انگيزه، تفكر و جسارت؛كودكان ما به چه آموزه‌هايي نياز دارند؟

۱۳۸۶/۰۹/۱۵ - ۰۰:۰۰ - کد خبر: 8535
انگيزه، تفكر و جسارت؛كودكان ما به چه آموزه‌هايي نياز دارند؟

روش‌هاي ترتبيتي‌ما تا چه اندازه‌با واقعيت‌هاي زندگي جاري و نياز‌هاي فرزندان، تطابق دارد؟

تربيت در خانه و مدرسه، موضوعي مهم در همه نظام‌هاي اجتماعي محسوب مي‌شود اگرچه، توجه عملي به آن از درجات متفاوتي برخوردار است. درباره اهميت موضوع هم، بحث‌هاي گسترده‌اي رواج دارد و از زواياي مختلفي چون، سياسي، اقتصادي، فرهنگي، توسعه‌يافتگي، آينده‌سازي و غيره اهميت و جايگاه تربيت مورد توجه قرار مي‌گيرد. تربيت يكي از مباحث مهم روا‌نشناسي و علوم تربيتي نيز هست و روانشناسان و مربيان، توصيه‌هاي زيادي به والدين و معلمان ارائه مي‌كنند. با وجود اين همه توجه و توصيه، چه اتفاقي مي‌افتد؟

صرف‌نظر از مباحث كلي درباره تربيت، با نگرش كاربردي و معطوف به فرهنگ ايراني، وضعيت ما در اين خصوص چگونه است؟ جهت‌گيري‌هاي عمده نظام اجتماعي ما در تربيت چيست؟ خانواده‌ها و مدارس ايراني، در تربيت كودكان و نوجوانان چقدر جديت دارند و اهداف و ايده‌آل‌هاي آنان چيست؟ ‌

آنچه مي‌گويند

بازار ارائه توصيه‌هاي تربيتي در ايران بسيار گرم است و به‌خصوص در دهه اخير، اين بازار رونق خاصي پيدا كرده است. در صدا و سيما و به‌ويژه تلويزيون، روانشناسان و مشاوران و به تعبيري كارشناسان مختلفي به ارائه رهنمودها و توصيه‌هاي گوناگوني مي‌پردازند. در انواع مجله‌هاي خانوادگي و تربيتي هم بخش‌هاي زيادي براي مباحث فرزندپروري و مشاوره‌اي درنظر گرفته مي‌شود. در مورد كتاب‌ها، وضعيت بسيار آشفته و پيچيده‌تر است و همه به‌دنبال ارائه كليد‌هايي براي تربيت هستند. از كتاب‌هاي كوچك و نكته‌اي گرفته تا كتاب‌هاي مفصل و تخصصي، همه مي‌خواهند راه خوشبختي و سعادت در زندگي را نشان دهند. جالب و عجيب است كه بخش عمده‌اي از كتاب‌هاي تربيتي، زناشويي و روانشناسي سلا‌مت، ترجمه‌اي هستند و عملا‌ً به ماهيت فرهنگي تربيت، توجه چنداني نمي‌شود. آيا والدين و معلمان به اين همه توصيه‌نياز دارند؟ آيا اين رهنمود‌ها و توصيه‌ها، واقعاً خوشبختي و سعادت را به ارمغان مي‌آورند؟ آيا با چنين گفته‌هايي مي‌توان به زندگي دلخواه رسيد؟ ‌

<تربيت> موضوعي دشوار و پيچيده است اما نبايد با گفته‌ها و توصيه‌هاي پراكنده و بدون ماهيت فرهنگي، اين دشواري و پيچيدگي را بيشتر كرد. شايد نكته‌ها و گفته‌ها در تلويزيون، مجله‌ها و كتاب‌ها، والديني را تحت‌تاثير قرار دهد، اما به نظر نمي‌رسد اين تاثير چندان ماندگار و عمومي باشد. ‌

ويليام گلا‌سر، روانشناس و روان درمانگر معروف، در كتاب نظريه انتخاب، روانشناسي امروز دنيا را به شدت زير سوال برده و آن را در همه حوزه‌هاي انساني ناموفق مي‌داند. گلا‌سر مي‌گويد: آيا كسي هست كه ادعا كند طرز كنارآمدن زن و شوهرها با يكديگر تحول‌يافته است؟ آيا شرايط خانواده‌هاي امروزي خيلي بهتر از شرايط خانواده‌ها در دوره‌هاي قبل است؟ اگر شرايط خانواده‌ها بهتر شده است كه از نظر من، خبر داغي است من در مدارس و دانشگاه‌ها كار مي‌كنم ولي نشنيده‌ام معلمي بگويد اوضاع بهتر شده است.1

توجه كنيد كه ما در ايران همين توصيه‌هاي كتاب‌ها و منابع روانشناسي را با اندك تغييراتي به خورد مردم مي‌دهيم و از اين مسير، بازار گرمي هم براي عده‌اي پيدا شده است. ‌

موضوع‌هاي بررسي ‌

به مثابه جنبه‌هاي ديگر زندگي، در تربيت هم اعم از والديني و مدرسه‌اي، موضوعاتي در بورس مورد توجه قرار گرفته و بعد از طي طول عمر مشخصي، از دور خارج مي‌شوند. به عنوان نمونه در دو دهه اخير در حوزه تربيت رسمي (آموزش و پرورش) مباحثي به صورت دوره‌اي وارد مدارس شده‌اند، از جمله: فراشناخت، خلا‌قيت، پژوهش، هوش‌هاي چندگانه، هوش هيجاني، مهارت‌هاي زندگي، روش‌هاي مشاركتي و غيره. در زمينه تربيت غيررسمي (تربيت در مدرسه جامعه) اگرچه تنوع موضوعات به گستردگي تربيت رسمي نبوده ولي مباحثي چون: افزايش آزادي عمل فرزندان، خطرات تهديدكننده سلا‌مت، خانواده متعادل، تفاهم و گفت‌وگو در خانواده‌و غيره مطرح بوده‌اند، اما از اين همه آمد و رفت سوژه‌هاي بورسي چه بهره‌اي برده‌ايم؟ كدام دانش‌آموزان پژوهشگر يا خلا‌ق را تربيت كرده‌ايم؟ تا چه حد در تغيير نگرش والدين نسبت به مسائل تحصيلي فرزندان موفق بوده‌ايم؟ تا چه اندازه آمادگي‌هاي كودكان و نوجوانان را براي مواجهه با چالش‌هاي زندگي افزايش داده‌ايم؟

به نظر مي‌رسد همانگونه كه گلا‌سر اشاره مي‌كند ما هم در نظام اجتماعي خودمان، به غير از بيان نكته‌ها و توصيه‌ها، به تحولي تاثيرگذار و اساسي در تربيت رسمي و غيررسمي دست نيافته‌ايم. ‌

راه‌هاي جديد و آسان

همانگونه كه اشاره شد نبايد دشواري‌ها و پيچيدگي تربيت را با تنوع و آشفتگي توصيه‌ها افزايش داد. امروز والدين و معلمان ايراني بسيار بيشتر، به رهنمود‌هايي نياز دارند كه اولا‌ً مبتني بر ويژگي‌هاي فرهنگي باشند؛ ثانيا بر نقاط حساس و ضروري نياز‌ها تمركز نمايند و ثالثاً در تغيير نگرش‌ها و رفتار‌ها با مقاومت مواجه نشوند و به عبارتي تا حد امكان، به سادگي عمل كنند. ‌

رابرت فيشر در كتاب آموزش تفكر به كودكان، روي نكته‌اي مهم انگشت گذاشته و مي‌گويد: والدين و معلمان، افراد سازنده معناي دنياي يك كودك هستند.

فقط از طريق يك چارچوب معنايي معين است كه كودك واكنش‌هاي معنادار خود به جهان را مي‌سازد، پردازش مي‌كند و توسعه مي‌دهد. فرهنگي كه از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌شود، معنا و نيروي حياتي براي يادگيري ارائه مي‌دهد. محركي كه قرار است تبديل به يك تجربه يادگيري شود بايد حامل اهميت فراوان و معناي مرتبط با حوزه گسترده‌تر فرهنگ كودك باشد.2

من در اين نوشتار، چندان به‌دنبال ارائه رهنمود و توصيه نيستم و تنها مي‌خواهم نگاه فرهنگي خودم به وضعيت تربيت در ايران را بيان كنم. همه زمان‌هايي كه ما به عنوان پدر و مادر يا متوليان تربيت رسمي از دست مي‌دهيم برگشت ناپذيرند و تعلل‌هاي امروزي ما به هر دليلي كه باشند شرايط زندگي در آينده را براي خود و فرزندانمان بدتر خواهد كرد. ‌

<تجارت> و بهره‌مندي از نگاه اقتصادي بد نيست ولي نبايد تربيت به صورت موضوعي كاملا‌ً تجاري در بيايد و سوژه‌هاي آن به ابزاري صرف براي كسب سود و درآمد تبديل شود. اگر واقعاً از اين همه نكته‌ها و گفته‌ها كمتر به نتيجه رسيده‌ايم بايد زمينه‌ها و شرايط آشفتگي‌هاي موجود را كاهش دهيم و به‌دنبال ايده‌هاي جديد و آسان باشيم. ‌

اولويت‌هاي تربيت

با شناخت جامعه ايراني و ويژگي‌هاي فرهنگي آن، چه موضوعاتي مي‌توانند به عنوان اولويت‌هاي تربيت مدنظر قرار گيرند؟ بر اساس آنچه در خانواده‌ها و مدارس ‌ما مي‌گذرد من بر سه نكته تاكيد مي‌كنم: انگيزه‌، تفكر و جسارت. در بياني كلي، والدين و مربيان بايد مراقب باشند كه در درجه اول در اين سه مورد رفتار تخريبي و مخل نداشته باشند و در درجه بعدي با نگرش‌ها و رفتار‌هاي‌شان در تقويت‌آنها بكوشند. اينكه چرا من اين همه مباحث تربيتي را در سه نكته خلا‌صه مي‌كنم جاي بحث و توجيه دارد. اما اين عمل به معناي ناديده‌‌گرفتن اهميت ساير عوامل نيست. ‌

از نگاه من، تقويت‌هاي انگيزشي، آموزش روش‌هاي تفكر و ايجاد زمينه‌هاي جسارت‌ورزي در كودكان و نوجوانان ايراني، بنيادي‌ترين مسائل حال حاضر تربيت رسمي و غيررسمي ما هستند. ‌

تقويت‌هاي انگيزشي

<انگيزه‌> محوري‌ترين موضوع زندگي انساني و سازنده‌نياز‌هاي ماست. انگيزه را موتور و محرك فعاليت‌هاي انسان مي‌دانند و بسياري از تلا‌ش‌ها در حوزه‌هاي مختلف زندگي با انگيزه ارتباط پيدا مي‌كنند. چرا ايجاد و تقويت انگيزه‌ها مساله‌اي مهم در نظام تربيتي ايران محسوب مي‌شود؟ دلا‌يلي چند براي اين امر وجود دارد: 1- تنوع امكانات و موضوعات در زندگي امروزي موجب عدم تمركز در مسائل مي‌شود. تنوع‌طلبي انسان امروزي اگرچه باعث سرعت و تحرك بيشتر در زندگي مي‌شود اما در مقابل عجله و كم‌حوصلگي نيز به بار مي‌آورد. اينچنين است كه انگيزش و روش‌هاي ايجاد انگيزه‌به موضوعي پيچيده و دشوار در تربيت تبديل شده است. ‌

2- تعلل‌هاي نظام اجتماعي ايران در كمك به افراد براي هويت‌يابي فرهنگي، انگيزه‌هاي فردي و اجتماعي را دچار تزلزل مي‌كند. پاسخ چيستي‌ها، چرايي‌ها و ابهام‌هاي زندگي را بايد در فرهنگ جست‌وجو كرد و هرگونه كاستي در اين زمينه، پويايي و تحركت انسان‌ها را كاهش مي‌دهد. اگر در گذشته آرزوي معلم، مهندس و دكتر شدن، انگيزه‌اي كلي در كوكان و نوجوانان براي درس خواندن و ارتقاي تحصيلي به وجود مي‌آورد، امروزه آرزو‌ها حال و هواي ديگري دارند و افراد به جاي تعهدات شغلي، به‌دنبال راه‌هاي در رو و ميانبر براي كسب ثروت و شهرت هستند. نسل گذشته وقتي انگيزه‌هاي خود را براي زندگي با انگيزه‌هاي نسل امروز مقايسه مي‌كند دشواري شرايط انگيزش موجود را بيشتر درمي‌يابد. ‌

3- ضعف دانش تربيتي در والدين و معلمان موجب مي‌شود آنان نادانسته و ناخواسته به روش‌هايي در تربيت روي ‌آورند كه در عمل مانع و مخل‌انگيز‌ه محسوب مي‌شوند. تحليل علمي بنياد‌هاي تربيتي بسياري از روش‌هاي والدين و مدارس نشان مي‌دهد كه اشكالا‌ت جدي در برنامه‌هاي مختلف وجود دارند. ‌

هر كس كه قابليت ايجاد انگيزه‌و تحرك داشته باشد به خوبي مي‌داند كه ايجاد خودانگيختگي در ديگران، به كيفيت رابطه بستگي دارد. فرد انگيزه دهنده كارآمد، هر جا كه امكان داشته باشد، به كودك اعتماد مي‌كند، احترام مي‌گذارد، گوش فرا مي‌دهد، مسووليت‌‌پذيري را تشويق مي‌كند، به او اجازه انتخاب مي‌دهد، شايستگي را در وي پرورش مي‌دهد و در گرفتاري‌ها، نگراني‌ها، تلا‌ش‌ها، اقدامات، موفقيت‌ها و شكست‌هاي او مشاركت مي‌ورزد.3

4- بسياري از رفتار‌هاي فرهنگي ما مانند: تمايل به ايجاد محدويت و كنترل،‌غلبه احساسات بر منطق، آسان‌گيري و عدم جديت، استمرار وابستگي‌ها و امثال آن، آشفتگي و افت در انگيزه‌ها را به همراه مي‌آورد. ‌

5- هنوز هم در فرهنگ ما جهت‌گيري عمده روش‌هاي انگيزشي، بيروني است و در ايجاد و تقويت انگيزش دروني ضعف‌ها و كاستي‌هاي فراواني داريم. تلا‌ش در جهت تقويت انگيزه‌هاي بيروني، موجب تزلزل و ناپايداري انگيزه‌ها مي‌شود.

آموزش روش‌هاي تفكر ‌

ادوارد دو بونو در كتاب روش‌هاي تفكر مي‌گويد: گمان نمي‌كنم در هيچ جاي دنيا بتوان حتي يك نمونه سيستم آموزشي پيدا كرد كه يكي از اهداف اصلي آموزش و پرورش را <آموزش تفكر به دانش‌آموزان> قلمداد نكند. اما آيا به راستي روش فكر كردن را به دانش‌آموزان ياد مي‌دهند؟4

پاسخ اين سوال در نظام تربيتي ما از اهميت بسياري برخوردار است و آنچنان كه شواهد آموزشي و اجتماعي و فرهنگي نشان مي‌دهند وضعيت نامطلوبي در اين مورد داريم. روش‌هاي كليشه‌اي ارزشيابي، نتايج طرح‌هايي چون تيمز و پرلز، وضعيت خلا‌قيت و پژوهشگري در مدارس و غيره نشان مي‌دهند كه ما در آموزش مهارت‌هاي تفكر در بعد تحصيلي بسيار ضعيف كار كرده‌ايم. در بعد اجتماعي نيز، مسائلي چون اعتياد، رفتار‌هاي جنسي و نحوه مواجهه با خاطرات مختلف نشان مي‌دهند كه كودكان و نوجوانان در توانايي‌هاي ‌شناختي و مهارت‌هاي تفكر، وضعيت چندان مطلوبي ندارند. ‌

جسارت ورزي

درآموزه‌هاي روانشناسي سلا‌مت، جسارت‌ورزي و جرأت ابراز وجود بسيار مورد تاكيد قرار مي‌گيرد. جسارت و تبعات آن مانند افزايش قدرت ريسك‌پذيري و خطركردن، عاملي مهم در توفيق‌هاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و ساير زمينه‌ها است. ويژگي‌هاي فرهنگي نظام اجتماعي و به خصوص تمركز بر انگيزه‌هاي بيروني، مانع عمده‌اي براي جسارت نشان دادن و خطر كردن است. تلا‌ش‌عمده والدين براي شيرين كردن زندگي و به اصطلا‌ح تربيت بادكنكي و همچنين تمايل عمده مدارس در ايجاد رفتار‌هاي كليشه‌اي و محدود، زمينه‌هاي جسار‌ت‌ورزي را از بين مي‌برند يا كاهش مي‌دهند. جرات و جسارت در شرايطي تقويت مي‌شود كه انگيزه‌هاي دروني، اختيار تصميم‌گيري و قدرت عمل مورد توجه قرار گيرند. والدين و مدارس ما تا چه اندازه اجازه جرات كردن و جسارت را به كودكان و نوجوانان مي‌دهند؟ هنوز شائبه‌هاي مترادف قلمداد كردن جسارت با گستاخي و بي‌ادبي بين ما رواج دارد. اگرچه جسارت را مي‌توان در طيفي ‌شامل دو قطب مثبت و منفي مورد بررسي قرار داد اما از نگاه روانشناختي، جسارتي كه منجربه خروج از كليشه‌ها و پويايي و نوآوري در زندگي مي‌شود قابل تاييد است. ‌

به سوي تربيت آسان

<تربيت> مانند همه موضوعات انساني، بر بستري فرهنگي شكل مي‌گيرد و به اين ترتيب، ارزش‌ها و نگرش‌ها نقش موثري در تربيت رسمي و غيررسمي دارند. ‌

علي‌رغم پيچيدگي‌هاي تربيت، با اصلا‌حات و تغييراتي در نگرش‌ها، مي‌توان به جاي افزودن بر پيچيدگي‌ها، راه‌هاي آسان‌تري در پيش‌گرفت. اگر والدين و مدارس، تقويت انگيزه‌هاي دروني را با اهميت تلقي كنند، به آموزش روش‌هاي تفكر بهاي لا‌زم را بدهند و زمينه‌هاي جسارت‌ورزي براي كودكان و نوجوانان را فراهم آورند؛ هم احتمال خطاهاي تربيتي كاهش خواهد يافت و هم تربيت در مسير متعادلي پيش خواهد رفت. ‌

نمي‌توان مبناي همه ديدگاه‌هاي تربيتي جديد را در سه مولفه يادشده جست‌وجو كرد. به عنوان مثال در پرورش خلا‌قيت هر سه مولفه نقشي اساسي دارند. اگر بخواهيم دانش‌آموزاني پژوهشگر تربيت كنيم باز هم جايگاه و اهميت انگيزه‌هاي دروني، روش‌هاي تفكر و جسارت‌ورزي در اين فرآيند قابل مشاهده است. به همين‌گونه، مهارت‌هاي زندگي، بهداشت رواني، تعادل جويي در خانواده و مسائل ديگر، هر كدام با يك يا دو و يا هر سه مولفه موردنظر ارتباطي مستقيم دارند.

با مروري به آنچه گفته شد و براي حركت در مسير تربيت آسان، توجه به نكاتي توصيه مي‌شود:

1- در تربيت، شفاف بودن اهداف بسيار مهم است. هر چه مي‌توانيد با ارزيابي باور‌ها و نگرش‌هايتان درباره انگيزه‌، روش‌هاي تفكر و جسارت‌ورزي، به ديدگاه‌هاي شفاف و واضحي در اين خصوص برسيد. هرچه با شك و تزلزل فكر و عمل كنيد، پيچيدگي‌ها ادامه داشته و بيشتر خواهد شد. ‌

2- همانگونه كه كودكان و نوجوانان به انگيزه‌، روش‌تفكر و جسارت‌ورزي نياز دارند والدين و مدارس نيز بايد تمرين‌هايي را در اين موارد آغاز كنند. شادابي و پويايي نسل جديد در گرو حوصله و تحرك والدين و مدارس است. ‌

3- با پذيرش اصل <حق انتخاب> در زندگي، بايد زمينه‌هاي تفكر كنترلي و محدودكننده را كاهش دهيم. هر چه تمايل به تسلط و كنترل در ما بيشتر باشد انگيزه‌ها و جسارت‌ورزي كودكان و نوجوانان افت خواهد كرد. ما مسووليت زندگي فرزندان را بر عهده داريم. اما تعيين‌كننده همه چيز زندگي آنها نيستيم و بايد مسير حق انتخاب را از كودكي برايشان هموار سازيم.

4- نبايد بر اساس برداشت‌هاي خودمان از زندگي، مسير موفقيت و پيشرفت را محدود كنيم. اينكه تنها راه خوشبختي، درس خواندن است و يا براي يافتن راه سعادت بايد مطيع محض والدين باشد؛ افكاري محدود هستند كه به طور معمول به بن‌بست مي‌رسند. اگر ما راه‌هاي ديگر پيشرفت را تجربه‌نكرده‌ايم دليلي ندارد كه فرزندانمان را از رفتن در آن راه‌ها منع كنيم. با چنين نگاهي به زندگي و خوشبختي، حساسيت‌ها و دل‌نگراني‌هاي والدين، متعادل و منطقي خواهد شد. ‌

5- مدارس امروز ما، بيش از هر چيز به فضايي شاداب براي تجربه كردن و لذت بردن از زندگي نياز دارند. نبايد سوژه‌هايي مانند خلا‌قيت، پژوهش‌، هوش هيجاني و غيره به صورت ابزار‌هايي براي نشان دادن تمايل به پيشرفت مورد استفاده قرار گيرند. به جاي همه اينها، كار‌آسان‌تر اين است كه مديران، معلمان و متوليان آموزش و پرورش به بستر‌هاي فرهنگي تربيت توجه كنند و زمينه‌هاي تقويت هويت‌فرهنگي را در دانش‌آموزان فراهم آورند. تقويت انگيزه‌ها، آموزش روش‌هاي تفكر و اجازه جسارت‌ورزي در مدارس، شرايط و امكانات مناسبي براي تربيت فرهنگي فراهم خواهند آورد. ‌


پي‌نوشت‌ها: ‌

1-گلا‌سر، ويليام. نظريه انتخاب. ترجمه مهرداد فيروزبخت 13844.) تهران: رسا ‌

2-فيشر، رابرت. آموزش تفكر به كودكان. ترجمه صفايي مقدم و نجاريان 13855.) تهران: رسش

3-هارتلي برونر، اليزابت. ايجاد انگيزه در كودكان. ترجمه احمدنياهيوي13844.) تهران: جوانه رشد.

4-دوبونو، ادوارد. سلسله درس‌هاي تفكر. ترجمه مرجان فرجي13844.) تهران: جوانه رشد

نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
0.1793s, 19q