همین مسئله باعث میشود برخی از موارد افسردگی دیرتر شناسایی شوند. فرد ممکن است خستگی مداوم خود را به فشار کاری نسبت دهد، کاهش ارتباط با دیگران را ناشی از مشغله بداند یا بیحوصلگی و تحریکپذیری خود را به شرایط اقتصادی و اجتماعی نسبت دهد. در حالی که مجموعه این تغییرات، بهویژه زمانی که برای مدتی ادامه پیدا کنند و عملکرد روزمره را تحت تأثیر قرار دهند، میتوانند نشانهای از یک مشکل جدیتر باشند.
سازمان جهانی بهداشت افسردگی را یکی از اختلالات شایع سلامت روان میداند و تأکید میکند که این اختلال با تغییرات معمول خلق در زندگی روزمره متفاوت است. بر اساس تعریف این سازمان، در یک دوره افسردگی، خلق پایین یا از دست دادن علاقه و لذت معمولاً بیشترِ روز، تقریباً هر روز و دستکم برای دو هفته وجود دارد و ممکن است با علائمی مانند خستگی، اختلال خواب، تغییر اشتها، کاهش تمرکز، احساس بیارزشی یا ناامیدی همراه شود.
افسردگی همیشه شبیه غمگینی نیست
یکی از تصورات رایج درباره افسردگی این است که فرد افسرده باید دائماً ناراحت یا گریان باشد. این تصور میتواند باعث شود بسیاری از افراد علائم اولیه را جدی نگیرند.
تحریکپذیری، عصبانیت، بیحوصلگی و احساس خالی بودن نیز میتوانند در افسردگی دیده شوند. در برخی افراد، بهخصوص کسانی که کمتر درباره احساسات خود صحبت میکنند، تغییر رفتار ممکن است بیشتر از ابراز غم قابل مشاهده باشد.
بر اساس اطلاعات منتشرشده از سوی مؤسسه ملی سلامت روان آمریکا، افسردگی میتواند با تحریکپذیری، ناامیدی، احساس بیارزشی، خستگی، مشکل در تمرکز، تغییر خواب و اشتها و حتی کنارهگیری از خانواده و دوستان همراه باشد.
خستگی دائمی؛ علامتی که گاهی نادیده گرفته میشود
یکی از نشانههایی که ممکن است بهسادگی به فشار کاری یا کمخوابی نسبت داده شود، خستگی مداوم است.
فرد ممکن است صبح از خواب بیدار شود اما احساس کند انرژی کافی برای شروع روز ندارد. کارهایی که قبلاً ساده و عادی بودهاند، ممکن است دشوارتر به نظر برسند و حتی انجام فعالیتهای مورد علاقه نیز نیازمند تلاش بیشتری باشد.
البته خستگی دلایل متعددی دارد و به تنهایی به معنای افسردگی نیست. مشکلات جسمی، اختلالات خواب، کمخونی، مشکلات تیروئید، برخی داروها و عوامل متعدد دیگر نیز میتوانند چنین علامتی ایجاد کنند. به همین دلیل، تفسیر علائم باید با توجه به مجموعه نشانهها و شرایط فرد انجام شود.
وقتی علاقه به چیزهای مورد علاقه از بین میرود
گاهی نشانه مهم افسردگی نه افزایش غم، بلکه کاهش لذت است.
فرد ممکن است دیگر از دیدار دوستان، ورزش، سفر، سرگرمی یا فعالیتهایی که قبلاً برایش جذاب بودهاند، احساس رضایت نکند. ممکن است همچنان این فعالیتها را انجام دهد، اما احساس کند «دیگر مثل قبل خوشحال نمیشود».
از دست دادن علاقه یا لذت از فعالیتهای روزمره یکی از نشانههای مهم افسردگی است و اگر در کنار سایر علائم و به شکل پایدار ظاهر شود، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
تغییر خواب و اشتها؛ پیامهایی از بدن
برخی افراد با افسردگی دچار بیخوابی میشوند، زودتر از معمول بیدار میشوند یا خوابشان کیفیت سابق را ندارد. در مقابل، برخی دیگر ممکن است بیش از حد بخوابند.
تغییر اشتها و وزن نیز میتواند رخ دهد؛ بعضی افراد اشتهای خود را از دست میدهند و برخی دیگر به غذا خوردن بیشتر تمایل پیدا میکنند.
این تغییرات زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکنند که همراه با تغییرات خلق، کاهش انرژی، از دست دادن علاقه یا مشکلات تمرکز باشند.
کاهش تمرکز؛ افسردگی در محیط کار هم دیده میشود
فرد ممکن است هنگام مطالعه نتواند مطالب را بهخوبی دنبال کند، در محل کار بیشتر از گذشته دچار اشتباه شود، برای تصمیمهای ساده زمان زیادی صرف کند یا احساس کند ذهنش کندتر از گذشته کار میکند.
این مسئله میتواند عملکرد شغلی و تحصیلی را تحت تأثیر قرار دهد. گاهی فرد به جای اینکه احتمال وجود یک مشکل روانشناختی را بررسی کند، خود را «تنبل»، «بیاراده» یا «کمهوش» تصور میکند و همین برداشت منفی میتواند فشار روانی بیشتری ایجاد کند.
کنارهگیری اجتماعی همیشه با قطع ارتباط کامل همراه نیست
فرد ممکن است دعوتهای دوستانه را کمتر قبول کند، تماسها را پاسخ ندهد یا ترجیح دهد بیشتر اوقات تنها باشد. گاهی نیز در جمع حضور دارد اما از نظر عاطفی مشارکت کمتری نشان میدهد.
دردهای جسمی بدون توضیح روشن
افسردگی میتواند با علائم جسمانی نیز همراه باشد. برخی افراد از سردرد، دردهای بدنی، مشکلات گوارشی یا احساس خستگی شکایت میکنند، بدون اینکه علت جسمانی مشخصی برای تمام این علائم پیدا شود.
این موضوع به معنای «روانی بودن» هر درد جسمانی نیست. برعکس، بررسی پزشکی در صورت وجود علائم جسمانی ضروری است. اما اگر بررسیهای لازم انجام شده و در کنار مشکلات جسمانی، تغییرات قابل توجهی در خلق، خواب، انرژی یا علاقه فرد نیز مشاهده شود، بررسی سلامت روان میتواند اهمیت داشته باشد.
یک علامت به تنهایی تشخیص افسردگی نیست
افراد ممکن است به دلیل فشار کاری، سوگ، مشکلات خانوادگی، بیماری جسمی یا تغییرات مهم زندگی برای مدتی احساس خستگی، ناراحتی یا بیحوصلگی داشته باشند. تشخیص اختلال افسردگی نیازمند بررسی دقیق علائم، مدت زمان آنها، شدت نشانهها و میزان تأثیرشان بر عملکرد فرد است.
سازمان جهانی بهداشت نیز تأکید میکند که دوره افسردگی با نوسانات معمول خلق متفاوت است و علائم باید در یک بازه زمانی قابل توجه و با شدت مشخص وجود داشته باشند. به همین دلیل، خودتشخیصی بر اساس یک فهرست اینترنتی از علائم نمیتواند جای ارزیابی تخصصی را بگیرد.
چرا نباید منتظر شدید شدن علائم ماند؟
یکی از مشکلات مهم در حوزه سلامت روان، مراجعه دیرهنگام است. برخی افراد تصور میکنند تا زمانی که توانایی کار کردن یا انجام مسئولیتهای روزمره را دارند، نیازی به دریافت کمک تخصصی نیست.
در حالی که ممکن است فرد بخش قابل توجهی از انرژی روانی خود را صرف حفظ ظاهر عادی زندگی کند.
مرکز روانشناسی ذهن آرا در این زمینه تأکید میکند: «افسردگی همیشه با از کار افتادن کامل فرد همراه نیست. گاهی فرد برای مدت طولانی به زندگی روزمره ادامه میدهد، اما کاهش انرژی، لذت، تمرکز و ارتباطات اجتماعی بهتدریج کیفیت زندگی او را پایین میآورد. توجه به این تغییرات و دریافت ارزیابی تخصصی در مراحل اولیه میتواند به شناخت بهتر مشکل و انتخاب مسیر مناسب کمک کند.»
این نگاه با رویکردهای جدید سلامت روان نیز همسو است؛ زیرا درمان افسردگی فقط به موارد شدید محدود نمیشود. سازمان جهانی بهداشت اعلام کرده است که درمانهای روانشناختی مؤثری برای افسردگی وجود دارد و بسته به شدت و شرایط فرد، ممکن است درمان دارویی نیز مورد استفاده قرار گیرد.

نظر شما