دیدن مکرر صحنه‌های ضرب‌وشتم، خون، فریاد و سرکوب می‌تواند واکنش‌هایی شبیه به تجربه مستقیم تروما ایجاد کند: اضطراب مزمن، بی‌خوابی، خشم فروخورده یا نوعی بی‌حسی عاطفی که به‌تدریج فرد را از خود و جهان پیرامونش جدا می‌کند. در چنین شرایطی، مرز میان «آگاه‌بودن» و «آسیب‌دیدن»، باریک و لغزنده است. 

ترکش تماشای صحنه‌های خشونت آمیز سرکوب بر روح و جسم

به گزارش سلامت نیوز به نقل از اطلاعات، در سال‌های اخیر، تصاویر خشونت‌بار اعتراضات در ایران و جهان، به بخشی جدایی‌ناپذیر از زیست روزمره کاربران شبکه‌های اجتماعی بدل شده‌ است؛ تصاویری که نه‌فقط خبر می‌دهند، بلکه احساس می‌سازند، زخم باز می‌کنند و گاهی تا مدت‌ها در ذهن باقی می‌مانند. دیدن مکرر صحنه‌های ضرب‌وشتم، خون، فریاد و سرکوب می‌تواند واکنش‌هایی شبیه به تجربه مستقیم تروما ایجاد کند: اضطراب مزمن، بی‌خوابی، خشم فروخورده یا نوعی بی‌حسی عاطفی که به‌تدریج فرد را از خود و جهان پیرامونش جدا می‌کند. در چنین شرایطی، مرز میان «آگاه‌بودن» و «آسیب‌دیدن»، باریک و لغزنده است. 

از یک‌سو، چشم بستن بر خشونت می‌تواند به عادی‌سازی آن و پاک‌شدن رنج قربانیان از حافظه جمعی بینجامد. از سوی دیگر، قرار دادن مداوم خود در معرض تصاویر خشن، بدون فاصله و بدون مراقبت روانی، ممکن است هزینه‌ای سنگین برای سلامت فردی و جمعی داشته باشد. این تناقض، افراد را در دوراهی اخلاقی–روانی قرار می‌دهد که انتخاب ساده‌ای نیست. شاید پرسش اساسی، این نباشد که «ببینیم یا نبینیم»، بلکه این باشد که چگونه ببینیم و تا کجا. انتخاب آگاهانه، محدودکردن مواجهه، توجه به واکنش‌های روانی خود و به‌رسمیت‌شناختن حق مراقبت از سلامت روان، می‌تواند راهی باشد برای حفظ همدلی و مسئولیت اجتماعی، بی‌آن‌که فرد ناخواسته قربانی فرسایش روانی شود. در نهایت، مراقبت از روان، نه عقب‌نشینی از واقعیت، بلکه شرط ماندن در آن است.

بهت خبری

مریم، کاربر اینستاگرام که خود را اهل مطالعه و پیگیری اخبار می‌داند می‌گوید: این چرخه گویی تمامی ندارد. تماشای صحنه‌ها فقط دیدن ساده آن‌ها نیست؛ تجربه‌ای است که می‌تواند به‌تدریج روان فرد را فرسوده کند، اضطراب جمعی بسازد و حتی احساس ناتوانی و درماندگی را تشدید کند. پرسش اصلی اینجاست که آگاه‌ماندن به چه قیمتی؟ آیا قرار دادن مداوم خود در معرض این تصاویر، شکلی از مسئولیت اجتماعی است یا آسیبی خاموش به سلامت روان وارد می‌کند؟

علیرضا هم اهل اینستاگرام‌گردی  است. او می‌گوید با دیدن یکی از تصاویر، شوکه شده است و حتی شب‌ها کابوس می‌بیند. او تأکید دارد که قصد نداشته این صحنه‌ها را پیوسته دنبال کند اما  وقتی در اینستاگرام یک پست را  دنبال می‌کنید، طبق الگوریتم، بقیه پست‌های مشابه را هم به شما نشان می‌دهد و به همین جهت بارها و بارها در معرض تصاویر خشن قرار گرفته است. 

یکی از رویدادهای خشونت بار اخیر در جامعه ما که همچنان با انتشار تصاویر مختلف از آن در شبکه‌های اجتماعی روبرو هستیم، حوادث دی‌ماه امسال بود؛ حوادث و رویدادهایی تلخ و خونین. اما اکنون سئوال این است تا کی باید به دیدن چنین صحنه‌هایی ادامه دهیم؟ طبیعی است که در حافظه جمعی ما این رخدادها فراموش نخواهد شد اما از سوی دیگر باید دانست که ما دارای همسران، پدران، مادران و اقوام کودکانی هستیم که  زندگی می‌خواهند. پس در این شرایط باید چگونه رفتار کنیم؟

بحران برای همه

دکتر احمد احمدی‌پور، روان‌پزشک و عضو هیأت علمی دانشگاه  تأکید می‌کند:  تصور رایج مبنی بر آسیب‌زا بودن تصاویر خشونت‌آمیز فقط برای کودکان و نوجوانان، تصوری نادرست است. دیدن این تصاویر دلخراش برای تمامی رده‌های سنی از جمله بزرگسالان، می‌تواند پیامدهای روانی جدی به همراه داشته باشد.

او توضیح می‌دهد: افرادی که در گذشته، تجربه‌هایی مانند حوادث ناگوار، تروما، بلایای طبیعی، جنگ، نزاع‌های فیزیکی یا سایر وقایع آسیب‌زا را از سر گذرانده‌اند، بیش از دیگران در معرض خطر قرار دارند. دیدن این تصاویر می‌تواند خاطرات دردناک گذشته را دوباره فعال سازد و همان حالات هیجانی منفی مانند ترس، خشم، درماندگی و اضطرابی را که فرد در زمان وقوع حادثه تجربه کرده، مجدداً    زنده کند.در چنین شرایطی، احتمال عود یا تشدید اختلال استرس پس از سانحه بسیار بالاست و حتی افرادی که پیش‌تر تشخیص این اختلال را دریافت کرده‌اند، ممکن است دوباره با علائم شدیدتری مواجه شوند.

این روان‌پزشک تأکید می‌کند: حتی افرادی که سابقه مستقیم تروما ندارند، از پیامدهای روانی این تصاویر در امان نیستند. مواجهه مداوم با صحنه‌های خشن می‌تواند باعث ایجاد اضطراب، افزایش تنش درونی و احساس دلهره و وحشت شود. این اضطراب تنها یک تجربه درونی نیست، بلکه می‌تواند پیامدهای عملی داشته باشد؛ از کاهش تمرکز و افت عملکرد شغلی و تحصیلی گرفته تا اختلال در روابط اجتماعی و فعالیت‌های روزمره. 

اضطراب ناشی از این تصاویر اغلب با احساس ناامنی همراه است؛ فرد نه‌تنها نسبت به خود، بلکه نسبت به عزیزانش نیز احساس خطر می‌کند و همین مسأله باعث می‌شود رفتارهای احتیاطی افراطی در پیش بگیرد، کمتر از خانه خارج شود و دامنه زندگی خود را محدودتر کند.

فراگیر شدن ناامیدی

دکتر احمدی‌پور، یکی دیگر از پیامدهای مهم این وضعیت را افزایش یأس و ناامیدی اجتماعی می‌داند و می‌گوید: وقتی فرد به‌طور مداوم در معرض تصاویر خشونت قرار می‌گیرد و همزمان احساس می‌کند کنترلی بر این وضعیت وجود ندارد یا نهادی قادر به تأمین امنیت نیست، ممکن است به این باور برسد که آینده از گذشته نیز تیره‌تر خواهد بود. این احساس ناامیدی می‌تواند وضعیت روانی افراد را پیچیده‌تر کرده و زمینه‌ساز تشدید مشکلات روانی شود. در افرادی که سابقه اختلالاتی مانند اضطراب یا افسردگی دارند، این تصاویر می‌توانند علائم قبلی را تشدید کرده و روند درمان را مختل کنند.

به گفته او یکی از خطرناک‌ترین پیامدهای انتشار گسترده این تصاویر، عادی‌سازی و ترویج خشونت در جامعه است. تکرار مداوم صحنه‌های خشن باعث می‌شود خشونت به‌تدریج به امری طبیعی و پذیرفته‌شده تبدیل شود.

این عضو هیأت علمی دانشگاه هشدار می‌دهد که این روند به‌ویژه برای کودکان و نوجوانان بسیار خطرناک است، زیرا آن‌ها ممکن است خشونت را به‌عنوان راه‌حل تعارض‌ها بیاموزند و تصور کنند به‌جای گفتگو و تعامل، خشونت‌ورزی پاسخ مناسبی به مشکلات است؛ مسأله‌ای که می‌تواند تبعات منفی عمیقی برای آینده جامعه داشته باشد.

رسانه و خشونت

احمدی‌پور با اشاره به نقش رسانه‌ها تأکید می‌کند که انتشار اخبار و تصاویر مرتبط با خشونت باید براساس ملاحظات اخلاقی و استانداردهای حرفه‌ای انجام شود. به گفته او حتی در انتشار خبر قتل افراد نیز باید به‌گونه‌ای عمل شود که خشونت، عادی‌سازی نشود یا جلوه‌ای طبیعی و اجتناب‌ناپذیر پیدا نکند. با این حال او می‌افزاید که در فضای گسترده شبکه‌های اجتماعی، کنترل و نظارت حرفه‌ای وجود ندارد و افراد به‌صورت شخصی اقدام به انتشار تصاویر خشن می‌کنند؛ اقدامی که اغلب بدون احساس مسئولیت اجتماعی انجام می‌شود و می‌تواند وضعیت روانی جامعه را وخیم‌تر کند.

این روان‌پزشک، رقابت برای انتشار تصاویر دلخراش‌تر و دریافت بازخورد بیشتر از مخاطبان را یکی از آسیب‌های جدی فضای مجازی می‌داند و می‌گوید: واکنش‌های مثبت کاربران می‌تواند به تکرار این رفتارها دامن بزند. افراد باید نسبت به حضور در گروه‌ها و کانال‌هایی که چنین محتواهایی منتشر می‌کنند حساس باشند و با ارائه بازخورد، نسبت به پیامدهای روانی و اجتماعی این تصاویر هشدار دهند.

او در پاسخ به این پرسش که افراد در شرایطی که امکان کنترل یا فیلتر محتوا وجود ندارد چه باید بکنند؟ می‌گوید:حفظ عادات زندگی روزمره، اهمیت زیادی دارد. افراد نباید بخش عمده‌ای از وقت خود را صرف دنبال‌کردن اخبار و تصاویر خشونت‌آمیز کنند و لازم است آگاهانه میزان مواجهه خود را با این محتواها کاهش دهند. فاصله‌گرفتن نسبی از فضای مجازی و تمرکز بر فعالیت‌های عادی زندگی می‌تواند به حفظ آرامش روانی کمک کند.

احمدی‌پور هشدار می‌دهد: گسترش احساس ناامنی، خشونت و هرج‌ومرج، تنها به آسیب دیدن گروهی خاص محدود نمی‌شود و می‌تواند کل جامعه را تحت‌تأثیر قرار دهد. افزایش ناامنی اجتماعی می‌تواند به تضعیف اخلاق، قانون‌پذیری، مسئولیت‌پذیری و نظم اجتماعی منجر شود و در نهایت حوزه‌های مختلف زندگی، از خانواده و اقتصاد گرفته تا آموزش و اشتغال را دچار آسیب کند. در چنین شرایطی، همه افراد جامعه در معرض آسیب قرار دارند و مسئولیت فردی و جمعی در قبال انتشار و بازنشر این تصاویر، نقشی تعیین‌کننده در سلامت روان جامعه ایفا می‌کند.  

نسخه‌پیچی‌های رایج روان‌شناسانه

از سوی دیگر سارا میرزامحمدی، روان‌درمانگر، معتقد است پرداختن به مسائل روانی جامعه بدون در نظر گرفتن بستر اجتماعی، نگاهی ناقص و سطحی است. او تأکید می‌کند که صرف نسخه‌پیچی‌های رایج روان‌شناسانه، پاسخگوی درد عمیقی که امروز در دل جامعه جریان دارد، نیست.

به گفته میرزامحمدی، مسأله‌ای را که امروز درباره آن صحبت می‌شود نمی‌توان صرفا از دریچه علم روان‌شناسی دید، زیرا خیلی وقت‌ها جواب‌هایی که در این چارچوب داده می‌شود، همان باید و نبایدهایی است که حتی افراد غیرمتخصص هم می‌توانند تعیین کنند.

او با اشاره به تجربه‌های شخصی‌اش به‌عنوان درمانگر و فعال در پویش‌های حمایتی می‌افزاید: من خودم در این مدت در پویش‌های کمک‌رسانی به مردم برای بهبود حال روانی‌شان حضور داشتم. در متن جامعه هستم، صدای مردم را می‌شنوم و دردشان را لمس می‌کنم. کار ما ایجاب می‌کند در زمان بحران‌های اجتماعی کنار افراد باشیم.

از نگاه او شرایط فعلی جامعه، چندبعدی است و نمی‌توان آن را به توصیه‌های کلی مثل «نبینید، نگاه نکنید و مراقب روانتان باشید» تقلیل داد؛ این محتواها آن‌قدر در اینستاگرام و پلتفرم‌های مختلف تکرار شده که گوش مردم را پر کرده‌اند. مسأله اصلی، آن دردی است که در بطن جامعه جریان دارد؛ دردی که از دل احساسات مردم بیرون می‌آید.

این بحث، سیاسی نیست

میرزامحمدی تأکید می‌کند: بحث من سیاسی نیست، بلکه ناظر بر اثرات روانی و احساسی رخدادهای اجتماعی است. اتفاقاتی که افتاده و هنوز هم در جامعه جریان دارد، خیلی‌ها را فرسوده کرده است. حتی اگر کسی با اعتراضات یا سیاست‎ها کاری نداشته باشد، باز هم تبعات این فضا روی روانش اثر می‌گذارد.

او درباره راه‌حل با احتیاط صحبت می‌کند و می‌گوید:واقعیت این است که شاید بخشی از درد با گذر زمان یا تغییراتی که در دل جامعه رخ می‌دهد، کمرنگ‌تر شود؛ نه از سر فراموشی، بلکه از سر ناچار بودن برای ادامه زندگی.

با این حال این روان‌درمانگر از رسانه‌ها می‌خواهد نگاه عمیق‌تری به مسائل جامعه داشته باشند، زیرا به عقیده وی این که فقط چند روان‌شناس بیایند و توصیه‌های تکراری بدهند، اصلا کافی نیست. 
با چنین نگاهی، به نظر می‌رسد جای قوانین محکم و بازدارنده در حوزه فضای مجازی در کشور ما خالی است ، قوانین و مقرراتی که قادر باشند از انتشار بی‌رویه تصاویر و محتواهای خشونت آمیز در جامعه جلوگیری کنند.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha