اختلالی از نوع خودمحوری

۱۳۹۲/۰۵/۲۶ - ۱۰:۲۳ - کد خبر: 80421
سلامت نیوز : اینکه انسان خودش را دوست بدارد و به ارزش‌هایش احترام بگذارد، از منظر روانشناسی فردی سالم به شمار می‌رود، زیرا تا زمانی‌که فرد خودش را نخواهد و دوست نداشته باشد، قادر نیست دیگران را دوست داشته باشد.

به گزارش سلامت نیوز به نقل ازروزنامه بهار ؛ آنچه مهم است مرز باریکی بین خود‌دوست‌داشتن و خودبزرگ‌بینی است. گاهی افراد از نوع اول خارج می‌شوند و در قالب شخصیت خودشیفته فرو می‌روند که روانشناسان می‌گویند فرد دچار اختلال شخصیتی خودشیفتگی یا نارسیسم شده است.

ریشه نارسیسم
اختلال خودشیفتگی در زبان لاتین به نام نارسیسم شناخته شده، این اصطلاح برگرفته از افسانه‌های قدیمی یونان است. گفته می‌شود نارسیس مرد یونانی‌تبار بسیار زیبایی بوده تاحدی که زیبایی خیره‌کننده‌اش باعث شده زنان بیشماری عاشقش شوند. بزرگان به او اجازه نمی‌دانند که تصویرش را روی آب ببیند، اما سرانجام نارسیس تصویر خود را در برکه می‌بیند و عاشق انعکاس تصویرش در آب می‌شود بدون آن‌که بداند تصویری که در آب می‌بیند خودش است. به حدی شیفته آن تصویر شده که برای نزدیک‌شدن به آن، در آب می‌افتد و غرق می‌شود و در محل دفنش بعدها گل نرگس می‌روید. یکی از ویژگی‌های خاص این گل، پایین بودن سرش است که تواضع را برای عبرت خودشیفتگان تداعی می‌کند. نارسیسم از نظر لغوی به معنای عاشق خود بودن است اما در روانپزشکی و روانشناسی به‌خصوصیات شخصیتی خودمحور و خودبین گفته می‌شود که نخستین‌بار از سوی زیگموند فروید وارد روانکاوی شد و به نام اختلال نارسیسم یا اختلال شخصیت خود‌شیفتگی جای خود را میان سایر اختلالات روانی باز کرد.

تیپ شخصیتی خود‌شیفته
علایم و خصوصیاتی که افراد مبتلا به خود‌بزرگ‌بینی دارند بسیار گسترده است اما مهم‌ترین آن‌ها که قابل تشخیص هستند:
این دسته از افراد تنها نقاط قوت و توانمندی خود را می‌بینند و چشمانشان را روی نقاط ضعف خود بسته‌اند؛ درباره پیشرفت و موفقیت‌ها به‌شدت رویا‌پردازی می‌کنند و مانع را نادیده می‌گیرند و نیاز سیری‌ناپذیری به مورد تایید و تحسین قرار گرفتن دارند؛ برتر بودن خود را در گرو بی‌ارزش کردن دیگران می‌دانند، قادر به برقراری روابط اجتماعی و خانوادگی سالم نیستند زیرا از سایرین برای رسیدن به اهداف خود استفاده می‌کنند، درنهایت تکبر شدید آن‌ها برایشان غروری کاذب به ارمغان می‌آورد. واقعیت این است که افراد مبتلا به خود‌بزرگ‌بینی، عزت نفس ضعیف و متزلزلی دارند که با توسل به خودشیفتگی سعی می‌کنند این کمبودها را جبران نمایند. این دسته از بیماران نیز اندک‌شمار نیستند. با نگاهی به تاریخ جهان با بسیاری از افرادی که از اختلال خود‌بزرگ‌بینی رنج می‌برند آشنا شده‌اید، از نرون و اسکندر گرفته تا هیتلر، موسولینی، استالین و در آخر صدام‌حسین.

روانشناسان برای افراد دچار اختلال شخصیت خودشیفته، تیپ‌های شخصیتی متفاوتی تعریف کرده‌اند:
-خودشیفته نخبه‌گرا: این افراد احساس قدرت و افتخار می‌کنند و تمایل دارند مقام و موقعیت‌های خود را به رخ دیگران بکشند و می‌کوشند از هر فرصتی برای مشهور شدن استفاده کنند.
-خود شیفته عاشق پیشه: این دسته تمایل به اغوا‌گری دارند و ‌درصدد بهره‌کشی‌اند.
-خودشیفته غیراخلاقی: این دسته از بیماران عموما خودخواه، فریبکار، دغلباز و استثمارگرند و نسبت به محیط پیرامونشان بی‌اعتبارند.
-خودشیفته جبرانی: این گروه افراد منفی‌گرا و لجبازند و احساسات عمیق حقارتشان را خنثی می‌کنند، در نتیجه می‌کوشند خود را برتر نشان دهند.

ذاتی یا اکتسابی؟
اختلال شخصیتی خودشیفتگی جزء آن دسته اختلالاتی است که روانشناسان بین ارثی و اکتسابی بودن آن اختلاف نظر دارند. اما آنچه ثابت شده است، تجربیات کودکی در شکل‌گیری این اختلال شخصیتی نقش بسیار مهمی را ایفا می‌کند. زمانی که والدین بیش از اندازه و در موارد نابجا کودک را تشویق می‌کنند یا از کودک به صورت اغراق شده و غیرواقعی در مقایسه با دیگران تعریف و تمجید می‌نمایند و عکس آن، برخی از والدین کودکشان را در مقابل دیگران تحقیر و از خشونت‌های فیزیکی استفاده می‌کنند. هر دو وجهه به شکل‌گیری خودبزرگ‌بینی کمک می‌کنند، البته اجتماع هم در مقاطع بعدی زندگی نیز در شکل‌گیری این اختلال بی‌تاثیر نیستند. در ضمن ناامنی، بیم طردشدن و تاییدنشدن از دیگر عواملی است که سبب می‌شود توجه شخص معطوف به خود شود که متاسفانه از نوجوانی شکل می‌گیرد و اغلب به صورت پایدار در انسان تا میانسالی باقی می‌ماند.

درمانی از نوع صعب‌العلاج
از آنجا که افراد خودشیفته خود را بیمار نمی‌دانند و درصدد هم نیستند که به مشاور و روانپزشک مراجعه کنند، از این رو درمان این اختلال به‌دلیل مقاومت شدیدی که این افراد نشان می‌دهند، زمانبر و صعب‌العلاج است، عامل دیگر آن‌که درمان این بیماری طولانی است، آن است که این دسته از افراد از سوی سایر اختلالاتی چون اضطراب بیمارگونه و افسردگی مورد تهدید قرار می‌گیرند و درمانگر با چند نوع اختلال مواجه می‌شود. در این زمینه خانواده می‌تواند نقش بسیار مهم کمکی در درمان داشته باشد، آنان باید گام به گام واقع‌بینی را به فرزندشان تفهیم کنند و آنها را به سمت متخصصان و مشاوران سوق دهند. انواع روش‌های درمانی که برای معالجه این اختلال کارآیی دارد شامل روان‌درمانی فردی، گروهی و محیط‌درمانی است که طبق تجربه، گروه‌درمانی بیشترین تاثیر را در درمان داشته است، زیرا این بیماران در برخورد مستقیم با سایر افرادی که مانند خودشان هستند بهتر می‌توانند به یکدیگر کمک کنند.
نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
0.66151s, 18q