دکتر حسین عباسی اقدم، دکتری جامعه شناسی در یادداشتی به سلامت نیوز نوشت: در روزگار حاضر، پدیدهی افسردگی در میان قشر تحصیلکرده و اصحاب علم، فراتر از یک تشخیص مرسوم در علم روانشناسی، به یک بحران ساختاری بدل شده است. برخلاف رویکردهای سنتی که این پدیده را صرفاً محصول اختلالات روانشناختی فردی یا ناشی از ناتوانی زیستی در سازگاری با محیط میدانند، ضرورت دارد که این وضعیت را در بستر وسیعتر زیستجهان سیاسی و اجتماعی بازخوانی کرد.
نگاه کلاسیک به روانپزشکی یا روانشناسی همواره در پی آن بوده است تا درد را در حریم خصوصی فرد محصور و مسکوت نگاه دارد. در این نگرش، افسردگی تنها به مثابهی یک انحراف از استاندارد سلامت تلقی میشود؛ پدیدهای که هدف از مداخلات دارویی یا درمانهای فردمحور، صرفاً بازگرداندن مجدد سوژه به چرخهی مطلوب بهرهوری و سازگاری است. اما این رویکرد، یک پرسش بنیادین و تکاندهنده را نادیده میگیرد: آیا این وضعیت، ناشی از نقص درونی فرد است یا واکنشی منطقی به زیستجهانی که در آن، منطق زندگی، پیوند خود را با معنا از دست داده است؟
با تکیه بر تحلیلهای میشل فوکو (1984-1926) پیرامون سازوکارهای قدرت، میتوان دریافت که نهادهای مدرن چگونه با تعریف مرزهای سلامت و بیماری، به استانداردسازی رفتارهای انسانی میپردازند. در شرایطی که ساختارهای اجتماعی با عدم قطعیت، فشارهای اقتصادی فزاینده و فرسایشِ ارزشهای مدنی دست به گریباناند، آنچه افسردگی نامیده میشود، میتواند نوعی مقاومت ناخودآگاه باشد؛ بیانی از ناتوانی روان انسان در سازگاری با سیستمی که در آن، عاملیت انسانی به طور مستمر در حال تضعیف و تقلیل است.
شواهد نشان میدهد که اصحاب علم، به واسطهی جایگاه شناختی خود، بیش از دیگران در معرض تلاطمهای این زندگی مایع قرار دارند. این تحلیل با دیدگاه جامعهشناختی زیگمونت باومن (2017-1925) تکمیل میشود؛ جایی که بیثباتی ذاتی جوامع مدرن و مفهوم زندگی مایع، ریشههای عمیقی در این اضطرابهای جمعی دارند. در واقع، باومن با اشاره به مفهوم زندگی مایع به ما میگوید که افسردگی یک فرد تحصیلکرده در دنیای امروز، بیماری مغزی او نیست؛ بلکه واکنش روانی طبیعی به یک وضعیت اجتماعی بهشدت ناپایدار و بیثبات است. انسان نمیتواند در ساختاری که هیچ چیز در آن سفت و محکم نیست، احساس آرامش و امنیت وجودی داشته باشد. در دنیایی که پیوندهای اجتماعی سست گشته و آینده به جای یک چشمانداز، به یک ابهام هستیشناختی بدل شده است. بیگانگی دیگر یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه یک واقعیت زیسته است. برای پژوهشگر یا فرد دانشگاهی که میان ضرورتهای بقای مادی و اصالت فکری خود گرفتار شده، افسردگی در واقع تجلی گسست عمیق میان عمل و معنا است. این بحران، بازخوانی مدرن مفهوم بیگانگی در اندیشهی کارل مارکس (1883-1818) است. اگر مارکس بیگانگی را از دست رفتن پیوند میان انسان و محصول کارش میدانست، در دنیای امروز، این بیگانگی به شکلی وجودیتر در میان اصحاب علم رخنه کرده است. اینجا، افسردگی نه یک ناتوانی روانی، بلکه محصول گسست میان عمل به مثابهی ضرورت بقای مادی و شغلی و معنا به مثابهی اصالت فکری و جستوجوی حقیقت است. در واقع، پژوهشگران در پی تلاش برای حفظ جایگاه خود در ساختار، ناخواسته از ماهیت خلاق و معنامحور خویش بیگانه میشود.
بنابراین، تقلیل مسأله به بحث درمان یک خطای استراتژیک است؛ چرا که پرسش اصلی در علت نهفته است. اگر تلاشهای علمی صرفاً بر سازگاری و بازگرداندن فرد به حالت عادی تمرکز کنند، در حقیقت در حال بازتولید همان سیستم ناکارآمد هستند. تمرکز بر درمانهای فردی، بدون توجه به آسیبهای ساختاری، چیزی جز پوشاندن زخم برای نادیده گرفتن عامل جراحت نیست.
در نهایت، باید افسردگی در میان اصحاب علم را نه به عنوان یک نقص، بلکه به عنوان یک سیگنال هستیشناختی بازشناسی کرد؛ سیگنالی که گواهی است بر گسیختگی پیوند میان انسان و جهان اجتماعیاش. تا زمانی که تحلیلهای اجتماعی و سیاسی، جایگاه معنا و امنیت وجودی را در ساختارهای حاکم بازسازی نکنند، هرگونه مداخلهی روانشناختی، تنها قادر خواهد بود بر سایههای گذرا اثر بگذارد، نه بر ریشههای عمیق این تاریکی جمعی.
یک جامعهشناس با طرح این پرسش که آیا افسردگی در میان افراد تحصیلکرده صرفاً یک اختلال فردی است یا بازتاب شرایط اجتماعی و اقتصادی، معتقد است این پدیده را باید فراتر از چارچوب روانشناسی فردی بررسی کرد؛ چرا که بیثباتی اجتماعی، فشارهای اقتصادی، فرسایش پیوندهای اجتماعی و گسست میان کار و معنا میتواند در شکلگیری این بحران نقش داشته باشد.یک جامعهشناس با طرح این پرسش که آیا افسردگی در میان افراد تحصیلکرده صرفاً یک اختلال فردی است یا بازتاب شرایط اجتماعی و اقتصادی، معتقد است این پدیده را باید فراتر از چارچوب روانشناسی فردی بررسی کرد؛ چرا که بیثباتی اجتماعی، فشارهای اقتصادی، فرسایش پیوندهای اجتماعی و گسست میان کار و معنا میتواند در شکلگیری این بحران نقش داشته باشد.

نظر شما