چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴ - ۱۲:۵۲
کد خبر: 394330

سایه از استان فارس، از همان روزهای نامزدی و عقد با بدرفتاری، تهمت‌ها و خشونت‌های کلامی همسر خود روبه‌رو بوده است اما به دلیل نبود حمایت‌های خانواده، نتوانسته طلاق بگیرد. ۲۰ سال در خانه‌ای سرشار از خشونت‌، زندگی کرده است و سه سال پیش به دنبال خشونت شدید همسر و گواهی پزشکی قانونی، موضوع طلاق را مطرح کرده اما هنوز حکم طلاق این زن صادر نشده است. 

چرا قانون حامی زنان خشونت دیده نیست

 به گزارش سلامت نیوز به نقل از اعتماد، با گذشت بیش از ۱۳ سال از آغاز طرح بحث درباره لایحه منع خشونت علیه زنان، این قانون همچنان به تصویب نرسیده است. حتی روشن نیست متنی که در این سال‌ها بارها دستخوش تغییر شده و هنوز هم در حال اصلاح و بازنگری است، در نهایت چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد. آخرین اخبار حاکی از آن است که دولت و مجلس فعلا در حال گفت‌وگو و پیگیری موضوع هستند.

زهرا بهروز آذر، معاون امور زنان و خانواده ریاست‌جمهوری معتقد است که برای تصویب این لایحه باید با مجلس و سایر نهادهای مرتبط به یک اتفاق نظر برسند. به گفته او، خشونت علیه زنان، فقط مرتبط با این لایحه نیست، بلکه خشونت‌های اجتماعی، اقتصادی که حتی در خانواده‌ها علیه زنان وجود دارد نیازمند اصلاح فرهنگی است آن هم در شرایطی که خشونت مردان علیه زنان ۳۰ برابر خشونت زنان علیه مردان است.او به‌تازگی در این باره گفته است: «استرداد این لایحه به دلیل تغییرات ماهوی که در آن رخ داده بود، پیش‌تر در هیات دولت به تصویب رسیده و نامه رسمی استرداد نیز از سوی دولت ارسال شده است.

اما در پی گفت‌وگوی انجام‌شده میان رییس‌جمهور و رییس مجلس، مقرر شد اعلام وصول این نامه به‌صورت موقت انجام نشود تا فرصت لازم برای ادامه بررسی‌ها و بازگشت لایحه به اهداف و ملاحظات اصلی آن فراهم شود. موضع دولت روشن است و باید اهداف اصلی این لایحه که، ایجاد سازوکاری جامع برای پیشگیری از بروز خشونت و ارتقای امنیت و کرامت زنان است محقق شود؛ به‌گونه‌ای که هم مهارت‌ها و آموزش‌های لازم به افراد در سنین مختلف داده شود و هم پیش از وقوع آسیب، با شناسایی موقعیت‌های پرخطر و مداخله به‌موقع از بروز آن جلوگیری شود، در صورت وقوع آسیب، امنیت و حمایت فوری از فرد آسیب‌دیده لحاظ شود و پس از آن نیز با اقدامات حمایتی، بازتوانی و تدابیر بازدارنده، از تداوم و تکرار خشونت پیشگیری شود. اگر نسخه نهایی لایحه پیش از هرگونه ثبت رسمی، از سمت کمیسیون اجتماعی منتشر شود با بهره‌گیری از ظرفیت دانش و تجربه قضات، وکلا، حقوقدانان، مددکاران اجتماعی و کلیه ذی‌نفعان می‌توان از کارایی این متن اطمینان بیشتری حاصل کرد. چنانچه اصلاحات مورد نظر دولت در متن اعمال نشود و لایحه در مسیر تحقق اهداف خود نباشد، استرداد آن به‌صورت قطعی انجام خواهد شد، »

در ماه‌ها و سال‌های گذشته بارها با کارشناسان و فعالان این حوزه گفت‌وگو کرده و دیدگاه‌های آنان را درباره خشونت علیه زنان، تعاریف، مصادیق و حتی راهکارهای مقابله با آن منتشر کرده است. اما این‌بار، سه زن که تجربه خشونت خانگی از سوی همسران خود داشته‌اند و با وجود این، هنوز موفق به دریافت حکم طلاقشان نشده‌اند به پرسش‌هایی در این باره پاسخ داده‌اند. آنها معتقدند که قانون و نهادی که باید از آنها در برابر آسیب‌ و خشونت‌ها حمایت می‌کرد، این کار را انجام نداده و درخواستشان این است که هر چه زودتر قانونی درباره خشونت علیه زنان تصویب شود که زنان و مشکلات واقعی آنان را ببیند. نام این افراد به‌صورت مستعار در گزارش آمده و روایت‌ها، به‌دلیل ملاحظات اجتماعی و رسانه‌ای، به‌صورت محدود و خلاصه منتشر شده است. 

لایحه تصویب شود تا زنان احساس امنیت کنند

سایه از استان فارس، از همان روزهای نامزدی و عقد با بدرفتاری، تهمت‌ها و خشونت‌های کلامی همسر خود روبه‌رو بوده است اما به دلیل نبود حمایت‌های خانواده، نتوانسته طلاق بگیرد. ۲۰ سال در خانه‌ای سرشار از خشونت‌، زندگی کرده است و سه سال پیش به دنبال خشونت شدید همسر و گواهی پزشکی قانونی، موضوع طلاق را مطرح کرده اما هنوز حکم طلاق این زن صادر نشده است.  نخستین مواجهه او با سئوال درباره لایحه خشونت علیه زنان به این جملات ختم می‌شود: « دوست دارم این لایحه تصویب شود تا من هم حس کنم زنان در این کشور دیده شده‌اند و می‌توانند احساس امنیت داشته باشند. احساسی از برابری؛ اینکه این جامعه همانقدر که به مردان حق می‌دهد، به من هم به عنوان یک زن حق می‌دهد و از من حمایت می‌کند؛ حمایتی برای محافظت از روح، جان و جسمم. تصویب این لایحه یعنی من به عنوان یک زن در بند و اسیر دیده نشوم؛ به عنوان جنس دوم تلقی نشوم؛ و اینگونه نباشد که هر بلایی خواستند بتوانند بر سرم بیاورند. وقتی یک لایحه و قانون مشخص وجود داشته باشد، آن مرد هم تا حدی این ترس را خواهد داشت که قانون از من حمایت می‌کند و در نتیجه مجبور می‌شود خشونت را کنار بگذارد.» 

سایه معتقد است که اول از همه، بدن زن نباید فقط به شکلی دیده شود که در خدمت تمنیات مرد و تمکین اوست و زن نباید صرفا در این چارچوب تعریف شود: « اگر حس برابری زن و مرد واقعا دیده شود، باید در همین لایحه بازتاب پیدا کند و تصویب شود تا مشخص باشد که در خانه «حفاظ» وجود دارد؛ اینکه چهار دیواری خانه به این معنا نیست که کسی حق دارد هر رفتاری با زن داشته باشد، فقط چون دیگران آن را نمی‌بینند. نباید حس مالکیت نسبت به زن وجود داشته باشد، مثل وسایلی که در خانه هستند. این تصور که چون بقیه نمی‌بینند، می‌شود زن را زد، زخمی کرد، تهدید کرد یا حتی به قتل رساند، باید به‌طور جدی متوقف شود. زن نباید مورد ضرب و شتم قرار بگیرد، نباید تهدید به قتل شود، نباید از نظر روانی و عاطفی اینقدر تحقیر شود. محروم کردن زن از آغوش، از کلام، از محبت، خودش نوعی خشونت است.

خشونت فقط فیزیکی نیست؛ خشونت مالی هم هست، سوءاستفاده هم هست. من این را از تجربه شخصی می‌گویم. برای خودم پیش آمده که برای شوهرم چک داده‌ام و بعد اصلا یادم رفته چنین چکی داده‌ام. آن چک پاس نشده و ناگهان با مرد دیگری طرف شده‌ام که کاملا ناشناس بوده و باید به او پاسخ می‌دادم. در نهایت مجبور شدم خودم آن چک را پاس کنم. این هم نوعی خشونت است که کمتر دیده می‌شود.من فکر می‌کنم این لایحه باید طوری باشد که من به عنوان یک زن، وقتی از خانه بیرون می‌روم، از نظر جسمی و کلامی در امنیت باشم. بتوانم بدون ترس به جایی مراجعه کنم و شکایت کنم، با مرجع قانونی بدون وحشت حرف بزنم. وقتی این لایحه تصویب شده باشد، آن مردی هم که بیرون با خیال راحت قدم می‌زند، وقتی بداند زن می‌تواند بدون ترس شکایت کند، حتما حواسش را جمع‌تر می‌کند و آن رفتارها را از خودش بروز نمی‌دهد.»

سال‌ها شاغل بوده و به نوعی کمک خرج زندگی. آنطور که می‌گوید در تمام این سال‌ها نه تنها هزینه زندگی خود را پرداخت کرده که هزینه‌های کل خانوار را نیز بر عهده داشته است: « به قدری بار زندگی را به دوش می‌کشیدم که حس می‌کردم وظیفه دارم همه‌چیز را درست کنم. من به‌طور کلی به تحقیر و توهین عادت کرده بودم. بارها پیش می‌آمد که ماشین همسرم  در جاده خراب می‌شد و با من تماس می‌گرفت تا پول واریز کنم. این اتفاق بارها تکرار شد. بعد از سال‌ها متوجه شدم پول‌هایی که می‌فرستادم صرف جای دیگری می‌شده؛ بعدها متوجه شدم نه تنها تمام خرج زندگی خودمان با من بوده که حتی هزینه‌های آن زنی که او به‌صورت پنهانی با او زندگی می‌کرده هم از جیب من پرداخت شده است. هنوز هم دقیق نمی‌دانم نوع رابطه‌اش چگونه بوده، فقط می‌دانم بار مالی، فشار روانی و تحقیر، همه‌اش روی دوش من بوده است.»

حدود سه سال در رفت‌وآمد میان مراجع قضایی بوده؛ مسیری فرساینده و به‌شدت دردناک در حالی که زندگی مشترک مملو از خشونت، درگیری‌های شدید و ضرب‌وشتم‌های مکرر بوده است. بارها در معرض خشونت فیزیکی شدید قرار گرفته؛ از فشار دست بر ناحیه گردن گرفته تا کوبیده شدن سر به دیوار، به‌گونه‌ای که جان او در معرض خطر جدی قرار داشته است. این خشونت‌ها در شرایطی رخ داده که او زنی تحصیل‌کرده، شاغل و دارای استقلال مالی و جایگاه اجتماعی بوده و هست؛ فردی که از نگاه اطرافیان پذیرفته‌شده و محترم به شمار می‌آمده است. 

در ماه‌های پایانی زندگی مشترک، باز هم فشارهای مالی و بی‌توجهی عاطفی شدت گرفت و همزمان توهین، اتهام‌زنی و کنترل مداوم رفتارهای شخصی سایه افزایش پیدا کرد تا اینکه متوجه شد که همسرش به‌صورت پنهانی با فرد دیگری زندگی می‌کرده است؛ واقعیتی که نشان می‌دهد بی‌اعتمادی، محدودسازی و کنترل، نه از روی نگرانی، بلکه نتیجه مسیری بوده که خود او در پیش گرفته بود.« ناچار بودم روزی ۱۲ ساعت کار کنم. حاضر نبود قسط خانه‌ای را که خودم خریده بودم و در آن زندگی می‌کردیم پرداخت کند. با وجود اینکه بچه شیرخواره داشتم، هیچ کمکی نمی‌کرد و حتی حاضر نبود هزینه درمان من را بدهد؛ در حالی که به‌دلیل مشکلات ناشی از خرید خانه، در برخی مقاطع دچار مشکلات مالی شده بودم. روزهای بسیار سختی را گذراندم و حتی حاضر نبود به بچه‌های خودش هم کمک کند.در آخرین روز، زمانی که به قصد کشت من را زد، گوشی‌ام را هم شکست. در همان لحظه مشغول کار با گوشی بودم و بچه‌ها شاهد صحنه بودند؛ به‌شدت ترسیده بودند. با گوشی زنگ زدم به ۱۱۰، اما گوشی را شکست. بعد با تلفن خانه تماس گرفتم. فقط می‌لرزیدم. بچه‌ها با بالش به او می‌زدند و فریاد می‌زدند: «مامانم را نکش.به ۱۱۰ التماس می‌کردم و می‌گفتم این آقا دارد من را می‌کشد. با فاصله آمدند و حدود نیم ساعت طول کشید تا برسند، در حالی که کلانتری کنار خانه بود. در این فاصله، برادرم که همسایه‌ام بود آمد و او را گرفت؛ فقط به‌آرامی نگهش داشت تا نتواند حرکت کند، چون می‌دانست اگر آسیبی به او بزند، قانون از او حمایت نخواهد کرد. فقط آرام او را گرفت تا نتواند کاری انجام دهد.»

قانون من را تکه‌تکه کرد

با وجود اینکه در سال‌های پی‍ش بارها مورد آزار قرار گرفته بود، آن روز، نخستین‌باری بود که نترسید و با پلیس تماس گرفت، چون واقعا متوجه شد که ممکن است کشته شود و بچه‌هایش تنها بمانند: «اینکه چرا در تمام آن سال‌ها دوباره به خانه برمی‌گشتم، دلیلش این بود که خانه‌ای نداشتم. با دو بچه جایی برای رفتن نبود و امکان نداشت به خانه پدرم برگردم. آن مقطع تازه خانه‌ای خریده بودم و در همان خانه بود که خشونت‌ها شدت گرفت و من را از بین می‌برد؛ هم جسمم را و هم حس و روانم را. در نهایت به پزشک مراجعه کردم و با گواهی آن پزشک توانستم بعدتر به پزشکی قانونی مراجعه کنم. بعد به دادگستری رفتم تا شکایت کنم، اما همچنان از طلاق، دادگاه و مسیر دادگستری می‌ترسیدم. چیزهای خیلی بدی شنیده بودم. وارد این مسیر شدم با این فکر که قانون از من حمایت می‌کند، اما قانون از من حمایت نکرد. قانون من را تکه‌تکه کرد.

همه‌چیز مشخص بود؛ زخم‌ها، آثار خشونت، گزارش‌ها. پلیس ۱۱۰ هم آمده بود و موضوع را ثبت کرده بود، اما در گزارش نوشته بودند «یک دعوای ساده خانوادگی». در حالی که گوشی شکسته من و زخم‌ها کاملا قابل مشاهده بود. به مامور گفتم وسیله کارم را شکسته است، اما جواب داد: « همه مشکلات از همین گوشی‌ها شروع می‌شود. حتما کاری کردی که گوشی‌ات را شکسته.» این حرف را با لحن سرزنش گفت. من شوکه شده بودم و اصلا انتظار چنین برخوردی را نداشتم. در کلانتری هم برخوردهایی وجود داشت البته اما کسی که در اداره یا جای رسمی کار می‌کند، نباید اجازه داشته باشد از زنی که در چنین شرایطی قرار دارد، این‌گونه رفتار کند. من برای اینکه بتوانم روی پای خودم بایستم، ساعت‌های کارم را به ۱۵ ساعت و گاهی حتی ۲۰ ساعت در روز رساندم و استقلال خودم را حفظ کردم. چیزی که در نهایت به من کمک کرد، استقلال مالی‌ام بود. پرونده من را یک سال و نیم در دادگستری کش دادند؛ در حالی که پرونده‌های مشابه ظرف چند ماه رأی می‌گرفت. هیچ‌کس رأی من را صادر نمی‌کرد. به من می‌گفتند حتما پرونده‌ات مشکل دارد. یک‌بار پیش قاضی رفتم و گفتم این آقا حق بچه‌های من را نمی‌دهد، نفقه نمی‌دهد و شما دارید حق بچه‌های من را ضایع می‌کنید.

گفتم من مجبورم ماشینم را بفروشم تا خرج بچه‌ها را بدهم.در این مسیر به قدری اذیت شدم که دو بار دست به خودکشی زدم چون حمایتی از من نمی‌شد. قانون اگر این کار را جدی بگیرد هیچ مردی به خود اجازه نمی‌دهد چنین کاری کند چون می‌داند برایش تبعات دارد.» سئوال بعدی این است که آیا قوانین مرتبط با خشونت علیه زنان باید روی پیشگیری تمرکز کند یا حمایت از زنان بعد از اعمال خشونت؟ او پاسخ می‌دهد: «الان زمان تغییر کرده و خیلی‌ها به حقوق خودشان آگاه شده‌اند بنابراین قانون‌گذار باید قانونی بنویسد که از خشونت علیه زنان پیشگیری کند. مثلاً مهریه‌ را کردند ۱۴ تا اما این خشونت علیه زن بود. من اصلاً نمی‌خواستم آن را بگیرم، چون او طلاق نمی‌داد، مهریه را ابزاری برای رسیدن به جدایی کرده بودم. هدف من این بود که او پای میز مذاکره بیاید. بعد قانون‌گذار آن را پنج تا کرد، بعد دو تا، و در نهایت گفتند هر یک سال و نیم یکی. در حالی که درآمد او مشخص و کافی بود، من از گرفتن حقم منع می‌شدم و قانون‌گذار این موضوع را نادیده می‌گرفت و حمایتش از مرد بود. به من گفته شد باید از او تمکین کنم. خانه‌ای که گرفته بود، فقط کف‌موکت و دو ظرف ساده داشت، وسایلش مجموعاً ۱۰ میلیون تومان  هم نبود، و گفته شد این در شأن شماست و باید همان‌جا زندگی کنید.» او می‌گوید؛ زنی که این‌همه تحت خشونت بوده و پرونده‌اش را پزشکی قانونی تأیید کرده هم باید همچنان از مردی که او را در خانه مورد خشونت قرار داده تمکین کند چرا؟ چون اگر تمکین نکند، پرونده طلاقش پیش نمی‌رود اما من چطور می‌توانستم بر گردم در حالی که همچنان هم تهدیدم می‌کرد.« نامه تهدیدش را به قاضی نشان دادم، اما باز به من گفتند باید بروی تمکین کنی. گفتند چون تمکین نکرده‌ای، ناشزه محسوب می‌شوی و نفقه به تو تعلق نمی‌گیرد. من اصلاً نفقه نمی‌خواستم. من فقط می‌خواستم من را از چنگ آدمی که نسبت به من خشونت شدید دارد نجات بدهند. چرا وقتی پرونده کلانتری و خشونت را می‌بینید، می‌نویسید «دعوای خانوادگی»؟ حتی بچه‌ها هم آمدند در دادگاه شهادت دادند که پدرشان به آنها آسیب می‌زند. چرا بعد از این، برای حضانت بچه‌ها چیزهایی نوشته شد که علیه من بود و طوری تنظیم می‌شد که پدر بتواند بچه‌ها را ببرد؟ الان بچه‌ها پیش من هستند و او که قبلا خرجی نمی‌داد الان کمی بهتر شده اما هنوز هم رسیدگی‌اش کم است و ما همچنان تحت خشونت مالی و روانی هستیم. من چون از قوانین خبر نداشتم و آنقدر وحشت داشتم که بچه‌هایم را از من بگیرد، هزاران بار مردم و زنده شدم. مدام بچه‌ها را تهدید می‌کرد و می‌گفت از مدرسه می‌دزدمتان که نتوانید با مادرتان زندگی کنید. قانون از من حمایت نکرد. همه اینها فقط برای ترس من بود وگرنه او اصلاً توان نگهداری از بچه‌ها را نداشت. بچه‌ها هم حاضر نبودند بروند. طلاق ما هنوز صادر نشده و او حالا در شهر دیگری زندگی می‌کند. بچه‌های من در این سال‌ها به‌شدت آسیب دیدند و ‌ای‌کاش قانون حمایتی داشت که بچه‌ها آسیب نبینند.» سایه معتقد است که بزرگ‌ترین مانعی که در تمام آن سال‌ها باعث می‌شد در برابر خشونت ساکت بماند، ترس از آبرو بود چون در این جامعه تا حرف بزنی انگ می‌زنند. این انگ‌ها را بارها شنیده، حتی از فامیل و نزدیک‌ترین کسانی که به آنها پناه برده.« چون همسرم کت‌وشلوار می‌پوشید و کراوات می‌زد، می‌گفتند به او نمی‌آید. آنقدر اتهام‌های سنگین به من زده شد که تمام اعضای خانواده مادری و پدری‌ام ارتباطشان را با من قطع کردند. به من گفتند حقت است که کشته شوی، که از بین بروی. در دادگاه به من گفتند می‌دانیم زندگی شما باید مهر طلاق بخورد، اما این کار را نمی‌کنیم چون آمار طلاق بالا می‌رود.گفتم اگر قرار است مشاوره باشد، مشاوره قوی بگذارید. این مشاورهایی که معرفی می‌کنید نه سواد دارند و نه آگاهی.» به گفته او، اولین جایی که می‌توانست بعد از خشونت‌های اعمال شده به او کمک کند دادگستری بود اما حتی مشاورهایی که از سوی دادگاه به او معرفی کردند حالش را بدتر می‌کرد: « می‌گفتند؛ ‌باید حرف من را گوش کنی، وگرنه اتفاق بدی در انتظارت است.» نخستین‌بار که سکوت را شکست زمانی بود که سرش به دیوار کوبیده شده بود و این‌بار نزدیک‌ بود از شدت فشارها خفه شود. با خود گفت احتمالا می‌میرم و بچه‌هایم بی‌مادر می‌شود: « هیچ دفاعی نداشتم بنابراین این‌بار همه‌چیز را جدی گرفتم.»

سایه می‌گوید: « لایحه حمایت از زنان در برابر خشونت را تصویب کنید، همسر من وقتی دید باید دیه پرداخت کند، حساب کار دستش آمد و مدتی که دوباره با او زندگی کردم، دیگر دست روی من بلند نکرد اما اذیت‌هایش را به شیوه‌های دیگری ادامه داد.زن وقتی به شما پناه می‌آورد، حداقل حرفش را بشنوید. اصلا فرض کنید دروغ می‌گوید، اما باز هم باید برایش جلسه مشاوره بگذارید. من فمنیست نیستم و معتقدم آدم‌ها بهتر است در قالب خانواده زندگی کنند، اما خشونت باید حذف شود؛ خشونت جنسی، مالی، اقتصادی و عاطفی. این نگاه که «حتما زن کاری کرده و مقصر بوده که کتک خورده» باید کنار گذاشته شود.»حالا وقتی به گذشته یعنی حدود ۲۰ سال پیش فکر می‌کند، یادش می‌آید که اوایل و حتی در دوران نامزدی هم رفتارهای خشونت‌آمیز، تهدید و نادیده گرفتن‌ها را می‌دید اما آن زمان هم هیچ پناهی نداشت و خانواده‌ به حرف‌هایش اهمیت نمی‌دادند وگرنه همان زمان وارد این زندگی نمی‌شد. 

فکر می‌کردم کلانتری به دادم می‌رسد اما اینطور نبود

سارا زن خشونت دیده دیگری از خوزستان است. تا کلاس پنجم درس خوانده، خیلی زود ازدواج کرده و حالا در سن ۲۷‌سالگی ۴‌فرزند هم دارد. سال‌ها تحت خشونت و شکنجه همسرش قرار گرفته و در نهایت همسایه‌ها برای نجات او با پلیس ۱۱۰ تماس گرفته‌اند. اما پلیس پس از مراجعه به آنها اعلام کرده که« این موضوع درگیری بین زن و مرد است و مربوط به ما نیست» بنابراین اولین اولویت سارا هم در این گفت‌وگو حمایت واقعی و قاطع قانون از زنان است: « به آنها گفتم فقط با آمبولانس تماس بگیرید چون پاهایم شکسته بود، کمرم و لگنم آسیب دیده بود، صورتم ورم کرده بود و اصلا نمی‌توانستم تکان بخورم با این حال، حاضر نشدند چنین کاری کنند و در نهایت یکی از همسایه‌ها تماس گرفت. بعد از آن رفت خانه پدرش را سوزاند و گفت که چرا گذاشتی آمبولانس این را ببرند؛ این وسیله بازی من بود. بچه‌ها را هم کتک زد، اما باز هم کلانتری نتوانست کاری کند اما بعد که خواهرش را کتک زد، درگیری دیگری با برادرش داشت و به بیمارستان رفت. من هم در این فرصت شکایت کرده بودم بالاخره توانستم حکم یک سال و نیم برایش بگیرم و ۳ سال هم بابت حمل سلاح گرم حکم گرفت اما فقط چند ماه زندان بود و بعد آزاد شد و فقط هر پنجشنبه می‌رفت زندان خود را معرفی می‌کرد و بر می‌گشت. دفعه قبلی طوری به من آسیب وارد کرد که ۲۰ روز در کما بودم و بعد هم آزاد شد. تهدید می‌کرد و حتی تا دم در خانه هم نمی‌توانستم بروم. به دادگاه رفتم و این موضوع را گفتم. قاضی گفت اگر تهدید کرده، مدرک بیاور. اما وقتی جلوی در خانه می‌آید و تهدید می‌کند، چه مدرکی می‌شود برد؟ این هشت‌ماه، حتی بیشتر از مدتی که با او زندگی می‌کردم، عذاب کشیدیم.» او از قانون و لایحه‌ای که در این زمینه تصویب می‌شود می‌خواهد که در برابر تهدیدهای دوباره همسر خشونت‌گر از زنان حمایت کند: «زمانی که تحت خشونت بودم واقعا فکر می‌کردم کلانتری به دادم می‌رسد اما اینطور نبود. اگر دو مرد با هم درگیر شوند مشکلی نیست اما من زنم و بدن من ضعیف‌تر از مرد است ولی می‌گویند دعوای زن و شوهری است.»

اما چرا زودتر از این شکایت نکرد؟ مگر نه اینکه سال‌ها این زن هم تحت خشونت بوده است؟ پاسخ او مانند بسیاری از زنانی است که فرزند دارند: « می‌دانستم اگر بروم، بچه‌ها را به من نمی‌دهند. معمولا حضانت بچه‌ها بعد از هفت‌سالگی مشکل‌ساز می‌شود. بیشتر به خاطر بچه‌ها ماندم و نتوانستم چیزی بگویم، تا زمانی که من را شکنجه کرد و دیگر نتوانستم بمانم. قانون ما واقعا ضعیف است و مردها از همان ابتدا این را می‌دانند و می‌دانند اگر زن نخواهد بماند و بخواهد طلاق بگیرد، نمی‌تواند به‌راحتی این کار را انجام دهند در حالی که اگر قانون طرف زن بود، از آن می‌ترسیدند و این رفتارها را انجام نمی‌دادند. الان من چهار تا بچه دارم و دو سال است که بچه‌هایم را ندیده‌ام. بچه‌ها را برده‌اند، پیش خودشان نگه داشته‌اند. من می‌ترسم اگر بچه‌هایم را اینجا بیاورم، بیاید و آنها را بدزدد و بعد بگوید بچه‌هایم را می‌خواهم. من آن وقت باید چه کار کنم؟» از نظر سایه قانون نباید نسبت به ادعای زن درباره خشونت‌های فیزیکی و جسمی بی‌تفاوت باشد: «من بعد از ازدواجم، پنج‌ماهه باردار بودم. اولین‌بارداری‌ام بود، حالم خیلی بد بود و سنم هم کم بود، حدود ۱۴ سال داشتم و عملا بچه بودم. بی‌حال بودم، اما او می‌گفت نه، دروغ می‌گویی، اینها بی‌حالی نیست. می‌گفت باید بلند شوی برای من غذا آماده کنی و هر کاری که می‌گویم انجام بدهی. من اصلا عادت به قرص خوردن نداشتم اما به زور می‌گفت باید این قرص را بخوری و بعد بروی و برایم غذا درست کنی. وقتی قرص می‌خوردم، حالم بدتر می‌شد بنابراین نخوردم. همان موقع من را کتک زد، با اینکه باردار بودم. من هم آمدم خانه پدرم و حدود ۲۰ روز آنجا ماندم. بعد دوباره من را راهی خانه شوهرم کردند و گفتند این اولین‌بار بوده و دیگر این کار را نمی‌کند اما باز هم تکرار شد.» حالا مدتی است که با خانواده زندگی می‌کند و در این مدت جز خانواده از سوی مدیریت یک خانه امن غیر دولتی به نام مهر شمس آفرید حمایت شده و می‌گوید حتی بخشی از هزینه درمانش در بیمارستان را پرداخت کرده اگر چه هنوز بخشی از هزینه را بدهکارند و کارت ملی و شناسنامه‌شان تا پرداخت کل هزینه گروی بیمارستان است.« بیمارستان مبلغ زیادی بابت هزینه درمان نوشته بود؛ حدود ۳۰ میلیون تومان. می‌گفتند چون نزاع بوده اما مگر زمانی که یک نفر را دست و پا بسته کتک می‌زنند نزاع است؟ مگر من هم او را زخمی کرده بودم؟ بنابراین برای باقیمانده آن، از دو سال پیش تمام مدارک من و پدرم را گرو گرفته‌اند.»

قانون من را از بلاتکلیفی در بیاورد

پریسا سومین زن خشونت دیده‌ای است که« اعتماد» با او گفت‌وگو کرد. اهل مهاباد است و خیلی زود در یک‌سالگی مادر خود را از دست داده و در ۸ سالگی پدرش را و از آن زمان به بعد با خانواده عمو زندگی کرده. تا اول راهنمایی درس خوانده و خیلی زود، یعنی در ۱۴‌سالگی او را به اجبار به عقد مردی در آورده‌اند که از ازدواج قبلی فرزند داشته است. ازدواج اول که موفق نبود اما چون جایی را نداشت، مجبور بود به ازدواج دوم تن بدهد اما ازدواج دوم هم او را تحت خشونت بیشتری قرار داد. پریسا از ۶ سال پیش درخواست طلاق داده ولی دادگاه هنوز حکم را صادر نکرده و او همچنان سرگردان است.« سال اول زندگی خوب بود اما بعد متوجه شدم به من خیانت می‌کند. زن دیگری هم گرفته بود به او رسیدگی می‌کرد اما به من می‌گفت تو هیچ چیزی لازم نداری. آخرین بار اینطور بود که به خانه آمد و من را برای خرید به بیرون فرستاد.شک کردم و وقتی به خانه برگشتم سر و صدا شنیدم و بعد متوجه شدم یک زن در خانه است. وارد شدم و هر دو به جانم افتادند و من را کتک زدند. تحت خشونت بودن خیلی سخت است اما هیچ‌وقت، هیچ کس از من حمایت نکرد تا آخرین بار که رفتم خانه بهداشت که من را به ۱۲۳ و بعد به خانه امن معرفی کردند و آنجا بالاخره از من حمایت شد. ۷ ماه در آنجا زندگی کردم و مراقب من بودند و حالا هم که مستقل زندگی می‌کنم، تحت حمایت آنها هستم. نمی‌دانم چه کار می‌کند، مثلا به دادگاه پول می‌دهد یا چه چیزی که بعد از ۶ سال حکم طلاق من صادر نمی‌شود. اگر پدر و مادر داشتم شاید این مشکلاتم زودتر حل می‌شد.» او وقتی از لایحه می‌شنود و با پرسش روبه‌رو می‌شود باز هم تنها به آزارها فکر می‌کند.« قبلا می‌ترسیدم چون حامی نداشتم اما بالاخره سکوتم را شکستم و الان در خانه‌های مردم کار می‌کنم، خرج خودم را در می‌آورم؛ مستقل هستم و تازه متوجه زندگی شده‌ام. توقعم از قانون این است که از فرزندم حمایت کند و در پرونده طلاقم هم من را از بلاتکلیفی در بیاورد.»

این روایت‌ها فقط خاطره‌های شخصی نیستند؛ اسنادی زنده‌اند از شکافی عمیق میان قانون و زندگی. زنانی که در این گزارش حرف زده‌اند، بیش از هر چیز یک خواسته ساده دارند: دیده و شنیده شدن و رها شدن از خشونت و بلاتکلیفی. لایحه منع خشونت علیه زنان، اگر روزی تصویب شود، قرار نیست معجزه کند، اما می‌تواند یک پیام روشن داشته باشد؛ اینکه خشونت «امر خصوصی» نیست، اینکه خانه حریم امن است نه منطقه بی‌قانون، و اینکه زنی که خشونت دیده و کمک می‌خواهد، مجرم و متهم نیست.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha