نیمروزی تلخ همراه با متقاضیان طلاق در راهروهای دادگاه خانواده

۱۳۹۱/۰۶/۱۸ - ۱۴:۰۹ - کد خبر: 55946
سلامت نیوز : سری را که درد نمی کند دستمال نمی بندند؛ ازدواج من کار اشتباهی بود. ۴ ساله که دارم تقاص اشتباهم رو پس می دم و نمی تونم از این مهلکه ای که خودم رو توش انداختم، نجات پیدا کنم. مرد با صدایی کمی بلندتر: آره خب، یادش رفته چقدر به این در و آن در زد تا بالاخره خانواده اش رو راضی کرد.همهمه ای به پا می شود و در آخر هم این مردم هستند که با پادرمیانی آخرین ساعت این زندگی مشترک را ختم به صلح و آرامشی هرچند کوتاه می کنند. این گفت وگوها برگرفته از یک فیلم خانوادگی، نمایشنامه و رمان نیست، بلکه دیالوگ های زوج جوانی است که در حیاط دادسرای خانواده شهیدمحلاتی تهران آخرین حرف هایشان را با هم رد و بدل می کنند. حیاط دادسرای خانواده مملو از جمعیت است و نزد هر کدام از آدم ها که بروی بی هیچ ملاحظه ای از سیر تا پیاز زندگی شان را برایت تعریف می کنند. از اعتیاد شوهر و بیکاری اش تا خیانت همسر بعد از ۲۳سال زندگی مشترک و داشتن دو پسر دم بخت. تازه وارد حیاط دادسرا شده ام که صدای زنی توجهم را جلب می کند.

با صدای بلند می گوید: سری را که درد نمی کند دستمال نمی بندند، ازدواج من کار اشتباهی بود و ۴ ساله که دارم تقاص این اشتباهم رو پس می دم. نیازی به سوال و جواب نیست، چون خودشان بی هیچ مقدمه ای سفره دل شان را باز می کنند و برای هر مخاطبی هرچند غریبه، فیلم زندگی شان را اکران می کنند. ازدواجشان ۴سال پیش با آشنایی در یک میهمانی دوستانه شکل گرفت و دختر برای رسیدن به پسر موردعلاقه اش همه چیز را زیر پا گذاشت، حتی نظر پدر و مادرش را، اما امروز در دادسرای خانواده و هنگام نهایی شدن حکم طلاق تنها پدر و مادر هستند که همراهش آمده اند و تنهایش نگذاشته اند. درباره علت اختلافشان که می پرسم مرد راهش را به گوشه دیگری از حیاط کج می کند و زن بی مقدمه درد دلش را می گوید:«شیشه می کشد، وقتی شیشه مصرف می کند ،دچار توهم می شود و متوجه هیچ چیز نیست. خدا می داند در این چند سال چقدر کتک خوردم و دم نزدم ولی دیگر بس است طاقتم تمام شده و فقط طلاق می خواهم.»یک هفته بعد از ازدواج به اعتیاد همسرش پی برده و تا به امروز به قول قدیمی ها به پایش سوخته و ساخته است. آن هم مردی که پدرش با شرمندگی می گوید از داشتن چنین فرزندی شرمسار است و نمی داند چطور می تواند کمکش کند. پدر می گوید از مال دنیا هیچ چیزی کم ندارم و همه مال و اموالم برای همین یک پسر است، ولی چه فایده.

این زوج پس از ۴سال زندگی مشترک درخواست طلاق داده اند تا بر زندگی شان نقطه پایان بگذارند.

باید خرج اعتیاد همسرم را هم من بدهم

به گزارش سلامت نیوز به نقل از خراسان ؛ دخترشان تازه پا به دوسالگی گذاشته و برای مادربزرگش شیرین زبانی می کند. دخترک حتی از نگاه های پدر هم هراس دارد و با دیدنش بغض می کند. خانواده زوجین در گوشه ای از حیاط ایستاده اند و با نگاه هایشان برای هم رجز می خوانند. زن داستان ۳سال زندگی مشترکش را به سرعت مرور می کند و از اعتیاد و بیکاری همسرش می گوید. زن حرف هایش را ادامه می دهد و به یک باره به گریه می افتد: باید خرج اعتیادش را هم من بدهم شما بگویید این انصاف است؟ حالا هم که می خواهم طلاق بگیرم پولی برای پرداخت مهریه ندارد و مجبورم از مهریه ام بگذرم و دست دخترم را بگیرم و از این زندگی خلاص شوم.

شیشه را ترک کرده ام ولی همسرم حاضر به ادامه زندگی با من نیست

۸سال از زندگی شان می گذرد و با داشتن یک پسربچه شش ساله کارشان به دادگاه و طلاق کشیده است. مرد می گوید نه تنها اعتیادم به شیشه را ترک کرده ام بلکه سر کار هم می روم ولی باز هم همسرم حاضر نیست با من زندگی کند. زن حرف های شوهر را قطع می کند و می گوید: شیشه را ترک کرده است ولی به جایش تریاک می کشد. دیگر خسته شده ام حتی یک روز هم حاضر نیستم در این وضعیت زندگی کنم. بعد از دو سال بیکاری و در به دری یک هفته است سر کار می رود و معلوم نیست این یک هفته به یک ماه برسد یا نه. می گویم فکر کرده اید چه آینده ای در انتظار این بچه است؟ مرد حرفم را تایید می کند ولی زن با عصبانیت می گوید: آینده بدون پدر بهتر از آینده ای نکبت بار با پدری معتاد و عصبی است.

فیس بوک بعد از ۲۳سال زندگی ام را متلاشی کرد

ظاهرش حدود ۵۵ساله نشان می دهد. مردی جاافتاده که آرام روی نیمکت نشسته و معلوم نیست به حرف های آدم های اطرافش گوش می دهد یا غرق در افکار خود است. می پرسم شما وکیل هستید؟ در جوابم می گوید: خیر خلبان هستم، سی سال است که پرواز می کنم از این سر دنیا به آن سر دنیا. جانم را کف دستم گرفتم تا هر آن چه خانواده ام می خواهند فراهم باشد اما این شد آخر و عاقبت زندگی ام. بعد از ۲۳سال زندگی مشترک و داشتن دو پسر دم بخت حالا باید پله های دادگاه را بالا و پایین بروم. هر روز داستان زندگی ام را مرور می کنم تا شاید بفهمم علت خیانت زنم آن هم بعد از ۲۳سال زندگی مشترک چه بوده. مرد با عصبانیت ادامه می دهد: همه چیز از فیس بوک شروع شد. وی با مروری به گذشته ادامه می دهد: همه چیز به خوبی پیش می رفت و توانسته بودیم زندگی خوبی در کنار هم بسازیم.

حتی خانه ای را هم که در آن سکونت داشتیم به نام همسرم کرده بودم و حساب بانکی مان هم مشترک بود تا در نبود من برای برداشت پول با مشکلی مواجه نشود. تا این که از یک سال و نیم پیش در فیس بوک عضو شد و به این شبکه و چت کردن های هر روزه با افراد غریبه اعتیاد پیدا کرد. اوایل برایم اهمیتی نداشت و تصور می کردم با سن و سالی که از او گذشته احتمال به خطا رفتنش وجود ندارد. نگران بچه ها بودم ولی نگران همسرم خیر. تا این که در پایان یک سفر کاری سه روزه به آلمان، وقتی به خانه برگشتم متوجه شدم خانه را فروخته و به اسباب و اثاثیه هم چوب حراج زده است. بله خانم من با ۴۷سال سن و دو پسر بزرگ اغفال شد و با خراب کردن تمامی پل های پشت سرش، پشت پا به زندگی اش زد. حتی عکس های همسرش با مردان غریبه را هم که در فیس بوک به اشتراک گذاشته را پرینت گرفته و به همراه دارد. از حال و روز همسرش می پرسم، می گوید: دستگیرشان کردند، هم همسرم هم آن نامرد را، ولی چه سود که آبروی چندین و چند ساله ام بر باد رفت و زندگی ام از هم پاشید.

ازدواج دومم زندگی ام را نابود کرد

سن و سالی از مرد گذشته و دختری ۲۵ساله دارد. دختر می گوید: بعد از مرگ مادرم بارها به پدرم گفتم با این زن ازدواج نکن، زندگی مان را نابود می کند ولی گوش نکرد و کار خودش را کرد. مرد رشته سخن را به دست می گیرد و می گوید: یک سال بعد از مرگ همسرم تصمیم گرفتم ازدواج کنم و از تنهایی در بیایم. بچه ها مخالف ازدواجم با این خانم بودند، ولی حیف که به حرفشان گوش ندادم و کار خودم را کردم. همسر دومم ۲۰سال از من کوچکتر بود و ۳۰۰ میلیون تومان وجه نقد را به عنوان مهریه اش تعیین کرد. حتی فکرش را هم نمی کردم هدفش از ازدواج با من گرفتن مهریه ۳۰۰ میلیون تومانی باشد.

شش ماه بیشتر از زندگی مشترکمان نمی گذشت که فهمیدم مهریه اش را به اجرا گذاشته و مرا به زندان انداخت. یک سال زندانی کشیدم تا در نهایت توانستم با فروش تنها سرپناه خودم و بچه هایم و کمک های ستاد دیه از زندان آزاد شوم و از زیر دینش بیرون بیایم. الان هم آمده ام تا طلاقش بدهم. کارمان در این دادسرا تمام است و باید از تمام این آدم ها و مشکلاتشان جدا شویم. آدم هایی که قادر نیستند به زندگی مشترک ادامه دهند. عواملی که باید برای از پیش رو برداشتنشان بیش از این به فکر بود و دولتمردان و تصمیم سازان به منظور تحکیم خانواده ها در این راستا اقداماتی عملی انجام دهند.
نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
0.28763s, 19q