتی شما عقیده و باوری را می پذیرید ذهنتان بطور خودکار پیام هایی که با آن عقیده جور نباشد را رد می کند و یا اصلا آنها را مطرح نمی کند. تنها راه برای تغییر دادن این باور این است که پیام هایی را به ذهن بفرستیم که بسیار قوی و محکم و غیر قابل چشم پوشی باشند. بطوری که مغز نتواند آنها را رد کند. راه دیگر آن است که این پیغام های جدید را بطور مستمر و با اطمینان در گوش ذهنمان تکرار نمائیم. با شناخت چنین قانون هایی است که می توانیم دو از درمانهای سریع بزنیم و ادعا کنیم که نصیحت هیچ تاثیر مفیدی بر جا نخواهد گذاشت.

مغز شما همواره " تداعی یا پیوستگی "خاصی بین محرک ها و پاسخ ها ایجاد می کند و این تداعی ها را ثبت می نماید. بطوری که در آینده هرگاه با همان محرک یا حتی محرک هایی شبیه به آن مواجه شود بلافاصله پاسخ متصل شده و پیوند زده شده را در ذهن ایجاد خواهد کرد.وقتی این تداعی در مغز انجام میشود، هر قدر احساس شما در آن لحظه شدیدتر و قوی تر باشد، تداعی هم به شکل قویتر ایجاد و ثبت خواهد شد.مثل احساس فردی که با تجاوز جنسی مواجه شده باشد. به همین خاطر تجارب بعدی فرد مرتبا به این تداعی دامن می زند و حتی آن را تقویت می کند. این تاثیر" شرطی سازی" یا " ایجاد تکیه گاه ذهنی" نام دارد.
با تغییر دادن پاسخ های عاطفی ای که با تکیه گاههای ذهنی ما پیوند خورده اند، می توان خود تکیه گاهها را تغییر داد و یا اصلاح نمود

حالا که با این الگو آشنا شدید، براحتی می توانید بفهمید ریشه کم رویی شما در کجاست. گاهی ما تعمیم های خطرناکی درباره خود یا دیگران بکار می بریم. " مثلا من جذاب نیستم." همین تصمیم ها و ادراکات، رفتار ما را شکل می دهند. تصمیم ها و ارزیابی های غلط، مستقیما به سیستم عصبی ما وصل اند و بر تمام کارهایی که ما انجام می دهیم نظارت دارند. شاید این عقیده در ابتدا احمقانه به نظر برسد اما واقعیت دارد. وقتی شما تجربه ای را در ذهنتان مرور می کنید، همان پاسخی را می گیرید که اگر این اتفاق واقعا می افتاد.

بدترین دشمن شما: حالا که فهمیدید افکار چه قدرتی دارند، سراغ کاربردهای این طرز تفکر می رویم.

** از این به بعد هروقت شکست ها یا طرد شدگی هایتان رابه خاطر آوردید، هروقت خود را محکوم کردید و احساس تاسف نمودید بخاطر داشته باشید که با این کار مشکلتان را تقویت می کنید و به آن دامن می زنید. اگر به طور افراطی منفی گرا باشید، به سلامت خود آسیب خواهید رساند.

** هر وقت متوجه شدید بیشتر از 5 دقیقه است که احساس ناراحتی می کنید، بسرعت خودتان را مشغول کنید. مهم نیست چه کاری باشد. مهم این است که در برابر احساس ناخوشایندتان مقاومت کنید و آن را از خود برانید.

** در ضمن اگر گروهی از مردم هستند که هر وقت با آنهائید احساس بدی نسبت به خودتان پیدا می کنید، یا هرچه سریعتر راهی برای بهبود روابطتان پیدا کنید و یا رابطه تان را با آنها قطع کنید.

همه ما در زندگی الگوهای رفتاری معینی داریم که با آن خو گرفتیم. مثلا اجتناب بعضی از مردم از حضور در اجتماع یک الگوست. اینکه احساساتمان را بروز نمی دهیم یا نمی توانیم از دیگران درخواست ملاقات کنیم و سپس خودمان را سرزنش می کنیم همه ی اینها بصورت الگو در زندگی ما رخنه کرده اما اگر این الگوهای مضر را همراه با درد یا رنجی همراه سازیم، می تواند این الگوهای محدودکننده را خنثی و بی اثر کند.

بعنوان مثال فرض کنید به مهمانی دعوت شدید، با خود قرار گذاشتید که در این مهمانی باید با چهار نفر جدید هم کلام شوم و در آخر شماره تماس هایشان را برای ارتباط بیشتر بگیرید. قبل از مهمانی هم چنین قراری را با دو تن از دوستان خود مطرح کنید و یادآور شوید که اگر در پایان مهمانی موفق نشدید به هر کدام 20 تا 30 هزار تومان بعنوان جریمه خواهید داد.

 در این حالت شما باید رنج ملاقات و مصاحبت با آن چهار نفر را تحمل کنید. اما مهم این است که رنج پرداختن 30 هزار تومان به هر نفر، به مراتب دردناکتر است. به همین خاطر احتمالا با اولین کسی که در مهمانی می بینید، سر صحبت را باز خواهید کرد.

من فکر می کنم که شما خجالتی ها، هرگز رنج زیادی را با کم رویی همراه نکردید. اگر چنین بود هرگز به این مشکل دچار نمی شدید. درست است که تنهایی رنج آور است اما ما با آن انس گرفتیم بعلاوه هنگام تنهایی لذت آرامش را هم حس می کنیم. اگر می خواهیم از شر تنها ماندن خلاص شویم باید ان را نوعی تهدید به شمار آوریم و از مواجه شدن با مردم نترسیم.  

 منبع: نشریه پیام همدلی
نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
0.72716s, 19q