نقش آرامش و امنیت در تقویت اعتماد به نفس کودکان

۱۳۹۱/۰۹/۲۷ - ۱۳:۰۵ - کد خبر: 62895
نقش آرامش و امنیت در تقویت اعتماد به نفس کودکان

سلامت نیوز : فراگیری اصول تربیتی کودک از مهم ترین اولویت هایی است که والدین باید آن را جدی بگیرند. متأسفانه بیشتر والدین صرفاً با اتکا به دانسته های خود و تجربه های دیگران و آن چه دیده یا شنیده اند، به تربیت فرزندشان می پردازند. در این میان آگاه کردن والدین به نقش حساس خود در تربیت نسل بعد و جدی گرفتن مسائل تربیتی کودک در جامعه، وظیفه اساسی رسانه هاست. باید صاحب نظران و عموم مردم، مسائل تربیتی کودک را جدی بگیرند.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از خراسان ؛ در این مطلب به یکی از اساسی ترین پایه های تربیتی یعنی ایجاد پیوند دلبستگی بین کودک و مادر و مشکلاتی که ممکن است والدین در این زمینه با آن مواجه شوند، پرداخته شده است.کودک در ابتدای تولد بسیار ناتوان است و نمی تواند نیازهایش را برآورده کند. اگر گرسنه و تشنه شود یا دردی احساس کند، نمی تواند آن را بیان کند و فقط احساسات ناخوشایندش را با گریه کردن نشان می دهد. به این ترتیب به وجود یک مراقب که در بیشتر موارد، مادر است بسیار نیازمند است تا خواسته ها و نیازهایش برآورده شود. چنان چه مراقب یا مادر از نیازهای کودک آگاه و قادر باشد نیازهای کودک را به موقع برآورده کند، بین او و کودک حس عاطفی قوی شکل می گیرد که در روان شناسی به آن دلبستگی می گویند.

آرامش کودک

اولین رهاورد برآورده شدن نیازهای کودک، حس آرامش و امنیت است؛ زیرا درمی یابد که تنها نیست و هر زمان به چیزی نیاز داشته باشد، مراقب یا مادر نیازهایش را برآورده می کند.

این حس امنیت و آرامش در آینده در اعتمادش به دیگران نقش مهمی ایفا می کند. به عبارتی اعتماد وی در کودکی، پایه و اساس اعتماد به زندگی در بزرگسالی است.دکتر الهام شیرازی فوق تخصص روان پزشکی کودک و نوجوان با بیان این مطلب به خراسان می گوید: پیوند دلبستگی یکی از عوامل شکل گیری اعتماد فرد است و نه تنها عامل. گفته می شود ژنتیک و عوامل محیطی نیز در شکل گیری اعتماد فرد به دنیا نقش مهمی دارد. نکته این جاست که اعتماد کودک به خود و اطرافیان با افزایش توانمندی هایش همزمان با دوره رشد بیشتر می شود. به عبارتی او کم کم می تواند اشیا را بردارد، بخزد، غذا بخورد و بر محیط تأثیر بگذارد.

این توانمندی ها و انجام آن ها نقش مهمی در شکل گیری اعتماد به نفس کودک دارد.در این مرحله حساس لازم است مراقب یا مادر کارهایی راکه کودک قادر به انجام آن است به خودش واگذار کند. در بیشتر موارد مادر مراقبت هایی که به هنگام ناتوانی کودک انجام می داد، در دوران توانمندی کودک ادامه می دهد که علت آن ناآگاهی و گاهی اضطراب مادر است. همچنین گاهی مادر به تصور این که کودک از انجام بعضی کارها به دردسر می افتد یا ممکن است ناراحت شود، پیشداوری می کند و به کودک میدان عمل نمی دهد. در صورتی که لازم است به عنوان مثال وقتی کودک خودش قادر به غذا خوردن است، مادر اجازه دهد خودش غذا بخورد حتی اگر غذا را می ریزد یا بلد نیست از قاشق استفاده کند. زیرا فقط در طول زمان است که مهارت های لازم را برای غذا خوردن پیدا می کند باید این فرصت را داشته باشد که بتواند تمرین کند و یاد بگیرد.البته کودک باید همچنان حس آرامش و امنیت را از حضور یک مراقب که مواظب اوست و در صورت لزوم به کمکش می آید، داشته باشد.

دکتر شیرازی با بیان این که برآوردن نیازهای کودک به این معنا نیست که کودک در هر سنی هر چیزی خواست، برایش فراهم کنیم، تصریح می کند: بعضی از والدین تصور می کنند ایجاد پیوند دلبستگی یعنی این که کودک هر زمان چیزی خواست باید برایش فراهم کنند و گر نه در پیوند عاطفی آن ها خدشه ای وارد می شود. در صورتی که منظور ما نیازهای فیزیولوژیک و حیاتی کودک است که به هنگام ناتوانی اش باید حتماً مادر آن نیازها را برآورده کند. طی دوره رشد، کودک باید به موقع «نه» بشنود و لازم نیست مراقب یا مادر تمام نیازهای کودک را همواره و تحت هر شرایطی برآورده کند.کودک طی تکامل رشد شخصیت درمی یابد که خواسته هایی دارد که ممکن است برآورده نشود یا انجام خواسته اش شرط دارد.

به عنوان مثال می فهمد که باید غذایش را بخورد تا بتواند شکلات بخورد.بنابراین درک والدین از دلبستگی که با کودک پیدا کرده اند، ارتباط مستقیمی با نحوه تربیت آن ها دارد. اگر والدین تصور کنند که با مخالفت کردن با کودک در پیوند دلبستگی شان خدشه ای وارد می شود، در طول زمان یک کودک پرتوقع و خودخواه بار می آورند. در مقابل اگر به درستی توان مخالفت با او را داشته باشند، خواهند توانست کودک بهتری تربیت کنند. گاهی والدین فکر می کنند که قبل از دبستان لازم نیست از نظر تربیتی کاری برای کودک انجام دهند در صورتی که اصول تربیتی را باید از سال های اولیه به کودک آموزش داد.این فوق تخصص روان پزشکی اطفال با تأکید بر این که دلبستگی با کودک به معنای وابستگی نیست، می گوید: یک کودک که از حضور مادر در کودکی احساس امنیت و آرامش پیدا کرده است می تواند در غیاب مادر با یکی از اطرافیان تنها بماند.

او می داند که همیشه یک فرد مراقب و مسئول حضور دارد که از او مراقبت کند. بنابراین به راحتی فرد دیگری مانند مادربزرگ یا خاله را جایگزین مادر می کند و در کنار آن ها نیز احساس امنیت پیدا می کند. البته گاهی مادر به حس ناامنی کودک دامن می زند و در اضطراب دایمی به سر می برد و تصور می کند که حتماً باید خودش حضور داشته باشد. در صورتی که چنین نیست.گاهی دلبستگی برای والدین معنای متفاوتی پیدا می کند. یعنی کودک احساس می کند که والدین به او وابسته شده اند و به او نیاز دارند. در چنین شرایطی والدین دایم در تلاش اند هر چه کودک می خواهد برایش فراهم کنند تا محبت او را به خود جلب کنند.

این وضعیت به شخصیت کودک، پیوند دلبستگی و اعتبار والدین لطمه می زند. والدین نباید اجازه دهند که دلبستگی به کودک به مانعی برای تربیت وی تبدیل شود. آن ها باید در کنار دلبستگی به کودک اصول و قواعد خود را اجرا کنند و همراه با کودک تغییر جهت ندهند. والدین نباید خود را محتاج محبت کودک نشان دهند و اگر می خواهند کودک سالمی تربیت کنند باید احساسات و عواطف خود را کنترل کنند و به عبارتی خودشان بزرگ شده باشند.

نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
نظرات
maede
سلام
مرسی ازمطالب زیباتون
یه سوال داشتم:اگرپدرومادرسعی کردندکه به کودک اموزش دهندکه هرچیزی که اون خواست براورده نمیشه یاشرط داره امااطرافیان همکاری نکردند برای مثال پدربزرگ یامادربزرگ که مرتب باکودک درارتباط هستندهرچیزی که اوخواست برایش تهیه میکنند به طوری که اگروالدین اسباب بازی رابرای بچه مناسب ندیده اندکودک به پدریزرگ یامادربزرگ می گویدوانهافورا برایش تهیه میکنداون وقت پدرومادرچی کاربایدانجام دهندکه بدون دلخوری، دیگران درتربیت فرزندشان دخالت نکنند؟
بازهم ممنون
6.60364s, 19q