شاگرد اولی که دفاع از کشور را بر تحصیل ترجیح داد

۱۳۹۱/۱۰/۰۲ - ۱۱:۰۱ - کد خبر: 63250
سلامت نیوز :وقتی عراق جنگ تحمیلی را شروع کرد اصغر محصل بود و شاگرد اول کلاسشان.دیپلمش را که گرفت دانشگاه هم قبول شد، اما شرایط دو راه پیش رویش گذاشته بود.امام خمینی (ره)حکم به جهاد داده بودند و در همان گیر و دار نتایج کنکور حکایت ازقبولی اصغر در رشته پزشکی داشت.اما او تصمیمش را گرفته بود؛دفاع از اسلام و وطن.
به فرمان امامش لبیک گفت و رفت تا دینش را به کشور و مردمش ادا کند.عقل و وجدانش می‌گفت حضورش در جبهه ها مفید تر است و باید برود تا این انقلاب حفظ شود.عقلش می‌گفت وقت برای درس خواندن هست ولی اگر این انقلاب و اسلام نباشد درس خواندن هم فایده ای ندارد و ممکن است به شرایط قبل از پیروزی انقلاب برگردیم و بازهم زیر سلطه بیگانگان قرار گیریم.

از مدرسه تا جبهه‌ها
سال 59اصغر ملازاده جلودار از مدرسه راهی جبهه های جنگ شد و از خیر رفتن به دانشگاه علوم پزشکی گذشت.یک‌سالی در جبهه های مختلف جنگید تا سرانجام در بیست و دوم بهمن ماه سال 60در عملیات چزابه یکی از پاهایش را از بالای زانو از دست داد و مجبور به ترک جبهه ها شد.جوان روستایی 31سال پیش با اینکه گذشت سال ها او را به یک فرد موفق تبدیل کرده است هنوز خود را یک بسیجی روستایی می‌داند و می‌گوید: اخلاقش با گذشته هیچ فرقی نکرده و همان روستایی سختی کشیده 31سال پیش است.او پس از مجروحیت و جانبازی اش در راه اسلام راهش را برای رسیدن به هدفش ادامه داد و راهی دانشگاه علوم پزشکی شد.او امروز فوق تخصص چشم پزشکی دارد و خوشحال است از اینکه اول برای کشورش جنگید وجانباز شد و بعد از آن به ادامه تحصیل پرداخت.

جانبازی و ادامه راه نیمه تمام تحصیل
دکتر ملازاده بالهجه شیرین بابلی از روزهای سختی می‌گوید که با وجود مجروحیت و قطع یکی از پاهایش و باوجود اینکه برایش 50درصد جانبازی تعیین کرده بودند، بدون استفاده از سهمیه و با وجود داشتن همسر و یک فرزند وارد دانشگاه شد و تحصیل در رشته علوم پزشکی را آغاز کرد.او از روزهای پس از مجروحیتش می‌گوید. از سال 60 که با پای قطع شده به روستای مادری اش در بابل برگشت و همانجا ازدواج کردم.دکتر ملازاده می‌گوید:سال 60ازدواج کردمو یک سال بعد اولین پسرم به دنیا آمد.با وجود داشتن بچه کوچک تصمیم گرفتم در کنکور شرکت کنم و مسیر علمی که به خاطر حضور در جبهه نیمه کاره رهایش کرده بودم را ادامه دهم.همان سال در کنکور پزشکی قبول شدم و همراه همسر و فرزندم به تهران آمدم.برای تامین مخارج زندگی مجبور به کار بودم؛این شرایط تا سال 69ادامه داشت تا اینکه دکترای عمومی ام را گرفتم و پنج سالی به کار مشغول شدم.سال 74در آزمون تخصصی شرکت کردم و در رشته جراحی چشم پذیرفته شدم پس از دوره تخصصی هم برای فوق تخصص آزمون دادم و الان به عنوان فوق تخصص چشم پزشکی در تهران به طبابت مشغولم.

انتظار حمایت نداشته ایم

می‌پرسم بنیاد شهید و امورایثارگران درطول این سال ها و ایام تحصیلتان چه حمایت هایی از شما کرد؟ با لبخند می‌گوید:من ،همسرم و فرزندانم انتظار هیچ کمکی از دولت و بنیاد شهید نداشته ایم و نداریم.من خودم این راه را انتخاب کردم و برای رضای خدا این راه را انتخاب کردم.به همین دلیل هیچ وقت حتی در بدترین شرایط مالی هم به سراغ بنیاد نرفتم و کارم را بی اجر نکردم.

جهاد ادامه دار یک جانباز در مطب
جهاد هنوز هم برای ملازاده ادامه دارد،بیماری نیست که به دلیل مشکلات مالی دست خالی از مطب این پزشک فوق تخصص رانده شود.او با قاطعیت می‌گوید:امروز من با 30سال پیش که یک روستایی بسیجی بودم هیچ تفاوتی نکرده‌ام.درست است که کمی اوضاع مالی ام بهتر شده است ولی اینگونه نیست که هم نوعانم را فراموش کنم.در مطب من به روی همه بیماران باز است و اگر بیماری بضاعت مالی کافی نداشته باشد رایگان او را درمان می‌کنم.درست است لباسم تغییر کرده است، ولی هنوز خودم را بسیجی می‌دانم و حاضرم دار و ندارم را برای این انقلاب ،مردم و وطنم فدا کنم.
منبع:روزنامه خراسان
نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
0.68371s, 19q