طلاق؛ ما بازیگر کدام نقشیم؟

۱۳۹۱/۰۶/۲۰ - ۱۲:۰۱ - کد خبر: 56116
سلامت نیوز :  صدایمان به فریاد بلند است، دست هامان هم، دور خود می چرخیم، منتظر هستیم «دستی از غیب برون آید و کاری بکند». چشم به راه داریم تا آنانی که طول و عرض مسئولیت شان فراوان است کاری که باید بکنند، به حق هم بانگ بر می داریم که چرا نهادهای مسئول و آدم های مسئول کاری که باید نمی کنند.به شکوه و شکایت می نالیم چرا دولت و مجلس و قوه قضاییه و همه حاکمیت چاره نمی کنند بیچارگی جامعه را در حوزه مسائل اجتماعی، به حق هم می گوییم، مسئله طلاق، اگر نگوییم بحران طلاق، طلاق های عاطفی و نانوشته و از سوی دیگر، هم خانگی، همسری آزاد و دیگر بیماری های رفتاری، چرا حل نمی شود، چرا زلزله ای که نه با هشت که با هشتاد ریشتر در ارکان خانواده افتاده است، هیچ امدادگری را به یاری نمی کشاند؟

به گزارش سلامت نیوز به نقل از خراسان ؛ چرا آتش سبک زندگی گروه های ناهنجار غربی دارد هر روز در خانه های دیگری مورد توجه قرار می گیرد؟ مگر همسران آزاد و هم خانگی و ... که قلم از نوشتن آن شرم دارد، بیماری جوامع غربی نیست، پس چرا متولیان بهداشت رفتاری و درمان بداخلاقی، زبان به هشدار و دست به پیش گیری و درمان نمی گشایند؟ چرا ... چرا... و هزاران چراهای دیگر که همه حق است، حق جامعه بر ذمه حکومت، اما سکه روابط اجتماعی فقط یک رو ندارد که فقط شیر بیاید و یقه مسئولان را بگیریم.روی دیگر این سکه «خط» است.

خط هایی که آحاد جامعه یکان به یکان در نگارش آن نقش دارند. خط هایی که اگر بر اساس سرمشق اسلامی و فرهنگ ملی نوشته شود به زندگی سعادتمندانه می رسد، اما وقتی دانسته یا ندانسته، چشم از این سرمشق می گیریم و از مشق های پرغلط دیگران سرمشق می گیریم روشن است نتیجه چه خواهد شد، در بهترین حالت چیزی شبیه همان مشق های پرغلط. توقع دیگری هم نمی شود داشت رونویسی غلط، قطعاً غلط است. پس ما اگر نمی خواهیم زندگی غلط داشته باشیم باید سرمشق خود را اصلاح کنیم. من تعجب می کنم وقتی ما همه منتظر می نشینیم تا دیگران برای اصلاح امور کاری بکنند، اما خود نه تنها کاری نمی کنیم بلکه به رفتار ناصواب خویش ادامه می دهیم و به راستی خود زوج هایی که کارشان به طلاق می کشد برای پرهیز از افتادن به این دره چه تلاشی کرده اند.چرا بسیاری از مردها، به جای اصلاح نگاه خود به زن و زندگی و به رسمیت شناختن حقوق خداگفته زنان، تلاش آنان برای احقاق حق خود را عامل تزلزل در زندگی می دانند؟

چرا «مردانگی» را «گردن کلفتی حق خورانه» معنا می کنند؟چرا توقع دارند زن، همیشه از حق خود بگذرد و «ناحق سکوت» کند برای ادامه زندگی؟چرا تلاش های اجتماعی زنان را باعث افزایش طلاق می دانند، اما به نقش خود که گاه به جای حق نگری و تلاش برای حفظ بنیان خانواده، به انفجار در ارکان زندگی می انجامد توجه نمی کنند؟و از دیگر سو چرا برخی زنان، فکر می کنند سرشاخ شدن با شوهرانشان، نشانه عزت و آزادگی است. چرا دیده بر تعامل درست در زندگی می بندند و چشم به هم چشمی های عافیت سوز و عاقبت سوز می گشایند و به جای «دستمایه» زندگی خویش، به همسایه خود نگاه می کنند.چرا هر روز کلام و نگاه خود را تیزتر می کنند برای اعصاب شوهران خود که به اندازه کافی در شرایط اقتصادی امروز، دردسرهای اعصاب ویران کن و درددل آور دارند چرا «همسر» نمی شوند تا زندگی سامان بیابد؟ چرا... چرا... و هزاران چرای دیگر که اگر خود ما به فهم درست برای آن پاسخ صحیح بیابیم، بسیاری از مشکلات رفع خواهد شد و این آمارهای هولناک طلاق، عرش الهی را به لرزه نخواهد انداخت. پس به خود نگاه کنیم و دست به زانوی تدبر و توکل بگذاریم و برای نجات زندگی های خود برخیزیم، یادمان باشد، بهترین دوست و بدترین دشمن هر کس در زندگی، خود اوست. پس بهترین دوست زندگی خود باشیم تا زندگی هم بهترین روزها را برای ما رقم زند...
نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
0.75494s, 18q