به گزارش سلامت نیوز به نقل از ایران، بیش از آنکه یک «شغل» باشد، یک بیقراری زیباست که فرد را وا میدارد تا در آستانه رویدادها و حوادث بایستد، تپشهای قلب جهان را لمس کند و روایتگر دردها باشد.
شغل خبرنگاری، بیش از آنکه یک حرفه باشد، یک «زیستن ناآرام» است؛ ترکیبی است از عشق، خشم، کنجکاوی و دردی که هرگز التیام پیدا نمیکند.
نوشتن از این حرفه، حرکت روی لبه تیغ است؛ جایی که حقیقت، در میان غبار رخدادها، پنهان شده و خبرنگاران تنها کسانی هستند که وظیفه دارند آن را بیرون بکشند، حتی اگر به قیمت سوختن خودشان تمام شود.
برای یک خبرنگار، صبحها با آرامش آغاز نمیشود؛ روز با صدای لرزش گوشی یا هجوم سیلآسای خبرها در شبکههای اجتماعی شروع میشود. آنها اولین کسانی هستند که با فاجعهها، جنگها و بیعدالتیها روبهرو میشوند و آخرین کسانی هستند که وقتی همه چیز تمام میشود، در خلوت خود با سنگینی همه چیزهایی که دیدهاند، کلنجار میروند. چشمان آنها در میان بحرانها باز است.
آن زمان که پشت دوربین یا لپتاپ مینشینند، تنها نیستند، آنها حامل رنج مادری هستند که در مدرسه شجره طیبه میناب فرزندش را از دست داده، صدای ضعیف کارگری هستند که با حقوق اندکش امید را زمزمه میکند، فریاد خاموش مردمی هستند که صدایشان در دنیای رسانههای رنگارنگ به جایی نمیرسد. شغلشان، بار امانتی سنگین را بر شانههایشان گذاشته است آنها امانتداران حقیقت هستند. در کنار همه این شکوهها، یک تنهایی عمیق هم هست، خبرنگاری، حرفه «فراموششدن» است.
آنها روایت میکنند، تحلیل میکنند و تصویر میسازند تا دیگران آگاه شوند، اما خودشان در سایهها باقی میمانند. وقتی خبر منتشر میشود، همه درباره «موضوع» حرف میزنند، اما کسی نمیپرسد آن که این گزارش را تهیه کرده، چه مشکلاتی را پشت سر گذاشته تا این کلمات ساده را کنار هم بچیند؟ با این حال، خبرنگاری یک اعتیاد مقدس است.
چون هیچ لذتی بالاتر از این نیست که بدانید یک گزارش یا یک پیگیری مداوم، توانسته است تغییری ایجاد کند؛ حتی اگر آن تغییر در حد باز شدن گره از کار یک انسان درمانده باشد. همین بارقههای کوچک امید است که باعث میشود خبرنگاران، با وجود تمام زخمها، باز هم فردا به میدان برگردند.
چون خبرنگاری یعنی درک این نکته که دنیا، بیرحم است و آنها در این دنیای بیرحم، تنها ابزاری برای ثبت انسانیت هستند.
اما امسال روز خبرنگار با همه روزهای گذشته فرق میکند. محمدرضا نوروزپور معاون امور رسانهای و تبلیغات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در یادداشتی روز خبرنگار امسال را توصیف کرده است: «روز خبرنگار امسال در حالی فرا میرسد که جامعه رسانهای ایران، یکی از دشوارترین و در عین حال پرافتخارترین دورههای فعالیت حرفهای خود را پشت سر گذاشته است؛ از جنگ 12روزه تا جنگ رمضان، از شهادت رهبر معظم انقلاب و جمعی از فرماندهان، دانشمندان، مردم بیگناه و اصحاب رسانه تا ایستادگی کمنظیر ملت ایران در برابر تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی.
در این روزهای سخت، خبرنگاران، عکاسان، تصویربرداران، دبیران، سردبیران و دیگر فعالان رسانهای کشور، همپای مردم در میدان ماندند. آنان زیر آسمان ناامن، در مراکز درمانی، میان آوارها، در کنار خانوادههای داغدار، در آیینهای باشکوه وداع و تشییع رهبر شهید و سایر شهدای جنگ رمضان و در متن زندگی جاری مردم، مسئولیت «روایت ایران» را بر دوش کشیدند؛ واقعیت تجاوز را به تصویر درآوردند، رنج و مظلومیت ملت را بازتاب دادند، شکوه مقاومت ملی را ثبت کردند و اجازه ندادند حقیقت ایران در هیاهوی عملیات روانی و روایتهای تحریفشده دشمن گم شود.»
خبرنگاری سبک زندگی است
کار روزنامهنگاری و خبرنگاری، بویژه در محیطهای پرتنش، یکی از سختترین و در عین حال حیاتیترین مشاغل دنیاست. بسیاری از خبرنگاران به شکل پروژهای یا با قراردادهای موقت و بدون بیمه کار میکنند. این وضعیت باعث میشود آنها در برابر کارفرما بسیار آسیبپذیر باشند، مریم دو سالی است که خبرنگاری را در یکی از خبرگزاریهای معتبر شروع کرده است اما بیمه ندارد، او میگوید: «در اکثر کشورها، میانگین حقوق خبرنگاران نسبت به استرس و ساعات کاری نامنظمشان بسیار پایین است. بسیاری از آنها برای گذران زندگی ناچار به داشتن شغل دوم هستند، از صبح تا بعد از ظهر مدام در حال رفت و آمد هستیم، اما حقوقمان بسیار کم است به همین دلیل است که بیشتر خبرنگاران جوان ترجیح میدهند به جای کار خبری جذب روابط عمومیها شوند.»
خبرنگاران مدام با اخبار تلخ، بحرانها، جنگها، و رنج انسانها در ارتباط هستند، روانشناسان معتقدند شنیدن و دیدن مداوم اخبار ناگوار به مرور باعث بروز افسردگی و استرسهای پس از سانحه در خبرنگاران میشود. با این اوصاف بسیاری از خبرنگاران معتقدند خبرنگاری یک شغل نیست، یک سبک زندگی است. اما بسیاری از این افراد وقتی این سبک زندگی با بیمهری، ناامنی و نادیده گرفته شدن همراه میشود، دچار فرسودگی میشوند. به همین دلیل بسیاری از خبرنگاران پس از سالها کار، نه به دلیل کمبود عشق به حرفهشان، بلکه به دلیل خستگی مزمن ناشی از جنگیدن برای سادهترین حقوق خود، ناچار به تغییر مسیر میشوند. حسین سالها کار خبری انجام داده و امروز با اینکه کارمند روابط عمومی است، اما همچنان خودش را خبرنگار میداند او میگوید: «خبرنگاری شغلی ۲۴ ساعته است دائم باید حواست به اخبار باشد، ثبات شغلی هم که ندارد، باید میتوانستم از پس هزینههای خانواده بر بیاییم برای همین کاری که عاشقش بودم را ترک کردم و برای رسیدن به ثبات شغلی کار در روابط عمومی را انتخاب کردم.»
مرز باریک خبر و خطر
لیلی خرسند، روزنامهنگار باسابقه در حوزه ورزش، درباره دشواریهای کار خبر در یک سال گذشته میگوید: «از خرداد سال گذشته تا امروز، جامعه خبری ما درگیر چالش هایی بود که شاید کمتر قشری به این گستردگی تجربهاش کرده است. در یک سال گذشته برخلاف مشاغلی که امکان دور ماندن از فضای تنشزا را داشتند، خبرنگاران در کنار کادر درمان و نیروهای امدادی، خط مقدم هر رویداد بودند.»
او توضیح میدهد: «تفاوت جنگهای امروزی مثل جنگ تحمیلی آمریکا و دشمن صهیونی علیه ایران با گذشته مثل جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در این است که دیگر خبری از تفکیک میدان نبرد و امنیت خانه نیست؛ همهچیز در هم تنیده شده است. یعنی خبرنگار امروز، در حالی که عزیزترینهایش در معرض خطر هستند، باید از همان محله و از میان همان دردها، خبر تهیه کند.»
خرسند با اشاره به تفاوت بنیادین شرایط فعلی با دوران هشت سال دفاع مقدس میگوید: «در جنگ تحمیلی، مرزها مشخص بود، اما امروز تمام کشور درگیر جنگ است. خبرنگاران ما در ایام جنگ رمضان علاوه بر استرس کاری و فشار ۲۴ ساعته برای آنلاین بودن، با یک آسیب عمیق انسانی مواجه بودند؛ آنها باید مرگ همسایه، دوست و فامیل را روایت میکردند. این پای کار بودن در حالی که خودت هم آسیبدیدهای، فرسایشیترین بخش این حرفه در این یک سال گذشته بوده است.»
خرسند به وضعیت کنشگری و نقد در دولت فعلی اشاره میکند و میگوید: «اگر از منظر آزادی انتقاد به وضعیت خبرنگاران نگاه کنیم، شرایط نسبت به دورههای قبل تغییر ملموسی نداشته است. هرچند که در فضای عمومی، جسارت نقد دولت و مسئولان افزایش یافته و مردم یا فعالان راحتتر از قبل انتقاد میکنند. انتقادپذیری هنوز به یک فرهنگ نهادینه تبدیل نشده و خبرنگاران همچنان میان وظیفه اطلاعرسانی و محدودیتهای ساختاری در تلاطم هستند.»
بــــرش
حقیقت رایگان به دست نمیآید
خبرنگاری، حرفه روزهای معمولی نیست، حرفه روزهای سخت است. انگار تقدیر این حرفه با بحران، حادثه، سوگ و التهاب گره خورده است. خبرنگار وقتی بیشتر دیده میشود که جهان از مدار عادی خارج شده باشد، وقتی آژیرها بلندتر از موسیقیاند، وقتی تیترها بوی باروت میدهند، وقتی مردم بیش از هر زمان دیگری به حقیقت نیاز دارند. یک سال گذشته، برای خبرنگاران، سالی از جنس آزمون بود. دو جنگ را از سر گذراندیم که سایهشان بر زندگی، روان و معیشت مردم سنگینی کرد.
در کنار آن، فشارهای اقتصادی، تنگتر شدن دایره معاش و فرسودگی ناشی از کار مداوم، بار دیگری بود که بر دوش خبرنگاران نشست. آنها باید هم شاهد رنج مردم میبودند و هم راوی آن، هم نگران نان خود و هم صدای کسانی که نانشان کوچکتر شده است.خبرنگار، شغلش دیدن است، دیدن آنچه دیگران از کنارش عبور میکنند. شنیدن صدایی که در هیاهوی اخبار گم میشود و ثبت حقیقتی که ممکن است فردا به دست فراموشی سپرده شود. او راوی غمهاست، روایتگر شادیها، شاهد شکستها و امیدها. اما تناقض تلخ ماجرا اینجاست که کمتر کسی از خود او میپرسد: حال راوی چگونه است؟
در میان انبوه گزارشها، گفتوگوها و خبرها، زندگی خود خبرنگار اغلب به حاشیه رانده میشود. اضطرابهایش تیتر نمیشوند، خستگیهایش سوژه نیستند، دغدغههای معیشتیاش خبر فوری محسوب نمیشوند و فرسودگی روحیاش در هیچ بولتنی منتشر نمیشود. او روایت میکند، اما روایت نمیشود.
روز خبرنگار، فقط روز تبریک گفتن به صاحبان قلم و دوربین و ضبط صوت نیست، فرصتی است برای به یاد آوردن اینکه حقیقت، همیشه رایگان به دست نمیآید. پشت هر خبر، ساعتها جستوجو، نگرانی، مسئولیت و گاه از خودگذشتگی خوابیده است. خبرنگار، تنها ناقل خبر نیست، حافظ حافظه جمعی جامعه است. اگر او نباشد، بسیاری از رنجها دیده نمیشوند، بسیاری از شادیها ثبت نمیشوند و بسیاری از حقیقتها در سکوت دفن خواهند شد.شاید بزرگترین مطالبه خبرنگاران، نه تقدیرهای مناسبتی، که امنیت شغلی، آرامش معیشتی و احترام حرفهای باشد.
جامعهای که از خبرنگار انتظار دارد در سختترین روزها کنار مردم بایستد، باید در روزهای سخت او نیز کنارش بایستد.روز خبرنگار، یادآور این حقیقت است که راویان رنج مردم، خود نیز رنجهایی دارند که کمتر کسی روایتشان میکند. و شاید مهمترین ادای دین به این حرفه، شنیدن صدای همان کسانی باشد که سالها صدای دیگران بودهاند.

نظر شما