وقتی والدین مقصرند

۱۳۹۰/۱۱/۳۰ - ۱۰:۵۰ - کد خبر: 42864
سلامت نیوز : کودک در خانواده آیینه رفتار والدین است و رفتار مثبت و منفی را از آنان یاد می گیرد. کودکان علاوه بر احتیاجات فیزیکی، نیاز به تغذیه روحی دارند و نیز احتیاج دارند که به احساسات و خواسته هایشان احترام گذاشته شود. آنان صحبت های والدین را می شنوند، حرکاتشان را نگاه می کنند و از آنان تقلید می کنند.

بنابراین والدین آیینه تمام نمای رفتار کودکان هستند.امروزه کودکان دارای اختلال، از خانواده هایی هستند که خود در تعامل های روزانه به رفتارهای مختل بسیار زیاد درگیر هستند. مشاهده خانواده های دارای کودکان ناآرام و پرخاشگر نشان داده که اعضای خانواده های این کودکان در مقایسه با خانواده های کودکان بهنجار به احتمال زیاد خود آغازگر رفتارهای پرخاشگرانه بوده اند و به طور متقابل به آن پاسخ می داده اند. بنابراین به نظر می رسد خانواده های کودکان مبتلا به مشکلات رفتاری، محیط مساعدی برای یادگیری رفتارهای نابهنجار دارند. کودکان پرخاشگر به طور مکرر شاهد درگیری والدین هستند و به آنان امر و نهی زیاد می شود همچنین کودکان افسرده احتمالا والدین افسرده دارند.

● افسردگی مادر، افسردگی کودک

عموما یکی از حیطه های سازگاری والدین در مورد آسیب شناسی روانی کودک که به طور گسترده مورد بررسی قرار گرفته، افسردگی مادر است. کودکان مادران افسرده در مقایسه با کودکان مادران غیرافسرده، مشکلات هیجانی، جسمانی و رفتاری بیشتری دارند. به دلیل تاثیری که رفتار پدر و مادر برکودکان دارد، محققان معتقدند که کودکان باید توسط والدین لایق و باکفایتی تربیت شوند که رفتارشان جهت صحیح پیدا کرده و اشتباهاتشان را بفهمند و انضباط را یاد بگیرند بدون این که تنبیه بدنی شوند یا از نظر روحی آسیب ببینند، والدینی که چنین صلاحیتی ندارند «والدین ناسالم» هستند، والدین ناسالم معمولا خصوصیات اخلاقی مناسب ندارند و آنان گاهی آنقدر مشکلات دارند که خود محتاج رسیدگی فرزندانشان هستند. با توجه به تاثیری که این دسته از والدین (ناسالم) در زندگی فرزندانشان دارند در ذیل بیشتر به آن می پردازیم.

● دسته بندی «والدین ناسالم»

معمولا برخی از رایج ترین والدین ناسالم به شرح زیر هستند:

والدین کنترل کننده: والدین کنترل کننده که یکی از انواع والدین ناسالم هستند که رفتار آنها با کودکان مثل این است که آنان (کودکان) هیچ موقع کاری را نمی توانند به درستی و کامل انجام دهند و احساس بی لیاقتی را در آنها پرورش می دهند. کارهای خود را بزرگ و مهم و کارهای فرزندانشان را بی ارزش جلوه می دهند و از طریق کوچک کردن آنها، خود کنترل امور را به دست می گیرند. از دیگر رفتارهای ناشایست والدین کنترل کننده این است که یکی از بچه ها را با بچه دیگر مقایسه می کنند، مدام آن یکی را به رخ این یکی می کشند و به او می فهمانند که مورد مهر و محبت آنها نیست. اگر این بچه بخواهد عزیز آنها باشد، باید بیشتر تلاش کند و مثل دیگری شود. این امر باعث می شود که بچه هر کاری را که والدین از او می خواهند انجام دهد تا بتواند آنها را راضی و خشنود کند. در واقع وقتی اسیر والدین کنترل کننده هستیم، عکس العمل ما به دو طریق خواهد بود؛ تسلیم یا سرپیچی و عصیان. در هر صورت از نظر روانی با آنها بیگانه شده و فاصله می گیریم.

▪ والدین کمال گرا: والدین کمال گرا نیز انتظارات بی حد و غیرممکن از فرزندان خود دارند. کودکان این والدین باید کارها را کامل و بدون نقص انجام دهند وگرنه تحقیر یا تنبیه می شوند. این دسته از والدین خود نیز کارها را بسیار دقیق انجام می دهند. آنها فکر می کنند اگر فرزندانشان نیز اینچنین رفتار کنند، یک فامیل کامل خواهند بود. غافل از این که بچه ها باید اشتباه کنند تا خودشان زندگی را تجربه کرده و یاد بگیرند با هر اشتباهی دنیا به آخر نمی رسد. معمولا فرزندان خانواده های کمال گرا یکی از این دو راه را انتخاب می کنند؛ گروه اول سعی می کنند بهترین باشند و توجه والدین را به خود جلب کنند. این گروه همیشه بیش از توانشان فعالیت می کنند و هیچ موقع کاری برایشان کامل و بی نقص نیست و گروه دوم چون مطمئن هستند نمی توانند کارها را عالی انجام دهند از اول شروع نمی کنند.

افراط و تفریط در آزادی دادن به کودک می تواند باعث مشکلات رفتاری وی شود، فرزندانی با آزادی های بی حد و حصر معمولا افرادی بی بند و بار خواهند شد

▪ والدین کمک کننده: نوع دیگر والدین ناسالم «والدین کمک کننده» هستند. در خانواده هایی با این مشخصه، پدر یا مادر شرایطی به وجود می آورند که فرزندشان به آنها نیاز داشته باشد. والدینی که این گونه فرزندشان را زیر نظر خود درمی آورند، مثل این است که با فشارهای به اصطلاح محبت آمیز خود آنها را زیر منگنه قرار می دهند. این گونه والدین ناخواسته به فرزند عزیزشان که دوست دارند مدام به او کمک کنند، ضربه وارد می سازند.

▪ والدین با نقش رقیب: تعدادی از والدین ناسالم نقش رقیب را در مورد فرزندانشان اعمال می کنند. آنان برای نشان دادن لیاقت خود، بی لیاقتی فرزندشان را به رخ او می کشند. برای مثال مادر وقتی دخترش به سن شکوفایی می رسد، ناراحت می شود چرا که به جای مادر، دختر جلب توجه کرده و مادر احساس پیری می کند. معمولا والدین، سالم و طبیعی بزرگ شدن فرزندشان را با شادمانی استقبال می کنند، ولی این دسته از والدین در این مرحله احساس محرومیت، نگرانی و ترس دارند. آنان همیشه باید مطمئن باشند که فرزندشان کاری را بهتر از آنها انجام نمی دهد. معمولا در خانواده هایی با والدین ناسالم، افراط و تفریط در شش معیار، نقش مهمی را در مشکلات رفتاری کودکان ایفا می کند:

▪ پذیرفتن یا طرد کامل: اگر جو یا فضای کل خانواده، هر حرکت و رفتار کودک را به رغم درست یا نادرست بودن آن پذیرا باشد، کودک به احتمال زیاد دچار اختلالات رفتاری می گردد، زیرا تفاوت بین رفتارهای درست و نادرست را نمی آموزد و از دیگران نیز انتظار دارد که همچون مادر و پدرش، هرگونه رفتار او را با گرمی و صمیمیت بپذیرند و چون چنین چیزی امکان پذیر نیست، مشکلات و درگیری های اجتماعی او شروع می شود.

▪ توجه یا بی توجهی بیش از حد: افراط و تفریط در میزان توجه و مراقبت نسبت به اعمال و رفتار کودک می تواند موجبات اختلالات رفتاری وی باشد. برای مثال محافظت و مراقبت بیش از حد کودک هنگامی که او می تواند وظایف و مسوولیت هایی را شخصا برعهده گیرد، سبب دشواری های رفتاری کودک می شود. به این معنا که او احتمالا متکی به دیگران بار می آید. همچنین بی توجهی به رفتارهای کودک و غفلت از آنچه او انجام می دهد نیز می تواند زیربنای مشکلات رفتاری وی شود.

▪ آزادی یا دیکتاتوری بیش از حد: افراط و تفریط در آزادی دادن به کودک می تواند باعث مشکلات رفتاری وی شود، فرزندانی با آزادی های بی حد و حصر معمولا افرادی بی بند و بار خواهند شد. نقطه مقابل، خانواده ای که در آن کودک هیچ گونه آزادی و اختیاری متناسب با نقش اش ندارد و آنچه را خانواده دیکته می کند، باید بدون این که به منطق آن آگاه باشد، بی چون و چرا بپذیرد و حق هیچ گونه اظهارنظر، دخالت یا تصمیم گیری را ندارد چنین فردی با ویژگی هایی چون نارضایتی، درون گرایی و بی اعتمادی نسبت به دیگران پرورش می یابد.پرتوقعی یا بی توقعی بیش از حد: داشتن انتظارات و توقعات نامتناسب با رشد و توان جسمی، ذهنی، عاطفی، اخلاقی، اجتماعی کودکان یا نداشتن هیچ گونه توقعی از آنان هنگامی که باید توقع داشت، باعث اختلالات رفتاری آنان می شود.

والدینی که از فرزندان خویش هیچ گونه انتظار و توقعی هنگامی که باید توقع داشته باشند، ندارند، پرورش دهندگان فرزندانی با مشکلات رفتاری و روانی هستند.تشویق کودک به کارهای نادرست یا خلاف: از دیگر معیارهای موثر در اختلالات رفتاری کودکان، تشویق آگاهانه یا ناآگاهانه فرزندان توسط والدین به انجام کارهای نادرست و غیراخلاقی است. برای مثال کودکی که برای اولین بار مداد یا تراش یا وسیله کودکان دیگر را برمی دارد و این مساله با بی توجهی یا تشویق غیرمستقیم خانواده روبه رو می شود، کم کم یاد می گیرد که می تواند وسایل گران تر و بزرگ تر را نیز بردارد.

▪ توجه بیش از حد مادر: نتایج پژوهش ها نشان می دهد که توجه افراطی مادر به کودک که متناسب با سن و وضعیت رشد فرزند نباشد، باعث تضعیف اعتماد به نفس، نبود بلوغ عاطفی و نیز اضطراب در کودک می شود. در این راستا معمولا مادران به ۲ دسته تقسیم می شوند: مادرانی که بسیار لوس کننده هستند و به کوچک ترین درخواست کودک خود پاسخ می دهند و لذا کودکان آنان هیچ گونه محرومیتی را تجربه نمی کنند و دسته دوم از مادران که بسیار غالب و مسلط هستند. با توجه افراطی و کنترل شدید خود، کودک را از خودمختاری و اعتماد به نفس و اتکا به خود بی بهره می سازند. هر کدام از این مادران با دخالت ها و مواظبت های بیش از حد خود اجازه رشد و نمو طبیعی روانی را از کودکان خود سلب می کنند.

● ناهنجاری های ارتباطی

اصولا قوانین محدودکننده در خانواده ها، منجر به ۴ اختلال عمده در ارتباط بین اعضای خانواده می شود. شما زمانی که از بیان مستقیم منع شده باشید، ناگزیر به انکار، حذف، جایگزینی یا بیان ناهمساز جنبه های مختلف تجربه هایتان روی می آورید.

● ناهنجاری های ارتباطی

▪ انکار: در این روش افراد مایلند آنچه را که از بیانش هراس دارند، انکار کنند. شما ممکن است، نیازها یا احساساتتان را صراحتا یا به طور ضمنی انکار کنید. انکار صریح با جملاتی نظیر: «برایم مهم نیست»، «هرچه تو بخواهی» و... نمود پیدا می کنند. انکار ضمنی را سخت تر می توان تشخیص داد، اما نشانه های آن معمولا بی اعتنایی، صحبت با لحنی یکنواخت، قوز کردن یا ارتباطی منفعلانه هستند و پیام این است «مهم نیست، من چیزی احساس نمی کنم.»

▪ حذف: حذف به معنای جا انداختن بخش هایی از یک پیام است، بخصوص بخش هایی که به طور مستقیم بیان کننده نیازها و تجربیات شما هستند. با استفاده از شیوه حذف، شما ناچارید همه چیز را به طور غیرمستقیم بیان کنید. در این روش در گفته ها به شخص، چیز، زمان یا مکان مشخصی اشاره نمی شود.

▪ جایگزینی: احساسات را باید هرازچندگاه بروز داد که با استفاده از شیوه جایگزینی می توان این کار را به صورت ایمن تر یا در حضور شخص قابل اعتمادتر انجام داد. شیوه جایگزینی به شما این امکان را می دهد تا احساساتتان را به طور غیرمستقیم بیان کنید. به عنوان مثال اگر دعوا کردن با همسرتان از نظر شما مردود است، ممکن است بر سر وظایف پسرتان با او مرافعه ای راه بیندازید.

● بیان های ناهمساز

ارتباط ناهمساز زمانی رخ می دهد که پیام نهفته در حالت چهره، ژست، لحن و آهنگ صدایتان با آنچه می گویید همخوان نباشد، مثلا مادری به دخترش می گوید: «از این که تا دیروقت بیرون ماندی ناراحت نیستم.» اما صدای او خشن و لرزان است و سریع صحبت می کند. در این نوع پیام کلمات با آنچه که زبان اندام ها و لحن صدا می گویند، تضاد آشکاری دارد.

● همدستی ها

همدستی های خانوادگی به این دلیل شکل می گیرند که به شما کمک می کنند تا احساسات و خواسته های ممنوع تان را بر زبان بیاورید. مثلا زمانی که نوعی همدستی میان مادر و پسر شکل می گیرد، پدر احساس تنهایی بیشتری می کند چرا که او نمی تواند خشم و رنجش خود را بروز بدهد و از هر گونه محبت و حمایت نیز بی بهره است. پدر که احساس طردشدگی روزافزون می کند، ممکن است بکوشد تا به نوبه خود با دخترش همدستی کند و پنهانی تبانی می کنند تا در مشکلات خانوادگی از هم حمایت کنند.

        
منبع :پورتال خبری البرز
نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
0.14492s, 18q