پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۳:۰۳
کد خبر: 394908

براساس یافته‌های این پژوهش، برخی اختلالات روانی همپوشانی ژنتیکی بسیار بالایی دارند. برای نمونه، افسردگی و اضطراب حدود ۹۰درصد اشتراک ژنتیکی نشان می‌دهند.

اختلالات روانی مشترک در ژن‌های یکسان

به گزارش سلامت نیوز به نقل از جام جم، سال‌هاست روان‌پزشکان و روان‌شناسان با یک پرسش اساسی روبه‌رو هستند: چرا بسیاری از بیماران روانی تنها به یک اختلال مبتلا نیستند و اغلب چند تشخیص مختلف را همزمان دریافت می‌کنند؟ برای مثال، افسردگی و اضطراب معمولا دست در دست هم پیش می‌روند یا اسکیزوفرنی و اختلال دوقطبی در برخی بیماران مرزهای مبهمی دارند.اکنون یک پژوهش ژنتیکی گسترده که نتایج آن در پایگاه علمی ساینس‌دیلی منتشر شده، پاسخی علمی و مستند به این پرسش داده است.

بزرگ‌ترین مطالعه ژنتیکی سلامت روان 


این تحقیق که به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین مطالعات ژنتیکی تاریخ سلامت روان شناخته می‌شود، داده‌های ژنتیکی بیش از ۶میلیون نفر را بررسی کرده است. دراین مجموعه عظیم،حدود یک میلیون نفربه یکی از ۱۴اختلال روانی تشخیص‌داده‌شده مبتلا بودند و نزدیک به ۵میلیون نفر سابقه هیچ اختلال روان‌پزشکی نداشتند. 
هدف پژوهشگران، یافتن الگوهای مشترک ژنتیکی میان بیماری‌هایی بود که در طبقه‌بندی‌های بالینی به‌طور سنتی جدا از هم تعریف می‌شوند. 
نتیجه اصلی این مطالعه شگفت‌انگیز بود: بسیاری از اختلالات روانی، برخلاف تصور رایج، ریشه‌های ژنتیکی مشترک دارند و همین اشتراک ژنتیکی می‌تواند دلیل هم‌پوشانی بالینی آنها باشد.  


 
کشف صدها سویه ژنتیکی مشترک


پژوهشگران در جریان این بررسی موفق شدند ۴۲۸سویه ژنتیکی مشترک را شناسایی کنند که در چندین اختلال روانی نقش دارند. علاوه‌براین، آنها ۱۰۱ناحیه خاص روی کروموزوم‌ها را معرفی کردند که به‌عنوان «هسته‌های اشتراکی» شناخته می‌شوند؛ مناطقی که چندین عامل ژنتیکی مرتبط با بیماری‌های روانی را در خود جای داده‌اند. 
این یافته‌ها نشان می‌دهد بروز همزمان اختلالات روانی اتفاقی یا صرفا ناشی از عوامل محیطی نیست، بلکه در بسیاری موارد ریشه در ساختار ژنتیکی افراد دارد.


 
۵ گروه اصلی اختلالات روانی


یکی ازمهم‌ترین بخش‌های این پژوهش،دسته‌بندی۱۴اختلال روانی مورد بررسی درپنج گروه‌ژنتیکی اصلی است.این گروه‌بندی براساس میزان شباهت ژنتیکی انجام شده ومی‌تواند نگاه تازه‌ای به تشخیص‌ودرمان بیماری‌های‌روانی ارائه دهد. 
اختلالات اجباری: مانند اختلال وسواسی - اجباری و بی‌اشتهایی عصبی. 
اختلالات درونی‌شونده: شامل افسردگی اساسی، اضطراب و اختلال استرس پس از سانحه. 
اختلالات رشد عصبی: ازجمله اوتیسم و بیش‌فعالی ـ کم‌توجهی. 
اختلالات روان‌پریشی: مانند اسکیزوفرنی و اختلال دوقطبی
اختلالات مصرف مواد: شامل وابستگی به الکل، نیکوتین و سایر مواد مخدر. 
این تقسیم‌بندی نشان می‌دهد مرزهای فعلی میان بیماری‌های روانی ممکن است بیش از آن‌که زیستی باشند، به طبقه‌بندی‌های بالینی و تشخیصی مربوطند. 


 
شباهت‌های چشمگیر میان برخی اختلالات


براساس یافته‌های این پژوهش، برخی اختلالات روانی همپوشانی ژنتیکی بسیار بالایی دارند. برای نمونه، افسردگی و اضطراب حدود ۹۰درصد اشتراک ژنتیکی نشان می‌دهند. همچنین اسکیزوفرنی و اختلال دوقطبی حدود ۶۶ درصد ژن‌های خطر مشترک دارند. این نتایج می‌تواند توضیح دهد چرا بسیاری از بیماران در طول زندگی خود از یک تشخیص به تشخیص دیگر می‌رسند یا چرا درمان یک اختلال گاهی به بهبود علائم اختلال دیگر نیز منجر می‌شود؟


 
نقش سلول‌های مغزی در بیماری‌های روانی


پژوهشگران فراتر از مرحله شناسایی ژن‌ها پیش‌رفتند و میزان فعالیت این ژن‌های مشترک را در انواع سلول‌های مغزی نیز مورد مقایسه قرار دادند. نتایج نشان داد برخی ژن‌ها در سلول‌های پشتیبان سیستم عصبی بیشتر فعالند و با اختلالات درونی‌شونده مانند افسردگی و اضطراب ارتباط دارند. در مقابل، ژن‌های مرتبط با نورون‌های تحریکی بیشتر با اسکیزوفرنی و اختلال دوقطبی پیوند دارند. این یافته‌ها می‌تواند مسیر تازه‌ای برای توسعه درمان‌های هدفمند و مبتنی بر زیست‌شناسی مغز باز کند.


 
پیامدها برای آینده تشخیص و درمان


تا امروز، تشخیص اختلالات روانی عمدتا بر پایه علائم بالینی و گزارش‌های فردی انجام می‌شد و برخلاف بسیاری از بیماری‌های جسمی، آزمایش‌های دقیق آزمایشگاهی یا ژنتیکی در دسترس نبود. این پژوهش نشان می‌دهد ژنتیک می‌تواند نقش کلیدی در بازتعریف بیماری‌های روانی ایفا کند. دانشمندان امیدوارند در آینده، این یافته‌ها به طراحی درمان‌های شخصی‌سازی‌شده کمک کند؛ درمان‌هایی که به‌جای تمرکز بر یک تشخیص خاص، مجموعه‌ای از آسیب‌پذیری‌های ژنتیکی فرد را هدف قرار دهد.


 
بازنگری در نگاه به سلامت روان


نتایج این مطالعه بزرگ پیام روشنی دارد: اختلالات روانی کمتر از آنچه تصور می‌شد از یکدیگر جدا هستند. فهم این پیوندهای ژنتیکی می‌تواند به کاهش انگ اجتماعی بیماری‌های روانی، بهبود تشخیص‌های بالینی و ارائه درمان‌های مؤثرتر منجر شود. شاید زمان آن رسیده باشد که سلامت روان را نه در قالب برچسب‌های جداگانه، بلکه به‌عنوان طیفی پیچیده و به‌هم‌پیوسته از عوامل زیستی و روانی ببینیم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha