غلبه واکنش احساسی برمنطق،آفت تربیت فرزندان

۱۳۹۰/۱۰/۰۳ - ۱۳:۳۰ - کد خبر: 38781
سلامت نیوز: شکایت والدین از دست بچه ها تمامی ندارد. شکایت از لجبازی، پرتوقعی و طلبکاری بچه های امروزی به طبقه و قشر خاصی محدود نمی شود و بسیاری از ما از اطرافیان، خانواده، دوستان و آشنایان چنین شکایت  هایی را شنیده ایم. برای همین بلافاصله به یاد جمله بزرگ ترها می افتیم که «قدیم، بچه ها جرأت این کارها را نداشتند» یا «امان از دست بچه های این دوره و زمانه». واقعیت این است که والدین ایرانی امروزه به دلیل ناتوانی در ایفای نقش والدی، ندیدن آموزش های فرزند پروری و ناآگاهی در این زمینه، کوته نگری در اهداف، کم حوصلگی برای یادگیری با مسائلی روبه رو شده اند که در گذشته کودکی خودشان وجود نداشته است و علت اصلی آن هم تغییرات سریع و چشمگیر جامعه ای است که در آن زندگی می کنیم.

والدگری آگاهانه

والدگری عملی آگاهانه است و لازم است والدین بدانند که تمام رفتارهایشان باید آگاهانه باشد نه از روی آزمون و خطا.

مسعود هنربخش کارشناس ارشد روان شناسی بالینی با بیان این مطلب به خراسان می گوید: به همین دلیل است که می گوییم بزرگ ترین آفتی که در بیشتر خانواده های ایرانی در زمینه تربیت فرزندان وجود دارد، غلبه واکنش احساسی بر واکنش منطقی است. والدین به جای نشان دادن واکنش منطقی و صحیح به کودک، واکنش هیجانی نشان می دهند و به این ترتیب اصل موضوع فراموش می شود و ذهن کودک متوجه چگونگی رویارویی اش با خشم، استرس و ناراحتی والد می شود. مادر یا پدری که درگیری هیجانی دارد، این هیجان را به کودک منتقل می کند و نمی تواند مانع از واکنش هیجانی کودک شود. به عنوان مثال اگر کودک از پدر یا مادر خواسته ای داشته باشد و والدین با اخم و ناراحتی جواب منفی به او بدهند، کودک هم یاد می گیرد که وقتی جواب منفی می دهد با ناراحتی این کار را بکند.گاهی پدر یا مادر به دلیل نزدیکی عاطفی بیش از حد به کودک خود نمی تواند پاسخ منفی به وی بدهد و کودک دست به رشوه گیری هیجانی می زند. یعنی وقتی پاسخ منفی می شنود از پدر یا مادر دوری می کند و آن قدر به این رفتارها ادامه می دهد تا والد تسلیم شود و خواسته او را اجابت کند. به عبارتی این پیام را به پدر یا مادر می رساند که اگر به خواسته من پاسخ مثبت ندهید رابطه ام را قطع می کنم. واقعیت این است که در شیوه تربیت فرزندان، بسیاری از ضعف های شخصیتی والدین آشکار می شود و این مسئله یعنی این که والدین نتوانسته اند در زمینه تربیت فرزندشان تحت تاثیر ضعف های خود قرار نگیرند.

درد، لازمه رشد است

به گفته هنربخش سوالاتی که بیشتر والدین از پاسخ دادن به آن ها طفره می روند این است که آیا جرات دارید به خواسته فرزند خود جواب منفی بدهید و در مقابل پافشاری او مقاومت کنید؟ آیا تا به حال برنامه های خود را به خاطر وی لغو کرده اید؟ چه تجاربی داشته اید که دوست ندارید فرزندتان آن ها را تجربه کند؟ آیا خدماتی که به کودک ارائه می کنید نیازهای واقعی اوست یا التیام زخم های خود شما؟ پاسخ دادن صادقانه به این سوالات برای والدین ایرانی بسیار سخت است زیرا یکی از بارزترین ویژگی های والدین ایرانی «خدمت رسانی به هر شیوه ممکن» به بچه هاست. نکته این جاست که ویژگی بارز تمام والدین حمایتگری و کمک رسانی است اما این خدمات باید به اندازه باشد والا نه تنها کمک کننده نخواهد بود، بلکه مانع رشد و تکامل شخصیت کودک خواهد شد. بسیاری از اوقات والدین حاضر نیستند کوچک ترین ناراحتی بچه های خود را ببینند و یا با وی ابراز همدردی کنند. در صورتی که باید اجازه دهند کودک درد ناشی از رشد را تحمل کند. بعضی محرومیت ها و سختی ها لازمه رشد کودک است و او باید با تحمل آن، به طور مستقیم با عواقب و پیامدهای رفتارهای خود روبه رو شود.والدگری آگاهانه یعنی والدین اجازه دهند کودک بی کم و کاست نتیجه و پیامد کارش را ببیند نه این که با دلسوزی بی موقع و دل رحمی غیرمنطقی مانع رشد کودک خود شوند. آن ها باید بدانند که رشد شخصیت کودک طی مراحل و مقاطع مختلف گاهی دردناک است و او باید این رنج را تحمل کند. والدینی که اجازه نمی دهند کودک پیامد رفتار نادرستش را تجربه کند، نمی توانند امیدوار باشند که در آینده فرزندشان بتواند از پس دشواری های زندگی برآید.

عشق ورزیدن، کمک کردن

نکته دیگر این است که در بسیاری از مواقع پدر یا مادر تصور می کنند عشق ورزیدن و نجات دادن یکی است در صورتی که این ۲مفهوم کاملا متفاوت است و والدین آگاه، والدینی هستند که تفاوت بین این ۲ مفهوم را می دانند. تصور کنید کودکی کارنامه اش را که نمرات ضعیفی دارد به مادر نشان می دهد و از او می خواهد آن را به پدر نشان ندهد. مادری که حمایتگر، دلسوز و زیاده از حد مهربان است کارنامه را از پدر پنهان می کند. او در واقع به دلیل عشقی که به فرزند دارد، با این کار او را نجات می دهد و تصور می کند کار درستی انجام می دهد. اما مادر آگاه، مادری است که در غیاب فرزند، موضوع را با پدر در میان می گذارد و از او می خواهد در قبال کارنامه و نمرات ضعیف واکنش هیجانی نشان ندهد. به این ترتیب زمینه اعتماد بین کودک و پدر توسط مادر ایجاد می شود. ضمن این که برنامه درسی کودک با مدیریت والدین بهبود پیدا می کند. هنربخش تاکید می کند والدین بیش از حد حمایتگر، فرزندان خودخواهی تربیت می کنند که در بیشتر موارد نمی توانند ازدواج موفقی را تجربه کنند زیرا ازدواج بر اساس نیازهای دگرخواهانه بنا شده است و فردی که در تمام عمر فقط به نیازهای خود و رفع آن توسط والدین حمایتگرش عادت کرده است، نمی تواند همسر حمایتگری باشد.

همدردی به جای سرکوفت زدن

والدین آگاه، والدینی هستند که اجازه می دهند پیامد رفتار کودک، متوجه خودش شود. آن ها خود را قربانی رفتار او نمی کنند. به عنوان مثال والدینی که به کودک هشدار می دهند تا ساعت ۹ حاضر شود و الا بیرون نمی روند در واقع خودشان را تنبیه کرده اند. آن ها باید محرومیتی متناسب با کار کودک که قابل اجراست در نظر بگیرند و به آن پای بند بمانند. کودک همواره باید بداند که گفته والدین قابل اجراست و عملی می شود. وی با اشاره به این که پس از اعمال محرومیت حتما باید با کودک درباره محرومیت همدردی کرد، تصریح می کند: گاهی اوقات والدین پس از اعمال تنبیه یا محرومیت به کودک می گویند، «خودت خواستی» یا «نتیجه کار خودت بود». در صورتی که نباید با گفتن این جملات، مقاومت در آن ها به وجود آورد. بهتر است با آن چه کودک از دست داده است، همدلانه برخورد کنند. مثلا بگویند «این که نمی تونی امروز تلویزیون تماشا کنی، خیلی ناراحت کننده است» یا این که «متاسفم که امروز نمی توانی پارک بروی» به این ترتیب کودک احساس بهتری پیدا می کند و می فهمد که والدین او را دوست دارند و آن را در رفتارهای همدلانه نشان می دهند.
تعادل بین نیاز به حمایتگری و استقلال کودک یک اصل اساسی است

تمام تلاش والدین باید بر این باشد که بین نیاز به حمایتگری و استقلال کودک توازن برقرار شود. مسعود هنربخش، کارشناس ارشد روان شناسی بالینی با اشاره به این مطلب می گوید: افراط و تفریط در این زمینه باعث می شود کودک یا بسیار وابسته بار بیاید یا از نظر عاطفی سرد باشد. کودک وابسته همواره توهم با مادر بودن را دارد و حتی پس از ازدواج، از همسرش می خواهد جای مادر را برای او پر کند. این اتفاق درباره دختر و پسر ممکن است رخ دهد. از طرف دیگر وقتی پدر از 2ونیم تا ۳ سال وارد تربیت کودک نشود، وی نیازبه استقلال را الگوبرداری نمی کند و این فرصت را پیدا نمی کند که از مادر جدا شود. معمولا بچه های خیلی مستقل در نتیجه نبود پدر بار می آیند و حوزه خودگردانی بسیار قوی دارند زیرا پس از بیرون آمدن از چتر حمایتی مادر، از پدر الگویی نداشته اند. بنابراین ضروری است که پدران به نقش حساس خود در دوران کودکی فرزندان خود واقف شوند.

منبع: روزنامه خراسان
نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
0.18898s, 19q