ترس، خجالت و ناامنی را به نوجوانتان القا نكنید

۱۳۹۱/۰۷/۲۷ - ۱۲:۳۸ - کد خبر: 58696
سلامت نیوز : اكثر افرادی كه جوانانی پرخاشگر و عصبی هرچند به ظاهر سالم تحویل اجتماع می دهند خودشان به هیچ وجه باور ندارند كه خانواده ای ناسالم را سرپرستی كرده اند.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از کیهان ؛ تربیت و پرورش یك جوان سالم كه بتواند در جامعه نقشی داشته و موفق باشد، نیازمند والدینی سالم و خانواده ای فعال است اما والدین ناموفق نظر دیگری درباره خانواده شان دارند.آنها تصور می كنند خانواده ای خوب و كار آمد دارند. در حالی كه جوانان این خانواده قربانی تربیت اشتباه پدر و مادرهایشان هستند و در زندگی شان موجب آزار همسرشان هم می شوند. در جامعه ای كه خانواده ها از تنبیه بدنی برای كنترل رفتار اعضای خود استفاده می كنند، كتك زدن عملی عادی است، چرا كه در خانواده های آن جامعه، تنبیه بدنی عمومی و همگانی است.

توصیف خانواده هایی كه به نظر اعضای آنها وظایف خود را به خوبی انجام می دهند، نمی تواند به معنی سالم بودن آن خانواده باشد.وقتی می گوییم خانواده خوب وكارایی داریم اغلب منظور این است كه: ما همیشه جایی برای خوابیدن، سقفی روی سر و غذایی برای خوردن داشته ایم، مدرسه رفته یا می رویم و در فرصت های خاصی در كنار والدین خود بوده ایم. بدون شك، وجود چنین شرایطی در خانواده ضروری است؛ اما برای یك خانواده سالم این شرایط كافی نیست.

به صداقت نیاز داریم تا خودمان را آشكار كنیم
خانواده نیازهایی فراتر از مسكن، غذا، مدرسه وحتی امنیت اعضای خود را برآورده می سازد. اعضای خانواده به خصوص به آموزش مذهبی،نوازش، در آغوش گرفتن و به خصوص در مورد جوانان به شنیده شدن و مورد توجه قرارگرفتن نیز نیاز دارند.ما احساس هایی داریم كه لازم است به آنها اجازه داده شود تا ابراز شده و پذیرفته شوند، چیزهایی را از دست داده و می دهیم كه نیاز داریم برای آنها سوگواری كنیم، ما به صداقت نیاز داریم تا بتوانیم خود حقیقی مان را آشكار كنیم و خلاقانه زندگی خوبی داشته باشیم.

خانواده ای كه آشكارا غیرطبیعی، بد و ناكار آمد باشد، بلكه برعكس خانواده های ناسالم اغلب طبیعی و خوب به نظر می رسند.این خانواده ها در ظاهر خود را خوب جلوه می دهند. آنها برای تظاهر، دروغ و فریب كاری كه از آن به عنوان زیركی یاد می كنند بیشتر از صداقت، ارزش قائل می شوند.در این خانواده ها بددهنی، پرخاشگری، تنبیه و سرزنش عادی است. آنها به داشتن و به دست آوردن وبه طور كلی به جذب و تصاحب بی قید و شرط هر آنچه در دنیای بیرون از خود فرد است بیشتر از بودن و همانی كه در واقع هستند اهمیت می دهند.

فرزندان و اعضای چنین خانواده هایی به لحاظ جسمی به شكل بزرگسالانی در می آیند كه فقط، نقش آدم بزرگ را بازی می كنند.بنابراین آنها كودكان بزرگسالان و به عبارتی وابسته می شوند. یعنی كسانی كه از درون احساس خلأ و پوچی می كنند و به سختی در تلاشند این خلأ را به طریقی ناسالم پر كنند.رفتار جوانان مطابق خصوصیات سنی شان معمولا در خانواده های غیرعادی كه والدین و سرپرست خانواده، خود كودكان بزرگسال خانواده های ناسالم هستند، قوانین تقریبا پنهان و ناگفته ای به اجرا درمی آیند كه بیشتر در خدمت برآورده ساختن نیازهای محقق نشده والدین است تا فرزندان آنها.

برخی والدین حتی ناخواسته به نوجوانانشان می آموزند كه احساسات خود را نباید ابراز كنید. بروز احساساتی از قبیل شادی و شعف، آرامش، رنج، نشاط و لذت، حسادت، غرور، ترس، شهامت، عشق و تنفر در این خانواده ها ممنوع است. تنها احساساتی كه در چنین خانواده ای اجازه بروز دارند غم و عصبانیت یا پرخاشگری است.جوانان مجبورند مطابق گفته های والدین یا سرپرست خانواده رفتار كنند نه مطابق رفتار خصوصیات سنی شان. به عبارتی با این قانون چنین پیامی به اعضای خانواده داده می شود: اگر ما دروغ می گوییم شما نگویید. دروغ خوب نیست.

در چنین خانواده ای باید كامل و بی عیب و نقص بود. كمال، دست یافتنی است و اشتباه نابخشودنی. بنابر این فرزندان برای جلب حمایت، دریافت توجه و تایید، در حد كمال تلاش می كنند. تلاشی كه برای آنها جز رنج، ناامیدی و شكست چیزی به همراه ندارند. در نتیجه با هر اشتباه و شكستی، سراسر وجود آنها را احساس گناه و بی ارزشی فرامی گیرد.
جوانانی كه قادر به بخشیدن نیستند در چنین خانواده هایی «خودخواه نباش» یعنی خودت نباش، خودی باش كه ما و دیگران می خواهیم. آن وقت ما شما را به عشق مشروط و تایید خود، پاداش می دهیم. به عبارت دیگر، این خانواده با قانون خودخواه نباش، به اعضای خانواده یاد می دهد كه نیازهایشان را به طور مستقیم و با درخواست صادقانه مطرح نكنند؛ بلكه به طور غیرمستقیم و با مراقبت كردن از دیگران و برآوردن نیازهای آنها، به نیازهای خود پاسخ دهند. عجیب این كه چنین افرادی در بزرگسالی قادر به بخشیدن نیستند و واقعا خودخواه خواهند شد.

باید به قوانین خانواده وفادار بود و درباره مشكلات خانواده هرگز با كسی گفت وگو نكرد این نوعی انكار است كه خانواده آن را به كار می برد تا اعضا با حقایق مربوط به فقدان صمیمیت و شادی در خانواده مواجه نشوند و خانواده ناسالم بتواند به اصطلاح به طور سالم به بقای خود ادامه دهد.قوانین دیگری هم وجود دارد از قبیل: «همیشه خودت را خوب جلوه بده، حق با ماست و دیگران همیشه اشتباه می كنند، زیادی سؤال نكن و غیره در نتیجه رشد كردن و بزرگ شدن در این خانواده ها تقریبا سه نوع احساس را در ما پایدار می سازد: ترس، خجالت و ناامنی. حتی پس از ترك خانواده اولیه خود و تشكیل خانواده جدید، ما این احساس ها را با خود خواهیم داشت.

چرا كه تنها احساس هایی هستند كه ما یاد گرفته ایم. چنین وضعیتی بستر پیدایش انواع مشكلات و اختلالات رفتاری، روحی و روانی را فراهم خواهد ساخت. اما جوان سالم در خانواده ای است كه به طور بنیادین از سلامت و آرامش روانی و معنوی هر یك از اعضای خانواده حمایت می كند.در این نوع خانواده فضای مقتدرانه ای وجود دارد اما این اقتدار انعطاف پذیر نیز هست. بدین معنی كه قبل از این كه تصمیمی گرفته شود كه بر تمامی اعضای خانواده تأثیرگذار باشد نظر دیگران شنیده می شود و هر عضو احساس خود را كه بر تصمیم گیری تأثیرگذار است، بیان می كند.در خانواده عادی برای هر عضو خانواده فرصت مناسبی وجود دارد كه بتواند دور هم جمع شوند و زمانی را با یكدیگر سپری كنند. اعضای خانواده با مشاركت در این لحظه ها، احساس می كنند عضو خاص و پذیرفته شده خانواده هستند. البته فقط با هم بودن، آن هم به مدت طولانی به معنی ارزشمند بودن آن زمان نیست بلكه والدین و فرزندان در آن لحظه به تبادل فكرها، احساس ها و عقاید خود می پردازند.

احساس های یكدیگر را بپذیرید
در چنین خانواده هایی به فعالیت های تفریحی شادی بخش، بازی و سرگرمی، به اندازه فعالیت های مسئولانه ای از قبیل امور روزمره خانه داری، وظایف خانوادگی ، كارهای مدرسه و مشاغل خارج ازخانه، اهمیت و ارزش داده می شود.در این خانواده احساس های یكدیگر را می پذیرند و نه تنها اجاره می دهند كه این احساسها ابراز شوند بلكه یكدیگر را تشویق می كنند تا افزون بر بروز احساسهای غم و خشم، دامنه وسیعی از احساس ها، نشان داده شوند.بروز این احساس ها فقط محدود به كلام و صحبت كردن درباره آنها نیست، بلكه خانواده پذیرای احساس هایی مانند گریه كردن، در آغوش گرفتن یا حتی فریاد اعتراض سردادن نیز هست.

بنابراین احساسات رنج آور از قبیل ترس، خجالت، خشم، غم، تنفر و...برای مدت طولانی دوام نمی یابند. اگرچه اعضای خانواده تشویق می شوند كه احساسات خود را بروز دهند ولی این ابراز احساسات در جهت كاركردن بر روی احساس های مزبور و رهایی از آنهاست.این بدین معنی است كه آنها برای مثال ضمن این كه می آموزند خشم خود را به شكل مناسب ابراز نمایند، بخشیدن را هم یاد می گیرند.در خانواده ها برای برآوردن نیازهایی از قبیل مورد تایید واقع شدن ، جلب توجه و محبت ، صمیمیت و... از امكانات مادی استفاده نمی شود، از طرفی كمبود امكانات مادی مانع جدی برای برآوردن نیازهای معنوی نیز محسوب نمی شود.

باید امكان رشد و بالندگی داده شود
افراد در خانواده سالم به شكل آشكار و صادقانه ای با یكدیگر در ارتباط هستند. دروغ و پنهان كاری در روابط آنها جایی ندارند، فرزندان یا اعضای خانواده یاد می گیرند كه طبق دستور پیشوایان دینی خود حقیقت را بگویند، بدون توجه به اینكه راستگویی تا چه اندازه ممكن است برای آنها دردناك و دردسرآفرین باشد.معمولا موارد حساسیت برانگیزی وجود دارد كه حرف زدن درباره آنها بسیار مهم است. در خانواده های سالم با اعضا به روشنی در این خصوص صحبت می شود حتی اگر مطرح كردن آنها برایشان دشوار باشد. مواردی از قبیل: وضعیت مالی خانواده، بیكاری و از دست دادن شغل، سوابق جزایی، خاطرات لطیف و شیرین ، مسائل جنسی، وجود بیماری مزمن، مرگ یا نقص عضو اطرافیان و غیره.

جوان در خانواده سالم خود را مانند گروهی از افراد می بیند كه لازم است اعضای آن برای زندگی و رشدی موثر و مفید همانند مجموعه ای واحد با یكدیگر همكاری كنند.
به هریك از اعضا باید امكان رشد و بالندگی داده شود. بنابراین تا حد امكان، شرایط مادی و وسایل رفاهی هر عضو خانواده در فضایی ازتشویق، حمایت، عشق و محبت كه لازمه رشد و موفقیت هستند فراهم می شود و جالب این كه اعضای خانواده تا حد امكان این را درك می كنند و بیش از توان مالی خانواده انتظاری ندارند.اما به طور كلی به سرزنش و انتقاد از خانواده ناسالم نیازی نیست. خانواده همانند جامعه ای است كه فقط با تغییر هریك از اعضای آن به تغییر بنیادی دست خواهد یافت. اگر تمایل دارید خانواده خود را به منظور كمك به آنها تغییر دهید، لازم است بدانید فقط و فقط با ایجاد تغییر در خود، می توانید امكان این تغییر را فراهم آورید.

كمك به تصمیم گیری و مشاركت جوانان
خانواده اساسی ترین نهاد جامعه است كه سلامت یا بیماری آن می تواند تاثیرات عمیق و همه جانبه ای بر ابعاد مختلف حیات اجتماعی داشته باشد.بستگی های خانوادگی مهمترین ركن روابط اجتماعی را تشكیل می دهد. خانواده كانون گرم عشق و عاطفه، همبستگی، تعاون و همفكری و همكاری است. جوانان در دامان خانواده بزرگ و تربیت می شوند و هنجارها و ارزش های اجتماعی را درونی می كنند. اما جایگاه رفیع نهاد خانواده هم هیچگاه آن را درمقابل خطرات و آسیب های پیش رو مصون نخواهدكرد. از این رو درمقابل عوامل تضعیف كننده آن باید هوشیار بود.الگوهای جدید اجتماعی كردن چون رسانه ها، مدارس و گروه همسالان نقش آموزش و تربیتی خانواده را هر روز كمرنگ تر می كند. قهرمانان ورزش و چهره های هنری و سینمایی تاثیر بسزایی در شكل دهی به الگوهای نوجوانی و جوانی دارند.

همچنین فشارهای اقتصادی و معیشتی و اشتغال چندگانه زن و شوهر امكان روابط عاطفی و صمیمی خانواده ها را هر روز كمتر می كند و بیم آن می رود كه كاهش میزان و سطح روابط به نوعی طلاق عاطفی بینجامد.مشكلات اقتصادی همچنین الگوی خانواده های كوچك و هسته ای را هر روز در كلانشهرها بیشتر اشاعه می دهد و روابط خانوادگی را سرد و تضعیف می كند. آنچه ذكر شد بیشتر مسائل كلان و ساختاری است كه نهاد خانواده و كاركردهای مثبت آن را تضعیف می كند.بخشی دیگر از عوامل تضعیف كننده جنبه محتوایی و نرم افزاری دارد مثل سطح دانش و بینش اعضای خانواده، نوع روابط آنها با هم، تقسیم نقش ها و وظایف در خانواده، چگونگی تصمیم گیری و میزان مشاركت جوانان در تصمیمات مهم و... همه در صورت عدم تناسب با مقتضیات زمان و مكان و بسترهای اجتماعی و فرهنگی می تواند به تضعیف جایگاه جوانان در جامعه منجر شود. برعكس چنانچه با تدبیر، درایت و آینده نگری با این مسائل روبرو شویم به حفظ و صیانت و تقویت آنها كمك كرده ایم.
نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
4.88102s, 18q