دلایل شخصیتی و محیطی اعتیاد/ افراد معتاد نابالغ هستند

۱۳۹۱/۰۷/۰۳ - ۱۲:۰۰ - کد خبر: 56920
سلامت نیوز :  اینکه چرا انسان معتاد می شود دلایل زیادی دارد که از ویژگی های شخصیتی تا فشار و تنش های اجتماعی و حتی مسائل جنسی را در بر می گیرد.

چرا انسان معتاد می شود؟

به گزارش سلامت نیوز به نقل از مهر ؛ انسان به علل گوناگون معتاد می شود. ممکن است یکی، بعضی یا تمام این دلایل به شرایط فردی یک معتاد قابل اطلاق باشد، هر گاه علت پدید‌ آمدن اعتیاد فرد روشن گردد امکان دارد وی بتواند در ترک اعتیاد به خود کمک نماید و یا دیگران قادر گردند به نحو موثری به یاری او بشتابند.

شخصیت
سال های مدید کارشناسان سراسر جهان راجع به شناسائی اشخاصی که بیشترین احتمال اعتیاد برای آنان وجود دارد به بحث پرداختند. آشکار است که چنین دانشی بسیار مفید خواهد بود زیرا پزشکان را قادر به حفاظت بیمارانی می نماید که در معرض بیشترین تهدید اعتیاد قرار دارند.

راجع به خجالتی بودن، حساس بودن و بیش از اندازه عصبی بودن افرادی که معتاد می‌شوند بسیار بحث شده است. اینگونه افراد در ظاهر خود را قوی و خوددار نشان دهند، اما باطنا به علت هیجانات، ناآرام بوده و شدیدا به عشق و محبت نیاز دارند، در ایجاد رابطه نزدیک با افراد دیگر ممکن است مشکلاتی داشته باشند و تشخیص دهند که مواد مخدر با ایجاد آرامش و اطمینان به ایشان کمک می نمایند و احساس تنهایی و ناامنی آنان را به آرامش مبدل می کند.

روان شناسان دیگر بر این باورند که معتادین معمولا بی کفایت بوده یا به نوعی احساس حقارت می نمایند و به کمک مواد مخدر نیاز دارند، زیرا در برآوردن انتظارات اجتماعی خود را همواره ناموفق می بینند. آنها به عنوان مثال معتادینی را عنوان می نمایند که در نتیجه عدم موفقیت در ارضاء انگیزه‌های والدین خود به مواد مخدر روی آورده اند. این افراد از احساس شدید گناه رنج می‌برد، بسیار کار می کنند و در معرض انتقاد قرار دارند. اینگونه افراد هیچ گونه اعتمادی به خود نداشته، یا اعتماد به نفس شان کم است و ممکن است بسیار بیش از آنچه که فکر می کنند موفق باشند. آنان غالبا تحت تاثیر احساس شدید ناامیدی دائمی و عدم موفقیت شخصی هستند و نیز ممکن است از یک احساس ناگفتنی، حتی ناخودآگاه عصبانیت علیه یکی یا هر دو والدین خود رنج برند.

افزون بر این گفته شده که اکثر معتادین رفتار کودکانه دارند، افسرده بوده و رفتارشان افراطی است، از هوش سرشار برخوردارند، از ناتوانی خود در کسب موفقیت احساس شکست می‌نمایند وافرادی نامنظم هستند. از مقررات سرپیچی می کنند، در مواجهه با فشار زندگی ناتوان و معمولا بیش از اندازه پرتوقع هستند.

به نظر می رسد تمام محققین به این نکته اشاره دارند که اگر قرار باشد معتاد در قالب یک لغت توصیف گردد بایستی از لغت "نابالغ" استفاده نمود. افراد مواد مخدر صرف می نمایند زیرا فشار زندگی را نمی توانند تحمل کنند و به اندازه کافی برای حل عاقلانه و فارغ از احساسات مسایل زندگی رشد نیافته اند، اما نباید اطمینان داشت که این باور ما را به جائی رساند. زیرا حقیقت این است که کمتر فردی در میان ما می تواند ادعا کند که زندگی خود را کاملا تحت کنترل دارد و همیشه قادر به رویاروئی عاقلانه با مشکلات و فشار بوده است. اکثر ما اقرار بر این داریم که تحت بعضی از شرایط احساس عصبیت، نقص، عدم کفایت و یا سرکشی می نمائیم. در واقع این گونه عکس العمل ها به عوض نقص، امتیاز محسوب می گردد و به جای اینکه بر کیفیت زندگی ما صدمه وارد آورد عاملی در جهت بارور نمودن آن است زیرا این عدم اطمینان هاست که خود ما را به پیش می راند و موفق می نماید و این ضربه پذیری ها و سرکشی های انسان است که برای وی اندیشه هایی آفریننده به ارمغان می آورد.

مطالعه شخصیت جدا از سایر عوامل، به هیچ وجه موفقیتی را به بار نخواهد آورد. در اینجا برای اثبات این ادعا دو نکته را بایستی ذکر نمود: اولا، شخصیت انسان چیزی شکننده و ضربه پذیر است که یا می توان تغییر بسیار کمی در آن ایجاد نمود و یا اصلا نمی توان برای آن کاری انجام داد و به هر حال باید کم و بیش آن را تسخیرناپذیر دانست. انسان ممکن است بتواند طرز تفکر و انتظارات خود را در صورتیکه ثابت شود زیان بار و مخرب می باشند تعدیل نماید. اما بنیاد شخصیتی خود را نمی تواند تغییر دهد و نباید هم به این کار وادار گردد. تاریخ پر از شواهدی است که نشان می دهد افرادی که ضعیف ترین شخصیت ها را دارند مهمترین خدمات را به جامعه نموده اند. ثانیا، شخصیت فرد عامل تعیین کننده ایجاد اعتیاد نیست، بلکه شرایطی که او را احاطه می کند عامل تعیین کننده است. همه ما بالقوه ضربه پذیر هستیم و نیز همه ما ضعف‌ها و ترس هایی داریم.

فشار
ظاهرا به نظر نمی رسد که زندگی قرن بیست و یکم فشار بیش از اندازه ای را بر ما وارد نماید. مع ذلک شکی نیست که اکنون ما بسیار بیش از نیاکان خود تنش داریم. افزون بر این شواهد نشان می دهد که اگرچه تنش همانند طاعون قرن جدید است و بیماری ناشی از تنش تقریبا درتمامی کشورهای توسعه یافته بومی است، اما در کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه این بیماری نسبتا نادر است. اتکای زاید الوصف ما به مواد مخدر یکی دیگر از نتایج ناتوانی ما در رویارویی با تنش است که عامل مهمی در زندگی قرن بیستم است.

یکنواختی زندگی
یکنواختی یکی از فشارهایی است که در جامعه ما کمتر بدان توجه می گردد و ما معمولا آن را تنها یک حالت آزاردهنده بی اهمیت و موقت تلقی می کنیم و معتقدیم که محرکی زودگذر است و یک کتاب خوب، یک مصاحبه جالب یا گردشی خوش آیند در خارج از شهر آن را برطرف می نماید. اما حقیقت چیز دیگری است زیرا شواهدی بسیار گواه بر این است که یکنواختی سبب اصلی تنش، اضطراب و افسردگی است. چند گروه از مردم از یکنواختی زندگی رنج می برند.

یکی از این گروه ها میلیون ها نفر بیکاری است که برای یافتن کار حتی امیدی به آینده نیز ندارند. تقریبا در هر یک از کشورهای به اصطلاح متمدن تعداد روزافزونی از مردان و زنان به سر می برند هیچ گاه موفق به یافتن کاری نخواهند بود.

جوانانی که مدرسه را قبل از پایان رها می نمایند و در طول عمر خود بیکار خواهند ماند نیز زندگی وحشتناکی را می گذرانند از سوی دیگر مکانیزه شدن کارخانه ها، سازمانها و سازمان یافتن ادارات نیز موجب شده که نیاز به کارگران کارخانه ها و یا کارمندان ادارات کاهش یابد. گروه دیگر افرادی هستند که تقاضایی برای کار آنان وجود ندارد و اگر کاری نیز داشته باشند بازدهی کافی ندارد و در نتیجه انگیزه ای برایشان ایجاد نمی کند.

این نکته از مدت ها پیش به اثبات رسیده که بین عدم اشتغال و افسردگی و نیز میان یکنواختی و دنبال خطر و هیجان ناشی از مواد مخدر رفتن رابطه ای وجود دارد. در سالهای اخیر نشان داده شده که در کشورهایی که امکانات رفاه اجتماعی در سطح عالی عرضه می گردد، شرایط زندگی نهایتا سلامت جامعه را تضمین نمی نماید، زیرا گرفتن مسئولیت های فردی از افراد جامعه موجب نیاز واقعی آنان به چیزی می شود که برایشان نوعی شور و هیجان می آورد. یکنواختی زندگی به عنوان یک عامل محرک همواره دست کم گرفته شده است .

امور جنسی
مواد مخدری مثل ماری جوانا، کوک، پیوت، پسیلو سیب اینها تمام مواد مخدری هستند که مصرف کننده آن را از موانع بازدارنده معمول رهانده و مستمسکی برای بروز رفتاری است که در حالت عادی نسبت به انجام آن احساس تقصیر و یا شرمساری می نمایند حقیقت این است که هیچ یک از این مواد تاثیر واقعی به عنوان تقویت کننده نیروی جنسی نداشته و نمی توان فردی را با دادن این مواد از نظر جنسی تحریک نمود. بهترین اثری را که می توان از این گونه مواد انتظار داشت کاهش قید و بندهای اجتماعی معمول است.
نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
0.18422s, 19q