ایستگاه سلامت - ازدواج پایان عشق؟!

۱۳۸۵/۱۰/۲۵ - ۰۰:۰۰ - کد خبر: 617
ایستگاه سلامت - ازدواج پایان عشق؟!

چرا تعداد ازدواج هاي موفق ، از ازدواجهايي که زمينه شکوفايي استعدادهاي زن و شوهر ايجاد کند يا تعداد زيادي از ازدواجهايي که به حالت بي تفاوتي و خسته کننده سنتي نشده باشد اين همه ناچيز است .

چرا ازدواج اغلب پايان عشق و به اصطلاح روز مرگ عشق است . ،  آيا وقتي ازدواج را محکوم مي کنيم ، شکست آن را قبول مي کنيم ، يا شکست خودمان را در ازدواج اگر از همان اول کار شريک زندگي مناسب انتخاب نشده باشد آينده تاريکي را مي توان پيش بيني کرد .

 چگونه بايد توجيه کرد که به جاي انتخاب کسي که بايد تمام عمر را با او زندگي کنيم ، اغلب کسي را انتخاب مي کنيم که به اصطلاح روان رنجور ( عصبي ) از آب در آيد و با ما و روحيه ما سازگار نيست . راستي چه خبر شده است ؟ آيا به نيازهاي مخصوص خودمان آگاهي نداشته ايم يا نوعي عدم شناخت ديگري معمولا انتخاب در ازدواجي که آزادانه مورد پسند قرارگرفته طبق نظريه روانکاوي ممکن است به يکي از اشکال زير باشد :

1-  يک صفت يا خاصيت شريک زندگي به يکي از آرزوها و انتظارات ما جواب مي دهد ودر زندگي زناشوئي هم بطور عملي يکي از آرزوهاو انتظارات ما برآورده شود . با اين حال اگر بقيه صفات و قابليت ها کنار گذاشته شوند و نقطه اشتراک چنداني با شريک زندگي نداشته باشند اين وضع عجيب و غريب به طور غيرقابل اجتنابي به رابطه بادوام لطمه خواهد زد و به اين ترتيب اشتباه اساسي چنين انتخابي آنجا خواهد بود که به خاطر تحقيق يک شرط و آرزوي واهي صورت گرفته است . مثلا مرد يا زني که ميل زيادي به انتخاب يک همسر زيبا داشته و براين اساس انتخاب مي کند ( خصوصيات ديگر را در نظر نمي گيرد ) مطمئنا در زندگي مشترک مسئله و مشکل خواهد داشت .

2-  گاهي انتخاب شريک زندگي به تعارض حاصل از آرزوهاي ضد نقيض ما مربوط مي شود . معمولا تصور مي کنيم که از لحاظ اميالمان بيشتر به هم شبيه هستيم در حالي که چنين نيست . مثلا مرداني که با خانواده خود رابطه تنگاتنگي دارند زني را انتخاب مي کنند که چه از لحاظ خانوادگي و نژادي و چه از لحاظ ظاهري ، علائق و وضع اجتماعي اش کاملا با شان و منزلت آنها مغاير و متفاوت  است . با اين حال هم زمان اين افراد نسبت به اين تفاوت ها احساسي خوبي ندارند و بدون آنکه بدانند و متوجه شوند به زودي به دنبال فردي که آشنا تر باشد مي افتند تا آن را پيدا کند . مثال ديگري از اين نوع انتخاب ( بر اساس تناقضات دروني ) زنان جاه طلب و بلند پروازي که مي خواهند هميشه سرکرده و فرمانده باشند ، با اين حال جرات نمي کند اين روياهاي جاه طلبانه راتحقق بخشد و از شوهران خود انتظار دارند به جاي آنها به اين روياها جامه عمل بپوشاند .                              

در اين صورت شوهر بايد مردي کامل – بي نقص و بي عيب و مشهور باشد و از همه نظر مورد تحسين و تمجيد ديگران قرار بگيرد . چنين تعارض هايي به عناوين مختلف ممکن است سبب نفرت نسبت به شريک زندگي شود . مي توانيم بي عرضگي او را از اين که نمي تواند آنچه براي ما اهميت دارد فراهم کند عليه خودش به کار بريم .

3-  در انتخاب شريک زندگي اميال کودکانه اي که هنوز فعال و قدرتمند هستند مي توانند دخالت داشته باشند . مثلا زني که در هفده سالگي با مردي ازدواج کرد که سي سال از او بزرگتر بود و از لحاظ ظاهر و روان شناختي به پدر محبوبش شباهت داشت . مرد مورد نظر تا چند سالي توانست زن را خوشبخت کند تا اينکه زن اميال کودکانه اش را فراموش کرد . اينجا بود که واقعا احساس کرد کاملا تنهاست و به مردي دلبستگي پيدا کرده است که با وجود اينکه از صفات بسيار دوست داشتني برخوردار بود ولي در نظرش بي ارزش و کم اهميت مي نمود .

متوجه هستيد که رابطه اي که بر چنين پايه متزلزلي پي ريزي شده باشد ممکن است راه رسيدن به سعادت و خوشبختي را مسدود کند .

نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
1.96855s, 18q