سرگذشت یک زن آشنا زیر پل سیدخندان

سرگذشت یک زن آشنا زیر پل سیدخندان

10 بهمن 1395

صندلی عقب ماشین پر است از ظرف‌های یک‌بار مصرف غذا که یک پتوی چهارخانه رنگی رویشان کشیده شده تا گرم بمانند. روی صندلی راننده هم یک کیسه نایلونی پر از نان و کنارش قاشق و چنگال یک‌بار مصرف. دو تا صندلی کنار ماشین روی سکو گذاشته‌اند، برای زمانی که خسته می‌شوند یا وقتی که مشتری نیست بنشینند اما مجالی برای نشستن نیست. «خیلی خسته شدم، این کار به زانو و کمرم فشار می‌یاره اما وقتی فکر می‌کنم کار دیگه‌ای نمی‌تونم انجام بدم یه مسکن ‌می‌خورم و دوباره شروع ‌می‌کنم.»
10.92852s, 16q