گزارشی از کشاو رزی یکی از روستاهای سیل‌زده پلدختر

سیل درختان را کند جایش سنگ نشاند

۱۳۹۸/۱۲/۰۵ - ۱۳:۲۴ - کد خبر: 289773
سیل درختان را کند جایش سنگ نشاند

سلامت نیوز: روح‌الله شمسی یکی از اهالی روستا، در پلدختر دبیر ادبیات عرب است و ‏در این ١١ماه نقش معتمد و واسط مردم روستا و انجمن‌های خیریه را به عهده گرفته است. او از روز آمدن ‏سیل چنین یاد می‌کند: «سیل که آمد تمام روستا زیر آب رفته بود. ما توانستیم از راه کوه خود را به روستا ‏برسانیم. سیل بنیان‌کنی بود و همه داروندار ما را برد و مهم‌ترین آن ابزار و تجهیزات کشاورزی بود

‏به گزارش سلامت نیوز، شهروند در ادامه می نویسد: همپای جاده پلدختر رودخانه کشکان، شیهه‌کشان، رمیده و افسارگسیخته به تاخت می‌رود تا به دز برسد. رود ‏می‌خروشد و زمین‌‌های ماسه‌ای‎ ‎کنارش پر است از قلوه‌سنگ‌های ریز و درشت. انگار نه انگار که تا همین ١٠ ‏ماه پیش روی این زمین درختان کوتاه و بلند انجیر قد برافراشته بودند. ١٠ماه از سیل گذشته است و امروز ‏زمین سیروس و خیلی دیگر از کشاورزان روستای بابازید پلدختر شبیه زمینی شده که گویی بستر رودخانه ‏است. «با پنج تا از برادرانم ٢٢هکتار زمین صیفی‌کاری و هشت‌هکتار باغ انجیر داشتیم که سیل همه را با خود ‏برد.»‏

سیروس دبیر بازنشسته آموزش‌وپرورش است و سپیدی موهایش حکایت از سال‌های ‌سال دبیری دارد. ‏دبیری که ثمره آن دانش‌آموزانی بودند که امروز هر کدام برای خود کسی شده‌اند. هرچند نهال‌هایی که ‏آقای معلم در کلاس‌های درسش پرورد ثمر داده‌اند، اما سیل حاصل باغ‌های انجیر او و برادرانش را یکدست، ‏کامل و تمام به یغما برد. حالا پس از ١٠ماه زمین سیروس مانند خیلی دیگر از کشاورزان بابازید تبدیل به ‏شنزاری پر از سنگ‌های بستر رودخانه شده است.‏
درختانی که ریشه آنها در برابر هجوم سیل طاقت آورده، هنوز روی زمین باقی مانده ‌است. اما دیگر نه برگ ‏سبزی از آنها می‌تراود و نه انجیری همچون حریر لطیف می‌دهد. گویی که جای تازیانه‌های سیلاب بر روی ‏بدن درختان مانده باشد، روی تنه چوبی هر کدام‌شان لجن و آبرفت هک شده است. سوی دیگر زمین ‏سیروس آنجایی است که بخشی از زمین از جا کنده شده و پایین‌تر از بخشی دیگر افتاده است. «قبل از سیل همه این زمین یکدست بود اما سیل که آمد همه را با خود برد و بخشی از زمین را هم کند و ارتفاع آن را کوتاه‌تر کرد.»
زمین سیروس دو ایستگاه پمپ برقی آب داشت که از رودخانه آب می‌کشید، دو موتور آب سیار و ‏تراکتور و ماشین‌آلات دیگر هم داشت. «سیل همه را با خودش برد و کاری کرد که یک عدس هم نشود روی این زمین ‏کاشت.»‏


می‌گوید که من و بقیه اعضای خانواده بیکاریم و هیچ تخصص و فن دیگری هم بلد نیستیم که سراغ کار ‏دیگری برویم. الان توانستیم بخش کوچکی از زمین‌ها را پیاز بکاریم، ولی آن‌قدر کوچک هستند که درآمدی ‏ندارند. قبل از سیل در باغ‌های ما حدود ٣٠نفر به‌طور مستقیم کار می‌کردند که آنها هم بیکار شدند و ‏چندنفر‌شان به شهرهای دیگر رفتند. الان همه بیکاریم و کاری هم از دست‌مان ساخته نیست اما ‏انتظار داریم دولت و مسئولان کمکی نه‌تنها به ما بلکه به بقیه آبادی هم بکنند. ‏
سیروس با خودش دودوتاچهارتا می‌کند و سپس سر بالا می‌آورد و ادامه می‌دهد: «تا امروز چیزی حدود ١٥‌میلیارد تومان به ما ضرر وارد شده است. سازمان جهاد کشاورزی پیشنهاد پرداخت ٤٨‌میلیون تومان ‏وام داده، درحالی‌که خسارت‌های زمین ما از ١٠میلیاردتومان هم بیشتر است. دو ایستگاه پمپاژ ‏برقی و دو موتور آب داشتیم، ٥٥٠ درخت انجیر و ٢٢هکتار سبزی و صیفی و هندوانه که همه از بین ‏رفته‌اند و با ٤٨‌میلیون تومان وام هیچ کدام‌شان را نمی‌شود جبران کرد.» ‏
سیل فروردین‌ماه تمام روستای بابازید را زیر آب برد. خانه‌ها زیر آب رفتند و تخریب شدند و زمین‌های ‏کشاورزی به بستر رودخانه بدل شدند. روز سیل مردم روستا به بالای تپه‌‌ای رفتند که قبرستان روستا بود و ‏در همان قبرستان پناه گرفتند. روح‌الله شمسی یکی از اهالی روستا، در پلدختر دبیر ادبیات عرب است و ‏در این ١١ماه نقش معتمد و واسط مردم روستا و انجمن‌های خیریه را به عهده گرفته است. او از روز آمدن ‏سیل چنین یاد می‌کند: «سیل که آمد تمام روستا زیر آب رفته بود.


ما توانستیم از راه کوه خود را به روستا ‏برسانیم. سیل بنیان‌کنی بود و همه داروندار ما را برد و مهم‌ترین آن ابزار و تجهیزات کشاورزی بود. ‏زمین‌های کشاورزی ما تبدیل شدند به شنزارهای غیرقابل کشت و فرزندان این روستا آنچه را که ابزار ‏شغل‌شان بود در کمترین زمان از دست دادند.‏»
گلایه روح‌الله شمسی از دولت است که بعد از ١١ ماه کشاورزی، روستا را به بوته فراموشی سپرده است. «انتظار ما ‏این بود که دولت وقتی می‌گوید کشاورزی زیربنای تولید در هر کشوری است، به بازسازی ‏زمین‌های ‌فرزندان این روستا توجه داشته باشد. دولت تنها قرار است به هر کشاورز ٢میلیون تومان وام بلاعوض بدهد و من نمی‌دانم مردم با این ٢‌میلیون تومان چه کار می‌توانند انجام دهند؟ ‏آیا با این پول می‌توان کشاورزی را رونق بخشید؟ ما حاضریم پول را نگیریم اما دولت ‏بیاید و زمین‌های ما را درست کند. کشاورزانی که عمری تلاش کرده و زحمت کشیده‌اند تا روزی حلال به ‏دست بیاورند همه سرمایه کارشان را از دست داده‌اند.»‏
گله روستا هر چند از دولت است اما او می‌گوید سیل مهربانی مردم شهرهای دیگر پس از سیلاب به ‏بابازید رسید. «من واسط میان مردم و هم‌روستایی‌هایم بودم. روزهای نخست همه خانه و کاشانه‌مان را از ‏دست داده بودیم، اما خیلی از مردم سیل‌زده توانستند با کمک‌هایی که از شهرهای دیگر سرازیر می‌شد دوباره ‏سرپا بایستند و زندگی را ادامه دهند.»‏
کمک‌های مردمی هرچند بخشی از زندگی مردم پلدختر را هموار کرده بود، اما آنها دیگر کمک ‏نمی‌خواستند. «مردم اینجا شریف و باآبرو هستند و دست به هر کاری نمی‌زنند. کمک‌های مردم هم نمی‌تواند برای ما کار و درآمد دوباره ایجاد کند. امروز مهم‌ترین چیزی که بابازید نیاز دارد اصلاح دوباره زمین‌های ‏کشاورزی تخریب‌شده است تا بچه‌های ما دوباره سرِ کارشان برگردند.»‏


در زمین‌های کشاورزی روستا که پر از شن و ماسه و سنگ به حال خود رها شده‌بود، ‌هزار و یک چیز ‏دیگر هم بود. بعضی زمین‌ها پر بود از لوله‌هایی که پیش از سیل، آب را به سمت زمین‌ها می‌آورد، اما ‏سیل همه را از جا کند و لاشه پمپاژها روی زمین صاحبان‌شان باقی ماند. صاحب یکی از همین ‏زمین‌ها میثم جوان است. سنش به ٣٠ نمی‌رسد، اما ١٠‌سال است عمر خود را روی آبادکردن باغی ‏گذاشته که حالا چیزی از آن نمانده است؛ باغی که میثم با همراهی پدر و عمویش آن را آباد کرد. «باغ ‏ما سه هکتار و درختان انجیرش هفت‌ساله بود، اما هیچ از آن باقی نمانده است. به‌جز ٥ ‏میلیون تومان خسارت که تعیین کردند، هیچ خسارت دیگری به ما ندادند ولی خسارتی که به درختان، ‏باغ و پمپ‌ها رسید دست‌کم ٢‌میلیارد تومان است.‏»
میثم می‌گوید مردم روستای بابا زید جز کشاورزی شغل دیگری نمی‌توانند داشته باشند که حالا آن هم از ‏بین رفته است. «زمین من حالا شده است بستر رودخانه و هیچ جای دیگری هم زمین ندارم. قبل از این، چند ‏خانواده از این زمین نان می‌خوردند که حالا که از بین رفته، نان ما هم هیچ شده است. الان هم نه ‏منبع درآمدی داریم، نه زمین و تجهیزاتی باقی مانده است؛ نه پمپاژی، نه موتور آبی.» ‏


‏ تیرماه امسال بود که میرزا محمد مرادی، رئیس سازمان جهاد کشاورزی شهرستان پلدختر درباره میزان خسارت ‏ناشی از سیل به بخش کشاورزی این شهرستان چنین گفت: «سیل اخیر‌ یک‌هزار‌میلیارد تومان به بخش‌های ‏کشاورزی روستاهای پلدختر خسارت وارد کرد‎».‎‏ او گفت ۶۰۰ ایستگاه پمپاژ شهرستان پلدختر در ‏سیل اخیر خسارت دید و ادامه داد: «تاکنون ۴۱۰ عدد از ایستگاه‌های پمپاژ راه‌اندازی شده است‎.»
‎ مرادی با اشاره به اینکه برای ٤‌هزار و ٣٠٠ نفر از کشاورزان سیل‌زده تا تیرماه ٩٨ پرونده تشکیل شده است، ‏اضافه کرد: «تعداد ۲۷۰۰ پرونده در کارگروه شهرستان تأیید و به مرکز استان ارسال شده است.» رئیس سازمان ‏جهاد کشاورزی پلدختر گفته است ۱۱۳ باغ آسیب‌دیده از سیل تاکنون پاکسازی شده و ۸۶۰ کیلومتر از ‏جاده‌های بین مزارع در جریان سیل اخیر در پلدختر خسارت دیده است. او به وجود ۱۲۰۰ هکتار باغ انجیر ‏بارور در پلدختر اشاره کرده که درآمد سالانه آنها ۱۰۰‌میلیارد تومان است‎.‎‏ یکی از کشاورزان آبادی می‌گوید: «‏روستا دیگر جای ماندن جوانان نیست، چون کاری نمانده که بخواهند انجام دهند و زندگی خود را ‏بچرخانند.» ‏


هرچند کشاورزی، وسیله امرار معاش مردم روستای بابازید، آسیب‌ بسیار دیده بود، اما تنها بخش خسارت‌دیده، ‏کشاورزی روستا نبود. مدرسه‌های روستا هم تخریب شد. دبیرستانی‌های روستا مجبور بودند هر ‏روز تا پلدختر بروند و ابتدایی‌ها هم در کانکس سر کلاس بنشینند.‏
خانه‌هایی که بنیاد مسکن، بنیاد امام رضایی‌ها و سپاه پاسداران انقلاب قول ساختن‌شان را داده بودند، ‏ساخته می‌شد اما هنوز بودند روستاییانی که بی‌خانمان مانده بودند. روح‌الله شمسی می‌گوید: «در این روستا ‏همه با هم فامیل هستیم و فقط دو خانوارند که با اهالی روستا هم‌طایفه‌ای نیستند که آنها هم بعد از ٥٠‌سال ‏زندگی در روستا، فامیل بقیه اهالی به حساب می‌آیند.» همین قوم و خویشی باعث شده بود تا آنها که سیل ‏بی‌خانمان‌شان کرده بود، به خانه هم‌‌طایفه‌ای‌های خود بروند. یکی از آنها پیرزنی است که خانه گِلی‌اش دیگر ‏جایی برای زندگی نیست. «من بیوه‌ام و با دو تا از پسرهایم زندگی می‌کردم. پسرها هم روی زمین میراثی ‏پدرشان کار می‌کردند تا اینکه سیل آمد و هم خانه را خراب کرد و هم زمین را. پسرهایم که دیگر کاری ‏نداشتند، آواره تهران شدند و خودم هم اینجا در روستا آواره‌ام. مجبورم هر شب در خانه یکی سر کنم. جلوی همسایه‌ها و هم‌طایفه‌ای‌هایم خجالت می‌کشم. نمی‌خواهم با کسی حرف بزنم؛ بعد از یک عمر آبروداری ‏حالا این‌طور آواره خانه‌های مردم شده‌ام.»‏
‏ ‏

نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
9.55879s, 19q