به گزارش سلامت نیوز به نقل از اعتماد، زایندهرود دوباره در اصفهان جاری شد و شهر، مثل هر بار، خودش را به حاشیه رود رسانده است؛ برای دیدن آب، برای ثبت تصویر پلها و برای نفس کشیدن در امتداد یک خاطره قدیمی، اما درست در دل این شوق عمومی، یک تردید پررنگ وجود دارد، چراکه تجربه سالهای گذشته نشان داده زایندهرود گاهی آنهم فقط برای مدتی محدود باز میشود و بعد دوباره به بستر خشک و انتظار همیشگی برمیگردد.
کنار پلها: ذوق هست، اما با احتیاط
از حوالی پل خواجو تا سیوسه پل، جمعیت پررنگتر از روزهای معمول است. خانوادهها توقف میکنند، نوجوانها فیلم میگیرند و شهروندان مسنتر با مکثی طولانیتر به بستر رود نگاه میکنند؛ انگار میخواهند مطمئن شوند اینبار آب واقعا آمده است. زنی میانسال که دست کودکش را گرفته و در حاشیه رود قدم میزند، میگوید: «بچههامون باید زایندهرود رو با آب ببینن، نه فقط تو عکس، ولی راستش دلخوشیمون کمه؛ هر دفعه یه مدت میاد و بعد دوباره همه چیز برمیگرده به همون خشکی.»
کمی آن طرفتر، جوانی که با گوشی تلفن همراهش از جریان آب و انعکاس پلها فیلم میگیرد، میگوید: «آدم خوشحال میشه، حال شهر عوض میشه، ولی مردم دیگه میدونن این بازگشاییها بیشتر موقتیه. ذوق هست، اما کسی نمیتونه با اطمینان بگه اینبار فرق میکنه.»
این جملهها، تصویر روشنی از حال این روزهای اصفهان است؛ شهری که هنوز با دیدن آب جان میگیرد، اما دیگر نمیتواند با هر رهاسازی مقطعی، خیال خودش را از آینده زایندهرود راحت کند.
رهاسازی سه ماهه آب
منصور شیشهفروش، مدیرکل مدیریت بحران استانداری اصفهان، گفته است: «خروجی سد زایندهرود از ۱۰ خرداد افزایش یافته و رهاسازی آب در بستر رودخانه زایندهرود با هدف تامین نیازهای زیستمحیطی رودخانه، توزیع آب در شبکههای آبیاری مدرن و سنتی و تامین آب موردنیاز باغات و اراضی کشاورزی حوضه زایندهرود انجام خواهد شد.»
هر چند این خبر برای شهروندان، کشاورزان و فعالان محیطزیست حائزاهمیت است، اما همان بازه زمانی سه ماهه باعث شده نگاه عمومی به آن با احتیاط همراه باشد. برای بسیاری از مردم، مساله اصلی فقط «آمدن آب» نیست، بلکه «ماندن آب» است.
زایندهرود فقط یک رودخانه نیست
زایندهرود در اصفهان، چیزی فراتر از یک بستر طبیعی است. این رودخانه بخشی از حافظه شهری، منظر تاریخی و تجربه روزمره زندگی در اصفهان
به شمار میرود. وقتی آب در بستر رود جریان دارد، پلهای تاریخی معنا و جلوه دیگری پیدا میکنند، پیادهرویهای عصرگاهی رونق میگیرد و شهروندان حس میکنند شهر دوباره به بخشی از هویت خود متصل شده است.
به گفته یک جامعهشناس، خشک شدن این رود فقط یک بحران زیست محیطی نیست؛ رخدادی است که در روحیه جمعی، زیست شهری، گردشگری و حتی رابطه شهروندان با شهرشان اثر میگذارد.
احمد کریمی میگوید: بازگشت مقطعی آب اگرچه به سرعت حال شهر را بهتر میکند، اما تکرار الگوی «باز و بسته شدن» رودخانه، به تدریج این امید را با بیاعتمادی همراه کرده است.
باز و بسته شدن آب، فرسایش روحی شهر
او در ادامه در مورد اثرات اجتماعی این وضعیت میگوید: «زایندهرود برای مردم اصفهان فقط یک مساله طبیعی نیست، بلکه بخشی از هویت عاطفی و ذهنی شهر است. وقتی چنین عنصری به صورت مداوم از دسترس مردم خارج و دوباره برای مدت کوتاه بازگردانده میشود، جامعه وارد نوعی نوسان احساسی میشود؛ یعنی از شوق کوتاهمدت به ناامیدی و فرسودگی روانی میرسد.»
کریمی معتقد است: «این باز و بسته شدنهای مکرر، در بلندمدت حس بیثباتی ایجاد میکند. مردم دیگر فقط از نبود آب ناراحت نیستند؛ از نامطمئن بودن شرایط خسته میشوند. این خستگی اجتماعی، خودش را در کاهش اعتماد، کمرنگ شدن امید پایدار و حتی نوعی بیتفاوتی تدریجی نشان میدهد.»
به گفته این جامعهشناس، «شادی مردم از بازگشت آب واقعی است، اما وقتی این شادی مدام موقت باشد، به مرور کیفیت خودش را از دست میدهد. جامعه نیاز دارد نشانههای حیات شهری را به صورت پایدار ببیند، نه در قالب رخدادهای کوتاهمدت و ناپایدار.»
کریمی با اشاره به اینکه زایندهرود بخشی از احساس تعلق شهروندان به اصفهان است، میافزاید: «وقتی شهروند نتواند به عناصر اصلی هویتی شهرش اعتماد کند، رابطهاش با شهر هم آسیب میبیند. در واقع، مساله فقط کمبود آب نیست؛ مساله از دست رفتن اطمینان خاطر جمعی است.»
آنچه از دل این گفتوگوها برمیآید اینکه زایندهرود برای مردم اصفهان فقط صحنهای زیبا برای چند هفته نیست؛ نشانهای از آینده شهر است. اگر این نشانه دایم ظاهر و ناپدید شود، طبیعی است که امید عمومی هم ثبات خود را از دست بدهد. اصفهان با زایندهرود جاری، نفس تازه میکند؛ اما مردمی که سالهاست رفت و برگشت آب را دیدهاند، دیگر به «باز و بسته شدن» دلخوش نیستند. برای آنها، مساله فقط بازگشت آب نیست؛ بازگشت اعتماد است، اعتمادی که تا وقتی جریان زایندهرود از شکل موقت و مقطعی خارج نشود، همچنان در بستر همین رود، میآید و میرود و یک حسرت دایم در خودش دارد؛ «کاش جریان زایندهرود دایمی میشد.»

نظر شما