خواب ديدن به شيوه رئاليسم جادويي

۱۳۸۶/۰۴/۲۰ - ۰۰:۰۰ - کد خبر: 5292
خواب ديدن به شيوه رئاليسم جادويي

«توي يک اتوبوس نشسته بودم. انگار اتوبوس توريستي بود چون ته اتوبوس چند تا هندي هم نشسته بودند. اتوبوس داشت از توي يک دشت وسيع و سرسبز رد مي‌شد.

انگار پيشترها، نزديکي‌هاي اروميه اين‌جور جايي را ديده بودم. جز اتوبوس ما هيچ ماشين ديگري توي جاده نبود.

يکدفعه از ته‌دشت صداي «کمک! کمک!» آمد. راننده و چندتايي از مسافر‌ها پياده شدند تا ببينند چه خبر است. طول کشيد و برنگشتند.

يکدفعه دشت شد پر از آدم‌هاي جورواجور با مليت‌هاي مختلف. تا چشم کار مي‌کرد آدم بود؛ هزار تا، 100 هزار تا، شايد بيشتر.

گروه گروه عين هم لباس پوشيده بودند. قيافه‌هاشان از آسياي جنوب‌شرقي بود تا مراکشي. مثل مجسمه ايستاده بودند و هر کاري مي‌کردم تکان نمي‌خوردند. انگار صحراي محشر بود...»

اين جمله‌ها نه تکه‌هايي از سناريوي يک فيلم سوررئال هستند، نه جملاتي از يک داستان به سبک رئاليسم جادويي. اين جمله‌ها بخشي از يک خواب شبانه‌اند؛ خواب‌هايي که آن‌قدر دنياي عجيبي دارند که هنوز دانشمندان به درستي نمي‌دانند چرا شبانه به خانه ذهن ما  سرک مي‌کشند و البته گاهي شبيخون مي‌زنند! اما همه نظريه‌پردازان خواب در يک نکته توافق دارند: خواب‌ها يا با معني‌اند يا به‌درد بخور؛ رؤياي بيهوده وجود ندارد.

يك توضيح ضروري:  در زبان انگليسي براي مفهوم خواب و خواب ديدن، واژه‌هاي کاملا مستقلي وجود دارد؛ sleep براي خواب (يعني برعکس بيداري) و dream براي خواب ديده شده (يعني تصاويري که ما در بعضي  مواقع خاص در طول خوابيدن مي‌بينيم).

در فارسي براي واژه dream، واژه درست و درماني نداريم. بعضي ترجمه‌اش مي‌کنند «خواب» که ممکن است با خواب به معني نقطه مقابل بيداري اشتباه شود. بعضي مي‌گويند «رؤيا» که ممکن است شامل رؤيا‌ها و خيالات روزانه هم بشود؛ چيزي که انگليسي‌ها به آن مي‌گويند daydream.

يکي از مترجمان هم از خودش خلاقيت نشان داده و گذاشته «خوابديده» و احتمالا به اين فکر نکرده که خوابديده، هم معني رؤيا را مي‌دهد، هم معني کسي که خوابي را ديده است. قضيه «گنگ خوابديده» را که شنيده‌ايد؟

به هر حال اينها را گفتيم که بدانيد منظور ما از رؤيا توي اين مقاله، همان خواب‌هايي است که شبانه مي‌بينيم، نه خيالبافي‌هاي روزانه و منظورمان از خواب همان حالت بيشتر زيست‌شناختي است در مقابل بيداري. گاهي هم چنين نشده است و به جاي رؤيا گفته‌ايم خواب؛ البته با فعل ديدن.

وقتي از رؤيا حرف مي‌زنيم، از چه چيزي حرف مي‌زنيم؟
همين الان خيال يک عده را راحت کنيم. ما اينجا نمي‌خواهيم مثل روزنامه‌هاي زرد يا خاله‌خان‌باجي‌ها چيزهايي را که توي رؤيا ديده مي‌شود تكه‌تكه كنيم و يکي‌يکي بگوييم چه معني‌اي دارند.

ما بيشتر، فرايند ديدن رؤيا مدنظرمان است و استفاده‌هايي که مي‌شود از آن کرد. اين فرايند‌ها را خيلي واضح در مصاحبه‌هاي خيالي‌اي كه با چند روان‌شناس و عصب‌شناس انجام داده‌ايم، مي‌توانيد ببينيد.

ديدن رؤيا يکي از حالت‌هاي متفاوت هوشياري است. به اين خاطر مي‌گوييم متفاوت که برخلاف ديدن فيلم يا خيالات روزانه،  در هنگام ديدن رؤيا ما تصاوير و سکانس‌هاي خيالي را موقتا يک واقعيت مي‌دانيم.

اغلب مردم رؤيا‌هاي خود را صبح روز بعد به ياد نمي‌آورند. حتي بعضي ادعا مي‌کنند که اصلا خواب نمي‌بينند اما شواهد زيست‌شناختي نشان داده‌اند که همه ما در يک مرحله خاص از خواب به نام  REM(يعني خواب با حرکات سريع چشم)، در حال تماشاي روياهايمان هستيم. با توجه به اينكه هيچ بني‌بشري تا به حال يافت نشده است که خوابش اين مرحله را نداشته باشد، هيچ‌کسي هم وجود ندارد که رؤيا نديده باشد.

احتمالا کساني که مي‌گويند ديشب رؤيا نديده‌اند، رويايشان خواسته يا ناخواسته از يادشان رفته است. براي اينکه روياهايمان از پستوي حافظه بيرون نروند، کارهايي مي‌شود کرد که در شمارة بعد مفصل مي‌توانيد راجع به آنها بخوانيد. غير از اينها، رؤياها واقعيت‌هاي عجيب و غريب ديگري هم دارند كه در بخش عجايب هفت‌گانه شرح داده‌ايم.

رؤيا‌ها چه معنايي دارند؟
ما اين سؤال را از چند روان‌شناس و عصب‌شناس اروپايي- که عمرشان را گذاشته‌اند روي تحليل علمي‌ رؤيا‌هاي مردم و البته گاهي رؤيا‌هاي خودشان ـ پرسيديم. حواستان باشد که يکي دوتايشان را براي اين مصاحبه از گور کشيديم بيرون!

فرويد: ببين پسرم! من معتقدم ذهن ما يک بخش کوچک هشيار دارد که ما در هر لحظه به آن آگاهي داريم و يک بخش عظيم ناهشيار. روياها شاهراه رسيدن به ناهشياري‌اند. من خودم براي اينکه بفهمم در ناهشيارم چه مي‌گذرد، سال‌هاي سال هر روز صبح خوابم را يادداشت کردم و همه را با تحليلشان گذاشتم توي يک کتاب به نام  «رويا و تعبير رويا» که سال 1900 چاپ شد (به ياد  آن روزها پيپش را روشن مي‌کند!).

من معتقدم به هر حال رؤيا هم يک سانسورچي دارد که نمي‌گذارد ما صريحا بفهميم که ناخودآگاه از جانمان چه مي‌خواهد. براي همين اين چيزي که ما به يادمان مي‌ماند، محتواي اصلي و نهفته رؤيا‌ها نيست. من کشف کرده‌ام که سانسورچي روياها ممکن است از ترفندهايي مثل «جابه‌جايي» استفاده کند.

يعني شما مثلا يک نفر ديگر را در خواب ببينيد اما در واقع منظور خودتانيد. اين ترفند‌ها در بچه‌هاي زير 4 سال تقريبا اصلا وجود ندارد؛ يعني آنها ظاهر و باطن خوابشان يکي است و نيازي به تعبير ندارد.

به هر حال من معتقدم که در خواب‌ها، ما اميالي را مي‌بينيم که قبلا سرکوبشان کرده‌ايم اما هنوز ناخودآگاهمان آنها را طلب مي‌کند. چيزهاي ديگري هم مي‌دانم که ترجيح مي‌دهم نگويم چون سانسورش مي‌کنيد!

يونگ: چقدر خوشحالم که دارم با يک ايراني مصاحبه مي‌کنم. من شيفته فرهنگ و اسطوره‌هاي شما و کلا شرقي‌ها هستم. بياييد از همين اسطوره‌ها شروع کنيم.

من هم چيزهايي که استادم فرويد گفت را کمابيش قبول دارم اما من فکر مي‌كنم چيزهاي مشترکي بين افراد يک قوم وجود دارد که در طول سال‌ها به ناخودآگاه جمعي‌شان نفوذ کرده و در خواب‌هايشان هم نمود مي‌يابد؛ چيزهايي كه من به آنها مي‌گويم «الگو‌ها».

من در تحليل خواب‌هاي مراجعانم، مثل فرويد از آنها مي‌پرسيدم که شب قبل به چه چيزي فکر کرده‌اند و عناصر رويايشان آنها را ياد چه چيزهايي در زندگي واقعي مي‌اندازد.

پس تحليل خواب‌ها يک فرايند دوطرفه است. کسي نمي‌تواند فقط با شنيدن خوابتان آنها را تعبير کند.  البته من معتقدم مهم‌ترين رؤيا‌ها، رؤيا‌هايي هستند که در طول ساليان زندگي مرتب تکرار مي‌شوند.

اوانز: راستش من خيلي از معنا‌هاي نماديني که فرويد و يونگ به رؤيا مي‌دهند را قبول ندارم. من معتقدم در طول خواب REM، مغز دارد اطلاعات روز گذشته را دوباره سامان‌دهي مي‌کند.

 وقتي که ما رؤيا مي‌بينيم، موقتا از قسمتي از اين پالايشگاه عجيب و غريب ديدن مي‌کنيم و فکر مي‌کنيم داريم واقعيت را مي‌بينيم.

اما به خاطر اينکه مغز دارد انبوه وسيعي از اطلاعات را بازبيني و تنظيم مي‌کند، رؤيا در نظرمان شگفت‌انگيز است.

من معتقدم با دقت به اين رؤيا‌ها ما مي‌توانيم ساز و کارهاي ذهنمان را بهتر بشناسيم.

کريک و ميچي سون:  هيچ معنايي عزيزم! دقيقا هيچ معنايي! ما خيلي به چيزهاي انتزاعي‌اي که اين روان‌شناس‌ها مي‌گويند اعتقاد نداريم. ما عصب‌شناس هستيم و به مغز مثل يک سخت‌افزار رايانه‌اي نگاه مي‌کنيم. ما معتقديم در طول رؤيا يک عالمه پيام در مغز جابه‌جا مي‌شود تا پيام‌هاي بي‌خود و الکي خود به خود حذف شوند و مغز حسابي تصفيه شود. در واقع چيزهايي که ما در خواب مي‌بينيم پارازيت‌هاي پيام‌هاي عصبي‌اند و همان بهتر که صبح به يادشان نياوريم!

عجايب هفت‌گانه رويا
1  مي‌گويند انسان يعني حيواني که بيشتر رؤيا مي‌بيند! دقايق مرحله REM (مرحله‌اي که ما طي آن رؤيا مي‌بينيم) در انسان از همه حيوانات بيشتر است. در مورد حيوانات ديگر- با توجه به اينكه بنده‌خدا‌ها نمي‌توانند رؤيايشان را تعريف کنند- آزمايش‌هايي  انجام شده که در آنها امواج مغزي نشان‌دهنده خواب REM حيوانات، ثبت شده است.

نتيجه اينکه رکوردهاي بعدي ديدن رؤيا را ميمون، گربه، موش، گوسفند، خرگوش و لاک‌پشت دارند. انگار هر موجودي که مغز کامل‌تري دارد، بيشتر خواب مي‌بيند.

2  در رؤيا به اندازه واقعيت وقت تلف مي‌کنيم! مثلا روان‌شناسان خواب در دهه 60، با يک آزمايش عجيب و غريب و خلاقانه به واقعيت جالبي پي بردند. آنها آزمودني‌هايشان را از خواب ناز مرحله REM، بيدار مي‌کردند تا رويايشان را به جاي تعريف کردن شفاهي، به شيوه پانتوميم بازي کنند. نتيجه اين شد که در رؤيا‌ها، رويداد‌ها همان‌قدر طول مي‌کشند که در زندگي واقعي.

3  گاهي مي‌فهميم که رؤيا مي‌بينيم. بعضي مردم رؤيا‌هاي روشن دارند؛ يعني تصاوير رؤيا را با کيفيت دي‌وي‌دي مي‌بينند، ضمن اينکه اين رؤيا‌ها مثل رؤيا‌هاي معمول چندان هم سوررئال نيستند.

بعضي افراد ‌که رؤيا‌هاي روشن دارند مي‌توانند دست به آزمايش‌هايي بزنند که در همان حالت رؤيا بفهمند دارند خواب مي‌بينند. مثلا وسط يک روياي کسالت‌بار کاروري- که دارد ديالوگ‌هاي معمولي يک زن و شوهر را رديف مي‌کند- يکدفعه شما مي‌توانيد داستان را آمريکاي لاتيني کنيد و به هوا بلند شويد. آن‌موقع در همان خواب به شما هم ثابت مي‌شود که داريد رؤيا مي‌بينيد.

4  گاهي  فکر مي‌کنيم که بيداريم. البته قضيه به سادگي واقعيت سوم هم نيست. گاهي مغز آن‌قدر هوشمندانه گولتان مي‌زند که شما فکر مي‌کنيد که بيدار شده‌ايد و روي تختخوابتان هستيد اما در واقع داريد خواب بيدار شدن را مي‌بينيد! مثلا يکي از اين بيکار‌هاي اروپايي به نام «براون»، يکدفعه وسط رويايش متوجه شد که دارد خواب مي‌بيند.

او براي اينکه حال الهه يوناني خواب‌ها را بگيرد دست به کاري زد که ثابت کند بر حوادث رؤيا کنترل دارد. او همين‌جور بي‌هوا تاکسي صدا کرد. موقع پياده‌شدن دست در جيبش کرد تا ببيند پول دارد کرايه بدهد يا قرار است توي عالم رؤيا جلوي راننده ضايع شود.

در همين موقع حس کرد که بيدار شده است و ديد سکه‌هايي از جيبش بيرون آمده و روي رختخواب پهن شده است. اما وقتي که واقعا بيدار شد متوجه شد که خواب رختخواب را ديده و از سکه‌ها خبري نيست! خيلي پيچيده شد نه؟ بي‌خيال!

5 يک خواب مي‌خواستم با زمينه نوک مدادي روشن! آزمايش‌ها نشان داده است که مي‌شود توي شکل رؤيا از پيش، يک دستکاري‌هاي کلي کرد. 5 دانشمند اروپايي براي اينکه ببينند واقعا مي‌شود رؤيا‌ها را از پيش- لااقل تا حدي- کنترل کرد، دست به آزمايش جالبي زدند. آنها چند ساعت پيش از خواب، روي چشم آزمودني‌هايشان عينک قرمز گذاشتند. جالب اينکه اکثر آن بنده خداهايي که توي آزمايش شرکت کردند، آن شب رويايي با زمينه قرمز ديدند.

6 خواب يک آدم مهربان را ببين. قبل از 5 دانشمند بالا، يك روان‌شناس ديگر به نام کارتاريت، خيلي صريح و جسورانه از کيس‌هاي حيرت‌زده‌اش يک درخواست عجيب و غريب کرد: «اول فکر کنيد چه ويژگي‌هاي شخصيتي در شماست که دوستش داريد؟ بعد يکي را انتخاب کنيد و سعي کنيد خوابش را ببينيد». کيس‌ها فکر کردند، خوابيدند و لااقل يک رؤيا ديدند که محتواي آن همان ويژگي شخصيتي بود.

7  خواب اين چيزهايي را ببين که تلقين مي‌کنم. قبل از كارتريت هم 2 دانشمند ديگر، اول گشتند آدم‌هايي که خيلي هيپنوتيزم‌پذير بودند را گير آوردند. بعد، قبل از خواب هيپنوتيزم‌شان کردند و يک سناريوي حسابي با جزئيات کامل به‌شان تلقين کردند. بعد گفتند حالا بگيريد بخوابيد. خيلي‌ها همان تلقين‌ها را با جزئيات در رؤيا ديدند و بعضي ديگر فقط داستاني را به خواب ديدند که موضوع کلي‌اش مثل سناريوي تلقين شده بود؛ مثلا جنايي!
 
    
      
  
 
 
 

نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
5.45687s, 19q