درباره تنهایی و نسبت اش با ارتباطات مجازی دنیای مدرن

۱۳۹۷/۱۲/۰۸ - ۱۰:۴۵ - کد خبر: 265620
درباره تنهایی و نسبت اش با ارتباطات مجازی دنیای مدرن

سلامت نیوز:جرقه نوشتن این پرونده، گفت‎وگو با دوستی بود درباره کتاب «انبوه تنها»ی «دیوید رایزمن». رایزمن، جامعه‎شناس آمریکایی در کتاب معروفش، انبوه تنها «Lonely Crowd»، تاریخ تحول جامعه انسانی را بررسی و به سه دوره تقسیم می‎کند.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از روزنامه خراسان ،موقع بحث، من این کتاب را نخوانده ‎بودم، هنوز هم نخوانده‎ام چون ترجمه فارسی‎اش را پیدا نکرده‎ام. چیزی که مسحورم کرد، عنوان کتاب بود. «انبوه تنها» برای من حکم کشف داشت؛ مثل وقت‎هایی که جمله‎ای را در کتابی می‎خوانی یا در فیلمی می‎شنوی و حیرت می‎کنی چطور حرف و دغدغه‎ تو به روشن‎ترین و ساده‎ترین شکل ممکن بر ذهن و زبان کسی دیگر جاری شده ‎است.

مدت زیادی بود شرایط اجتماعی، نوع روابطم با دیگران و کلا ارتباط آدم‎ها با یکدیگر، وادارم می‎کرد به مفهومِ انبوه تنها فکر کنم اما واژه‎ای برایش نداشتم تا آن‎که با رایزمن و اصطلاح درست و دقیق اش آشنا شدم. خدمت او به من البته منحصر به یک واژه نبود. «رایزمن» در کتابش، دوران سوم تمدن را دوره تسلط وسایل ارتباط جمعی می‎داند و توضیح می‎دهد که چطور ارتباطات جمعی تحت تأثیر این ابزارها تغییر می‎کنند.

او معتقد است انسان‎ها در این دوره، تحت نفوذ رسانه‌ها سعی می‌کنند خود را با جامعه همرنگ کنند درنتیجه توده‌های تنها شکل می‌گیرند. این‎جا، دومین نقطه اشتراک من با رایزمن و دومین کمک او به من برای فهم جهان اطرافم است. مجموع این‎ها باعث شد تلاش کنم تنهاییِ انسان در عصر حاضر، عصر حکمرانی فناوری را بفهمم؛ برای این موضوع از یک جامعه‎شناس و یک روان‎شناس کمک گرفتم.

مقایسه تنهایی فیزیکی، احساس تنهایی، تنهایی گزینشی و انزوای تحمیل‎شده در گفت‎وگو با دکتر کاوه قادری روان شناس
تنها هستیم و نیستیم
دکتر «کاوه قادری»، روان‎شناس بالینی، در این گفت و گو تفاوت تنهایی فیزیکی، احساس تنهایی، تنهایی گزینشی و انزوای تحمیل‎شده در نتیجه تسلط فضای مجازی را تو ضیح می‎دهد.


من، نحوه ارتباط برقرار کردن در دنیای مجازی را «تناقض نداشتن ارتباط در عین مرتبط بودن» می‎نامم؛ به‎ این معنی که دیگران نه واقعا در زندگی ما حضور دارند و نه از خلوت ما دست برمی‎دارند. نظر شما چیست؟
باید بین دو اصطلاح «alone» به معنی تنهایی فیزیکی و «loneliness» به معنی احساس تنهایی، تفاوت قائل شویم؛ گروه اول تنها و دور از جمع زندگی می‎کنند ولی ممکن است لزوما احساس تنهایی نکنند.

گروه دوم، در جمع حضور دارند ولی احساس می‎کنند روابط‎شان آن‎چنان رضایت‎بخش نیست که خلأ و تنهایی‎شان را پر کند. فضای مجازی، ما را از حالت «alone» درآورده ‎است؛ می‎توانیم با افراد زیادی مرتبط و در گروه‎های مختلف عضو باشیم اما لزوما برای احساس تنهایی«loneliness» ما کاری نمی‎کند و حتی می‎تواند به آن دامن بزند چون این ارتباط برقرار کردن ضرورتا به ‎صورتی رضایت‎بخش تنهایی را پر نمی‎کند.

مثال بارزش دورهمی‎ها و مهمانی‎هایی است که افراد بیشتر وقت‎شان را مشغول تلفن همراه‎شان هستند. دنیای دیجیتال باعث شده‎ است سوژه مدام به کانکت شدن، احساس نیاز کند بی آن‎که ارتباطی واقعی برقرار شود.


غیر از این دو نوع تنهایی، بین خلوتِ انسان که بخشی از انسان ‎بودنش است و انزوایی که به او تحمیل می‎شود هم تفاوت وجود دارد. بر این اساس می‎شود گفت فضای مجازی، انزوای جمعی را جایگزین تنهایی فردی کرده ‎است.


خلوت‎گزینی، دست‎کم در فرهنگِ مبتنی بر عرفانِ ما نه ‎تنها چیز بدی نیست که در دوره‎هایی تقویت و سفارش هم شده‎ است؛ ما همیشه اندوهی معرفت‎شناختی از تنهایی انتظار داشته‎ایم، تنهایی انسان مدرن اما انتخابی نیست.

او آگاهانه تنهایی را انتخاب نکرده ‎است تا برای مثال به خودسازی بپردازد و آرامش و پختگی به دست بیاورد. تنهایی امروز حاصل استیصال است، نه اصیل و در خدمت سلامت روان.

گفت‎وگو درحال محو شدن از زندگی ماست، بی آن‎که چنین چیزی را خواسته ‏باشیم. اگر یادتان باشد شعار سازمان بهداشت جهانی در سال 2017، «بیا حرف بزنیم» بود. قبلا افراد در قالب شرکت در گروه‎های واقعی (مذهبی، ورزشی، محلی)، حمایت‎های اجتماعی واقعی دریافت می‎کردند. فناوری با تضعیف ویژگی‎های مثبت فرهنگی، از یک طرف انسان مدرن را تنها کرده ‎است و از طرف دیگر، ارتباط مجازی برقرار کردن را تنها راه پر کردن این تنهایی معرفی می‎کند که در نهایت باز به تشدید آن منجر می‎شود.

روابط مجازی غیر از ناتوان بودن در رفع احساس تنهایی، می‎توانند آسیب‏زا هم باشند چون در این فضا مرزها، بازداری‎ها و قضاوت‎های اجتماعی غایب هستند و نحوه برقراری ارتباط، لزوما سالم و مطلوب نیست. با این‎همه من نسبت به فضای مجازی بدبین نیستم و معتقدم با آموزش مهارت‎های ارتباطی، مرزبندی‎های حریم شخصی و سواد رسانه‎ای، بسیاری از مشکلات تعدیل خواهد شد.
با این حساب، فضای مجازی هم ما را تنهاتر کرده‎ و هم تنهایی‎مان را دزدیده‎ است.


بله. ببینید مولانا دو نوع کمال برای انسان قائل است؛ اول کمال افزایشی که هدفش بالا بردن تحصیلات و هرچه بیشتر پول درآوردن است. دوم کمال کاهشی به معنی (selfless)، توان از دست دادن و بریدن است. درنظر مولانا کمال کاهشی است که راه به سمت سلامت روان می‎برد. این تنهایی معرفت‎شناختی، انتخابی است؛ یعنی فرد در عین بودن در کنار دیگران، هر وقت بخواهد می‎تواند از جمع دل بکند.

اما فضای مجازی، تنهایی را با ظاهری از ارتباط به ما تحمیل می‎کند؛ دیگر نمی‎توانیم تنهاییِ سازنده را انتخاب کنیم چون نیاز به اتصال دست از سرمان برنمی‎دارد و از طرفی، با توهم مرتبط بودن، روابط واقعی را از دست داده‎ و منزوی شده‎ایم.


چه چیزی باعث می‎شود این وضعیت را بپذیریم و ادامه بدهیم؟
«اریک فروم»، روان‎کاو اجتماعی برای تطور تاریخی سیری انسانی در نظر می‎گیرد و این‎طور توضیح می‎دهد که انسان‎های اولیه به ‎واسطه نیازهای‎شان (شکار کردن و حمایت از یکدیگر در برابر شکار شدن) دورهم جمع شدند؛ بعدها نیاز به در جمع بودن همچنان وجود داشت اما به دلیلی متفاوت، یعنی تقسیم کار، آدم‎ها را دور هم جمع کرد.

در جمع‎گرایی که حالت اولیه رشد جوامع است، حمایت از یکدیگر، پیوندها و ارتباطات قوی و درعوض حوزه کنش و آزادی فرد محدود است. در واقع به بهای امنیت، آزادی انسان‎ سلب می‎شود. بعد از صنعتی شدن جوامع و پیشرفت فناوری، فردگرایی جایگزین جمع‎گرایی می‎شود؛ به این‎ترتیب امنیت و حمایت از دست می‎رود و درعوض آزادی به دست می‎آید. فروم معتقد است ثمره این آزادی برای انسان مدرن، تنهایی است. انسان مدرن می‎خواهد انتخاب‎گر و تعیین ‎کننده باشد؛ فضای مجازی، به این نیاز پاسخ می‏دهد. در دنیای مجازی، ماییم که انتخاب می‎کنیم چه چیزهایی را ببینیم و بشنویم البته این تصور ماست. این توهم انتخاب و اختیار، برای افراد جذاب است.



یادداشت دکتر «مهدی محسنیان راد»، جامعه‎شناس و نظریه‎پرداز درباره دلایل احساس تنهایی
در سوگِ گفت‎وگو
محسنیان‎راد با سابقه تحصیل در رشته‎های مطبوعات، تحقیق در ارتباط جمعی و جامعه‎شناسی و انجام فعالیت‎های پژوهشی و تألیفی در این حوزه‎ها از برجسته‎ترین چهره‎های علوم ارتباطات اجتماعی کشور است.


تنهایی ناشی از حکمرانیِ فناوری‎های دیجیتال، درنتیجه نقشِ دگرگون ‎شده آن‎ها در کشور ما و استفاده نادرست ما از آن‎هاست و بشر دارد تنها می‎شود اما عامل این تنهایی، الزاما تحولات رسانه‎ای نیست و ترکیب پیچیده‎ای از عوامل مختلف، سبب آن شده‎ است.

ببینید سال‎ها پیش‎ مادربزرگ شما در خانه بزرگی زندگی می‎کرد و همه بستگانش در نزدیکی‎اش ساکن بودند چون شهرتان خیلی کوچک بود؛ هم شهر شما، هم لس‎آنجلس، هم تهران و هم هر شهر دیگری در هر نقطه‎ای از جهان. مجاورت جغرافیایی، به آدم‎ها اجازه برقراری ارتباط نزدیک، صحبت کردن و همدلی می‎داد و به این ترتیب، افراد از نوعی تغذیه روحی برخوردار می‎شدند.

حالا شما، نوه‎های آن خانم، در آپارتمان‎های 70-80 متری زندگی‎ می‎کنید؛ نزدیکان‎تان تحت تأثیر بازار کار، دور از شما یا حتی در شهرهای دیگر زندگی می‎کنند. پس ما در نتیجه تحولات جبری حاکم، در حال تنهاتر شدن هستیم. از دیگر سو، امکانات رسانه‎ای آمده‎اند تا از تنهایی ما بکاهند.

بگذارید یک مثال عینی بزنم. سال 48 اگر جوانی از والدین اش خداحافظی می‎کرد و عازم خارج از کشور می‎شد، خانواده‎اش تا مدتی هیچ خبری از او نداشتند. بعد از آن هم هرازگاهی نامه‎ای بین‎شان ردوبدل می‎شد یا با سختی و مکافات با هم تلفنی صحبت می‎کردند. حالا خانواده‎ای که فرزندشان دور از آن‎هاست به ‎راحتی و با هزینه کم می‎توانند ساعت‎ها با او حرف بزنند و تصویرش را ببینند.

پس این تنهایی از کجا می‎آید؟ از ناتوانی ما در مدیریت ارتباطی. من در کتاب جدیدم، «ارتباط‎شناسی» از چند نفر در چند کشور پیشرفته خواستم رفتار فرزند نوجوان‎شان را در 48 ساعت گذشته بررسی کنند و ببینند در این مدت، چه اطلاعاتی را با تلفن اش مبادله می‎کند؛ عمده جواب‎ها مرور تکالیف درسی و آخرین اخبار هنرپیشه‎ها و خواننده‎ها بود.

کسی مثلا غصه گم شدن دکل را نمی‎خورد و لطیفه سیاسی ردوبدل نمی‎کرد چون رسانه‎ها باید این کار را انجام بدهند و می‎دهند. در کشور ما اما شبکه‎های مجازی وظیفه رسانه‎ها را انجام می‎دهند. ما نسبت به قبل در نتیجه تغییراتی که گفتیم، گفت‎وگوهای پرتفاهم را از دست داده‎ایم و از آن طرف، تحولات فناورانه هم وارد فضایی شده‌اند که تأثیرشان را در کاهش تنهایی از دست‎ داده‎اند».

نظر خود را بنویسید
(ضروری)
(ضروری)
CAPTCHA Imagereload
4.95315s, 20q