من یک نوبت‌بگیر حرفه‌ای هستم!

من یک نوبت‌بگیر حرفه‌ای هستم!

27 بهمن 1395

گذرتان به هر بیمارستان یا درمانگاهی بیفتد، با عده زیادی مواجه می‌شوید که برای ملاقات پزشک یا انجام سایر امور پزشکی در انتظارند. با وجود افزایش چشمگیر تعداد بیماران، بعید نیست ظهور مشاغلی از این دست که شاید حالا کمی غریب به نظر بیایند اما بعدها شاید وقتی از کسی می‌پرسیم شغل‌اش چیست، گلویی صاف کند و بگوید: نوبت بگیر یا همراه بیمار!
بيماران، گرفتار بيمارستان‌هاي ناخوش احوال

بيماران، گرفتار بيمارستان‌هاي ناخوش احوال

18 دي 1395

وجود نزديك به 150 بيمارستان (خصوصي و دولتي) و بي‌توجهي به امر تمركززدايي از شهر تهران و تبديل شدن پايتخت به قطب بهداشت، همچنين محروم ماندن بسياري از شهرهاي -ولو بزرگ- كشور از امكانات حداقلي، به خصوص در حوزه بهداشت و درمان سبب شده كه مردم -آنهايي كه توان مالي دارند- براي طي كردن روند درمان خود يا نزديكان‌شان ناگزير به سفرهاي چندصد كيلومتري و چندميليوني به كلان‌شهر تهران شوند. تا جايي كه عده كثيري از همراهان به واسطه عدم استطاعت مالي شب و روز را در كنار خيابان و پياده‌روها سر كنند.
گشت و گذار نامحسوس در بیمارستانی شلوغ/نارضایتی از برخورد نامناسب پرستاران

گشت و گذار نامحسوس در بیمارستانی شلوغ/نارضایتی از برخورد نامناسب پرستاران

11 دي 1395

چندی پیش وزیر بهداشت در بازدید از بیمارستان کمالی کرج عنوان کرده بود پیش از روی کار آمدن این دولت و اجرای طرح تحول سلامت وضعیت این بیمارستان از نظر تعداد تخت، امکانات و بهداشت آنقدر نامناسب بود که بیماران را روی زمین می‌خواباندند. این اظهارات سید حسن قاضی‌زاده هاشمی درباره وضعیت نامناسب بیمارستان‌های کرج از سوی رسانه‌های مخالف دولت به «زایمان کف زمین» تعبیر شد که بعدها وزیر بهداشت درباره اظهاراتش که رنگ و بوی سیاسی گرفته بود، توضیح داد: «در بیمارستان کمالی کرج که 15 هزار زایمان در سال انجام می‌شود، دیدم 5 تا 7 نوزاد در یک انکوباتر قرار داشتند و بیماران را روی زمین خوابانده بودند و عکس‌های آن هم موجود است. ولی حالا با اختصاص بودجه و هزینه‌هایی که در این حوزه انجام داده‌ایم می‌توانیم سرمان را بالا بگیریم.»
١٨ساعت در اورژانس بیمارستان

١٨ساعت در اورژانس بیمارستان

19 تير 1395

می‌‌گوید خرخره‌اش را بریده بودند اما با پای خودش آمد بیمارستان: «همه با تعجب نگاهش کردیم، هفت تا چاقو خورده بود، کمر و دست‌ها و گردنش. یک نفر هم گلویش را بریده بود. حرف که می‌زد می‌توانستم چرخش هوا را در گلویش بشنوم. گلویش را دوختیم. گفت چند نفر می‌خواستند زورگیری کنند، راننده تاکسی بود، یک نفر جلو نشسته بود و دو نفر عقب. با بدبختی و گلوی پاره لگدزنان از ماشین بیرونشان انداخته و تا بیمارستان رانندگی کرده. اما صحنه ورود و حرف زدنش را یادم نمی‌رود. اینجا خیلی مجروح درگیری و نزاع و تصادفی می‌آورند.»
5.58765s, 15q