وضعیت آسیب های اجتماعی در ایران چگونه است؟

۱۳۹۲/۰۴/۲۲ - ۱۳:۰۷ - کد خبر: 77949
سلامت نیوز : براستی وضعیت آسیب های اجتماعی در ایران چگونه است؟ آیا آسیب های اجتماعی موجود چندلایه هستند،آیاوضعیت آسیب‌های اجتماعی در ایران بحران زاست و به وضعیت هشدار یعنی ماقبل بحران رسیده ایم ؟

به گزارش سلامت نیوز به نقل از تسنیم ؛ دکترسیدحسین سراج زاده ، دکترمحمدامین قانعی راد ،دکتر مصطفی محقق داماد،دکتر غلامعباس توسلی ودکترسعید معیدفر در همایش بررسی آسیب‌های اجتماعی در ایران حضورداشتند و به دومین سوال پاسخ گفته اندکه :وضعیت آسیب های اجتماعی در ایران را چگونه ارزیابی می کنید ؟ اصولاً معتقد به وجود آسیب های چند لایه هستید یا خیر ؟

جامعه ایران جامعه ای پرمسأله است!

دکترسراج زاده :ما در ایران در چند دهه اخیر و به طور خاص از دهه چهل به بعد با وضعیتی پر مسأله روبرو هستیم یعنی جامعه ما با مسائل اجتماعی متعددی درگیر است. برخی از این مسائل رو به افزایش بوده اند، به همین دلیل به نظر می رسد جامعه ایران یک جامعه پروبلماتیک و پر مسأله است که دلایل آن برمی گردد به ساختارهای اقتصادی و اجتماعی کلان و رویدادهای مهمی که رخ داده اند.

جامعه ایران از پنج دهه قبل از حیث مواجهه ای که با جهان مدرن داشته (البته باید این نکته را متذکر شوم که مواجهه ایران با جهان مدرن از صد سال قبل آغاز شده) اما در پنج دهه گذشته این مواجهه عمق و کیفیت گسترده تری پیدا کرده، تعامل جهان ایرانی با جهان مدرن بیشتر شده است که بخشی ناشی از افزایش قیمت نفت و گسترش ارتباطات اقتصادی و بخشی ناشی از تسهیل ارتباطات حمل و نقل و ارتباطات مدرن (الکترونیک) که اخیراً به نوعی انقلابی را ایجاد کرده است، می باشد. جامعه ایران در دهه پنجاه با بحران بزرگ عدم مشروعیت نظام سیاسی که به انقلاب منجر شده روبرو بوده و پس از آن جنگ هشت ساله و رشد بالایی از جمعیت را در دهه 60 و 70 تجربه کرده است، پس از انقلاب به خصوص، مواجهه جهان سنتی و مدرن و ارزش های سنتی با مدرن و بخش های سنتی با مدرن بسیار جدی تر و عمیق تر شده است، در زمینه هایی به سوی نوعی روابط همراه با خصومت و نفرت رفته است.


همه این ها زمینه هایی است که جامعه را با دشواری هایی روبرو می کند و نتیجه اش هم مواجهه با مسایل اجتماعی متعددی است که مدیریت سیاسی هم نتوانسته آنها را به خوبی مدیریت کند. یکی از دلایل  عدم مدیریت این است که مسایل اجتماعی ما عمدتا ناشی از وضعیت جدید هست و ما نیازمند نگاه های تازه هستیم، در حالی که مدیریت جامعه ما با یک نگاه سنتی به مسائل می پردازد که این خود موجب بروز مشکلات جدیدتر و ناکارآمدی در حل مسایل اجتماعی شده است. به هر حال ما با مسایل اجتماعی چند لایه و متعدد روبرو هستیم که این لایه های مختلف گاهی مسایل سطوح مختلف را تشدید می کند، در واقع نوعی هم افزایی در مسایل اجتماعی وجود دارد، مثلاً تنشی در روابط سیاسی شکل می گیرد و مزمن می شود، این تنش بی ثباتی اقتصادی ایجاد می کند و بی ثباتی اقتصادی مسأله بیکاری و اشتغال ناکافی را به همراه دارد.

جامعه ایران جامعه ای پرمسأله است، اگر به آمار و ارقام نگاه کنیم می بینیم که ما نرخ بالایی در حوادث جاده ای و ترافیکی، در اعتیاد و در طلاق داریم و تفاوت های نسلی رو به افزایش است و زمینه های فرهنگی برای مدیریت این تفاوت ها وجود ندارد و آن را پیچیده تر می کند و در بخش هایی از جامعه نگرش ها وارزش های مدرنی شکل گرفته ولی مدیریت سیاسی به سمت و سوی یکدست کردن ارزش های فرهنگی و اجتماعی گرایش دارد و این اوضاع ویژه ای را ایجاد می کند. همان طور که گفتم ما با مسایل اجتماعی در هم تنیده و لایه لایه و هم افزا روبرو هستیم.

آسیب‌ها در وضعیت هشدار دهنده می باشند!

دکترمحمدامین قانعی راد:برخی می گویند وضعیت  آسیب‌های اجتماعی در ایران بحران زاست و برخی هم به وضعیت هشدار یعنی ماقبل بحران معتقدند. البته برخی آمارها در مورد بعضی از  آسیب‌های اجتماعی، نظر بحرانی را تأیید می کند، برای مثال در مورد اعتیاد به نظر می آید در یک وضعیت بحرانی هستیم. در برخی مشکل ها مثل افسرگی و دلسردی عمومی که در جامعه وجود دارد به نظر می آید وضعیت، وضعیتی بحرانی است. در واقع جامعه از دو حیث (ترک رابطه و معنا) دچار مشکل شده است. ترک رابطه و معنا منجر به ایجاد اختلال در فرآیندهای جامعه پذیری و فرهنگ پذیری می شود.

هر جا که در جامعه روابط ترک بخورد و انسجام اجتماعی دچار فروپاشی شود، جامعه پذیری دچار مشکل می شود. این جا افراد، نسل جوان و کودکان نمی توانند جامعه پذیر شوند یعنی نمی توانند اهداف، ارزش ها و ابزارهای مشروع جامعه را درونی کنند لذا دچار مشکلات ارتباطی با دیگران می شوند وشخصیت شان اختلال پیدا می کند، ممکن است دچار نوعی فروپاشی درونی هم بشوند. افرادی که از سطح مناسب جامعه پذیری برخوردار هستند از اضطراب کمتر و روحیه بهتر و امید بیشتر به زندگی برخوردارند. اگر وضعیت  آسیب‌های اجتماعی در ایران بالا باشد می توان گفت بخشی از آن ناشی از اختلال در جامعه پذیری است و بخش دیگر که به معنا برمی گردد با ظرفیت بازتولید نمادین جامعه مرتبط است.

فرهنگ عبارت است از بازتولید نمادین جامعه. جامعه توسط فرهنگ خود را در سطح معنا بازتولید می کند و وقتی بازتولید نمادین جامعه هم دچار مشکل باشد به این معناست که جامعه نمی تواند برای افراد تولید معنا کند. هنگامی که در جامعه مجموعۀ افراد ناراضی از زندگی زیاد باشند نشان دهنده این است که فرایند بازسازی نمادین جامعه دچار مشکل شده است. ارزیابی من از وضعیت  آسیب‌های اجتماعی ایران این است که آسیب‌ها در وضعیت هشدار دهنده می باشند و در عین حال نشان دهنده این است که فرایندهای فرهنگ پذیری و جامعه پذیری در جامعه ایران دچار مشکل شده و در رابطه و معنا ترک ایجاد شده است. به همین دلیل  آسیب‌های چند لایه ایجاد می شود.از سوی دیگر در جامعه ما افرادی وجود دارند که دچار یأس و پوچی شده اند ولی به دنبال اعتیاد نمی روند، این امر نشان می دهد که جامعه ما هنوز ظرفیت هایش را از دست نداده و این امکان وجود دارد که بتواند خودش را بازسازی کرده و میزان  آسیب‌ها از سطح هشدار دهنده کاهش پیدا کند.

قبل از انقلاب موانع زیادی در راه گسترش نوسازی و تغییرات وجود داشت

دکترسعیدمعیدفر:در ایران در دهه های گذشته به طور خاص اتفاقاتی افتاده که باعث گسترش آسیب های اجتماعی چه به لحاظ کیفی و چه به لحاظ کمّی شده است. جامعه شناسان معتقدند که جوامع در حال توسعه از زمانی که وارد دنیای مدرن شده اند، در شرایط در حال گذار درگیر مشکلات و آسیب های فراوانی شده اند که البته می تواند چند مرحله داشته باشد. در مراحل اولیه ممکن است این آسیب ها شدت نداشته باشند اما در مراحلی این آسیب ها گسترده می شوند.

صرف نظر از پیشینه طولانی این آسیب ها در جامعه ایران از دوره تغییرات بنیادین در ساختار چه به لحاظ سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی کشور، یعنی از آغاز ورود به قرن جدید شمسی. بعد از تحولات عصر مشروطه به طور محسوس تغییرات عظیمی در عرصه های مختلف بوجود آمده ، در آغاز این تغییرات آثار چندانی نداشته اند اما می شود گفت بیشتر تأثیرات این تغییرات گسترده در حوزه های سیاسی و اقتصادی بوده اما به تدریج بعد از وقوع تحولات عظیمی مثل انقلاب اسلامی در ایران تقریباً این تغییرات به کل جامعه گسترش پیدا کرده است، در قبل از انقلاب تغییرات بیشتر در شهرهای بزرگ متمرکز بود اما پس از انقلاب کار زیادی شد در این که مناطق محروم و روستاهای کشور در معرض تغییرات قرار بگیرند،برای مثال آموزش به دورترین نقاط کشور هم کشیده شد، همان طور که امروز ملاحظه می کنید ما دانشگاه های متعددی در دورترین نقاط کشور داریم در حالی که قبل از انقلاب در چند مرکز استان و پایتخت ما چند دانشگاه داشتیم و به عبارتی انقلاب موج تغییرات را با خودش به دورترین نقاط جامعه کشانده است.

از طرف دیگر نقش دولت اگر در گذشته بیشتر محدود به شهرهای بزرگ و پایتخت بود ، امروز در دورترین نقاط کشور تأثیرات مدرن شدن و نوسازی را ما از طریق دولت شاهد هستیم. می توان گفت از بعد از انقلاب سرعت و گسترش تغییرات به لایه های عمیق تر جامعه هم کشیده شده است، این تغییرات در حوزه های آموزشی، اقتصادی، گسترش رفاه و بردن آب و برق به دورترین نقاط کشور بوده است. با توجه به تأثیراتی که بر جای گذاشته جامعه ما را از یک ساختار سنتی که پیشتر در شهرها تغییراتی در آن به وجود آمده بود به جامعه ای که شیوه زندگی اش در حال عوض شدن است و سطح آگاهی هایش رو به افزایش است کشانده است، یعنی هم واقعیت های ذهنی و هم واقعیت های عینی آن به شدت در دورترین نقاط کشور تغییر پیدا کرده است.

همان طور که اشاره کردم انقلاب تأثیر به سزایی در این تغییرات داشت چون در قبل از انقلاب موانع زیادی در راه گسترش نوسازی و تغییرات وجود داشت، خصوصاً قشرهای مذهبی تر جامعه از این تحولات دورتر بودند، عملاً انقلاب این نوع مشروعیت را ایجاد کرد که آن ها هم وارد فرایند مدرن شدن بشوند. امروزه می توان گفت قشری نمانده که وارد این تغییرات نشده باشد یا بخش هایی از جامعه نیست که وارد این تغییرات نشده باشد و همه این تغییرات در فناوری و در سطح زندگی و تفکر و اندیشه از طریق گسترش دانشگاه ها را احساس کرده اند. ما دیگر منطقه ای جدا از این تغییرات را نداریم. اما آن طور که جامعه شناسان پیش بینی می کنند هر چه این تغییرات گستره بیشتری می یابند و همه بخش ها را در برمی گیرند و شدت آن ها بیشتر می شود موجب جابه جایی های ساختاری در جامعه می شود، این جابه جایی ها تا مدت های مدیدی می توانند آسیب زا باشند.

بر اساس این مقدمه باید بگویم که ما تقریباً در سه دهه گذشته درگیر شکاف های عظیم اجتماعی شده ایم این شکاف ها به دلیل تغییراتی که اتفاق افتاده در همه عرصه ها امروز در بحرانی ترین وضعیت خودش قرار دارد. ما شکاف های اقتصادی عظیمی را داریم و این شکاف ها در بعد ذهنی از انقلاب آغاز شده، انقلابی که پای طبقات متوسط و محروم را باز کرده و سطح انتظارات آن ها را به شدت افزایش داده است. و آن ها را به سمت عدالت خواهی و به سمت مساوات و داشتن معیارهای یک زندگی عالی در کنار سایر طبقات برخوردار کشانده است. بنابراین انقلاب، انفجاری از انتظارات در همه لایه های جامعه ایجاد کرده است.

سطح انتظارات در جامعه ما هم چنان در حال افزایش است و این در حالی است که تغییرات در سطوح اقتصادی جامعه ما گرچه تغییراتی در دورترین نقاط و سطحی از رفاه ایجاد شده اما میزان این تغییرات به مراتب پایین تر از میزان انتظاراتی است که در سطح جامعه ایجاد شده است، در واقع این گونه نیست که کارهایی که جمهوری اسلامی برای کاهش شکاف های اقتصادی انجام داده توانسته باشد شکاف اقتصادی را در جامعه ترمیم کند بلکه تأثیرات انقلاب در انفجار سطح انتظارات به قدری عظیم بوده که به هیچ وجه قابل مقایسه با تغییراتی که برای گسترش رفاه حتی در مناطق محروم ایجاد کرده نیست. این فاصله شدید بین سطح انتظارات و واقعیت های اقتصادی جامعه و تغییراتی که در این زمینه ایجاد شده آن قدر زیاد بوده که ما هر چه جلوتر آمدیم این شکاف ها نه تنها کمتر نشده بلکه بیشتر هم شده است.

بنابراین امروز در حال حاضر می توانیم شکاف بین طبقات محروم و برخوردار را به راحتی ببینیم، شاید بحران های سیاسی ما هم تا حدی ناشی از شکافی باشد که به طور نامحسوس در جامعه ما وجود دارد یعنی در شرایطی که امروز طبقات محروم روند سیاسی جامعه را رقم می زنند و خواست های شان در تعارض با خواست های طبقات متوسط و بالاست. این شکاف بسیار عظیم است، می تواند بحران ساز باشد و بسیار فراتر از یک آسیب است. شکاف های دیگری در جامعه داریم که در طی دهه های گذشته اتفاق افتاده که یکی از خاستگاه هایش انقلاب است و خاستگاه دیگرش تحولاتی است که در دنیا اتفاق افتاده و آن شکاف جنسی است. امروز زنان به سرعت به حقوق از دست رفته شان و تفاوت های عظیمی که بین آنها و مردان بوده پی می برند و این زنان را به رقابت با مردان برمی انگیزاند. این شکاف در جامعه ما موجود است و زنان به طور محسوس و نامحسوس در تلاش برای استیفای حقوق شان در مقایسه با مردان هستند. در این زمینه ما هم در عرصه قانون گذاری و هم در عرصه عرف جامعه مشکلات فراوانی داریم و این می تواند در جای خودش برای تحولات جامعه هم مؤثر و هم بحران زا باشد.

شکاف های دیگری مثل شکاف های قومی داریم، ما یکی از کشورهای چند ملیتی هستیم که هر کدام از ملیت ها با کشورهای هم جوارشان دارای مشترکات فراوانی هستند، ایران بزرگ قبلاً مجموعه این ها را به صورت کامل داشت ولی ایران امروز در مقیاس جغرافیایی فعلی اش به خصوص در مرزهای خودش اقوام مختلفی را دارد که با آن سوی مرزها دارای اشتراکات فرهنگی و قومی هستند، فقدان سیاست های چند فرهنگی در جامعه خصوصاً در کشورهایی که چنین ویژگی هایی را دارا هستند می تواند بحران ها را تشدید کند و آسیب های اجتماعی از این بعد را تشدید کند. امروزه علیرغم کارهای بسیاری که انجام شده هم چنان مناطق محروم عمدتاً در حاشیه های کشورقرار دارند و این ها اگرچه تغییرات جدی ای را تجربه کرده اند ولی کماکان فاصله شان با اقوام مرکزی ایران بسیار زیاد است و این خودش باعث منازعات بالقوه و بعضاً بالفعلی است که می تواند برای کشور مسأله ساز و بحران ساز باشد.

شکاف نسلی را داریم ، امروز جوانان از مسائل جدی جامعه ما هستند و اگر خوب دقت کنیم علیرغم حجم بسیار گسترده ای که در جامعه ما به دلیل رشد بی رویه جمعیت در اوایل انقلاب دارند اما از نظر جایگاه به شدت با طبقات سنی میانه و سالمند فاصله دارند، این گروه هم استقلال کمتری دارند و هم موقعیت اقتصادی، اجتماعی کمتر و فروتری دارند و هم در جهت بروز منویات خودشان مشکل دارند، جوان ها همیشه پیشتاز تغییرات هستند بنابراین جوانان به شدت به سمت تغییر و دگرگونی رغبت دارند در حالی که طبقات کهنسال و میانسال کمتر به دنبال تغییر هستند. اگر جامعه در اختیار جوانان بود طبعاً متناسب با انگیزه ها و سطح فکر آنها تغییر می کرد ولی از آنجا که امروز مدیریت جامعه هم در سطوح سیاسی بالا و هم در سطوح پایین و هم در خانواده در اختیار گروه های سنی میانه و سالمندتر هست بنابراین این ها فاقد تأثیر هستند و این امر باعث شده این ها دچار نوعی سرخوردگی، بیگانگی سیاسی اجتماعی و تضاد با گروه های سنی میانه و سالمند باشند، این هم می تواند بسیار خطرناک باشد.

شکاف بین نخبگان سیاسی و اجتماعی بسیار مهم است، ما امروز به دلیل گسترش آموزش عالی در همه نقاط کشور با فرهیختگانی روبرو هستیم که دارای سطح عالی تحصیلات و به تناسب آن آمادگی برای ورود به عرصه های اقتصادی و اجتماعی کشور هستند و پتانسیل لازم را دارند، اما متأسفانه امکان برای این مشارکت بسیار ضعیف است. در جامعه ما عرصه مشارکت بسیار بسته است بنابراین بین نخبگان سیاسی و اجتماعی فاصله عظیمی ایجاد شده و این هم بسیار خطرناک است. این شکاف های اجتماعی مثل گسل زلزله هستند که هر لحظه ممکن است منفجر شوند. مجموعه این شکاف های اجتماعی زمینه های فراوانی را برای گسترش آسیب ها به لحاظ کمی و کیفی ایجاد کرده اند. پیش بینی جامعه شناسان هم همین بود که در واقع شکاف های اجتماعی و تحولات عظیمی که پس از انقلاب سرعت گرفت همه این ها می توانند دامنه مسائل و آسیب های اجتماعی را افزایش دهند. ما امروز در شرایطی هستیم که بسیاری از آسیب های اجتماعی ما به سر حد مسائل اجتماعی رسیده اند. آسیب های اجتماعی بیشتر سطوح مشهودتر هستند و امروز می توان گفت این سطوح مشهود به لایه های عمیق تری رفته و بحث چند لایگی بوجود آمده و به معنای این است که امروز گاهی اوقات مواجهه با آسیب نه تنها آن را حل نمی کند بلکه تشدید هم می کند. این نشان می دهد که آسیب ها ریشه های عمیقی پیدا کرده اند و تا ریشه های عمیق تر مورد توجه قرار نگیرند سطوح ظاهری شان هم قابل درمان نیستند. امروز درماندگی مسئولین جامعه و نخبگان اجتماعی و جامعه شناسان در مواجهه با آسیب های اجتماعی نشان دهنده ریشه های عمیق تر و لایه های ضخیم تری است که آسیب ها در جامعه ما پیدا کرده اند.

 ایران و ایرانی دیندار است، در درون مغز استخوان ایرانی  دین وجوددارد

دکترمصطفی محقق داماد:برای کنترل و کاهش آسیب ها باید بگویم که ما باید جامعه شناسان عالم داشته باشیم، ما جامعه شناس غیر فنی و طبیعی زیاد داریم، ببینید مردم در کوچه و بازار هنگامی که با هم سخن میگویند منطق در سخنان آنها جریان دارد ولی عالم منطق نیستند، بین کسی که عالم به منطق و عامل به منطق است فرق وجود دارد. امروزه در جامعه ما، جامعه شناس عملی زیاد داریم. روحانیون در سابق عملاً جامعه شناس بودند اما علم جامعه شناسی نخوانده بودند. بنده معتقدم که علمای جامعه شناس اولین محور حلّال این مشکلات هستند،  اولاً مسائل را بدانند و بفهمند و در نهایت چگونگی مبارزه با آنها را بیابند.

جوانی من شاهد تفکر چپ در ایران بود، چپزدگی و جنایتی که تفکر چپ و مارکسیستی به ملت ایران زد به عقیده من کمتر از فاجعه مغول نیست. ایران یکی از ضربه هایی که خورده از سوی تفکرات چپ و شرقی و مارکسیستی است. احزاب چپی که میخواستند ایران را جیره خوار شرق کنند و لذا به اعتقادات مردم لطمه زدند و جوانان و عزیزانمان را به سوی تفکر چپ بردند. تا اینکه حتی دین را با تفکر چپ تفسیر کردند. در جوانی ما علمای بزرگ دینی برای مبارزه با این تفکر نهضتی را آغاز کردند، علامه طباطبایی از تبریز به قم آمد و درس هایی را آغاز کرد و اصول فلسفه را برای مبارزه با چپ به نگارش درآورد. آیت الله مکارم شیرازی کتابی تحت عنوان فیلسوف نماها در رد تفکرات مارکسیستی نگاشت. رنج تمام عمر استاد ما، شهید مطهری مقابل تقی ارانی و امثال اینهاست. این بزرگان، فیلسوف و دین شناس بودند و از موضع دینی و فلسفی به دفاع میپرداختند. اما به نظر من چند کتاب جامعه شناسی در 10 یا 20 سال اخیر توسط جامعه شناسان تألیف و ترجمه شده که اینها ریشه چپ را از بین میبرند.

  باید این نکته را متذکر شوم که نباید با اعتقادات مردم بازی شود، ممکن است یک جامعه شناس بد سلیقه پیدا شود و به وحی و نبوت حمله کند، اینجور کارها کلیه زحمات را از بین میبرد، باید مواظب باشند که با ایمان و اعتقادات مردم بازی نکنند. جامعه شناسی یک علم است و میتوانیم بگوییم که تمام آن علوم انسانی نیست، فرمولهایی مثل آب در 100 درجه به جوش می آید دارد. جامعه شناسی محل برخورد علوم انسانی و تجربی است.
باید بدانیم که ایران و ایرانی دیندار است. ایرانی در درون مغز استخوان اش دین وجود دارد و حتی این به دوران قبل از اسلام بر میگردد. امروزه، دینی که در ایران هست در کشورهای عربی وجود ندارد. الهیات در ایران به رشدی رسیده که در هیچ کشور دیگر نمیتوان نمونه آن را یافت.حال کسی بیاید و بگوید انسان از نسل میمون است ، اینجاست که باید بگویم، اگر تو جامعه شناس هستی آیا مشکل مردم این است که بدانند از نسل میمون یا آدم هستند؟! جامعه شناسان باید مشکل مردم، آفت ها و آسیب ها را بشناسند و مطالعه کنند و درنهایت راهکار ارائه دهند.

پرونده‌های دادگستری نشان می دهد روابط اجتماعی و اقتصادی بین مردم روابط خوبی نیست

دکترغلامعباس توسلی :آسیب های اجتماعی طیف وسیعی دارند، ممکن است دهها و یا صدها آسیب اجتماعی را در جامعه داشته باشیم، هر جامعه ای در زمان معین ممکن است دچار آسیب های خاص شود، اگر این آسیب ها به حد اعلی برسد ممکن است خود جامعه را دچار بحران کند بنابراین اگر در شرایطی دزدی کلانی در سطوح بالا انجام شود اگر یک بار اتفاق بیفتد غیر طبیعی نیست، اما اگر تکرار شود و رو به تزاید داشته باشد  حالت آسیب پیدا می کند. شرایط آسیب ها در دوره‌های مختلف فرق می کند ، در یک دوره‌هایی می بینیم که آسیب های اجتماعی زیاد می‌شود یعنی هم از لحاظ تعداد و انواع آسیب های اجتماعی افزایش پیدا میکند. من در کتاب" مشارکت اجتماعی در شرایط جامعه آنومیک" نشان داده‌ام که جرائم مختلف دادگستری مثل چک بی محل و امثالهم با هم افزایش یافته است، این نشان می دهد که جامعه دچار بحران است، مثلاً در  اوایل استقرار جمهوری اسلامی، منحنی جرائم پایین آمده است اما دوباره این منحنی بالا رفته است و این منحصر به یک نوع آسیب نیست، آسیب های مختلف با هم هماهنگی دارند و این نشان می دهد جامعه دچار یک سلسله بحران است که منجر به آسیب اجتماعی شده است .

در حقیقت آسیب های اجتماعی وسعت زیادی پیدا کرده است. معمولاً در دوران انقلابات و جنگ ها آسیب های اجتماعی کاهش پیدا می کند ولی در موارد دیگری که مثلاً وضع اقتصادی کشور خوب است می بینیم که دزدی، اختلاس، رشوه و قتل وجود دارد که بستگی به شرایط هر کشور دارد، باید دید که اینها از چه چیزی ناشی میشوند، ممکن است ارزشها دچار تزلزل شده باشد و به این خاطر آسیب های اجتماعی به وجود آمده باشد. برخی می گویند علت طلاق مشکلات اقتصادی است در صورتیکه ممکن است عوامل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، ارزشی و مذهبی در معضلات و آسیب های اجتماعی دخیل باشند. در کل باید بگویم ما در شرایط خوبی نیستیم، برخی بحرانهای اجتماعی به حد بحران رسیده، طلاق و خودکشی و جرائم مختلف افزایش پیدا کرده است. پرونده‌های دادگستری که گفته می شود نزدیک ده میلیون رسیده است نشان می دهد روابط اجتماعی و اقتصادی بین مردم روابط خوبی نیست بنابراین ما اگر بگوییم که ارزشهایمان متزلزل شده این سؤال پیش میآید که چرا این اتفاق در شرایطی که جامعه مذهبی شده افتاده است. بحرانی ناشی از عدم تعادل میان وسایل ارتباط جمعی در سطح جهانی و آنچه که در داخل ایران میگذرد تضادهایی را به وجود می آورد که ارزشها را از مسیر خودش خارج و فرسوده می کند و بسیاری از مردم از ارزشها رو برمی گردانند، برای مثال گرایش به ارزشهای سکولاریته در مکانی مذهبی رخ می دهد.
نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
0.4848s, 18q