فرهنگ معلولیت از انزوا تا اثربخشی

۱۳۹۱/۰۹/۱۲ - ۱۱:۴۷ - کد خبر: 61619
سلامت نیوز : انزوا (Isolation) میزان و درجات مختلفی دارد اما عموماً فرد منزوی، احساس تهی بودن، تنهایی، منفعل‌بودن و کم امیدی دارد. از جمع و جامعه گریزان است و کمتر می‌تواند به کسی اعتماد کند و از زندگی لذت ببرد. اما فرد اثربخش (Effective)، روحیه‌ای قوی دارد که اغلب خواهان به هدف و نتیجه رسیدن وتغییر اوضاع، بکارگیری خلاقیت و بهره‌بردن از لحظات زندگی است. انزوا تا اثربخشی روی طیفی وسیع قرار می‌گیرد اما سه مرحله و قدم اصلی را که برداریم می‌توانیم از فردی منزوی (به نسبت‌های مختلف) به فردی اثربخش (باز به نسبت‌های مختلف)، تغییر کنیم. این مهم می‌طلبد که موانع ذهنی- روانی (در درونمان)و عینی- واقعی (در جامعه مان) را تشخیص دهیم و بسترهای لازم را جهت جلب مشارکت و فعالیت ایجاد نماییم. این سه اصل، عبارت‌اند از:

فرهنگ معلولیت و نگرش جامعه:

به گزارش سلامت نیوز به نقل از مردم سالاری ؛ اولین مرحله مهمی‌که بهتر است آنرا مدنظر قرار داد نوع نگرش انسان به فرد ناتوان یا کم توان است چون اگر معلولیت را ناتوانی در انجام تمام یا قسمتی از ضروریات عادی زندگی فردی یا اجتماعی به علت وجود یک یا چند نقص مادرزادی یا عارضی در قوای جسمانی یا روانی یا هردو تعریف کنیم در می‌یابیم که در واقع تعداد زیادی از مردم بدون آنکه خود بدانند یا بپذیرند، در این طیف قرار می‌گیرند و تنها شدت و در معرض دید بودن آنها، متفاوت است. مثلاً کسی که کف پایش صاف است یا ضعف بینایی دارد، معلول به شمار می‌رود. (McArthur,1981: B113). هنجارها، ارزش‌ها و فرهنگِ مردم است که درخصوص واژه‌ها و مفاهیم، به قضاوت و برداشتی خاص و بیان معانی آن می‌نشینند و از دیدگاه همین فرهنگ است که شاخص‌ها و ملاک‌های منزلت اجتماعی تعیین می‌شوند. بنابراین اشتباه است اگر تصور کنیم فردی معلول (جسمی‌یا ذهنی) باید در انزوا و به دور از جمع باشد و فردی سالم از تمام حقوق، مزایا، امکانات و تسهیلات جامعه، برخوردار باشد. به همان ترتیب نیز نباید انتظار داشت که فرد ناتوان یا کم توان، مانند انسان سالم، توانایی انجام هر کار و فعالیتی را داشته باشد. به عبارت ساده تر هر کسی را همان گونه که هست ومی‌تواند باشد، پذیرا باشیم و فرصت و مجال معرفی هویت و ابراز وجود خود را داشته باشد. نمونه‌های فراوانی در جامعه وجود دارد که خانواده با وجود امنیت، به دلیل داشتن معلولیت، از مراوده و وارد جامعه شدن فرزندشان جلوگیری کرده اند. این انزوا در درون آنها مانند خوره ای گرسنه، اعتماد به نفس شان را می‌کاهد، نگرش و حسن نیتش به همنوعانش را تغییر می‌دهد، دچار تعارضات دینی و دنیایی می‌شود و در نتیجه نیروهای عظیمی از سرمایه‌های انسانی را عملاً از دست می‌دهیم. بنابراین خود فرد و جامعه باید بپذیرند که معلولیت، ناتوانی و از کار افتادگی نیست و نگرش‌ها، قضاوت‌ها، برداشت‌ها و در کل فرهنگ جامعه این تغییر را در خود ایجاد نماید.

برنامه‌ریزی و توانبخشی:

معلولیت ممکن است به علت مادرزادی باشد. چنانکه ناصر خسرو می‌سراید: «بینا و قوی چون زید و آن دگری باز... مکفوف همی زاید و معلول ز مادر؟» یا ممکن است به علتی عارضی (رویدادی) مانند امراض، حوادث طبیعی و ترافیکی، جنگ وغیره به وجود آمده باشد که در هر صورت، روشن است که نیاز به برنامه ریزی و داشتن دیدگاه و چارچوب نظری در برخورد با آن دارد. کامل بودن در تمامی فرهنگ‌ها، اشعار و ادبیات و حتی آرزوهای بشری به عنوان یک ویژگی آرمانی و ایده آل غایی، مطرح شده است. چنانکه شیخ محمود شبستری می‌گوید: «بدان اول که تا چون گشت موجود ...کز او انسان کامل گشت مولود» هر چه از آن نقطه اوج کامل بودن، فاصله گرفته شود، فرد از دید خود و دیگران، دچار نقص و کمبود شده و به همان نسبت نیاز به تلاش و جبران دارد. انسان، فی النفسه، ارزشمند است چه کاملاً سالم وبی عیب باشد چه سراپا ناتوان و مقصّر. بسیاری از آیات کتب آسمانی، احادیث انبیا، روایات ائمه و قوانین حقوق بشر جهان معاصر گواه بر این ادعاست. آفرید نوع انسان را (الرحمن، 3) در نیکوترین اعتدال (تین، 4). بنابراین توانبخشی در زمینه‌های پزشکی، اجتماعی، آموزشی و حرفه‌ای سبب می‌شود افراد معلول به بیشتر قسمت‌های زندگی واقعیِ جمعی وارد شوند و تاثیرگذار نیز باشند. مثلاً توانبخشی اجتماعی باید شرایطی ایجاد کند که فرد معلول بتواند به راحتی در جامعه حضور و مشارکت داشته باشد. نیل به این مهم نیز می‌طلبد که مجلس شورای اسلامی، دولت، شورای شهرها و شهرداری‌ها اقدامات لازم (مانند تصویب برخی قوانین، تعیین بودجه، اجرای پروژه‌های عمران و مبلمان شهری‌‌و...) را در زمینه فراهم شدن جلب مشارکت معلولین در جامعه و آسان کاری در انجام فعالیت‌هایشان، به اجرا درآورند.

نوع و میزان مشارکت:

اگر نگرش فرد معلول به نقاط ضعف و قوت خود و فرهنگ جامعه نسبت به این واقعیت، کانالیزه و تعریف شده باشد و در راستای جلب مشارکت و پویا نگه داشتن این قشر در جامعه، برنامه ریزی صورت گیرد می‌توان به بعد سوم یعنی نوع و میزان مشارکت پرداخت. به این معنی که به جز مواردی خاص و برخی مشاغل، هیچ ممنوعیت قانونی و اخلاقی برای جلب مشارکت معلولین وجود ندارد. در تاریخ سیاسی- اجتماعی میهن عزیز خود داشته‌ایم معلولان بااراده ای که نامزد انتخابات نمایندگی مجلس شورای اسلامی بوده یا عضو شورای شهر شده،الگو و قهرمان عرصه‌های مختلف هنری- ورزشی هستند یا دارای پست‌های مدیریتی- اجرایی و کرسی‌های تدریس در دانشگاه‌ها و آموزش عالی می‌باشند. بنابراین نوع و میزان مشارکت آنها بستگی به همّت، امکانات، توانایی‌ها و همکاری‌های دیگران دارد.

پیشنهادها:

جهت عملیاتی شدن این بحث، پیشنهاد می‌شود که رسانه‌های جمعی (مانند نشریات، اینترنت، صداوسیما و...) که بر اساس قانون جامع حقوق معلولین باید هفته‌ای 2 ساعت از برنامه‌های خود را به افراد دارای معلولیت اختصاص دهند به این امر مبادرت ورزند تا جوانب مختلف آن روشن تر گردد و جامعه نسبت به آنها اطلاع و آگاهی بیشتر و عمیق تری داشته باشند و نمونه‌های موفق معلولین را معرفی نمایند. علاوه بر این انجمن‌های مختلف معلولین، در عرصه‌های مختلف سیاسی- اجتماعی و فرهنگی- هنری وارد جامعه شوند و با اراده، برنامه و ایمان، با دیگران به رقابت و همکاری بپردازند و در راستای مهیانمودن شرایط و امکانات دلخواه، خود پیشقدم و مشوّق باشند.
نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
1.18441s, 18q