پیرم ولی به گوشه چشمی جوان شوم

۱۳۹۱/۰۷/۱۱ - ۱۵:۱۳ - کد خبر: 57525
سلامت نیوز :  66 سال دارد و تقریبا هر روز صبح به همراه همسرش به مدرسه سالمندان می‌رود. شوهرش یک سال و نیم پیش سكته كرده است. این موضوع سرآغاز دوران تلخی در زندگی‌شان بود؛ شروع بیماری و افسردگی، اما حالا هر دو در كنار همسالان خود؛ سالمندانی كه شرایطشان كم و بیش شبیه به هم است، اوقات تنهایی خود را با یكدیگر تقسیم می‌كنند؛ هنر می‌آموزند، آموزش می‌بینند، بازی می‌كنند و دوران سالمندی شاد و پرباری را سپری می‌كنند. اینجا مدرسه سالمندان است.

فرصتی برای با هم بودن

به گزارش سلامت نیوز به نقل از جام جم  ؛ موسیقی شاد در هیاهوی سالمندانی كه پشت میز نشسته‌اند و خود را برای آموزش گل‌بازی آماده می‌كنند، گم شده است. صدای شوخی و خنده، فضا را پر كرده است و همه در انتظار مربی جوان نشسته‌اند.

خانم مربی كه از راه می‌رسد، این دست‌ها همچون دستان كودكانی شاد، آغشته به گل می‌شود تا ایده‌ای نو و طرحی جدید هرچند ساده دراندازند.

این بازی‌ها همه بهانه است؛ بهانه‌ای برای شاد بودن، با هم بودن و صاف و ساده بودن مانند كودكان. در پس این خنده‌ها، تجربه‌ها، غم‌ها و دردهای زیادی شاید نهفته است، اما اگر این شادی‌ها نبود، اگر این بهانه‌ها نبود، اگر این با هم بودن‌ها نبود، هریك از اینان، اكنون چه روزگاری داشتند؟ تنهایی، بیماری، افسردگی، مرور خاطرات تلخ گذشته، حسرت روزهای جوانی، اندیشیدن به دردها، حتی انتظار مرگ را كشیدن، الگویی است كه بدون شك این سالمندان نیز همچون بسیاری هم​سن و سالان خود گرفتار آن می‌شدند، اما حالا فرصتی پیدا شده است تا كلیشه‌های غمناك سالمندی را درهم بشكنند و برای چند ساعت هم كه شده فعال باشند، آموزش ببینند و با روحیه‌ای شاد راهی خانه شوند. این داستان هر روز تكرار می‌شود.

بحران سالمندی پیش روی ایران

براساس تعریف سازمان ملل متحد، كشوری كه بیش از هفت درصد كل جمعیتش سالمند باشد، كشوری سالمند به شمار می‌آید. براساس این تعریف، زنگ خطر سالمندی در ایران به صدا درآمده است؛ واقعیتی كه همه جمعیت‌شناسان بر آن مهر تائید می‌زنند و از بحران‌های پیش رو خبر می‌دهند، اما براستی جامعه ایران تا چه حد برای رویارویی با این بحران آماده است؟

دكتر مرضیه شیرازی‌خواه، عضو مركز تحقیقات سالمندی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی و مدیر مركز جامع توانبخشی سالمندان یاس كه در اصطلاح مدرسه سالمندان یا مركز روزانه سالمندان خوانده می‌شود، امكانات فعلی جامعه ایران را به هیچ وجه برای سالمندان كافی و مناسب نمی‌داند و معتقد است دوران سالمندی در ایران‌ تحت تاثیر برخی باورهای فرهنگی و نبود امكانات مناسب عمومی، شرایط دشواری را پیش روی افراد قرار می‌دهد.

به گفته او، در ایران افراد پس از سپری كردن دوران میانسالی، خیلی زود دچار بیماری‌های مختلف می‌شوند. این واقعیت كه ناشی از نگاه منفی به دوران سالمندی است، از باورهای فرهنگی نادرست نشات می‌گیرد و موجب می‌شود تا احساس پیری و بیماری بسرعت در این افراد قوت بگیرد، اما اگر این الگو تغییر كند، نگاه‌ها به سالمندی نیز مثبت خواهد شد.

البته تغییر این الگو از تغییر نگرش و آموزش درست از دوران كودكی باید آغاز شود. شیوه زندگی سالم از این حكایت دارد كه از كودكی چه رفتارهایی باید داشته باشیم تا به یك الگوی مناسب در زندگی دست پیدا كنیم. براساس این الگو، فرد می‌تواند كودكی، نوجوانی، جوانی و میانسالی سالمی داشته باشد و در نهایت به یك سالمندی سالم برسد.

در كشورهای توسعه‌یافته حتی به یك پله بالاتر اندیشیده می‌شود و آن سالمندی فعال است و پله بالاتر دیگر، یعنی سالمندی موفق موضوعی است كه محققان درباره آن در حال برنامه‌ریزی و الگوسازی هستند، اما متاسفانه در جامعه ایران واژه سالمندی با معلولیت و ناتوانی همراه است و این موضوع موجب می‌شود به بسیاری از مسائل سالمندی پرداخته نشود.

لزوم توسعه مراكز روزانه نگهداری سالمندان

در جامعه ایران سالمندان چند دسته هستند؛ سالمندانی كه تا حدی سلامت‌ هستند، از عهده امور روزانه خود برمی‌آیند و هنوز دچار بیماری‌های متعدد نشده‌اند، عده‌ای كه در بیمارستان هستند و سالمندانی كه در آسایشگاه به سر می‌برند، اما در بسیاری از كشورهایی كه با پدیده افزایش جمعیت سالمندان مواجهند، مراكز بینابینی به صورت مراكز توانبخشی روزانه با هدف ارتقای سطح سلامت سالمندان ایجاد شده است تا سالمندان در فضایی كه بیشتر شبیه به فضای خانه است، ضمن تشكیل گروه‌های اجتماعی، به درمان مشكلات جسمی خود نیز بپردازند.

مركز جامع توانبخشی سالمندان یاس كه از آن به‌عنوان مركز روزانه یا مدرسه سالمندان نام برده می‌شود، تجربه موفقی است كه با الگوبرداری از طرح‌های موفق كشورهای توسعه‌یافته با حمایت سازمان بهزیستی و شركت توانیر توانسته موفقیت‌هایی را برای ارتقای سطح سلامت سالمندان كسب كند. گرچه از عمر این مركز بیش از دو سال نمی‌گذرد، اما راه‌اندازی آن باید سرآغاز حركتی باشد برای توسعه مراكز روزانه سالمندان.

دكتر شیرازی‌خواه، مدیر این مركز كه پژوهش‌های بسیاری نیز تا به حال درباره سالمندان انجام داده است، می‌گوید: تفاوت مهم مراكز روزانه با كلینیك‌های توانبخشی این است كه سالمندان نه در یك فضای درمانی، بلكه در فضایی مانند منزل، ضمن برقراری ارتباط با یكدیگر از خدمات متعدد و متنوعی بهره‌مند می‌شوند و در یك فرآیند كارشناسی به مرور حس بیماری از آنان گرفته و به ارتقای سطح سلامت آنان كمك می‌شود. در این مراكز در واقع به سالمندان با رویكرد سلامت، خدمات ارائه می‌شود، نه به عنوان یك بیمار یا ناتوان.

هزینه‌های پیشگیری، كمتر از هزینه‌های درمان

این روزها بسیاری از خانواده‌ها با مشكل نگهداری سالمندان خود مواجهند، بویژه اگر سالمند آنان بیمار باشد، كار به مراتب دشوارتر می‌شود. بسیاری از آنان از توانایی‌ها و آمادگی‌های لازم برای نگهداری از سالمند برخوردار نیستند و در عین حال توان مالی پرداخت هزینه‌های نگهداری سالمند خود را در آسایشگاه‌های نگهداری ندارند، این در حالی است كه با توسعه مراكز روزانه سالمندان علاوه بر این كه از حادتر شدن بسیاری مشكلات می‌توان پیشگیری كرد، بلكه می‌توان به داشتن اوقاتی سالم برای یك سالمند امیدوار بود.

به گفته این متخصص، بیشتر سالمندان از گروه‌های ضعیف اقتصادی هستند و بسیاری از آنان توان پرداخت هزینه‌های بخش خصوصی را ندارند، بنابراین توسعه مراكز روزانه سالمندان باید در دستور كار نهادهای دولتی مربوط قرار گیرد تا با توسعه این مراكز و ارائه خدمات مناسب با تعرفه‌های دولتی سالمندان بیشتری امكان بهره‌مندی از این امكانات را پیدا كنند.

به این ترتیب هزینه‌هایی كه بعدها قرار است صرف درمان این افراد شود، پیش از رسیدن به آن مرحله صرف ارتقای سطح سلامتشان می‌شود و از بسیاری بیماری‌های جسمی و روانی پیش رو جلوگیری می‌شود. اگر سازمان‌های مختلف از بازنشستگان خود حمایت نكنند، هزینه تمام شده خدمات درمان به مراتب بیش از هزینه‌های روزانه خواهد بود.

اما چه برنامه‌هایی در مدرسه سالمندان انجام می‌شود كه تا این حد برای سالمندان جذاب است. دكتر شیرازی‌خواه به برنامه هفتگی این مركز اشاره می‌كند و می‌گوید: انجام ورزش‌های گروهی، برنامه‌های گروهی اوقات فراغت، هنردرمانی، نقاشی‌درمانی، موسیقی‌درمانی، مشاوره‌های گروهی، برنامه‌های توانبخشی، فیزیوتراپی، كاردرمانی، گفتاردرمانی و چكاپ دوره‌ای زیر نظر پزشك ازجمله برنامه‌های تفریحی، آموزشی و درمانی این مركز است، اما كارگاه‌های گروهی دیگری كه برای سالمندان بسیار جذاب است و به تقویت قوای جسمی و روحی آنان كمك می‌كند، شامل خنده‌درمانی، موسیقی‌درمانی، یوگا، ریلكسیشن، تمرین‌های تای‌چی، آب‌درمانی و برنامه‌های تهران‌گردی، طبیعت‌گردی و اردوهای تفریحی در سایر شهرهاست كه بیشتر با مشاركت خود سالمندان انجام می‌شود.

این پژوهشگر حوزه سالمندان، ضمن اشاره به خدمات ارزشمند آسایشگاه‌های نگهداری، بر توسعه مراكز روزانه مستقل تاكید می‌كند و می‌گوید: ارائه خدمات روزانه در آسایشگاه‌ها با یك مشكل بزرگ مواجه است. سالمندان با دیدن سالمندان آسیب‌پذیرتر از خود، روحیه‌شان را از دست می‌دهند و ممكن است به جای ارتقای سطح سلامت، روند معكوس بیماری را در پیش گیرند.

در كشورهای توسعه‌یافته نیز مراكز روزانه جدا از آسایشگاه سالمندان ایجاد می‌شود. بنابراین افزایش مراكز روزانه سالمندان مستقل از آسایشگاه و تقویت بنیه علمی در حوزه سالمندان و برنامه‌ریزی برای آموزش كارشناسان و متخصصان حوزه سالمندان باید در دستور كار قرار گیرد تا در سال‌های آینده كه با پدیده انفجار سالمندی روبه‌رو خواهیم شد، آمادگی‌های لازم وجود داشته باشد.

آمادگی برای مقابله با بحران سالمندی پیش‌رو

آیا مقابله با بحران سالمندی فقط باید در تشویق به فرزندآوری و افزایش جمعیت خلاصه شود؟ این تدبیر در واقع انداختن بار مسوولیت والدین بر دوش فرزندان و نیروی جوان جامعه است.

از گذشته‌های دور این ضرب‌المثل معروف را شنیده‌ایم كه «فرزند عصای دست پدر و مادر است»، یعنی هدف از فرزندآوری بیشتر بر آینده‌نگری والدین برای دوران سالمندی خود خلاصه می‌شد، اما این روزها شرایط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی خانواده‌ها بسیار متفاوت از گذشته است. این روزها دولت‌ها ناگزیرند بیش از خانواده مسئولیت رسیدگی به امور سالمندان را عهده‌دار شوند.

این واقعیتی است كه پیش روی ایران نیز هست و علاوه بر اتخاذ سیاست‌های جمعیتی همچون تشویق به فرزندآوری، مقدمات رویارویی با بحران سالمندی پیش رو از هم‌اكنون باید آغاز شود.

در حالی كه به گفته مسئولان، هم‌اكنون كمتر از پنج پزشك طب سالمندی در كشور وجود دارد، می‌توان تصور كرد كه سالمندان در جامعه ایران با چه مشكلاتی مواجه هستند و اگر با این توان قرار باشد به استقبال سال‌های آینده برویم، سالمندان با چه شرایط دشواری روبه‌رو می‌شوند.

فریده عباسی -جام‌جم

چرا لبخند می‌زد؟

شبیه یك داستان تخیلی است اما حقیقت دارد. مادربزرگم، بی بی، حالا یادش نیست چه ساعتی از شب بوده است. فقط همین یادش مانده كه نمازش را خوانده بوده و داشته با آقابزرگ گپ می‌زده است كه در زده‌اند. آپارتمان سوت و كوری دارند و كمتر اتفاق می‌افتد یكی از همسایه‌ها نیمه‌شب در واحدی را بزند و به همین خاطر بی‌بی و آقابزرگ تعجب كرده‌اند.

پشت در مردی با روپوش سپید بوده است. پزشك، بی‌بی را با چادر و مقنعه نماز كه دیده لبخند زده و سلام كرده است و پرسیده «شما چراغ قوه در منزل دارید؟» و قبل از آن كه بی‌بی چیزی بپرسد گفته « ظاهرا همسایه طبقه بالایی فوت شده، می‌خواستم چراغ قوه بیندازم توی چشمش كه مطمئن شوم. چراغ قوه من خراب شده... بد شانسی!» تا آقابزرگ لنگ لنگان به آشپزخانه برود و چراغ قوه عهدبوق‌شان را بیاورد، زانوهای بی بی تا شده است و به گریه افتاده و بعد صدای شیون بچه‌های همسایه بالایی را شنیده است و مطمئن شده پیرزن دیگر میان آنها نیست.

نمی‌خواهم به این بپردازم كه چرا پرسنل اورژانس نباید چراغ قوه‌ای سالم داشته باشند یا چرا نباید شیوه برخورد با سالمندان یا خبر دادن یك حادثه ناگوار را یاد بگیرند یا چرا... هدفم با خبر كردن‌تان از ماجرای مرگ عجیب همسایه بالایی بی‌بی است؛ بچه‌هایش كه چشم انتظار دیدن‌شان بوده عصر همان روز از راه رسیده‌اند و خانه را با خنده‌ها و حرف‌های‌شان، روشن و شلوغ كرده‌اند. پیرزن به بچه‌هایش گفته تا آنها شربتی بخورند و گلویی‌تر كنند می‌رود از پشت‌بام رخت‌هایی را كه شسته بیاورد اما نیامده است.

ده دقیقه... یك ربع.... بیست دقیقه.... نیم ساعت... بچه‌ها دست آخر رفته اند پشت بام تا بفهمند مادر چرا دیر كرده كه او را دیده اند با رخت‌های خشك شده تمیزش كه بغل شان گرفته و روی زمین دراز كشیده است، با قلبی كه از حركت ایستاده، لب‌هایی كه شكل خنده داشته و چشم‌هایی بسته. باقی داستان را هم كه خودتان می‌دانید.

«به نظرتان چرا پیش از مرگ لبخند زده؟ مرگ چه شیرینی دارد كه همسایه‌تان پیش از آن، خندیده؟» این اولین پرسش من بود وقتی بی‌بی و آقابزرگ داستان همسایه مرده‌‌شان را برایم تعریف كردند.

بی‌بی گفت: «می‌خندید چون خیالش راحت بود كه صورت همه بچه‌هایش را چند ثانیه قبل از سفر دیده... چون برای آخرین بار گونه‌های همه‌شان را بوسیده و گرمی صورت‌هایشان خاطرش مانده... چون برای بار آخر دیده هر كدام از نوه‌هایش چقدر بزرگ شده اند...» آقا بزرگ آه كشید «آنها كه بچه‌هایشان را سال به سال نمی‌بینند چه حالی دارند وقت رفتن؟... تنهایی....فراموشی.... خدا هیچ بنده‌ای را تنها نگذارد...» و من گفتم «دلتان می‌خواهد این آخر هفته به آسایشگاه كهریزك سر بزنیم؟»
نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
3.30081s, 19q