یک گزارش نامحسوس از اورژانس بیمارستان امام خمینی(ره)

۱۳۹۱/۰۸/۱۵ - ۱۶:۰۷ - کد خبر: 59864
سلامت نیوز :حوالی صبح است و اکثر بیماران خوابند. صدای زندگی از مانیتورها به گوش می رسد. آنقدر صدا بلند هست که نگذارد شب را بخوابی. در میان این صداها،صدای بلند پیچ برمی خیزد "مسئول تجهیزات به تجهیزات" آنقدر صدا بلند هست که جا می خورم چند لحظه ای می ایستم شاید من ناآشنایم و بیماران، گرچه بدحالند اما به این صداها عادت کرده اند.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از مهر ؛ از اورژانس بیمارستان امام خمینی (ره) صدای زندگی می آید. صدای یکنواخت مانیتورها نشانه ای از زندگی اند. اینجا نشانی از سکوت نیست.  چشمهای نگران هم حرفهایی برای گفتن دارند. از درهای فلزی سبزرنگ بیمارستان وارد می شوم تابلوی اورژانس را می بینم که به تازگی نصب شده. این را از داربستهای باقی مانده می فهمم. از پله کناری داخل می شوم چند صندلی در دوطرف قرار دارد که افرادی با چهره های خموده روی آن نشسته اند. جلوتر نگهبان نشسته است می خواهم از میان ازدحام جمعیت رد شوم می گوید خانوم کجا؟ می گویم مریض دارم و به راهم ادامه می دهم چند قدم جلوتر تختهای بیماران را می بینم. سالنی نسبتا بزرگ و تمیز با ازدحامی از تختها در مقابلم قرار دارد. سالن را با دیوارهایی تقسیم کرده اند هر اتاقک کوچک برای حداکثر دو بیمار است اما 4 تا 5 تخت درون اتاقکها به سختی قرار داده شده است. حتی بعضی از تختها در میانه راه قرار دارند. همراهان بیماران در کنارشان نشسته یا ایستاده اند. جایی برای ورودم به اتاقکها نیست. تختها نامرتب با شرایطی بد در مقابل هم قرار گرفته اند، تخت پیرزنی مقابل تخت دو مرد گذاشته شده و پیرزن مدام روسری خود را روی پاهایش می کشد و تقریبا این شرایط درهمه اتاقکها حاکم است.

حوالی صبح است و اکثر بیماران خوابند. صدای زندگی از مانیتورها به گوش می رسد. آنقدر صدا بلند هست که نگذارد شب را بخوابی. در میان این صداها، صدای بلند پیچ برمی خیزد "مسئول تجهیزات به تجهیزات" آنقدر صدا بلند هست که جا می خورم. چند لحظه ای می ایستم شاید من ناآشنایم و بیماران، گرچه بدحالند به این صداها عادت کرده اند. ازطرفی صدای جوشکاری و برش فلز از در ورودی به گوش میرسد وهمان لحظه صدا تکرار می شود "کد 116 به گردهمایی " و دوباره و دوباره و دوباره این جمله تکرار می شود.

چند قدم آنطرف تر از اورژانس شماره 1 روی صندلی می نشینم، در کنارم خانم میانسالی است کمی با او حرف می زنم می گوید یک ساعتی است که اینجاست فقط بخاطر اینکه بخش سی تی اسکن نسخه دکترش را شامل بیمه نمی داند و باید نسخه ی دیگری از دکتر بگیرد یا کل هز ینه را بپردازد به همین دلیل به سراغ دکترش آمده است. آقای دکتر در کمال خونسردی بیان می کند که مهرش را نیاورده است و باید یک ساعت دیگر صبر کند تا برود بیاورد او هم از روی ناچاری چند ساعتی است که منتظر نشسته است.

درهمان حال مردی مسن همراه با یکی از پرسنل خدمات، پیرزنی شکسته و بیمار را که روی تخت دراز کشیده به داخل می آورند. سرپرستار نوع بیماری را می پرسد با شنیدن این جمله که مشکل کلیوی دارد با لحنی خاص می گوید که به پزشک متخصص بخش داخلی مراجعه کند اگر نیازی باشد در همان بخش یا اورژانش بستری می شود و راهیش می کند. پیرمرد گوشه تخت را می گیرد و کشان کشان به طرف در ورودی می برد در همان حال یکی از خدماتی ها سر می رسد و کمکش می کند. پرسنل خدمات یکی از مهمترین بخشهای این بیمارستانند. همه نوع فعالیتی از جمله انتقال بیماران به بخشهای مختلف و از همه مهمتر بردن و آوردن پرونده های بیماران و دستگاههای سیار را انجام می دهند. مدام در حال رفت و آمدند و چون هماهنگی کافی ای در میان بخش های مختلف بیمارستان وجود ندارد در بیشتر مواقع با مشکلاتی روبرو هستند. پرستاری در مورد همین مسئله به یکی از پز شکان گله می کند و از علافی ساعتی یکی از بیماران برای دیالیز و بردن و آوردن های پی در پی او می گوید.
راه می افتم و به بخشهای دیگر اورژانس سری می زنم در انتهای راهروی سمت چپ اورژانس شماره 2 قرار دارد و از میانه همان راهرو راه پله ایست به سمت اورژانس شماره 3 .

سری به این دو اورژانس نیز می زنم این دو اورژانس شرایط مناسب و کم هیاهوتری نسبت به اورژانس شماره 1 دارند.
اینجا بر خلاف اورژانس شماره1درهر اتاقک دو تخت قرار داده شده است، به همین دلیل راحت تر می توان با بیماران حرف زد. با مردی حدوداً 45 ساله که صورتی آفتاب سوخته و خسته دارد چند کلمه ای حرف می زنم از بیماریش، دکترها و پرستاران می پرسم . دو هفته ایست که در بیمارستان است همراهی ندارد ولی از برخورد و کمک پرستاران راضیست.همین نداشتن همراه علتی می شود تا ماجرا را از مددکار بیمارستان جویا شوم . مددکار احتمال می دهد که بیمار معتاد باشد .چهره، بوی خاص و نداشتن دلیل قانع کننده برای طلاق از همسرش از نشانه های مهم این مسئله است. در طرف دیگر بیمار زندانی را می بینم که دستش را با دستبند به تخت بسته اند و یک سرباز را برای مراقبت از او گذاشته اند. در همین باره نیز مددکار می گوید یکی از مشکلات اورژانس نبود تقسیم بندی میان بیماران عادی و بیماران با شرایط خاص از جمله معتادان،خصوصاً کارتن خوابها و زندانیان است که عموماً شرایط نامناسب دارند و موجب اضطراب و تشویش بیماران دیگر می شوند.

مددکار از دیگر مشکلات اورژانس را یکی بودن اتاق مددکاری و کشیک بخش می داند که در این شرایط بیماران به راحتی نمی توانند مشکلات خود را با مددکار در میان گذارند چراکه این افراد وضعیت روحی مناسبی ندارند و به همین دلیل نیازمند به محیطی آرام برای حرف زدن هستند.

از طبقه بالا به پایین می آیم .چرخی دوباره در اورژانس می زنم وضعیت سرویس های بهداشتی زیاد خوشایند نیست. یکی ازآنها در انتهای راهروی اورژانس شماره 1 در کنار تخت های بیماران قرار دارد که زیاد هم تمیز نیست و بوی ناخوشایندی دارد. دیگری هم در راهروی ورودی به اورژانس 2 قرار دارد که وضع بهتری دارد اما باز آنچنان تمیز نیست.

از ساختمان خارج می شوم، همراهان بیماران در سایه کناره باغچه ها نشسته اند در اطراف حیاط تعدادی نیمکت وجود دارد که چندان کافی نیست و مهمتر اینکه از لحاظ تمیزی وضع چندان مناسبی ندارد واین هم ناشی از بی توجهی خود مردم است.
کمی بیشتر دقت می کنم کارتن خوابی را می بینم که روی یکی از نیمکت ها خوابیده است این افراد بعد از مرخصی از بیمارستان به دلیل نداشتن جا و مکان چند روزی را در محوطه بیمارستان سر می کنند.

در حیاط سرسبز و زیبای بیمارستان چرخی می زنم. حیاط پر از مصالح و چاله هایی است که برای بیماران و حتی سایر افراد خطراتی دارد. یکی از این چاله ها دقیقا در مقابل در ورودی اورژانس است که فقط نواری زرد رنگ به دور آن کشیده شده است. البته مشکلات دیگری هم هست، تعداد زیاد ساختمانها، پراکندگی آنها و نبود تابلوهای راهنما از جمله مواردی است که گاهی برای خود پرسنل هم مشکل آفرین می شود. حتی اگر تابلویی هم باشد آنقدر قدیمی است که مسیر را اشتباه نشان دهد و باز باعث سردرگمی شود. در این میان تعداد زیاد اتومبیل ها و نبود پارکینگ یا حتی ترتیبی برای پارک هم راه را برای عبور عابران سخت می کند و فضای بیمارستان را نامرتب نشان می دهد.

و پس از همه اینها در میان همه دغدغه ها و مشکلات مسجدی زیبا هست که روح آدمی را دوباره تازه کند و ندای زندگی دوباره را می دهد....
نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
1.0349s, 19q