خشونت پنهان در كمين زنان

۱۳۹۲/۰۹/۲۶ - ۱۵:۳۶ - کد خبر: 89338
خشونت پنهان در كمين زنان

...خشونت ابتدا در ذهن شكل مي گيرد و بر اساس گفتمان فرهنگي جامعه بنيان نهاده مي‌شود .در واقع هويت وريشه يابي خشونت ورزي رابايد در ساختار فكري‌-‌‌فرهنگي جامعه جستجو كرد. خشونت گرچه در مناسبات اجتماعي و فردي انسانها بروز مي‌يابد اما بيش از آن در الگوي رفتاري و ساختار فرهنگي جامعه به رسميت شناخته و مبتني بر انسان شناسي و فلسفه اجتماعي هر جامعه و البته تجربيات تاريخي يك تمدن خاص بنا مي‌شود. اگرچه خشونت جنسيت نمي شناسد اما همواره دو گروه از آدميان يعني زنان و كودكان بيش از مردان قرباني خشونت شده اند. شايد خشونت به كودكان را بتوان ذيل تفاوت قدرتهاي جسمي تفسير كرد اما خشونت عليه زنان را بايد در جايگاه انساني و اجتماعي آنان در بستر تاريخ پي گرفت. تاريخ مذكر در ذات خويش پرورنده فرهنگ خشونت بر عليه زنان است د ردامن اين تاريخي كه زن طفيلي وجود مرد است و تنها رويكرد كارگردگرايانه به زن حاكم است. خشونت لازمه زيست زنانه مي‌شود و كتك زدن به مقام ابزار تاديب و تربيت ارتقا مي‌يابد. اما به هر حال با توسعه و رشد تمدن بشري و گسترش فرهنگ مدرن، خشونت عريان عليه زنان كمتر شد و دست كم قوانين و مقرراتي براي محدود كردن و كنترل خشونت فيزيكي عليه آنان تدوين شد و اقدامات جنبش‌هاي طرفدار حقوق زن تا حدود زيادي توانست خشم بي‌منطق عليه زنان را تعديل كند اما معضلات عميق فرهنگي همواره ريشه در لايه هاي پنهان و ذاتي يك ساختار ظالمانه دارد. امري كه توجه كمتري به آن شده است و شايد مدافعان حقوق بشر و زنان كمتر به آن توجه كرده‌اند خشونت كلامي و رواني عليه آنان است. خشونتي بي‌رحم، تحقيرآميز و ضدكرامت انساني كه در پشت خشونتهاي ظاهري به فراموشي سپرده شده است. خشمي كه دايره قلمرو آن تا جايي گسترش مي‌يابد كه هرگونه تعرض و تعدي به شخصيت و كرامت زنان را خشونت عليه آنان قلمداد مي كند اين خشم به ظاهر نرم، زخمي به عمق جان آدمي دارد كه گفته اند زخم زبان از تيغ شمشير نيز برنده تر است و از زهرمار تلخ‌تر! و تلخ‌تر آنكه اين وجهه از خشونت، ناديده انگاشته مي‌شود و بي‌مهري به زنان، خود مورد بي مهري قرار گرفته است اين نوع از خشونت به مثابه دردي است كه به دليل پنهان بودن علاوم بيماري شناخته نمي‌شود كه مورد معالجه قرار گيرد. به همين دليل خشونت كلامي و رواني، طيف بيشتري از زنان را به دام آسيب‌هاي خود مي كشاند.

نتايج يك پژوهش ملي نشان مي‌دهد زنان ايراني درميان انواع 9گانه خشونت خانگي، بيشتر تحت خشونت‌هاي رواني و كلامي قرار دارند. 7/52 درصد از كل پاسخگويان اعلام كرده‌اند كه از اول زندگي مشترك تاكنون قرباني اين نوع خشونت كه شامل به كارگيري كلمات ركيك ودشنام، دادو فرياد بهانه گيري‌هاي پي درپي و ... است بوده اند ده بار است. رتبه بعد، خشونت فيزيكي از نوع دوم است كه 8/37 درصد از زنان ايراني از اول زندگي مشترك خود، آن را تجربه كرده اند كه شامل سيلي زدن، زدن با مشت يا چيز ديگر، لگدزدن و... است. متوسط ميزان تجربه اين نوع خشونت ها براي زنان درگير در خشونت خانگي برابر با 46/2 بار است. رتبه سوم با رقم 7/27 درصد متعلق به خشونت هاي ممانعت از رشد اجتماعي و فكري و آموزشي است كه شامل ايجاد محدوديت ار ارتباط‌هاي فاميلي، دوستانه و اجتماعي، ممانعت از كاريابي و اشتعال و ايجاد محدوديت در ادامه تحصيل و مشاركت در انجمن هاي اجتماعي است كه 3/72 درصد از زنان اظهار كرده‌اند كه از اول زندگي مشترك تا كنون در معرض اين نوع از خشونت همسران خود نبوده‌اند.
بخش ديگري از خشونت پنهان بر عليه زنان، خشونت‌هاي جنسي و ناموسي است كه شامل مجبور كردن به ديدن عكس و فيلم‌هاي مبتذل يا اجبار به روابط زناشويي ناخواسته يا غير متعارف مي‌شود با رقم 2/10 درصد رتبه پاييني را به خود اختصاص داده است. آمارهايي كه ابعاد ميزان وقوع خشونت خانگي را در سطح ملي نشان مي‌دهد حاكي است كه 8/89 درصد زنان ايراني گفته‌اند در طول زندگي مشترك خود هرگز قرباني خشونت‌هاي جنسي و ناموسي نبوده‌اند. همچنين اكثر افراد درگير در خشونت‌هاي جنسي و ناموسي اعلام كرده‌اند كه در حد پايين و خيلي پايين در معرض اين نوع خشونت‌ها بوده‌اند. بنابراين نتايج پژوهش بررسي خشونت خانگي در 28 مركز استان نشان مي‌دهد كه وقوع خشونت‌هاي جنسي و ناموسي در سطح ملي در مقايسه با خشونت‌هاي ديگر‌ ، كمتر گرازرش شده است. اين نوع از خشونت‌ها به دليل فرهنگ ايراني و نزاكت و حجب و حياي زنانه دچار خود سانسوري از سوي آنان ميشود و قطعا اين مساله بررسي و تحقق دقيقتر خشونت‌هاي جنسي را دچار مشكل مي‌سازد اما از سويي ديگر و براساس يافته‌هاي روانشناسي زن، خشونت رواني- كلامي بيش از خشونت‌هاي فيزيكي بر روح زنان تاثير مي‌گذارد و لايه‌هاي عميق و حساستر ياز درون آنان را تهديدمي‌كند. خشونتي كه كمتر به چشم مي‌آيد و اساس به دلايل فرهنگي در بسياري از موارد به رسميت شناخته نمي‌شود. اين شكل از خشونت ورزي عليه زنان طيف وسيعتري از مردان راشامل مي‌شود و بسياري از زندان تحصيل كرده و مدرن را نيز در بر مي‌گيرد و به همين دليل نيازمند فرهنگ سازي در پروسه تاريخي بيشتري است. اگرچه در دنياي جديد خشونت فيزيكي كمتر از گذشته به چشم مي‌خورد اما خشونت‌هاي رواني-كلامي همواره در ساختار فرهنگي جامعه پنهان مانده است و قربانيان زيادي مي‌گيرد، قربانياني كه صداي خورد شدن استخوانهايشان شنيده نمي‌شود اما در د به استخوانشان رسيده است اين خشم خاموش بيش از فريادهاي خشمگين، آتشين است . گرچه امروز اين چهره از خشونت عليه زنان درحال بروز درسطح عمومي استدرگيري لفظي برخي از زوجها در خيابان وارتباط آشكار مرد با زني ديگر وقتلهاي ناشي از اين اختلافات گواه ادعاي ماست وبايد پذيرفت صرفا بر اساس تدوين قوانين و آيين نامه نمي توان شعله خشونت عليه زنان را خاموش كرد تنها با روشن كردن چراغ آگاهي مي‌توان از چنگ اين ظلمت پنهان، رهايي جست.


تهیه شده در گروه خبر سلامت نیوز

نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
0.49714s, 18q